PEZHVAKEIRAN.COM از بخت بد «ماركس» بود...
 

از بخت بد «ماركس» بود...
هوشنگ ماهرویان

انترناسيوناليسم اول در سال 1864 تشكيل شد و تا سال 1872 فعاليت داشت. ماركس از بينانگذاران انترناسيونال اول بود. مهم‌ترين واقعه‌اي كه در دوران انترناسيونال اول اتفاق افتاد، شكل‌گيري كمون پاريس بود. در هجدهم مارس 1871 كارگران پاريس قدرت را به دست گرفتند و 10 روز بعد كمون پادلي را تشكيل دادند. اين اولين و آخرين دولت كارگري در جهان بود. حكومتي با عمر 72روز. كموناردپا در مقابل ضدانقلاب داخلي و خارجي مقاومت كرده و شكست خوردند. چپ جهاني در كشورهاي مختلف نظير انگلستان، آلمان، بلژيك، آمريكا و ديگر كشورهاي سرمايه‌داري در بهار و تابستان 1871 در گردهمايي‌هاي مختلف به بحث درباره علل اين شكست پرداختند. ماركس هم با اين شكست به نظريات جديدي دست يافت كه بعد با چپ جهاني در قرن بيستم آن را راهنماي خود كرد.
اما چرا آخرين دولت كارگري؟ چرا ما بايد كمون پاريس را آخرين حكومت جهاني بناميم؟
قرن بيستم شاهد بسياري از حكومت‌ها بود كه خود را نماينده و پيشگام كارگران مي‌ناميدند. احزاب كمونيستي كه قدرت را به دست گرفتند و به‌نام كارگران سال‌هاي سال حكومت كردند خود را ديكتاتوري پرولتاريا مي‌ناميدند و تجربيات كمون پاريس را راهنماي خود كرده بودند.
ماركس از شكست كمون پاريس به نتايجي دست يافته بود كه نطفه‌هاي سركوب ضدانقلاب و تشكيل ديكتاتوري پرولتاريا را در خود داشت. لنين براي شكل دادن تز ديكتاتوري پرولتارياي خود از اين نتايج ماركس، از شكست كمون پاريس بسيار سود جست. او در دوم مارس 1919 بعد از پيروزي انقلاب اكتبر اولين كنگره انترناسيونال سوم - كمينترن - را تشكيل داد. لنين با سخنراني خود كنگره را افتتاح و به صراحت مواضع خود را درباره شكل حكومت در دوران سوسياليسم بيان كرد. لنين طي 22 تز نظر خود را درباره ديكتاتوري پرولتاريا بيان كرد.
لنين در آن موقع يعني در سال 1919 گفت، ما به‌زودي بنيان‌گذاري جمهوري فدراتيو جهاني شوراها در سراسر دنيا را خواهيم ديد. او نمي‌دانست كه 70 سال بعد سوسياليست‌ها در بهت و ناباوري شاهد فروپاشي شوروي خواهند بود. ماركسيسم از رونق خواهد افتاد و آن‌چنان كه ماركس مي‌گفت شبحي در اروپا به‌نام كمونيسم در گشت و‌گذار نخواهد بود.
اما چرا؟ اين شبح چه بود؟ چرا به وجود آمده؟ چرا از بين رفت؟ حكومت لنيني اما تفاوتي‌ ماهوي با حكومت كمون پاريس داشت. حكومت كمون پاريس كارگري بود و حكومت لنيني‌ با اينكه خود را نماينده كارگران مي‌دانست چنين حكومتي نبود. به‌نام آنها حكومت را در دست گرفته بود، به‌نام آنها مخالفان را سركوب مي‌كرد و به‌نام آنها بالاخره ديكتاتوري پرولتاريا را شكل داده بود.
روسيه اما تجربه‌اي از ليبرال دموكراسي نداشت. استبداد تزارها بود و جامعه مدني را به خود نديده بود. نهادهاي مدني در آنجا شكل نگرفته بود و درست به همين دليل چپ روسي انقلاب را به دو مرحله تقسيم كرده بود. مرحله اول انقلاب دموكراتيك و مرحله دوم انقلاب سوسياليستي. در اين مساله سوسيال دموكرات‌هاي اينترناسيونال دوم اختلافي با لنين‌ نداشتند. اختلاف آنها در اين بود كه سيوسيال دموكرات‌هاي انترناسيونال دوم انقلاب دموكراتيك و انجام آن را وظيفه بورژوازي مي‌دانستند، در صورتي‌كه لنين اعتقاد داشت كه پرولتاريا مي‌تواند انقلاب دموكراتيك و رهبري آن را در دست داشته باشد. او مي‌گفت نه‌تنها پرولتاريا توانايي رهبري انقلاب دموكراتيك را دارد، بلكه اين تنها پرولتارياست كه توانايي رهبري انقلاب و به انتها رساندن آن را دارد. بورژوازي و ليبرال؛ نيمه‌كار انقلاب را رها كرده و با تزارها به ساخت و پاخت خواهند پرداخت و انقلاب سقط جنين خواهد شد. او وظايف انقلاب دموكراتيك را وظايف حداقلي و وظايف انقلاب سوسياليستي را وظايف حداكثري ناميد. در روسيه اما اين ليبرال‌ها و كادت‌ها نبودند كه انقلاب دموكراتيك روسيه را سقط جنين كردند، بلكه اين لنين و بلشويك‌ها بودند كه انقلاب دموكراتيك را سقط جنين كردند و به‌نام كارگران حكومتي توتاليتر و ضددموكراتيك شكل دادند. اما آنچنان كه خود ادعا مي‌كردند، آيا رهنمودشان تفكرات ماركسي بود؟
بلشويك‌ها به رهبري لنين خود را نمايندگان و پيش‌آهنگان كارگران مي‌دانستند؛ اما خود سركوب‌گر كارگران هم بودند. در كرونشتات كارگران را سركوب كردند و به گلوله بستند و اين در زمان حيات خود لنين بوده و بعدها آنچنان حكومت قدرقدرتي تشكيل دادند كه هيچ فضايي به جز فضاي بلشويكي وجود نداشت. حوزه عمومي كاملا در دست حزب كمونيست قرار گرفت و تمامي تشكل‌هاي كارگري زير نفوذ حزب رفت. اصلا تشكيلات مستقل كارگري وجود نداشت. ديگر نام چنين حكومتي را نمي‌شد كارگري ناميده و اين ميراث فكري ماركس نبود. اين از بخت‌ياري ماركس نبود كه در زماني يك‌سوم جمعيت كره‌زمين تحت حكومت‌هايي زندگي مي‌كردند كه خود را طرفدار انديشه ماركس مي‌دانستند. اين از بخت بد ماركس بود كه انديشه‌هايش تغيير شكل يافت و در جهان پيش مدرن، در جهان عقب‌مانده، در جهان غيرمدني و دور از آزادي‌هاي ليبرالي تغيير شكل يافت، به بار نشست و سوسياليسم قرن بيستمي را شكل داد. با جهاني كه روشنگري را تجربه نكرده بود در هم آميخت و شكلي اسطوره‌اي به خود گرفت و آن شد كه ديديم.

منبع:پژواک ایران