Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان)
همنشین بهار

 
بعد از آنکه ویدیوی ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا را در یوتیوب گذاشتم نامه عجیبی دریافت کردم.
جوانی نوشته بود می‌خواستم غزل خداحافظی را بخوانم و مثل سراینده ترانه گراسیاس آلا ویدا بروم که بروم. واقعاً به این نقطه رسیده بودم امّا... مصمم شدم زندگی را انتخاب کنم...»
...
(سراینده ترانه خودکشی کرده بود.)
از دید من مضمون ترانه گراسیا آلا ویدا Gracias a la vida و نوای حزین مرسدس سوسا که از عمق وجودش برمی‌آمد، آن دوست را به زندگی برگردانده است.
 
در مورد مرسدس سوسا و آن ترانه محزون بخشهایی از آنچه را پیش تر گفته ام یا در دانشنامه ویکیپدیا نوشته ام، (با برگردان ترانه به ۱۲ زبان مختلف) اینجا می‌آورم.
ترجمه گراسیاس آلا ویدا به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، چینی، ژاپنی، کره ای، هلندی، سوئدی، عربی و عبری (آخر همین صفحه بعد از پانویس و منابع، پیش از عکس روشنک)
 
ترجمه ها با جستجو و پرس و جو و این در و آن در زدن جمع‌آوری شده است. بر خلاف تصّور، همه چیز در وب نیست. مگر آنکه همّت کنیم و به جای آت آشغال، آنرا غنی کنیم.
متاسفانه وب فارسی پُر از گرد و خاک شده است...بگذریم.
 
این نخستین بار است که برگردان ترانه مزبور که از مردمی ترین ترانه های آمریکای لاتین است. به زبانهای گوناگون کنار هم قرار می‌گیرد و ثبت می‌شود.
***
ترانه گراسیاس آلا ویدا (سپاس از زندگی) سروده «ویولتا پارّرا» Violeta Parra هنرمند شیلیایی است که سال ۱۳۴۶ خود را به امواج دریا سپرد. انگار این ترانه وصیتنامه او بود.
خود ویولتا پارّرا ترانه مزبور را که در منابع اسپانیایی، سرود انسانی (ایمنو اومانیستا) himno humanista هم نام گرفته، در اوج اندوه، خوانده بود.
هنرمندان دیگر هم اجرا نموده اند. اما با صدای مرسدس سوسا Mercedes Sosa شهرت جهانی یافت.
گراسیاس آلا ویدا اگرچه مضمونی عاشقانه دارد اما سی چهل سال پیش هرکه می‌خواند و هرکه می‌شنید به قصد مبارزه با خودکامگی بود. در زمان فرانکو یکی از دلائل دستگیری جوانان تکثیر همین ترانه بود. انگار اعلامیه گروههای سیاسی است. دوران نظامیان آرزانتین هم همین طور.
.................................
 
اجرای ترانه در آرژانتین
مرسدس سوسا در جنبش ترانه‌خوانی نوین آمریکای لاتین به ویژه آرژانتین نقش بسیار داشت. بیشتر روی ترانه های بومی کار می‌کرد اما طبع خود را در گونه‌های دیگر هم مانند پاپ، راک و تانگو آزموده ‌است.
اواخر سال ۱۳۵۷ وقتی در بوئنوس آیرس ترانه گراسیاس آلا ویدا را اجرا می‌کرد. وسط کنسرت ماموران حکومت نظامی آرژانتین بهمراه لباس‌شخصی‌های «آ – آ – آ» حمله کردند و بگیر و ببند راه انداختند و خیلی‌ها را به قصد کشت زدند. از آن به بعد پخش آثار مرسدس سوسا ممنوع و وی از آرژانتین تبعید شد.
 
مرسدس سوسا بعدها در مصاحبه ای با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت آن زمان از سوی جوخه های مرگ وابسته به کمیته مشترک ضد کمونیستی آرژانتین (Alianza Anticomunista Argentina ) تهدید به مرگ شده بودم.
این تشکل مخوف (که به Triple A  و AAA  هم شهرت داشت)، آزادیخواهان را بین سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۲ مورد ارعاب قرار می‌داد و گاه سر به نیست می‌کرد.
‌.................................
 
مرسدس سوسا و «کان‌سیون کونتو دوس»

مرسدس سوسا با صدای گرم و پر غم خودش رنج و درد مردم محروم را بازتاب می‌داد. با نظام‌های دیکتاتوری، زاویه و فاصله داشت و با مبارزان راه آزادی همراهی می‌کرد. همه جا جانب ستمدیدگان و بومیان آمریکای لاتین را می‌گرفت و از همین رو وقتی درگذشت، آرژانتین عزادار شد. «دیه‌گو مارادونا»، او را الهه آزادی لقب داد و گفت یکی از بزرگان تمام دوران از نزد ما رفت. و «شکیرا» گفت مثل مرسدس سوسا دیگر نخواهد آمد. او صدای همه کسانی بود که با استفاده از موسیقی علیه ستمگران و رنج آدمیان فریاد می‌زدند.
 
در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی مرسدس سوسا با ویکتور خارا، ویولتا پارا، ویکتور اردیا و آلفردو زیتاروسا اندیشه‌های ترقی خواهانه را با موسیقی و شعر درآمیختند و به این وسیله نقض حقوق بشر و آزادی‌های مدنی را توسط حکومتهای سرکوبگر آمریکای لاتین به گوش جهانیان رساندند.
 
در ماه‌های آخر حکومت دیکتاتوری آرژانتین که در جریان آن ده‌ها هزار نفر در سرکوب نیروهای ترقی خواه به دست دولت کشته شدند، مرسدس سوسا به میهنش بازگشت و در غم و شادی مردم شرکت نمود.
 
از او نزدیک به ۴۰ آلبوم به یادگار مانده است:
زنان آرژانتینی، به یاد ویولتا پارّرا، solo le pido a dios (فقط از خدا می‌خواهم)، فریاد زمین، مردم در صدای من هستند، کودکان فردا، زندگی در آرژانتین...
 
یکی از زیباترین ترانه‌های مرسدس سوسا که مردم در شیلی و آرژانتین و پرو و بولیوی و نیکاراگوئه و اروگوئه... گاه در یک جمعیت چندین هزار نفری همه با هم با صدای بلند می‌خوانند، «کانسیون کونتو دوس» Canción con todos (آهنگ مردم، آواز همه) نام دارد.
کانسیون کونتو دوس که مردم آمریکای لاتین مثل سرود ملی و آیات آسمانی ارج می‌نهند، سروده شاعر بزرگ آرژانتین «آرماندا ته‌خادا ‌گومز» Armando Tejada Gómez  است و «سه‌سار ایسه‌یا» César Isella روی آن آهنگ گذاشته است.
 دلم می‌خواست در باره آن بیشتر توضیح بدهم اما متاسفانه دارد خوابم می‌برَد. برای تهیه ویدیوی تقویم تاریخ خرداد ماه، دو شبانروز است نخوابیده ام...
 
یادآوری کنم که مرسدس سوسا در فیلم سینمایی «ال سانتو دلاسپادا» El Santo de la Espada نیز که در مورد «خوزه د سن مارتین» Jose de San Martin قهرمان ملی آرژانتین است، ایفای نقش نمود...
.................................
 
مضمون ترانه گراسیاس آلا ویدا

این ترانه یکی از زیباترین ستایش‌ها در وصف زندگی‌ است که با نوای موسیقی در هم آمیخته شده و شادی همراه با اندوه نهفته در شعر به زیبایی و غنای آن افزوده است.
«سپاس از زندگی به خاطر اعطای چشم بصیرت، سپاس از زندگی به خاطر اعطای گوشی برای شنیدن صدای طبیعت و زندگی، سپاس از زندگی به خاطر اعطای پایی برای رفتن و راهی برای رسیدن به مقصود، سپاس از زندگی به خاطر اعطای چشمان زیبا به محبوب، سپاس از زندگی به خاطر قلبی برای بازشناختن خوبی از بدی، سپاس از زندگی برای اعطای اشک، لبخند و سرودن شعری که شعر همه مردم جهان است.»
.................................
 
ترجمه ترانه Gracias a la vida  به فارسی

زندگی را سپاس می‌گزارم
به خاطر همه آنچه به من ارزانی داشته است
به خاطر دو ستاره نورانی (چشمانی) که به من داده است، تا بتوانم سیاهی را از سپیدی تمیز دهم،
و بنگرم پس زمینه پر ستاره را در آسمان بلند
و ببینم و تمیز دهم در میان انبوه مردم، کسی را (مردی را) که دوستش دارم
شکر، زندگی را که به من این چنین بخشندگی نمود
به من گوشی برای شنیدن عطا کرد که بشنوم و
تشخیص دهم شب و روز را، و بشنوم آوای جیرجیرک و قناری را
بشنوم (صدای) چکشها، توربین ها، سگهایی که عوعو می‌کنند و شرشر باران را
و بشنوم نوای دوست داشتنی محبوبم را
از زندگی سپاسگزارم، خیلی چیزها به من داده
به من صدا را عطا کرد و الفبا را که با کلمات آشنا شوم. کلماتی برای اندیشیدن و صدا زدن مادر، دوست، برادر، آنان را بازشناسم.
(به من صدا را عطا کرد و الفبا را که با کلمات آشنا شوم.)
آذرخشی نورانی تا راه برم به قلب و جان کسی که دوستش دارم.
شکر زندگی را که به من این چنین بخشندگی کرد.
به پاهای خسته ام توان راه رفتن داده
که با آن از شهرها و برکه ها بگذرم
سواحل و صحراها و کوهها و دشتها را، (درنوردم)
و (به) خانۀ تو، خیابان تو و حیاط تو برسم
شکر زندگی را که به من همه چیز داد
دلی تپنده، قلبی که در سینه ام می‌تپد.
وقتی محصول و میوه به بار نشسته ذهن آدمی را می‌بینم
و می‌بینم چقدر خوبی از بدی فاصله دارد
و در عمق چشمان روشن و زلال تو خیره می‌شوم
(زندگی، ترا سپاس می‌گویم)
 
زندگی را ارج می‌نهم، خیلی چیزها به من بخشید.
لبخند و اشک داد
که با آن دو، شادی و رنج را از همدیگر تمیز دهم.
لبخند و اشک داد که نوا های غم و شادی را بسرایم
تا با تو هم نوایی کرده باشم
و با دیگرانی که نوا های ترا ساز می‌کنند
 
شادی و رنج است که ترانۀ مرا می‌سازد.
شادی و رنج، دو ماده ای که از آواز من و آواز تو که هر دو همگون هستند و آوازهای همه، که آوازهای منند، تمیز داده (می)شوند
ترانه های من ترانه شما و مانند ترانه های دیگری است که با همین مضمون ساخته شده‌اند، آنها نیز شبیه نواهای منند.
شکر زندگی را، شکر زندگی را
شکر زندگی را، شکر زندگی را
_________________
 
پانویس
 
 
گراسیاس آلا ویدا ماندگار می‌شود.

ترانه گراسیاس آلا ویدا را ، پس از سرنگونی پینوشه،  هنرمند نامی و مردمی آمریکایی «جوآن بائز» Joan Baez که ترانه جاودانی و تاریخی «نو نوس مو وران» No Nos Moveran از جمله یادگارهای او است بازخوانی نمود.  گراسیاس آلا ویدا بعد از زلزله شیلی در سال ۱۳۸۹ بر سر زبانها افتاد.
 
به جز ویولتا پارّرا، مرسدس سوسا و جوآن بائز، هنرمندان دیگر هم گراسیاس آلاو ویدا را خوانده اند.
ماریا دولورس پرادّرا Maria Dolores Pradera، آدریانا مزادری Adriana Mezzadri، ایزابل پارا، Isabel Parra پلاسیدو دومینگو Placido Domingo، ایزاک دلگادو Issac Delgado، خلن مونروئخ Glenn Monroig مارگارت منه زی، Margareth Menezes روبرتو لیوی Roberto Livi، نانا موسکوری، Nana Mouskouri
پرلا باتالا Perla Batalla اسکار چاوز Oscar Chavez، آلبرتو کورتز، Alberto Cortez الیس رگینا Elis Regina، ریچارد کلایدرمن Richard Clayderman، گابریلا فری Gabriella Ferri، یاسمین لوی Yasmin Levy، باندا باسوتّی Banda Bassotti و...
خواننده فنلاندی «آریو سایوّما» Arja Saijonmaa هم ترانه گراسیاس آلا ویدا را به زبان فنلاندی و سوئدی اجرا نموده است. خانم گیسو شاگری بخش انتهایی ترانه را به زیان سوئدی خوانده اند.
........................................
 
زندگی چیست؟
 
در ترانه گراسیاس آلا ویدا (سپاس زندگی) می‌بینیم زندگی، مخاطب قرار گرفته و از اینکه سمع و بصر و فئواد بخشیده، چشم و گوش و هوش داده و... و اشک و لبخند، و احساس زیبای تمایل به دوست هدیه کرده...مورد سپاس قرار می‌گیرد.
آیا زندگی مثل کوه قاف و سیمرع مجازی است؟
 
با علم به منشاء حیات و سه دقیقه اول آن (The first three Minutes)، به غبار آغازین و جنب و جوش هستی...
با علم به رشد و تکامل موجودات زنده و آنتروپی و نگانتروپی...
با علم به تغئیر و تحول در متابولیسم و فرایندهای بیوشیمیایی...
و حتی آگاهی به این مسئله که نیستی‌ آبستن هستی است و زندگی دائم نو می‌شود، این پرسش که زندگی چیست؟ محو نشده و تازه رخ می‌نماید.
براستی آنچه هم خلاق است و هم شایسته سپاس، چیست؟
 
اگر نخواهیم تفسیر به رأی کنیم و همه چیر را شاعرانه و سمبلیک ببینیم، این سئوال پیش می‌آید:
 وقتی می‌گوئیم ای زندگی سپاس که به من کلمه و صدا دادی، چشم و گوش و هوش دادی، به پاهای خسته ام توان راه رفتن دادی و قلبی که می‌تپد و می‌زند.. با کدامین آفریننده حرف می‌زنیم؟ منظور از زندگی دقیقاً چیست؟
آیا زندگی «روزن نگاهی است که در خاطره ها می‌ماند»؟ فهم نفهمیدن هاست؟ درک همین اکنون است؟ چیست؟
این سئوال زیباتر و فاخرتر از آن است که تصور می‌شود.
........................................
 
با تاریکی نمی‌توان سراغ تاریکی رفت.
 
از شما چه پنهان، مدتی است دست و دلم به ثبت یادمان‌های مربوط به زندان نمی‌رود. دلیلش هم این است که وب فارسی پُر شده است از گزارشهای آلوده و غیرواقعی و کمتر کسی حساسیّت نشان می‌دهد.
درست است که ستمگران هر اسبی که داشتند تاختند و می‌تازند و بودند عناصری که شمر و خولی و حسینی و رسولی و منوچهری را روسپید کردند و از جوخه های مرگ آرژانتین هم جلو زدند.
بودند تک و توک جنایتکارانی که در صحنه عملیات، عملیاتی که مثلاً برای رضای پروردگار انجام می‌شد، نزدیک چار زبر و کرمانشاه، بعد از تجاوز به اسیر زخمی، بر سر و روی او بنزین می‌ریختند و هِر و هّر می‌خندیدند. اما این استثناهای تکان دهنده، (بله این استثناها) قاعده نبود و قاعده نیست. نباید این جفا را به همه تعمیم داد. نباید ستم آنان را بزرگنمایی کرد و حرفهای عجیب و غریب زد.
در مورد دشمنان آزادی هم نباید مروّت را زیر پا گذاشت. آیا قرار است از جنس آنان باشیم؟
اکنون روشنفکران شیلی سرافتاده اند که نمی بایست پدران و مادرانشان در مورد ویکتور خارا داستان تبر و قطع دست وی را می‌ساختند. نمی‌بایست با بزرگنمایی، کودتاچیان فاشیست را کمک می‌کردند که جنایات واقعی شان را هم بعداً انکار کند...
پادوهای پینوشه بیرحم و شقی بودند و از گروه Inti-Illimani (این‌تی ایلیمانی) هم که ویکتور خارا به آن تعلق داشت، بسیار کینه داشتند و هر که را دم دستشان بود (از جمله ویکتور خارا) به رگبار بستند اما داستان تبر و گیتار و قطع دست...احتیاج نبود.
از شیلی بگذریم...
با کمال ادب و فروتنی یادآور می‌شوم (در مورد وقایع زندان) کاه را کوه کردن و بد را بدتر جلوه دادن جفا است. زمان شاه هم متاسفانه خاطرات غیرواقعی زندانیان رها شده از بند، امثال ثابتی و عضدی را حق به جانب می‌کرد. 

***
حالا هم می شنویم افرادی اظهار می‌دارند که پیشتر در این دستگاه و آن دستگاه حکومتی (در جمهوری اسلامی) مسئولیت داشته و شاهد وقایع دهشتناکی بوده اند.
درد و رنج کسانیکه به اعتمادشان ضربات هولناک خورده، قابل درک است. زاویه و فاصله با عمله ستم نیز، وقتی با نیت پاک جدایی از زشتی و پلیدی باشد بسیار قابل احترام.
اما این دلیل نمی‌شود که در گزارش‌های غیرواقعی اینگونه افراد تردید نکنیم. این تردید، بجا، حق و ضروری است.
 
زمان احکم الحاکمین است و نشان خواهد داد با تاریکی نمی‌توان سراغ تاریکی رفت...
 
 منابع
 

اظهارات مرسدس سوسا در مورد جوخه های مرگ آرژانتین و...به خبرنگار آشوشیتدپرس
http://www.pollstar.com/news_article.aspx?ID=692265
WHAT MEANS LIFE?  Paolo Manzelli
اجرای ترانه گراسیاس آلا ویدا با صدای ویولتا پارّرا
http://www.youtube.com/watch?v=PYEw3e5x5Es
اجرای ترانه گراسیاس آلا ویدا با صدای مرسدس سوسا
http://www.youtube.com/watch?v=DPLUSH9xwzA
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اصل ترانه به اسپانیایی
 

Gracias a la vida (1966 (
 
Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me dio dos luceros, que cuando los abro ,
perfecto distingo lo negro del blanco
y en el alto cielo, su fondo estrellado
y en las multitudes, el hombre que yo amo .
 
Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me ha dado el oído, que en todo su ancho
graba noche y día, grillos y canarios ,
martillos, turbinas, ladridos, chubascos ,
y la voz tan tierna de mi bien amado .
 
Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me ha dado el sonido y el abecedario ;
con él las palabras que pienso y declaro :
madre, amigo, hermano, y luz alumbrando
la ruta del alma del que estoy amando .
 
Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me ha dado la marcha de mis pies cansados —
con ellos anduve ciudades y charcos ,
playas y desiertos, montañas y llanos ,
y la casa tuya, tu calle y tu patio .
 
Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me dio el corazón, que agita su marco
cuando miro el fruto del cerebro humano ,
cuando miro el bueno tan lejos del malo ,
cuando miro el fondo de tus ojos claros .
 
Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me ha dado la risa y me ha dado el llanto —
así yo distingo dicha de quebranto ,
los dos materiales que forman mi canto ,
y el canto de ustedes, que es el mismo canto
y el canto de todos, que es mi propio canto .
 
Gracias a la vida.…
........................................
  

ترجمه ترانه Gracias a la vida  به زبان انگلیسی

 

Thank you to life, that has given me so much :
it gave me two bright stars, and when I open them
I can perfectly distinguish white from black
and in the high heavens, their starry depths
and out of the multitudes, the man I love .
 
Thank you to life, that has given me so much :
it has given me my hearing, that in all its breadth
records night and day, crickets and canaries ,
hammers, turbines, howls, and torrential rains ,
and the tender voice of my beloved .
 
Thank you to life, that has given me so much :
it has given me sound, and the alphabet
and with these the words that I think and declare :
mother, friend, brother, and light illuminating
the path of the soul that I am loving .
 
Thank you to life, that has given me so much :
it has given me the stride of my tired feet —
with them I have traversed cities and puddles ,
beaches and deserts, mountains and plains ,
and your house, your street and your patio .
 
Thank you to life, that has given me so much :
it gave me my heart, that shakes in its frame
when I look at the fruits of the human brain ,
when I look at the good, so far from the bad ,
when I look into the depths of your clear eyes .
 
Thank you to life, that has given me so much :
it has given me laughter and it has given me tears —
that’s how I can tell bliss from agony ,
the two materials that form my song ,
and your song, which is the same song
and everyone’s song, which is my own song .
Thank you to life…
........................................
 

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان فرانسوی
 

Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné deux yeux et quand je les ouvre
Je distingue parfaitement le noir du blanc
Et là-haut dans le ciel, un fond étoilé
Et parmi les multitudes, l'homme que j'aime .
 
Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné d'entendre, oreilles grandes ouvertes
Enregistrer nuit et jour grillons et canaris ,
Marteaux, turbines, aboiements, orages ,
Et la voix si tendre de mon bien-aimé .
 
Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné la voix et des lettres
Avec lesquelles je pense les mots, et je dis
Mère, ami, frère, lumière qui éclaire
Le chemin de l'âme que j'aime .
 
Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné de marcher de mes pieds fatigués
Et j'ai ainsi parcouru villes et marécages ,
Plages et déserts, montagnes et plaines
Jusqu'à ta maison, ta rue, ta cour .
 
Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné un coeur qui devient débordant
Quand je vois le fruit du cerveau humain  ;
Quand je vois la distance qu'il y a entre le bien et le mal
Quand je vois le fond de tes yeux clairs .
 
Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné le rire, elle m'a donné les pleurs .
Ainsi, je distingue le bonheur du désespoir
Ces deux éléments qui forment mon chant ,
Et votre chant qui est le même chant ,
Et le chant de tous, qui est encore mon chant .
 
Merci à la vie qui m'a tant donné.
 
........................................

 
ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان آلمانی
 
Ich danke dem Leben, das mir so viel gegeben:
Es gab mir zwei Augen, um deutlich zu trennen
das Weiße vom Schwarzen; die Welt zu erkennen,
den sternklaren Grund überm endlosen Himmel
und den, den ich liebe im Menschengewimmel.

Ich danke dem Leben, das mir so viel gegeben:
Es gab mir zwei Ohren, die Welt zu erlauschen,
Gesang von Zikaden, des Regenguss’ Rauschen,
Geräusch von Turbinen, vom Hämmern an Bauten,
die zärtliche Stimme des lange Vertrauten.

Ich danke dem Leben, das mir so viel gegeben:
Es gab mir die Stimme, es gab mir die Laute,
so konnte ich rufen, den, dem ich vertraute:
die Mutter, den Freund und den Bruder zu finden,
den Weg zu der Seele des Liebsten ergründen.

Ich danke dem Leben, das mir so viel gegeben:
Es gab mir zwei Füße, um sie zu benützen,
so laufe ich müde durch Städte und Pfützen,
auf Berge, durch Wüsten, so heiß ohnegleichen,
dein Haus, deine Strasse, um dich zu erreichen.

Ich danke dem Leben, das mir so viel gegeben:
Es gab mir mein Herz, und das klopft zum Zerspringen,
will ich die Früchte des Geistes besingen,
seh ich wie weit ist das Gute vom Bösen,
seh ich deine Augen und kann mich nicht lösen.

Ich danke dem Leben, das mir so viel gegeben:
Es gab mir mein Lachen, es gab mir mein Weinen,
und lässt mich das Glück von dem Leid unterscheiden,
mein Lied ist aus diesen zwei Quellen entsprungen,
mein Lied für mich selber und für euch gesungen,
mein Lied für mich selber und für alle gesungen.
........................................
 

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان ایتالیایی
 

Grazie Alla Vita
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato due stelle*, che quando le apro
Distinguo perfettamente il nero dal bianco
E nell'alto del cielo, il suo sfondo stellato
E nella folla, l'uomo che amo
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato l'orecchio che per tutta la sua ampiezza
Registra notte e giorno, grilli e canarini
Martelli, turbine, latrati, temporali
E la voce così tenera del mio tanto amato
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato il suono e l'alfabeto
Con esso, le parole che penso e dichiaro
Madre, amico, fratello, e luce che illumina
L'itinerario per l'anima di colui che sto amando
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato la marcia dei miei piedi stanchi
Con loro ho camminato per città e pozzanghere
Spiagge e deserti, montagne e pianure
E la tua casa, la tua strada e il tuo giardino
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato il cuore che agita la sua cornice *
Quando guardo il frutto del cervello umano
Quando guardo al bene così lontano dal male
Quando guardo profondamente nei tuoi occhi chiari
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato il riso e mi ha dato il pianto
Così io distinguo la felicità dal rimpianto
I due materiali che formano il mio canto
E la vostra canzone che è il mio stesso canto
E la canzone di tutti che è il mio proprio canto
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
 
........................................
 

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان چینی
 

感谢生活,生活对我意重情深
 
她给了我一对明眸,当我睁开眼睛
 
世间的一切黑白分明
 
我看见了高空星光点缀的天幕
 
在茫茫的人海中我认出了所钟爱的人
 
感谢生活,生活对我意重情深
 
她给了我敏锐的听力
 
它记录下白昼和夜晚,蟋蟀和金丝雀
 
锤击、汽笛、犬吠和暴风雨的声音
 
还有我心爱的恋人温柔的呼唤声 。
 
感谢生活,生活对我意重情深
 
她教我发声和认识字母表
 
我用它们表达和思考
 
我从心底呼唤着母亲,朋友和兄弟
 
从此光明照亮了我心灵的路程
 
感谢生活,生活对我意重情深
 
她让我疲惫的双脚不停地行走
 
我靠着它们走遍城市和水洼
 
海滩,沙漠,山林和平原
 
还有你的家,你的庭院和你的小镇
 
感谢生活,生活对我意重情深
 
她给了我这样一颗心灵
 
当我看见人类思维的累累硕果
 
当我看见善良远离邪恶
 
当我望穿了你清澈的双眼 这颗心就情不自禁地激动万分
 
感谢生活,生活对我意重情深
 
她给了我泪水和欢笑
 
使我能分辨苦难和幸福
 
我的歌和你们的歌就是由这两部分组成
 
而你们的歌声就是我自己的歌声 。
 
........................................
 

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان ژاپنی

そんなに私を与えている生活に感謝します 。
と、私は二つの目を与えた開いたときに 、
完全に白と黒の区別
と彼女の星の背景に、上空では 、
と私は愛する人を大勢 。
そんなに私を与えている生活に感謝します 。
期間は、そのすべての幅、私に与えている
夜とDa Rosさんとカナリアを記録する
ハンマー、タービンやレンガや嵐 、
私の最愛のとは、愛情のこもった声 。
そんなに私を与えている生活のおかげで 、
私に与えられた音とアルファベットを持っています 。
Lとの言葉が考え、話し 、
"父は"、"友人が"、"兄は"と輝いている
人生のパスが、私は大好きです 。
そんなに私を与えている生活に感謝します 。
それが私の疲れた足で歩いて与えている 。
彼らと私は横断都市や水たまりを持っている
渓谷や砂漠、山、平野
そして、あなたの家、あなたの通り、あなたのパティオ 。
ので、私に与えている生活に感謝
私はそのフレームを揺さぶる心を与えた 。
私は人間の脳の果実が表示されたら 、
私はこれまで善悪のを見ても 。
私はあなたの美しい目の下部が表示されたら 。
そんなに私を与えている生活に感謝します 。
それは、笑い私に与えている私に涙を与えた 。
私は幸せと痛みを区別するように
私の歌を構成するすべての材料 、
あなたの歌は同じ曲です 。
あなたの曲は自分の歌です
........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان کره ای

내가 두 눈을 떴을 때 흰 것과 검은 것,
높은 하늘의 많은 별,
그리고 많은 사람 중에서 내 사랑하는 사람을
또렷하게 구별 할 수 있는 빛나는 두 눈
그 많은 것을 나에게 준 삶에 감사합니다.
 
귀뚜라미와 까나리오 소리, 망치 소리, 터빈 소리, 개 짖는 소리, 소나기 소리
그리고 내 사랑하는 사람의 부드러운 목소리
이런 소리들을 밤낮으로 어느 곳에서나 들을 수 있는 귀
그 많은 것을 나에게 준 삶에 감사합니다.
 
어머니, 친구, 형제
그리고 내 사랑하는 영혼의 길을 비춰주는 빛
이런 것들을 생각하고 말하는 단어의 소리와 문자
그 많은 것을 나에게 준 삶에 감사합니다.
 
도시와 웅덩이, 해변과 사막, 산과 평원
그리고 너의 집과 너의 길, 너의 정원을 걸었던
그 피곤한 나의 다리로 행진을 하게 한
그 많은 것을 나에게 준 삶에 감사합니다.
 
인간의 지식에서 나온 열매를 볼 때
惡에서 아주 멀리있는 善을 볼 때
너의 맑은 두 눈의 깊이를 볼 때
그것을 알고 떨리는 심장
그 많은 것을 나에게 준 삶에 감사합니다.
 
행운과 불행을 구별할 수 있게 한
웃음과 눈물을 나에게 준 삶에 감사드립니다.
웃음과 눈물로 나의 노래는 만들어졌고
모든 이들의 노래는 모두 같은 노래이고
모든 이들의 노래는 바로 나의 노래입니다
 
........................................
 

ترجمه ترانه Gracias a la vida  به زبان هلندی

Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het gaf me twee ogen, die, als ik ze open ,
perfect het zwart van het wit onderscheiden
en in de hoge hemel, de met sterren bezaaide diepte
en in de menigte de man van wie ik houd .
 
Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft me gehoor gegeven dat in zijn volle bereik ,
de nacht en de dag, krekels en kanaries
hamers, turbines, geblaf en regenbuien opvangt ,
en de zo tedere stem van mijn geliefde .
 
Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft me geluid en het alfabet gegeven ;
daarmee de woorden die ik denk en spreek :
moeder, vriend, broer en licht dat de weg verlicht
naar de ziel van degene die ik liefheb .
 
Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft vaart aan mijn vermoeide voeten gegeven  ;
met hen liep ik door steden en plassen ,
stranden en woestijnen, bergen en vlakten ,
en door jouw huis, jouw straat en jouw tuin .
 
Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft me een hart gegeven dat heftig slaat
als ik de vrucht van het menselijk verstand zie ,
als ik het goede zo ver van het kwade zie ,
als ik in de diepte van jouw heldere ogen kijk .
 
Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft me de lach en de traan gegeven .
Zo onderscheid ik geluk van verdriet ,
de twee elementen die mijn lied vormen ,
en jullie lied, dat eenzelfde lied is ,
en het lied van allen, dat mijn eigen lied is.
........................................

 
ترجمه ترانه Gracias a la vida  به زبان سوئدی

 
 
Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det gav mig två ögon
Och när jag dom öppnar
Kan jag klart urskilja det svarta från det vita
Och högt däruppe himlens mantel strödd med stjärnor
I mängden människor, den Som jag älskar
 
Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
De har gett mig hörsel
Som i all sin vidhet
Fångar natten och dagen
Syrsor och småfåglar
Turbiner, hammare, ett hund skall och ett ös regn
Och röstens ömhet hos den som jag älskar
 
Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det har gett mig ljudet
Och hela alfabetet
Så att jag fick orden
För tankarna jag tänker
Moder, vän och broder
Ljuset som upplyser
Den karja väg min älsklings själ ska Vandra
 
Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det gav mig lång vandring
För så trötta fötter
Jag gick genom städer
Genom djupa vatten
Över stränder, berg, i Öknar och på slätt land
Hem till ditt hus och dina Gröna ängar
 
Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det har gav mig ett hjärta
Som i grunden darrar
När jag ser på frukten av det hjärnan skapar
Och det goda så långt borta från det onda
När jag ser in i dina klara ögon
 
Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det har gett mig skrattet
Det har gett mig smärtan
Så att jag kan skilja lyckan ifrån sorgen
Dom två ting som skapar alla mina sånger
Och mina sånger som är era sånger
Och alla sånger som är samma sånger
Och mina sånger som era sånger
Och alla sånger som är sanna
 
.................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان عربی
 
شکراً للحیاه....
التی أعطتنی الکثیر
أعطتنی عینین
اللتین حین أفتحهما :
أمیز تماماً بین الأبیض والأسود...
وفی السماء العالیه خلفیتها الملیئه بالنجوم
وفی الجموع الرجل الذی أحب...
 
شکــــراً للحیاه
التی منحتنی الکثیر
أعطتنی السمع الذی بکل عظمتهِ
یسجلُ لیلاً ونهاراً غناء العندلیب
وطیور الکناری
المطرقات والمُحرکات ونباح الکلاب والعواصف
وصوت حبیبی الحنون
شکراً للحیاه
التی أعطتنی الکثیر
أعطتنی صوتی ولغتی
ومعها الکلمات التی أفکر وأقول
أم , أخ , صدیق , وضوء متقدّ
طریق وروح " الرجل" الذی أحب
شکراً للحیـــــاه
التی أعطتنی الکثیر
منحتنی خطوات قدمی المتعبتین
بهما رکضتُ الى مدن وقطعتُ برکاً
شواطئ وصحاری وجبال وسهول
منزلک وشارعک وباحه منزلک
شکراً للحیاه
التی أعطتنی الکثیرا
أعطتنی قلبی الذی یخفقُ
عندما أرى ثمره العقل الإنسّانی
عندما أرى الطیب بعیداً جداً عن الشّریر
عندما أرى جوهر عینیک الصّافیتین
شکرا للحیاه
أعطتنی الضحک, أعطتنی البکاء
هکذا أمیز بین السّعاده والعذاب
المادتان اللتان تشّکلان أغنیتی
وأغنیتکم التی هی ذاتها أغنیتی
وأغنیه الجمیع التی هی أغنیتی
شکراً للحیـاه !
.................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida  به زبان عبری

תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
נתנו לי שתי עיניים שכאשר אני פותחת אותם
אני מבדילה בצורה מושלמת בין לבן לשחור
ובשמים הגבוהים, המלאים בכוכבים
ובתוך ההמון, בגבר אותו אני אוהבת
 
תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
לי נתנו את השמיעה, אשר בכל רוחבה (היקפה)
קולטת לילה ויום, צרצרים וכנריות
הלמות פטישים, טורבינות, נביחות וממטרים (של גשם)
וקולו הכה עדין של אהובי הטוב.
 
תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
נתנו לי את הצליל ואת האלף-בית
ועמן את המילים אותן אני חושבת ומדקלמת
"אמא", "חבר", "אח" ואור אשר מאיר
את שביל הנשמה של זה שאני אוהבת
 
תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
לי נתנו את הצעידה של רגליי העייפות
עמן הלכתי ערים ושלוליות
חופים ומדבריות, הרים וערבות
ואת ביתך, הרחוב שלך והחצר שלך
 
תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
נתנו לי את הלב שמתנועע במסגרתו
כאשר אני רואה את הפרי של המוח האנושי
כאשר אני רואה שהטוב רחוק מאוד מהרע
כאשר אני רואה את העומק של עיניך הבהירות
 
תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
נתנו לי את הצחוק, ואת הבכי
כך אני מבדילה בין אושר לצער
שני החומרים שמרכיבים את השיר שלי
ואת השיר שלכם, שהוא כמו שלי
 
והשיר של כולם שהוא שלי
תודה על החיים שלי נתנו כה הרבה
 
***

 
لَیسَ فِی الدار غَیرهُ دَیار
 
از شما خواهش می‌کنم اگر از خانم صدیقه سادات رسولی  (روشنک) گوینده رادیو ایران و برنامه گلها اطلاع دارید، لطف کنید برای من بنویسید.
تا آنجا که می‌دانم خانم روشنک در کوچه ای موسوم به گل‌سرخ ( نزدیک حسن اباد زرگنده) در منطقه قلهک ـ زرگنده تهران زندگی می‌کردند.
امیدوارم او که خود، «برگ سبزی است، تحفه درویش» ــ در قید حیات باشد. البته امثال وی نباشند هم هستند.
قمر، داود پیرنیا، رهی، تجویدی و مرضیه... اکنون بیش از پیش حضور دارند.
روشنک در آغاز برنامه گلها با این دو بیت عارفانه عطار ، دعوت به تماشا می‌کرد. تماشایی که اوج تأمّل بود.
 
چشم بگشا یه جلوه دلدار
به تجلی است از درودیوار
این تماشا چو بنگری گویی
لَیسَ فِی الدار غَیرهُ دَیار
 
***
همنشین بهار
hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم
*تیرباران چائوشسکو و همسرش
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن
*یکبار دیگر ماندلا
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن
*Exit Strategy استراتژی خروج
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹
*آسیمیلاسیون Assimilation
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸)
*سیاست‌زدگی واگیر دارد
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲)
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است
*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه
* R2P (اصل حمایت و حفاظت)
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد.
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان
*گذری به اسپانیا
*رؤيا خود نوعی زندگی است.
*تجربهِ رؤیاوَش وحی
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است.
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم.
*انسان موجودی خاطره گرا است
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد.
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت.
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی
*خاطرات خانه زندگان (۲۳)
*مادر معینی، چاووش شادی و امید
*ما پروردگان سفره استبدادیم
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت.
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند
*میراث باستانی ایران در جای جای جهان
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit
*ما همه از دَم، «پریود» یم.
*خاطرات خانه زندگان (۱۸)
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم)
*کلام بی صدای برف Silent Snow
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد
*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر
*قتلعام کاتین The Katyn massacre
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم)
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴)
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم)
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱)
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر»
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو)
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو)
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو)
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا»
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز)
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو)
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان)
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو)
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو)
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو)
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو)
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو)
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو)
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو)
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو)
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو)
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو)
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو )
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو)
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو)
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو )
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو)
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس)
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو)
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина
*شورشِ نان در تهران
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو)
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو)
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است.
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو)
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو)
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو)
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو)
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو)
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو)
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو)
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو)
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو)
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو)
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد.
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران)
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد.
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون)
*یک بار دیگر تقی شهرام
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود.
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها)
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است !
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد.
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد
*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین»
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷)
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌
*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد
*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان»
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا
*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار»
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد.
*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی»
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...)
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...)
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است)
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد!
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ»
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند.
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟
*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا...
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا»
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود.
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش »
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷)
*سفره هفت‌سین در هتل اموات
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف»
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد...
*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته]
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم)
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست)
*سیاست پدر و مادر ندارد
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش
*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ »