انتقاد از خود انتقال تجربه به نسل آینده
همایون کاویانی

 

پس از مصاحبه آقای بهار با آقای شاهسوندی و همسر ایشان نکاتی مرا آزار میداد  چه به لحاظ روش مصاحبه و چه برخورد آقای شاهسوندی  که دوست دارم آنرا به اشتراک بگذارم چون من نیز به نوبه‌ی خود  خواهان شادی و رفاه و آزادی مردمم هستم و به همین دلیل فکر میکنم انتقاد از خود میتواند انتقال تجربه به  نسل آینده  و حتی جامعه بشری باشد. حیات بشری همچون زنجیری به هم پیوسته است و تاثیرات  آن هم متقابل پس باید بتوانیم در طول حیاتمان  حداقل شهامت پاسخگویی به کرده های خود را داشته باشیم .

 به اصل مطلب می پردازم که مستقیم به آقای شاهسوندی مربوط میشود. آقای شاهسوندی شما نه جوان بعد از انقلاب ۵۷ بودید که با شور و احساس و شرایط خاص اجتماعی  به سازمان مجاهدین  پیوسته باشد و نه نادان و ناآگاه. بودن ، جدا شدن و شرکت در عملیات فروغ جاویدان توسط شما آگاهانه بوده ، حداقل در سطح آگاهی آن زمان شما میتوان گفت اکنون آگاهانه تر و بهتر میتوانید به مسایل نگاه کنید. طبیعی است همه‌ی ما یک  روند رشد را طی می‌کنیم. ولی در آنزمان آگاهانه تصمیم گرفتید پس باید پاسخگویی شما هم مسولانه و آگاهانه باشد البته با سطح و آگاهی اکنون شما ، شما به هر دلیل زنده ماندید بحث من زنده ماندن شما نیست چون اعدام را شیوه غلط  و غیر انسانی میدانم اما آیا بهتر نبود بعد از خروج از ایران بجای پرداختن به دلایل جدایی وافشای  نامه ها  به آقای رجوی از این مردم و خانوا ده هایی که جوانان( دختر و پسر)  ۱۴ تا ۱۶ سال آنان به جوخه اعدام سپرده شدند و یا سالیان رنج و شکنج  زندانها  را به جان خریدند احترام قایل میشدید و از خود و روندی که در پیش گرفتید انتقاد میکردید، حلاجی  و نقد میکردید تا فرقی قایل شوید بین ایستادگی و ناتوانی و کوتاه آمدن در مقابل دشمن اصلی این مردم.   رفتار شما هیچگاه  به دل من ننشسته و احساس خوبی به برخورد شما نداشته و ندارم شما هیجگاه خودتان نبودید و با این  مردم محروم و در بند  صادق و یگانه نبودید.  آقای شاهسوندی انتقاد به مجاهدین تنها و تنها در جهت تحکیم و اعتلای مبارزه معنا دارد و رشد و بسط مبارزه . به غیر از این معنایی ندارد و در کادر بحث های  روشنفکری و آکادمیک می باشد. بودن با مردم و در کنار آنان بودن و فهم و درک آنان حداقل احترام به آزادی و شعور آنها حداقل است؛ آنهم بدور از آن همه سختی که آنها شب و روز با آن درگیر هستند . نقد و حلاجی خود میتواند آموزشی باشد برای این مردم. چگونه به فرهنگ و دیدگاه های غلط  اعتراض داریم و دوست داریم سره از ناسره روشن باشد اما به شما که میرسد پاسخگو نیستید.   

اولین کار شما بعد از آمدن به اروپا  باید افشای دستگاه اهریمنی اطلاعات و شیوه های مسخ و به انحطاط کشیدن آدمها  میبود نه دلایل جدایی. اول جبهه خود را مشخص کنید بعد ادعای هم راه بودن کنید. آقای بهار برای مصاحبه شما از قول شما تیتر زده اند «من صد در صد با رژیم مرز دارم ».

بگذریم از حال و هوای سوال کردن که جای حرف دارد ، از نظر من حریم و حرمت انسانها باید حفظ شود و حتی برای  دشمن چون تفاوت دستگاه مردمی با غیر، چنین است وگرنه فرق کجاست ؟ تفاوت در تمام روشها و شیوه ها و ارزشها  است .   

  شما بگویید مرز کجاست ؟ مرز داشتن یعنی چه ؟  شما که حتما یادتان نرفته بعد از ضربه ۵۴ خط الویت  مبارزه با رژیم بود نه اپورتونیست  خط شما  اکنون چیست ؟   ساده اندیشی است من بخواهم  به شما یاد آوری کنم که مرز کجاست ؟

سازگارا و اکبر گنجی هم میگویند مرز دارند و واقعا چه مرزی مگر میشود روی هوا مرز کشید. آنها  در سرکوب و آزار و پایه گذاری این رژیم و ارگانهای سرکوب  نقش داشته اند اما اصلا به روی مبارک هم نمی آورند. شما بهتر از من میدانید مرز کجاست و چیست ؟ پس اگر اهل احترام به این  مردم  محروم از آزادی هستید روشن کنید کجا هستید. نه اینکه بعد از این همه سال  آقای بهار با شما مصاحبه کند و شما متوجه شوید شما کادر مرکزی  این سازمان بوده اید. ساده اندیشی است کسی با سطح شما نداند، خیلی از عزیزان این مردم با  نام شما ها به جوخه اعدام سپرده شدند. باور کنید حتی رژیم ناتوان از درک  و فهم بود که جوانانی با این  سن و سال  کم چگونه بر روی مرز و ارزشهای انسانی  خود مصر و پایدارند.  فرقی نمیگذارید بین خود و دختران و پسران جوان  این مردم که در اوج شور و احساس جوانی به جوخه های اعدام سپرده شدند شکنجه شدند ، مورد تجاوز قرار گرفتند ولی  عشق به مردم آنان را جاودانه کرد و در سیاهترین دوران تاریخ ایران برگ زرینی شدند ماندگار  و  جاودان. آنان مثل آب زلال بودند و فدایی این مردم نه دنبال نام بودند نه نشان و رده.  

مگر این دلیل میشود که شما به باور های خود دیگر ایمان نداشتید. باور به  سازمان ، مذهب  یا مبارزه روشن کنید ؟ آیا در مبارزه به دید گاه های  روشنتر و پویاتری رسیده اید به چه رسیدید؟ شما باید بگویید با کلی گویی  به کجا میرسید باور کنید  در کنار مردم بودن جسارت میخواهد و نمیشود کاسب کارانه رفتار کرد.  بیان گذشته شما میتواند تجربه ای باشد از شیو ه و روشهای این دستگاه غیر انسانی که حتی موی عزیزان ما را هم تحمل نمیکند و با اسید به آنان پاسخ میدهد. پس حال که پرونده شما باز شده در مقابل این مردم خالصانه و صادقانه  رفتار کنید آیا شکسته شدن در مقابل این مردم سختتر است یا مقابل جلاد این مردم ؟

 ما همه دیر یا زود از این جهان خا کی میرویم اما تاثیر ما بر جا خواهد ماند ، تاریخ همه را به نقد خواهد کشید و این را باید بپذیریم راستش اگر نپذیرم هم فرقی نمیکند .

 راه روشن است دشمن در ایران  است و حاکم.

به امید صبح روشن مردم ایران

همایون کاویانی   

 

 

 

منبع:پژواک ایران