مانيفست جمهوري خواهي انقلابي با محوريت مجاهدين و شوراي ملي مقاومت (قسمت پنجم)
ایران رهامی
برخي از افراد گروه اول، به اميد استحاله پذيري نظام و بروز "تحولات دموكراتيك" تا آنجا پيش رفته اند كه راه را براي برقراري ارتباط با نظام هموار كرده اند يا در خارجه در كسوت هواداران استحاله پذيري نظام فعال بوده اند و يا در نهايت سر از داخل كشور در آورده اند و به طور مستقيم دست در دست رژيم گذاشه اند. طبيعي است كه رابطه ي ميان چنين نيروهاي سياسي با چنين نگرشي و مجاهدين رابطه اي پرخاشجويانه باشد. تلاش براي اثبات حقانيت يكي از اين دو راهبرد لاجرم به نفي وجودي ديگري مي انجامد. اين دو مانعته الجمع هستند. اگر رژيم استحاله پذير باشد در اين صورت راهبرد براندازي موضوعيت خود را از دست مي دهد و تاريخ اين را ثابت مي كند. بر عكس، اگر رژيم استحاله ناپذير باشد راهبرد اصلاح طلبي با حفظ كليت نظام موضوعيت خود را از دست مي دهد. بنابراين، تضاد تقابلي در عرصه ي انديشه و فكر ميان اين دو رويكرد اجتناب ناپذير است و طبيعي است كه در عرصه ي عمل سياسي و اجتماعي نيز لاجرم راه به نقد و جدال با يكديگر مي گشايد. اما، نكته ي مهم اين است كه اگر طرفين اين جدال ايدئولوژيك حداقل معيارهاي عدل و انصاف را رعايت نكنند و در پس دلبستگي هاي پنهان و دروني خود طرف مقابل را به برچسب هاي ناچسب متهم كنند، تضاد عمق بيشتري پيدا مي كند.
من در اين قسمت از بحث مي خواهم با استناد به موضع گيري هاي عليرضا نوري زاده يكي از مدافعان سينه چاك نظريه استحاله پذيري نظام، در برنامه ي "خانه ي پدري"، به طور مستند نشان دهم كه آن كس كه معيار مذكور را رعايت نمي كند و در پس دلبستگي هاي ايدئولوژيك خود حقيقت را ذبح و واقعيت را به طرز وحشتناكي قلب، مي كند چنين افرادي هستند. بديهي است كه مجاهدين در پاسخ به رفتار سياسي و اتهامات چنين افرادي ناچار از پاسخگويي هستند. تجربه ي دفاع مجاهدين از حقوق شهروندي هر نيروي سياسي از جمله رهبران حزب توده كه محكوم به اعدام شده بودند، به رغم همكاري اين حزب با رژيم در سركوب مجاهدين در فرداي سي خرداد 1360، و همينطور دفاع از حقوق شهروندي مير حيسن موسوي و مهدي كروبي و محكوم كردن هرگونه تعرضي نسبت به جان آنان و خانواده هايشان طي يك سال اخير نشان مي دهد كه آنچه براي اين نيروي سياسي اهميت داشته و دارد شناخت تضاد اصلي و برجسته كردن آن به بهاي كنار گذاشتن تضادهاي فرعي است؛ لز اين منظر، هر نيروي سياسي كه به تعميق شدن تضاد ميان جبهه ي آزدي و ديكتاتوري ولايت فقيه كمك كند، با هر نوع مرام و انديشه اي، قابل احترام و هر نيروي سياسي كه تلاش كند اين تضاد كم رنگ شود طرد شدني است.
پيش از ادامه ي مطلب لازم مي دانم يادي بكنم از نويسنده ي پيشرو و آزاديخواه ايران، صادق هدايت، استاد سخن كوچه و بازار و الفاظ ظاهرا پرخاشجويانه و ركيكي كه در آثارش به ويژه بوف كور، توپ مروراي و علويه خانم موج مي زند. مصطفي فرزانه نويسنده ي كتاب "آنچه صادق هدايت به من گفت" نقل مي كند "وقتي از هدايت پرسيدم چرا اين همه از الفاظ ركيك در داستان هايت استفاده مي كني پاسخ داد وقتي درد تمام وجود انسان را فرا مي گيرد چيزي بهتر از اين واژگان نمي تواند آن را التيام بخشد" (نقل به مضمون). "رجاله" " از جمله ي اين واژگان است كه هدايت در توصيف افرادي بكار مي برد كه مصداقي از كلام زيباي شاملو هستند:
برويم اي يار، اي يگانه من"
سخن من نه از درد ايشان بود
خود از دردي بود كه ايشانند
اينان دردند و بود وجود خود را
نيازمند جراحات به اندر چرك نشسته اند
و چنين است كه چون با زخم و فساد و سياهي
به جنگ برخيزي
كمر جنگت را استوارتر بندند "
"به نظر من يكي از اشتباهات آقاي بني صدر در همون زمان دشمني و رويارويي با دكتر بهشتي بود. چون سيد بهشتي يگانه روحاني بود كه در آن زمان سعه صدر داشت روشنفكر بود و روشن انديش بود و دعواش با اقاي خميني مشهود معروف و مشهور. كه داد زده بود سر اقاي خميني كه سيد ما داد زديم تو را آورديم نشونديم اينجا نمي توني اينكار را بكني. نه، لزومي نداشت كه بني صدر پنج تا جبهه وا كنه... با بهشتي نبايد در آن زمان درگير مي شد. بهشتي در واقع در مسير انديشه بني صدر بود. ولي ايشون بخاطر مشاورايي كه دورش داشت و بهشتي هم بخاطر لجبازي و دنده لجبازي. بهره اش را كي برد ارتجاع. بهشتي كشته شد بني صدر به تبيعيد گاه رفت ."
"وقتي اقاي بني صدر را با يك برنامه ريزي حسابي عزل كردند، ايشون دچار خطاي بزرگ زندگيش شد و رفت با رجوي ائتلاف كرد و رجوي ايشون را از ايران آورد بيرون چون رجوي مشروعيتي نداشت يك دارو و دسته ي كوچكي داشت. اونوقت در بيرون نه امكاناتي داشت كه رئيس جمهور درست كنند اين حرفها نبود اومده بود ظرف يك ماهه سوخته بود. اما بني صدر مشروعيت داشت بني صدر رئيس جمهور منتخب 13 ميليون نفر به ايشون زاي داده بودند. وقتي به پاريس رسيده بود مثل يك رئيس جمهور ازش استقبال كرده بودند. رجوي احتياج داشت به مشروعيت بني صدر براي اينكه بتونه بمونه و شوراي مقاومت را درست كنه گروه هاي ديگر را جذب كنه... اينكار را كه خميني كرد رجوي هم كرد خميني هم از همه استفاده كرد و بعد همه را پرت كرد بيرون يا كشتشون و يا زنداشنون انداختند يا خونه نشوننشون كرد. رجوي عين همين كار را كرد. وقتي آمد با مشروعيت آقاي بني صدر كرد . ... آقاي بني صدر را خان بابا تهراني مي شناخت بني صدر را زنده ياد دكتر عبدالرحمان قاسملو مي شناخت بني صدر را دكتر هدايت الله متين دفتري مي شناخت شكرالله پاكنژاد مي شناخت اينها بني صدر را مي شناختند. رجوي كي بود اين است كه با استفاده از بني صدر شوراي مقاومت را درست كرد بعد خودش رئيس شورا شد بعد رفت با صدام حسين ساخت و بني صدر مرد و مردانه اين را بايد گفت وطن پرستي خودش را نشون داد. زير بار نرفت نوكري عراق را نپذيرفت گردن فراز اومد بيرون. و بعد از بني صدر تمام اون آدمهاي آازاده و سوسياليست اومدند بيرون. زنده ياد قاسملو، دوست نازنينم برادر عزيزم مهدي خان بابا تهراني، شكرالله پاكنژاد و دونه دونه آدمهايي. به هر حال دكتر متين دفتري مدتي ماندن ولي ايشان هم بيرون آمدند چون يك آدم ملي نمي تواند با يك عامل صدام بر سر يك سفره بنشيند"
در اين سخنان نكات نادرست متعددي وجود دارد كه انتظار مي رود روزنامه نگاري با حداقل ادعاي مستقل بودن دچار آنها نشود چه رسد به روزنامه نگاري كه خود را كاملا مستقل مي داند و متاسفانه تريبون هاي مختلفي نيز در اختيارش هست. اول اينكه، او از بهشتي به عنوان " يگانه روحاني" نام مي برد با صفات برجسته اي چون "سعه صدر"، "روشنفكر" و " روشن انديش" كه " داد زده بود سر اقاي خميني كه سيد ما داد زديم تو را آورديم نشونديم اينجا نمي توني اينكار را بكني". نوري زاده نعل وارونه مي زند؛ در نقش روزنامه نگار تاريخ را تحريف مي كند و به روز روشن به گستاخي هر چه تمام دروغ به هم مي بافد. اما، روشنفكر يگانه و روشن انديش او كيست؟ كسي است كه در ابتداي 1358 وقتي افراد اصلاح طلبي چون حسن نزيه به درستي بر ناممكن بودن مديريت مطلوب جامعه بر مبناي فقه اشاره مي كنند، او را به طرح نغمه هاي خطرناك براي انقلاب متهم مي كند و از لباس شخصي هاي آن روز مي خواهد كه در برابر چنين افرادي هوشيار و آگاه باشند:
"يك گروه اقليت، روشنفكر ماب و روشنفكر نما مي خواهند با اين بازي ها با دستاوردهاي انقلاب خونين اسلامی، موضع گيري تازه داشته باشند كه براي ما عواقب آن معلوم است. سوال كرده ايد ... كه شما با شناختي كه از اين اشخاص داريد چرا پست هاي حساس اقتصادي در مملكت را به اين اشخاص واگذار كرده ايد؟ ما با اين واگذاري ها از روز اول موافق نبوديم، ما مي دانستيم كساني كه (اعضاي جبهه ملي ) تا پنج ماه قبل مي توانستند انتحابات آزاد بختيار را كليد حل مشكلات قرار دهند اين ها اگر بيايند حتي در اين پست هاي اقتصادي قرار بگيرند آن وقت روزي شروع مي كنند براي انقلاب ما دلسوزي هاي چنيني كردن. ملت عزيز انقلابي مسلمان ما هشيار باش افراد و گروه هايي با ديد خودشان كه به هر حال قابل قول من و تو نيست مورد قبول ماها نيست به دليل اينكه زندان بوده ا ند، به دليل اينكه در مبارزات دهساله شركت داشته اند، به دليل اينكه با مرحوم دكتر مصدق پيوند و رابطه و ديدار داشته اند اين ها نغمه هايي را آغاز كرده اند كه اين نغمه ها براي انقلاب خطرناك است. آگاه و هوشيار و مصمم باش كه ميدان را براي گسترش اين نغمه ها باز نگذاري" (كيهان، 8/3/58))
"اگر مثلا من گفتم جمهوري ايران (اينطور نيست كه) خداي ناكرده تزلزلي در اعتقاد من پيدا شده است ما در ميان افرادي كه ملبس به لباس روحانيت هستند اشخاصي مثل مهندس بازرگان را داريم كه با همه گرفتاريها اين مرد چند وعده نمازش هرگز ترك نمي شود. در شبهاي محرم كه فرياد الله اكبر از همه جا بلند بود ما هم بوديم ما هم با فرياد الله اكبر مبارزه مي كرديم در همين سالن بارها فرياد الله اكبر و صلوات ما بلند بود... چرا نخواهيم اجازه دهيم هر كس تحت هر عنوان مي خواهد كوشش بكند فعاليتي بكند براي خدمت به مملكت. اگر بخواهيم همه را در يك قالب بريزيم كه ممكن نيست به كجا خواهيم رسيد. اگر ما فكر مي كنيم تمام مسايل سياسي و اقتصادي و قضايي را مي توانيم در قالب اسلامي بسازيم آيات عظام همه مي دانند اين امر در شرايط حاضر نه مقدور است و نه ممكن و نه مفيد" (حسن نزيه، كيهان،8/3/58)
" از همان موقع معلوم بود كه رئيس جمهور بعدي هر كه مي خواهد باشد چه آقاي بني صدر و چه اقاي حبيبي، رئيس جمهوري كه با استاندارد و معيارهاي مكتبي مورد قبول حزب انتخاب شده باشد از نظر حزب چنين كسي نيست..كشور ماست، جامعه جامعه ماست اين رئيس جمهور هم با انتخاب اين جامعه سركار آمده، ما در رابطه با او موضعمان خيلي روشن است، تا جايي كه در خط انقلاب اسلامي با حفظ هويت اسلاميش باشد مورد تاييد ماست، هر جا كه از اين منحرف شد تذكر مي دهيم، انتقاد مي كنيم، اگر پافشاري كرد جلويش مي ايستيم. تكليف ما را اسلام روشن كرده، تازه رئيس جمهور خيلي كاره اي نيست، مسئوليت به عهده دولت و مجلس شورا است . دولت را هم رئيس جمهور معرفي مي كند كه با راي مجلس شورا بايد سر كار " (جمهوري اسلامي، 9/11/58)
"حزب جمهوري اسلامي خود را موظف مي داند، اگر كابينه اي مكتبي تشكيل شود كه داراي ويژگي هاي اسلام اعلام شده از سوي امام باشد از آن با تمام وجود حمايت كند. هر چند هيچ يك از اعضاي آن كابينه هيچگونه انتسابي به اين حزب نداشته باشند، همان گونه كه اگر قرار باشد كابينه اي فاقد شرايط و معيارهاي مكتبي روي كار بيايد در حدود وظايف خود در برابر آن خواهد ايستاد" (جمهوري اسلامي، 1/5/59 )
" خلاصه: علائم تكرار تاريخ مشروطه به چشم مي خورد. متجددهاي شرق زده و غرب زده عليرغم تضادهاي خودشان با هم، در بيرون راندن اسلام از انقلاب همدست شده اند... احتمال اين كه روال موجود مانع تشكيل شوراي اسلامي احتمالي گردد كه جنابعالي بدان دل بسته ايد قابل توجه و الزام آور است. ما به اميد اين كه رهبري هاي پيامبرگونه آن امام عزيز و عظيم، بتواند نگراني هاي ما از آينده را مرتفع كند ... بخشي از گفتني ها را به عرضتان رسانديم و بقيه را به زماني موكول مي كنيم كه جنابعالي آماده شنيدن باشيد" (هاشمي رفسنجاني، عبور از بحران، ص 11) .
"استاد و رهبر بزرگوار، السلام عليكم و رحمته الهه و بركاته
سنگيني وظيقه، فرزندتان را بر آن داشت كه اين نامه را به حضورتان بنويسد و حقايقي را به عرضتان برساند. دوگانگي موجود ميان مديران كشور بيش از آنكه جنبه شخصي داشته باشد به اختلاف دو بينش مربوط مي شود. يك بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادي كه در عين زنده بودن و پويا بودن، بايد سخت ملتزم به وحي و تعبد در برابر كتاب وسنت باشد. بينش ديگر در پي انديشه ها و برداشت هاي بينابيني كه نه به للي از وحي بريده است و نه آنچنان كه بايد و شايد در برابر آن متعبد و پاي بند و گفته ها و نوشته ها و كرده هاي (آنان) بر اين موضوع بينابين گواه.
بينش اول به نظام و شيوه ا ي براي زندگي امت ما معتقد است، كه در عين گشودن راه به سوي همه نوع پيشرفت و ترقي مانع حل شدن مسلمان ها در دستاوردهاي شرق يا غرب باشد... بينش ديگر با حفظ نام اسلام و بخشي از ارزش هاي آن، جامعه را به راهي مي كشاند كه خود به خود درها را به روي ارزشهاي بيگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام مي گشايد... جريان هايي مي گذارد كه عناصر متدين و دلسوخته را بسيار افسرده مي كند. اينها احساس مي كنند...امروز در جمهوري اسلامي با حمايت رئيس جمهور و همفكرانشان در جبهه ملي و نهضت آزادي و با همدستي خلقي ها همه جا سركوب مي شوند و مي رود كه به سرنوشت مومنان در جنگ اصحاب احد دچار گردند.
...براي حضرتعالي در مقام رهبري روشن است كه اگر اين دو بينش در اداره امور جمهوري اسلامي ادامه يابد، نه كارهاي جاري مردم سر و سامان پيدا مي كند، نه مشكلات موجود ديني، فرهنگي، اخلاقي، اجتماعي و اقتصادي اين مردم رنج ديده با سرعت و قاطعيت كافي حل مي شود و نه براي آينده مي توان راه هاي اصيل اسلامي ريخت" (كيهان، 8/4/79) )
"من در آن زمان، 6 ماه در قزل قلعه زنداني بودم. در آن دوران، محاكمه تعداد زيادي از زندانيان در حال انجام بود. زندانيان را طبقه بندي كرده بودند. دسته اول عبارت بودند از ..مسعود رجوي . ، محمد بازرگاني، علي ميهندوست، ناصر صارق، محمد بازرگاني، مهدي فيروزيان، حسن راهي، تقي شهرام، محمود احمدي، مصطفي ملايري، محمد غرضي و منصور بازرگان كه عده ا ي از آنها از جمله مسعود رجوي محكوم به اعدام شدند. دليل عدم اعدام رجوي هم ظاهرا فعاليت هايي بود كه دكتر كاظم رجوي برادر وي، كه در اروپا به وكالت و كارهاي حقوقي اشتغال داشت، انجام داده بود. كاظم رجوي به اساتيد دانشگاه اروپا مراجعه كرده بود و آنها هم به هنگام سفر شاه به اروپا از وي خواسته بودند كه رجوي را اعدام نكنند و به همين دليل حكم اعدام وي به حبس ابد تبديل شده بود. پس از مشخص شدن تبديل حكم اعدام رجوي به حبس ابد، وي خيلي ناراحت بود و مرتبا سيگار مي كشيد كه چرا مرا اعدام نكردند . (عزت الله سحابي، نيم قرن خاطرات و تجربه، صص 319-320)
مجاهدين و رجوي از ابتداي دهه 1350 دست كم براي فرانسوي ها نيروي سياسي شناخته شده اي بودند و بعد از انقلاب نيز با توجه به محبوبيت بسيار روز افزون شان و تضادشان با دستگاه ولايت فقيه در سطح بين المللي شناسايي شده بودند. اما، صرف نظر از اين نكته، نوري زاده در لجن پراكني بر عليه مجاهدين فراتر از اين مي رود و روابط ميان مسعود رجوي و نيروهاي سياسي چون جبهه دموكراتيك ملي و اتحاد نيروهاي چپ را وارونه مي كند و مي گويد " آقاي بني صدر را خان بابا تهراني مي شناخت بني صدر را زنده ياد دكتر عبدالرحمان قاسملو مي شناخت بني صدر را دكتر هدايت الله متين دفتري مي شناخت شكرالله پاكنژاد مي شناخت اينها بني صدر را مي شناختند. رجوي كي بود اين است كه با استفاده از بني صدر شوراي مقاومت را درست كرد بعد خودش رئيس شورا شد . " بهتر است شرح حال ارتباطات چنين افرادي با مسعود و جريان تشكيل شوراي ملي مقاومت را از زبان " دوست نازنين و برادر ارجمند" نوري زاده، مهدي خان بابا تهراني، دنبال كنيم. خان بابا تهراني نطفه هاي اوليه شكل گيري شوراي ملي مقاومت را در سال 1358 و در فرايند برگزاري اولين دوره ي انتخابات رياست جمهوري رژيم و كانديدا توري مسعود رجوي مي داند و مي گويد:
"پيرو طرح جبهه دموكراتيك ملي در برپايي يك جبهه مشترك از نيروهاي اپوزيسيون و سفر ما به كردستان و گفتگوي با رهبران جنبش كرد، حزب دموكرات از اين طرح استقبال كرد. ثمره اين سفر و تماس ما با رجوي و كردها اين شد كه مجاهدين در نشريه شورا مصاحبه اي با قاسملو را به چاپ رساندند و غير مستقيم از طريق ما و جبهه دموكراتيك موضوع تشكيل جبهه گسترده اي را پي جويي كردند. با فرا رسيدن انتخابات رياست جمهوري، كردها نيز از كانديداتوري مسعود رجوي پشتيباني كرده و با اعزام نماينده خويش، صارم خان وزيري به شورلي هماهنگي انتخابات رياست جمهوري، در تنظيم برنامه 14 ماده اي انتخاباتي رجوي شركت فعال كردند. به اين ترتيب با پيوستن حزب دموكرات و كومله و شيخ عزالدين حسيني به اين حركت و حمايت از كانديداتوري رجوي مجموعه جنبش كردستان يك پارچه در اين جبهه قرار گرفت (مهدي خان بابا تهراني،نگاهي از درون به جنبش چپ ايران، ص 424)
"پس از آمدن به پاريس و تماس با منوچهر هزارخاني، قرار ملاقات با بني صدر ورجوي را گذاشته و روز بعد همراه با هزاخاني به ملاقات آنها رفتيم. محل اقامت بني صدر و رجوي در منطقه اي خارج از پاريس به نام اورسو اوواز قرار داشت. خانه اي كه متعلق به صالح رجوي، برادر بزرگ مسعود رجوي بوده و در واقع به محل اقامت نمايندگان شورا تبديل شده بود. در اولين ملاقات با روحيه اي گرم و رفيقانه با رجوي روبه رو شديم و پس از ملاقات با رجوي به پيشنهاد او با بني صدر هم كه در اتاق ديگري بود ملاقات كرديم "(همان، ص394)
" حداقل آقاي خامنه اي زندگيش را من مي دونم به تعبير خودشون من اونها را گناه نمي دونم. من پنجه به ساز زدن آقاي خامنه اي را ارزش آن مي دونم مثنوي خوندنش را دليل معرفتش مي دونم . مي دونم كه با احمد جنتي و هيولايي به نام احمد خاتمي و اين ري شهري و اينا فرق داره فرق داشته. من افسوس و متاثر مي شم براي آقاي خامنه اي. اي كاش اين انقلاب لعنتي رخ نداده بود و خامنه اي جايگاه خودش را داشت. اي كاش آقاي رفسنجاني اون را بر كرسي ولايت فقيه نمي نشاند زندگي خودش را مي كرد آلوده نمي شد. آلوده به قدرت شدن از هر آلودگي بدتره چون عين زمان شاه تمام چيزها به پاي آقاي خامنه اي نوشته مي شود. حتي بياد بگه من خبر ندارم مثلا تو قتل هاي زنجيره اي. زمان قتل فروهرها و قتل پوينده و مختاري خامنه اي خبر نداشت. من اين را دقيق به تون مي گم براي اينكه اعترافات را خوندم. به همين دليل هم وقتي خاتمي رفت پيشش گفت امكان نداره چنين چيزي ... من راجع به قبليهاش نمي دونم. بدون شك راجع به ترورهاي خارج كشور و اينها خبر داشت ...حالا فردا مي دونم مجاهدين ور مي دارند اين تكيه را در مي آرند تو روزنامه شون و تلويزيونشون آقا ببينيد نوري زاده گفت خامنه اي مي گه خبر نداره. از خيلي جاها ممكنه خبر داشته {باشه} اين يكي دو سه تا را مي گم كه خبر نداشته. حالا اين دليل بر اين بود كه اين آدم اون زمون قبل از انقلاب فرق داشت. اينا مي گفتند گناه كرده مسخره شون مي كرد. تو همين مدرسه علوي روي پله ها نشسته بود پيپ مي كشيد من اومدم گله مي كرد كه چرا راجع به حزب خلق مسلمان اينجوري توي اطلاعات با آب و تاب نوشتي مگر همين حزب جمهوري اسلامي ما نيست ...منظورم اينه كه اين آقا نشسته بود روي پله ها مسخره مي كرد اينها را. روزي كه عرفات اومد دستشون مي انداخت گفت نگاه كن، اين بوزينه ها را ببين، با هيمن لحن و اين آدم خودش تبديل شد به سلطان . آقاي خميني هزار تا گناه داشت از ديد آخوندها. آب از كوزه اش نمي خوردند آب از ليوان پسرش نمي خوردند كه اين آدم فلسفه درس مي ده و گناهكاره. شما اگر دعواي ملا صدرا را نگاه كنيد با اينها ببينيد بعد چه وضعي داشته اون بدبخت با همين شهيد ثاني يا ثالث در قزوين دست نمي زد به غذاش مي گفته اين نجسه چون اهل فلسفه بوده"
و در ادامه در همين برنامه چنين جايگاهي را براي خود ترسيم مي كند:
"در اين معركه ي سنگين دارم مي رم جلو و در ميدان مي جنگم يعني بدونيد فقط اعتقاد من به شما و ايمان من به حمايت شما ست كه باعث شده در اين نبرد، نبرد نابرابر يك طرف دولت با اون قدرت و پولش و يك طرف هم مي جنگيم مي ريم جلو ".
"رضا حاج مرزبان جانش را داد زنده ياد دكتر شاپور بختيار جانش را داد. من و علي طاهر زاده نيز آوراه شديم دور از وطن. به هر حال ادامه خواهيم داد. ديروز روز جمعه كه من در رابطه با بخشي از جدا شدگان صحبت كردم خدا ميدونه چقدر براي من ايميل اومد. چقدر خانواده ها براي من ايميل زدند. ممنونم ازتون از اين لطف تون. تمام زورم را خواهم زد تا مي تونم تا بچه هاي شما از قلعه سنگباران .آقاي رجوي بهشون گفته بود كه شما دو سال صبر كيند ،دو سال پيش، تا بوش كارش تموم بشه بوش كه بره وضع ما درسته اينها موظف اند تا اون موقع ما را نگه دارند. بوش هم جمهوري اسلامي را آخرش مي زنه و رژيم سقوط مي كنه بر مي گرديم. حالا كه اينجوري شده مي گه تا سال 2011 آمريكايي ها تو عراق اند تا اون سال مراقب ما هستند تا اون رژيم بر مييافتد. از سه ماه رسيد به سي سال و با اين جوانها چه كرد. با پسر خودش مصطفي هموني كه لاجوردي آورد اون آدم جنايتكاري كه اين همه آدم كشت اين بچه ي معصوم و بيگناه را آورد دستشو گرفت نشون داد و بعد داد به پدر و مادر آقاي رجوي ايشون را بردند به عراق. توي جمع به آقاي رجوي گفته بود مي خوام برم پاريس پيش عموم مي خوام درس بخونم مثل اون دكتر بشم. داد زده بود سرش تو قرآن هم براي من بياري پاره اش مي كنم مي اندازم اونور. عموتو به رخ من مي كشي. اين پسر بدبخت هم مي خواد بياد بيرون اون هم اونجا اسيره.نرری زده با وقاحت به دروغ میگوید خوشبختانه دختر اقاي ابريشمچي و خانم عضدانلو. مريم خانم تونست دخترشو از عراق بيار بيرون. اينقدر داد و بيداد كرد. ... تا زماني كه مادر بزرگ زنده بود خدا رحمتش كنه. زن بسيار خوبي بود. خانم عضدانلو تا زماني كه مادر بزرگ زنده بود سرپرستي او را مي كرد. چون مادر پدر را رها كرد رفت زن آقاي رجوي شد . به شيوه ي مرضيه ي پيامبر. شما فكر كنيد اين دكان چيه. ...داستان پيا مبر اسلام و زينب زن زيد پسر خوانده ي پيامبر رو و آن ماجراي رفتن پيامبر به منزلش و در را باز كردن و زن مشغول خود شستن و برهنه بودن و جمله ي پيامبر كه چه شيريني و بعد هم كه زيد همسرش را طلاق داد. ... بد بود يعني اونجا در ميان عرب ها اعتراض مي شد كه آقا پسرخوانده مثل پسر آدمه. به هر حال آيه اي نازل شد و بعد پيامبر با ايشون ازدواج كرد. حالا آقاي رجوي در ازدواجشون با خانم عضدانلو فعل حرامي را كه انسان به يك زن شوهردار نگاه كنه و بعد ازو بخواد كه از شوهرش جدا بشه و بياد زن ايشون بشه به اسم فرمانده كل و همرديف و از اين بازيها و رئيس جمهور. به هر حال بچه ي اين مريم خانم پيش مادر ايشون بود و خوشبختانه از اون قلعه سنگباران نجات پيدا كرد. و الا اون دختر هم بيچاره مثل دويست و خرده اي دخترها و پسرهاي جووني كه اونجا هستند دچار اين گرفتاريهاي روحي مي شدند. خدا نگذره ازت اقاي رجوي. خدا نگذره كه با اين همه نسلها چه كردي. خميني كشت شما هم كشتيد. اونها نابود كردند شما هم نابود كرديد. خدا چه قدر با ملت ايران بود كه گرفتار شما نشد. چون شما هزار درجه از اينها بدتر بوديد . اينها ديگه اينقدر كشتند كه ديگه جاي كشتن ندارند."
چنانچه پيش از اين تحليل كردم برداشت زن باره از انقلاب ايدئولوژيك مجاهدين ، تنها از نگاه زن باره ي آخوندي قابل استخراج است. انقلاب ايدئولوژيك طرحي نو بود براي جااندازي نگاهي انساني به زن، نگاهي در وراي سكس و جنسيت؛ ازدواج مسعود و مريم نيز اقدامي نمادين و سمبليك بود بدون روابط زناشويي كه نياز به رمز گشايي داشت؛ اما فهم و درك اين انقلاب در وراي فهم و شعور نيروهاي سياسي چون نوري زاده است كه دلبستگي به بهشتي و خامنه اي و ضديت اجتناب ناپذير با مجاهدين چشمانشان را اينچنين كور و ذهنشان را اينچنين زايل كرده است. موضوع رفتن مجاهدين به عراق نيز چنانچه پيشتر با استناد به كتاب خان بابا تهراني نشان دادم، عملي بود در چارچوب "طرح صلح" شوراي ملي مقاومت و اقدامي در جهت به گل گرفتن تنوره ي جنگ ضد ميهني؛ جنگي ضد ميهني و ضد شرعي كه در صورت نبود مجاهدين در عراق و مقاومت شان مي توانست سال هاي سال همانگونه كه خميني گفته بود ادامه يابد. در اينجا نيز صرف نظر از اراجيف به هم بافته شده ي ديگر در باره ي فرزندان مسعود و مريم، نكته ي مهم و بسيار مهمي وجود دارد. نوري زاده مسعود رجوي را كنار خميني و لاجوردي مي گذارد و مقاومتي كه به رهبري مسعود در برابر خميني از فرداي سي خرداد 1360 تا به امروز ادامه داشته را در سنخ جنايات خميني و لاجوردي از جمله قتل عام زندانيان سياسي در تابستان 67 قرار مي دهد. مظلوم و قرباني را در جايگاه ظابم و جلاد قرار مي دهد و براي اينكه سخنش بي مايه نباشد ظالم وجلاد را نيز نشانه مي گيرد. اگر به شهادت رسيدن فرزندان رشيد اين آب و خاك در جبهه ي مقاومت مردمي در برابر ديكتاتوري مذهبي ولايت فقيه در زمره ي جنايات باشد در اين صورت آيا نبايد به شهادت رسيدن ندا ها و سهراب ها و آرش ها و فرزاد كمانگرها و دهها شهيد ديگري كه در همين يك سال گشته و در پي انتخابات به اقتضاي طينت خونريز اين ديكتاتوري ريخته شده است و باز ريخته خواهد شد را به حساب مير حسين موسوي و مهدي كروبي گذاشت؟ و آيا اين همان روش شناخته شده ي دستگاه ولايت طي ساب هاي گذشته از جمله يك سال گذشته نيست كه قربانيان و مظلومان را تنه گران مي نامد؟ اين گونه مظلوم و قربانيرا به جاي ظالم و جلاد گذاشتن آيا بدون حساب و كتاب و بدون منطق است؟ هرگز. منطق آن را مي توان در نحوه ي نگاه به بهشتي و خامنه اي به خوبي دريافت. در جايي كه خامنه اي امكان نداشته باشد كه در قتل روشنفكران و نويسندگان دست داشته باشد، اين امكان وجود دارد كه مجاهدين و رجوي در جايگاه جلاد قرار بگيرند.
چنين افرادي كه اينچنين سياه را سفيد و سفيد را سياه، قرباني را جلاد، و جلاد و ظالم را مظلوم جلوه مي دهند شايسته ي چه نام و صفتي هستند؟ آناني كه طي ده سال گذشته نوشته هاي من را دنبال كرده اند نيك مي دانند كه از كاربرد هر گونه گفتار تند و ناملايم نسبت به جريان هاي سياسي ولو مورد نقد من پرهيز كرده ام اما در اينجا نمي توانم از كاربرد صفت رجاله و مزدور در مورد افرادي چون نوري زاده پرهيز كنم كه اينچنين با وقاحت تمام در روز روشن و در قرن بيست و يكم بر عليه تك تك اعضاي مقاومتي كه از فرزند و عيال و خانمانشان گذشته اند تا ايراني آزاد و دموكرات تاسيس شود اينچنين رذالت به خرج مي دهند و در كمال وقاحت خود را در جايگاه منجي مردم ايران مي بينند:
"به هفت تا بهايي توي زندان گفتند شما را به زودي مي كشيم جيكتون در نياد. گقتند مي كشيمتون صداتون در نياد. يعني به بيرون خبر را نديد . به زنداني هايي كه مي گيرند مي گند آقا مبادا پدر مادرتون رو صدا بكنند مبادا ضد انقلاب راجع به شما حرف بزنه مبادا بياند در راديو تلويزيون هاا راجع به شما حرف بزنند. حسين درخشان وقتي مي رفت ايران بيچاره برداشت نوشت آقا اگه من را گرفتند كسي حق نداره راجع به من حرف بزنه. و سيد ابراهيم نبوي هر دو خيلي قشنگ هر دو نوشته بودند كه فردا هم ممكنه بياد ناسزا به ما بگه كه بله آقاي دكتر نوري زاده ضد انقلاب تو چه حق داشتي از من دفاع كني. عيبي نداره ما دفاع مي كنيم. در هر حال منظورم اينه رژيم جمهوري اسلامي به پدر و مادر حسين درخشان هم گفته بود صداتون در نياد. خواهر عاشق بي عاره؛ داد طاقت نياورده داد زده گريه كرده. ما اومديم اينجا خبرش را به شما داديم و فكر مي كنم اولين نفري بودم كه اومدم و دفاع كردم از او و گفتم بايد آزاد بشه. مگه با بقيه اينكار را نكردند. خانم هاله اسفندياري وقتي رفته بود مگه تا مدتها نگفته بودند چيزي نگيد حتي آقاي شائول بخاش روشنفكر ارزشمند و آزاده خواهش كرده بود چيزي نگيد راجع به همسرش. ولي ديدي به محض اينكه گفتيم سر و صدا شد آزادش كردند. علي شاكري همسرش التماس مي كرد به آقاي هميو لادي زنگ زده بود گفته بود آقا تو را به خدا به آقاي نوري زاده بگيد اينقدر حرف نزنه راجع به شوهرم. اما ما گفتيم آزاد شد. اميد مير صيافي صداش را در نياريد اما من گفتم و آزاد شد"
معلوم نيست كه نوري زاده كه چنين جايگاهي براي خود قايل است چرا مانع اعدام هزاران زنداني سياسي طي سالهاي گذشته و دهها تن از جمله فرزاد كمانگر و يارانش در همين ماه هاي گذشته نشده است. اميد مير صيافي نيز كه به شهادت رسيد. توهم و خود شيفتگي جنون وارهم موجب برآورد بيش از اندازه از ظرفيت خود مي شود و هم موجب تبرئه جلاد. از همين روست كه نوري زاده و امثال او بعد از انتخابات، وجود شعارهاي براندازانه ي "مرگ بر ديكتاتور" و "مرگ بر خامنه اي" و "خامنه اي قاتله ولايتش باطه "را در گفت و گوي با صداي آمريكا بارها نفي كردند در حالي كه فريادي رساتر از آن ها در خيابان هاي تهران و ايران به گوش نمي رسيد.
شايد مجاهدين در گذشته گه گاهي به دليل انتظارات بيش از اندازه از نيروهاي سياسي در جاهايي تند رفته باشند، اما واقعيت امر اين است كه پرخاشگري هميشه از سوي نيروهايي شروع شده كه به نوعي دل در گرو استحاله پذيري نظام داشته و از اين رو، حفظ كليت نظام را در دستور كار خود قرار داده اند و لاجرم ناچار از متهم كردن مجاهدين به خيانت به ميهن، شكنجه اعضاي منتقد خود و كيش شخصيت وغيره شده اند. و به ناچار مستقيم يا غير مستقيم در كار پردازش چهر ه ي اهريمني از مجاهدين بوده اند كه خط مشي ابلاغي وزارت اطلاعات رژيم است. محمد رضا حيدري كنسول مستعفي رژيم در نروژ اين موضوع را در گفت و گوي با شهروند، به تاريخ 24 بهمن 88 ،اينگونه توضيح مي دهد:
"رژیم جمهوری اسلامی میلیاردها دلار هزینه کرده و هم چنان هم هزینه می کند تا نیروهای مخالف اش در خارج از کشور به جای وحدت با هم مدام در جدال با یکدیگر باشند. وحدت از نظر من این است که بتوانیم به یک حداقل برسیم تا بتوانیم به طور یک پارچه در کنار مردم ایران درون کشور حرکت کنیم. در غیر این صورت، رژیم می تواند با ایجاد نفاق و تفرقه نه تنها جنبش را متوقف که وضعیت را به شرایط سخت پیش برگرداند".
چهارم تيرماه 89
منبع:پژواک ایران