«عباس رحیمی(سپهر) چه زیبا جاودانه گشت»
رضا گوران

عباس محمدرحیمی 

در ابتدای سال 1376 در دخمه قرارگاه اشرف سابق قسمت (ورودی و یا پذیرش) فرقه رجویه، با جوانمردی شاد و سر زنده و لوطی منش با نام مستعارسپهر«عباس» آشنا شدم که همیشه و دائما باعث خنده و شادابی و نشاط عده ای فریب خورده شده بود که از کشورهای مختلف و به بهانه و وعده های پوشالی توسط باند مخرب و به بی راهه رفته رجوی به آنجا کشانده شده بودند و بعدها هم در زندان تیف به قول خودش 4 سال تلخ زندان بودیم اما شیرین کشیدیم.

 رفتار و گفتارهای عباس چه در تشکیلات توتالیتر و چه در زندان تیف چنان جذاب و با مسرت بود که من و ما را شیفته منش انسانی خودش کرد و محبوب قلب ها گشت. در ابتدای امر چنان با هم رفیق صمیمی شدیم که به طور مخفیانه و بدور از چشم مسئولین و فرماندهان نالایق و جاسوسان و خبر چینان درد دل  می کردیم و گل می شنیدیم  و گل می گفتیم. در زمانهای استراحت  و یا سر کلاس های مختلف ایدئولوژیکی، تشکیلاتی، سیاسی  پوشالی خسته کننده و واهی هر زمان مربی مخ منجمد دنبال کاری می رفت این عباس بود که  با کلامهای شیرینش همراه رقص و آهنگ آرام حیات بخشش برای لحظاتی بچه های فریب خورده به گروگان گرفته شده افسرده را سرزنده و با نشاط میکرد. همه آرزو میکردند که زنگ تفریحی باشد یا کلاس مغزشویی تعطیل شود تا به عباس گوش کنند و روحیه بگیرند.

گاهی اوقات از من و دیگر رفقا می خواست نگهبان و مراقب باشیم تا او بتواند به صورت مخفیانه و بدور از کنترل و چشم مسئولین و فرماندهان بی غیرت مخ منجمد با همسرش پروین فیروزان دیدار وملاقات کوتاهی داشته باشد.

هر روز به نوعی خانم فیروزان همراه مربی و عده ای دیگر از زنان فریب خورده تازه پیوسته از سر کلاس های مختلف شستشوی مغزی که در ساختمانهای اسکان بر قرار بود به سمت سالن غذا خوری می آمدند. عباس که از قبل با همسرش برنامه ریزی کرده بودند در گوشه خلوت سالن زیر سایه درختها به کمین می نشست با اشاره عباس با ترفند های مختلف با کمی فاصله از گروه عقب می افتاد و بعد به طرف عباس می پیچید و در میعادگاه دیدار و گفتگوی کوتاهی با هم می کردند. بارها شنیدم که عباس به همسرش می گفت: گول حرف های پوشالی اینها را نخورید و طلاق ندهید. اینها دروغگویند......(بدبختی را ببینید تو را بخدا!!!)

 این قایم باشک بازیها  مدتها ادامه داشت و هر روز بر تعداد نگهبانان و مراقبین عباس افزون می گشت و از سوی دیگر مسئولین و فرمانده هان نالایق با جدیت بی مانندی تلاش و کوشش می کردند هر چه بیشترکنترل و مهار کردن عباس و همسرش را در اختیار بگیرند تا اینکه عباس زیر بار ظلم و اجحافات آنان نرفت و با مقاومتی ستودنی در مقابلشان ایستادگی بخرج داد که دستگیر و روانه زندان انفرادی گشت......

......................

 داستان زندگی تلخ و بسیارآزاردهند ابراهیم محمد رحیمی معروف به «عباس» همراه خانواده اش یک تراژدی واقعی است که هیچ قلم و کاغذی توان بیان و یا توصیف معاصی آن را ندارد. این خانواده شریف و بزرگوار یکی از سر شناس ترین خانواده های مبارز ایران محسوب می شود که با تقدیم 5 شهید، دو برادر و دو خواهر و یک خواهر زاده اش توسط آدم کشان ملاها به جوخه اعدام سپرده شده اند و خود عباس هم یکی از شناخته ترین زندانیان سیاسی دهه 60 ایران است.

  به خاطر هواداری از سازمان مجاهدین 11 سال عمر و جوانی خودش را در سیاهچالها و زیر شکنجه و بازجویی های طاقت فرسا و زندانهای مختلف رژیم جرم و جور و فساد از دست داده بود وجزو یکی ازمحدود کسانی بود که با جسم و روح و روانی شکنجه شده از کشتار دهه 60 جان سالم بدر برد. در همان  روزگار پر تلاطم افراد سازمان در عراق اسیر دست هیولایی نکبت بار به نام رهبر عقیدتی گشته بود که فقط ازثمره خونهای ریخته شده خانوادهای همچون محمد رحیمی ها ارتزاق می کرد.

ایدئولوژی مخرب رجوی چنان غیر انسانی و ضد بشری است که همسران را در مقابل همسران و یاران و هم زندانیان را در مقابل هم وکانون گرم خانوادها را از هم متلاشی و ازهم دریده بود. روزی در نشستهای تفتیش عقاید «عملیات جاری» با تشویق و تحریک مسئولین و فرماندهان فرقه، یک زندانی سیاسی به نام مستعار« اسدلله» که 10 سال هم بند و یار و غم خوار عباس بوده و از تهران با هم به عراق آمده  و پیوسته بودند رو در روی هم بند دیرینه اش قرار دادند و درگیری بوجود آمد که عباس با یک سیلی آبداراسدلله انقلاب کرده مریمی را سر جایش نشاند و به او گفت: برو بگو بزرگ ترهات بیایند بگو آنها که پشت پرده هستند بیایند.

گوهران بی بدیل انقلاب کرده با تشویق و تحریک مسئولین حاضر در جلسه باعربده کشی و توهین و هتاکی برآن بودند که به هر قیمت عباس را سرکوب و وادار به عقب نشینی و عذر خواهی کنند. اما عباس دلاور و شجاع که از تونل مرگ دهه 60 گذشته و رویین تن گشته بود پشیزی اهمیت نداد و جلسه را ترک کرد. در این راستا چند بار دیگر از این نوع رفتارهای غیر اخلاقی و ضد بشری که خودم شخصا از نزدیک و در جلسه های مختلف شاهد بودم با عباس رنج کشیده کردند که قبلا در خاطراتم اشاراتی به برخی از آنها کرده ام....

در زندان و یا کمپ «تیف» یا خروجی سازمان مجاهدین بخاطردوستی دیرینه ای که با هم داشتیم بارها از نزدیک شاهد بودم که عباس شفاهی و کتبا از مسئولین آمریکایی درخواست ملاقات و دیدار با همسرش را می کرد و مستمر به صورت جدی پیگیری می کرد که به هر طریقی شده با همسرش دیداری داشته باشد. عباس احساس گناه می کرد و می گفت: من باعث شدم که پروین بیاد عراق و به مجاهدین بپیودد او دوست داشت سپهر را بزرگ کند و.....بر خلاف ادعاهای پوشالی که قلم کشان رجوی مدتی است به طور مشمئزکننده ای نشخوار می کنند.

باری، عباس محمد رحیمی مظلوم که درروی تخت بیمارستانی در لندن با مرگ دست به گریبان بود همراه فرزندش سپهرعزیز نامه ای بسیار متین و عادی آن هم در چند خط کوتاه به رئیس جمهورمادالعمرمهرهمیشه تابان نوشتند و با تاکید بر بیماراش خواهان انتقال همسر و مادر به محلی امن ودیدار با او می شوند.

درواکنش به این درخواست معمولی به ناگاه رجوی به کشف جدیدی همانند انقلاب مریم دست یافت. از نهانگاه با انتشار یک نامه از طرف پروین فیروزان همسر و فرزند را «مزدوارن اطلاعات» نامید..... رهبر عقده ای که  12 سال است در غیبت کبرا و صغرا به سر می برد تا آنجا پیش رفت که در نامه کذائی متذکر شده عباس محمد رحیمی به علت«عدم صلاحیت های اخلاقی و مبارزاتی» ازمجاهدین اخرج شده است.!!!  البته که ایشان قیاس به نفس کرده اند و در زمان نوشتن بیاد رقص رهائی بوده اند(عجب بدبختی است رهبر عقیدتی هر هرزگی میکند و بعد به دیگران تهمت و افترا میزند).

   با خط و خطوط صادر شده حمله و هجوم هیستریک وار قلم کشان ریز و درشت رهبر عقده ای وزیدن گرفت که در تاریخ بی نظیر است طوری که داعشی های آدم خوار از مکتب رهبرعقیدتی باید بیاموزند.

فرزند جوان مخ منجمد داعشی با شلیک گلوله مغز مادر دلسوز خود را در ملاء عام متلاشی می کند تا ثابت کند امضای خون و نفس را و  تعهد خودسپاری به رهبری عقیدتی را. گوهران بی بدیل انقلاب کرده باید ثابت کنند که حاضرند هر تهمتی بزنند و رهبر عقیدتی از تمام مسائل برایش ارزشمندتر و گرانبهاتر است ودر سر سپردگی کامل بی نظیرند و حاضرند هر رطب و یابسی ببافند....

در تشکیلات مافوق دموکراتیک! اعضا و نیروها ربات وار سر سپرده کامل به رهبری عقیدتی هستند. چرا که طبق دستگاه فکری توتالیتر رجوی خون تک به تک آنان متعلق به مسعود است و نفس آنان متعلق به مریم. طوری طی سالیان متمادی با رعب و وحشت و سرکوب و تف باران شستشوی مغزی داده شدند و در جلسات مختلف از کوره گدازان انقلاب مریمی و انقلاب ایدئولوژیکی گذرانده شده اند که هیچ گونه اراده و اختیاری از خویش ندارند.

 تنها و تنها هرآنچه توسط  فرماندهان و مسئولین بالاتر بهشون دیکته می شود بدون کوچک ترین کم و کاستی اجرا می کنند. پس پشت دوربین قرار می گیرند و هرآنچه از قبل بهشون دیکته شده طوطی واربر زبان جاری و در تلویزیون مصاحبه می کنند.کما این که رژیم جرم و جور فساد سالهاست این اقدامات ضد بشری را با زندانیان سیاسی به صورت عملی و بدون هیچ ترس و ابایی اجرا کردند.

انتشاراتهامات زشت ضد بشری و غیر انسانی رجوی به عباس رحیمی که حافظه اش را از دست داده بود و توان دفاع از خودش را نداشت با واکنش های تند همرزمان و زندانیان سیاسی و عموم مردم شرافتمند روبه رو گشت طوری که رجوی و باندش غافلگیرشدند تنها رسوایی و روسیاهی دیگری برایشان باقی ماند.

در سایت دریچه زرد، کامنتهای به چشم می خورد که با اسم های مستعاری چون نظام آبادی، نظام الملکی شیربرنج، شریف، شیرخفته  مزین است این اسامی همان چاکران رهبر عقده ای است که رهبر جان جانیش زنش را مصادر انقلابی توحیدی کرده و در حال حاضر عقده گشایی می کند و به عباس رحیمی و دیگر جداشدگان مارک می زند و توهین می کند که تماما  شایسته خودشان است و بس.

عباس رحیمی دنیای خنده و نشاط شادابی با افتخار و سربلندی زندگی و مبارزه کرد. در مقابل واپسگرائی وخیانت و پلیدی و نامردی و ناروزدن، مردانه و شرافتمندانه ایستادگی و مقاومت بی نظیری به خرج داد و یادش همیشه در میان یارانش گرامیست.

ننگ ابدی بر پیشانی رجوی و باند مخربش که با هفت دریا آب پاک و تطیهر نمی شود که در یک ماه گذشته هرآنچه برازنده و مستحق سران پلید بود نثار خانواده بزرگوار رحیمی کردید. تنها طرز تفکرات عقب مانده در دستگاه پوشالی خود را به نمایش گذاشتید عباس جاودانه شد. هیچگاه همرزمان سابق و زندانیان سیاسی و یاران واقعی عباس را فراموش نمی کنند و او بخشی اززندگی و خاطرات من و ما گشته.

عباس همراه برادران و خواهران شهیدش افتخاریست بی نظیر و بی مانند که حسرت یک ذره کوتاه آمدن و آه و ناله و التماس در زیر شکنجه ها را بر دل دو وجه غالب و مغلوب گذاشتند و جاودانه گشتند.درود بر روزی که زاده شدند و روزی که پرواز کردند و به خیل شهیدان راه آزادی پیوستند.

 به مادربزرگوارم صونا و سپهر عزیز و زهرا ومنوچهرو یاران دلسوزی که از ابتدا بیماری عباس در کنارتختش ماندند تسلیت می گویم، مرا در غم خود شریک بدانید.عباس عزیز بی ادعا بدون اینکه چیزی برای خودش بخواهد به خاطر حق و حقیقت و راستی مبارزه کرد و با دروغگویان و ریاکاران که ادعای مبارزه داشتند در افتاد و تا آخرین نفس از پای ننشست و جنگید.

 به قول استاد بنان

همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم تنها رفتی
چو کاروان رود فغانم از زمین
بر آسمان رود دور از یارم خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم چنانکه دانی
رهایی از غم نمی توانم
تو چاره ای کن که می توانی
گر ز دل برآرم آهی آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود فغانم از زمین
بر آسمان رود دور از یارم خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شادی جان، سرو روان
کز بر ما رفتی
از محفل ما، چون دل ما
سوی کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی
به کجایی ای غمگسار من؟
فغان زار من بشنو باز آ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو باز آ
باز آ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی

 علی بخش آفریدند(رضا گوران)

                                                                                                       سه شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴/ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۶

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

رضا گوران

فهرست مطالب رضا گوران در سایت پژواک ایران 

*«عباس رحیمی(سپهر) چه زیبا جاودانه گشت»
*درک و دریافت پیام رهبری همراه عملیات جاری در تشکیلات بعد از هرموشک باران
*ادعاهای تکراری و مشمئز کننده مریم رجوی در باره حقوق بشر و دموکراسی فرقه رجویه
*آقای داوود باقروند ارشد(جلال پاکستان) برای یک بارهم شده با مردممان رو راست باشیم
*روایت دردهای من.... قسمت پنجاه وسوم(قسمت آخر)
*روایت دردهای من...قسمت پنجاه و دوم
*روایت دردهای من...قسمت پنجاه و یکم
* روایت دردهای من ...قسمت پنجاهم
*روایت دردهای من... قسمت چهل و نهم
*روایت دردهای من...قسمت چهل وهشتم
*روایت دردهای من...قسمت چهل و هفتم
*روایت دردهای من...قسمت چهل و ششم
*روایت دردهای من...قسمت چهل و پنجم
*روایت دردهای من...قسمت چهل و چهارم
*روایت دردهای من...قسمت چهل و سوم
*روایت دردهای من...قسمت چهل و دوم
*روایت دردهای من ...قسمت چهل و یکم
*روایت دردهای من...در کمپ تیف قسمت چهلم
*روایت دردهای من...درکمپ «تیف» قسمت سی و نهم
*روایت دردهای من ... درکمپ"تیپف" قسمت سی و هشتم
*روایت دردهای من...قسمت سی وهفتم
*روایت دردهای من...قسمت سی و ششم
*روایت دردهای من ...قسمت سی وپنجم
*روایت دردهای من...قسمت سی و چهارم
*روایت دردهای من...قسمت سی و سوم
*روایت دردهای من...قسمت سی ودوم
*روایت دردهای من...قسمت سی ویکم
*روایت دردهای من...قسمت سی ام
*روایت دردهای من...قسمت بیست و نهم
*روایت دردهای من ... قسمت بیست و هشتم
*روایت دردهای من... قسمت بیست وهفتم
*روایت دردهای من... قسمت بیست وششم
*روایت دردهای من...قسمت بیست وپنجم
*روایت دردهای من... قسمت بیست و چهارم
*روایت دردهای من...قسمت بیست وسوم
*روایت دردهای من.... قسمت بیست و دوم
*روایت دردهای من... در تشکیلات قسمت بیست و یکم
*روایت دردهای من...اینبار درتشکیلات قسمت بیستم
*روایت دردهای من ....قسمت نوزدهم
*روایت دردهای من ....قسمت هیجدهم
*روایت دردهای من .....قسمت هفدهم
*روایت دردهای من.... قسمت شانزدهم
*روایت دردهای من... قسمت پانزدهم
*روایت دردهای من....... قسمت چهاردهم
*روایت دردهای من قسمت سیزدهم
*روایت دردهای من ـ قسمت دوازدهم ـ خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف
*روایت دردهای من ......قسمت یازدهم، شکنجه، شکنجه، شکنجه
*دستگیری و زندان-روایت دردهای من و .... قسمت دهم
* روایت دردهای من ......قسمت نهم خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف
*روایت دردهای من... قسمت هشتم
*روایت دردهای من (قسمت هفتم)
*روایت دردهای من (قسمت ششم)
*روایت دردهای من (قسمت پنجم)
*روایت دردهای من (قسمت چهارم)
*روایت دردهای من (قسمت سوم)
*روایت دردهای من... قسمت دوم
*روایت دردهای من......(خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف