فقیهان مؤمن، پیامبران مرتد
داریوش ایزدیار
اشاره : حکم ارتداد امروزه تبدیل به موضوعی چالش برانگیز میان اندیشمندان و روشنفکران و دین باوران شده است . برخی احکام مبنی بر صدور حکم قتل نویسندگان به جرم ارتداد که بعضا منجر به قتل ایشان نیز شده است این امر را وارد صحنه ای خطرناک و پراهمیت کرده است. از طرفی نظریاتِ بی رحمانه ای از جانب برخی فقهای روحانی صادر شده که قتل یا قتل عام افراد را جایز و حتی واجب می شمارد تنها به واسطه این که کسی با استفسار شخصی آنها را مرتد دانسته باشد. اما آن چه عمق فاجعه را ژرف تر می نماید مفهومی است که از واژه ارتداد افاده می گردد. چرا که این مفهوم موجب می گردد همه پیامبران در زمره مرتدان در آیند و مستوجب اشد مجازات گردند. در ادامه نظری بر این مفهوم و معانی می افکنیم .
مفهوم ارتداد
ارتداد در لغت به معنی بازگردانیدن چیزی یا پس دادن آن است و ارتداد از دین به معنی بازگشتن از دین است. همین ابتدا باید به پرسش مهمی پاسخ گفت. بازگشت از دین به چه معناست و فرد از دین به کجا بر می گردد؟ رجوع به اسلام و تعالیم قرآن می کنیم و پاسخ خود را می یابیم. آنهایی که در ابتدای کار دین تازه، پس از آن که اسلام آوردند در صورتی که به روش و دین پیشینیان و پدران خویش بازگردند مرتد شمرده می شوند. «ارتدّوا علی اعقابهم» یعنی به روش پیشینیان خود بازگشت. حتی با نگاهی سرسری به تاریخ اسلام و سنت اعراب بدوی می توان دریافت، که مقصود قرآن، کسانی است که به زمان موسوم به «جاهلیت» بازمی گردند پس از آن که حجتِ دین تازه را دریافتند و به آن اقرار کردند.
برای ادراک قوانین و احکام پیرامون ارتداد، می بایست حقایق و حوادث دوران صدر اسلام را از بعد جامعه شناختی و از دریچه های عقلانی وارسی کنیم و آن گاه آن چه بر ما آشکار می گردد بدون شک درباره همه ادیان دیگر نیز مطابقت خواهد یافت. باید اذعان کرد به طور خاص، شرایط اجتماعی در دوران آغازین اسلام به گونه ای است که بسیاری از احکام صادره در آن زمان قابل تعمیم به همه زمان های تاریخ نخواهند بود. حکم هر عقلِ سلیم نیز بر آن است که قوانین اجتماعیِ جاری در یک منطقه و کشور در صدها و هزارها سال پیش قابل تدوین و اجرا در زمان حاضر نخواهد بود. بسیاری از احکام اسلام و قرآن، مربوط به قوانین اجتماعی است که برای جامعه عربیِ چهارده قرن پیش صادر و نازل شده است. اشاراتِ خاص و موردیِ قرآن جایی برای تردید باقی نخواهد گذاشت که بسیاری از آیات، خطاب به اعراب بدوی و بیابانی و یا قبایل، اقشار و گروه های خاصِ اجتماعیِ آن زمان شبه جزیره نازل شده است. مثلا اشارات متعددی که به اهل کتاب شده است، گروهی از پیروان ادیان و کتب آسمانی را که آن زمان در جغرافیای مدینه و نواحی اطراف می زیسته اند را مد نظر قرار می دهد و بدیهی است که چنین قشری در جوامع امروزی با آن ساختارِ ویژه وجود ندارند و همه ی مناسبات و سازو کارها دگرگون شده و پیروان ادیان، جامعیت و طبقه بندی بسیار متفاوتی نسبت به آن زمان یافته اند. همچنین احکامی از قبیل ارتداد نیز، می بایستی در ظرف قوانین اجتماعی و مدنیِ آن زمان عربستان نگریسته شود نه به مثابه احکامِ آسمانیِ خلل ناپذیر همچون آیاتی که در مسایل اخلاقی و انسانی مطرح شده است.
از سوی دیگر نیز، حکم ارتداد را می بایست در تبعِ قراردادهای اجتماعی در نظر گرفت، چرا که ایمان به اسلام در زمان پیامبر، علاوه بر مسأله ای شخصی و معنوی که به رابطه فرد و پروردگارش برمی گردد، قراردادی اجتماعی نیز هست همانند آن قراردادی که پیش از هجرت، میان محمد و مردم یثرب نبشته شد و طی آن مردم یثرب با محمد پیمان بستند که او را به پیامبری پذیرفته و حامیش باشند و شهر خود را در اختیار او و یارانش قرار دهند. اقرار و ایمان آوردن به یک دین، در زمان حیاتِ آورنده آن دین تنها امری معنوی و رابطه ای درونی و قلبی نیست بلکه قراردادی مبنی بر متابعت و پیروی از فرمانروای آن دین می باشد چرا که اقرار به رسالت به معنی پذیرشِ نسبت و رابطه رسول با خداوند است و طی آن شخص پیمان می بندد که به اوامر و قوانینِ آن دین و پیامبرش گردن نهد. بدیهی است که در زمان های پسین، این امر اعتبار دیگری یافته و بدل به ایمانی معنوی و ارتباطی درونی می گردد و مسئولیت شخص تنها در قبال پروردگارش معنا می یابد.
لذا بر اساس آن چه بیان شد، نقض و شکستنِ این اقرار و بیعت و پیمان به مثابه تعدی و نقض عهد به شمار آمده و بارِ حقوقی می یابد. به طور خاص با درک شرایط اجتماعی و سیاسی صدر اسلام، و وجود جنگ و دشمنی میان پیروان اسلام و نافیان آن که تعبیر به «کفار» می شدند، این بیعت در حکمِ پیمانی سیاسی نیز محسوب می شده است. بدیهی است مانند پیمانی که درمورد مردم یثرب ذکر شد، شکستنِ آن به معنی اعلام جنگ و پیوستن به دشمن در نظر گرفته می شده است. این تنها یکی از دلایل حکم سختگیرانه ای است که راجع به ارتداد وجود داشته که البته آن حکم با آن چه امروزه توسط مفتیان شرع و فقهای دین تعبیر و تحکم می گردد چه در ذات و ماهیت و چه در عمل بسیار متفاوت و دیگرگون است.
نکته دیگر در معنایی که از ارتداد اعاده می گردد نهفته است. چرا که با مطالب پیش گفته اگر معنایی از ارتداد را که امروزه از جانب فقها ابراز می شود را معنی اصیل ارتداد در نظر بگیریم، بدین معنی می بایستی تمام پیامبران را مرتد به شمار آوریم. اگر عجالتا توجه خود را به محمد به عنوان پیامبر اسلام معطوف کنیم، همان طور که دانسته است پس از مبعوث شدن وی به پیامبری، او دعوت خویش را از نزدیکان آغاز کرده و سپس به کل اجتماع تعمیم داد. دعوتِ محمد به اسلام به معنیِ ترک دین و آیین آبا و اجدادی از جانب اعراب بدوی محسوب می شده و به همین سبب متنفذین و محتشمانِ عرب از پذیرفتن آن سرباز زده چرا که این امر یعنی وانهادن دین پدری بر ایشان گران می آمده است. این قضیه درباره اکثر انبیا و تمام پیامبرانِ صاحب کتاب مصداق می یابد. اگر وانهادن دین پدری به منزله ارتداد تلقی گردد، پس باید اعتراف کرد ابراهیمِ پیامبر، قوم خویش را دعوت به ارتداد می فرموده و همچنین عیسای ناصری، از جانب کاهنان یهود، که حاملان دین موسی در زمان مسیح به شمار می رفتند، مرتد بوده است. بدین ترتیب غالب پیامبران نه تنها خود مرتد بوده اند بلکه ارتداد را تبلیغ کرده و مردم جامعه را به آن فرا می خواندند. حتی در قرآن نیز آیاتی وجود دارد که ارتدادِ به این معنی را تبلیغ می کند. در بسیاری آیات قرآن، تعصبِ مردمان در گرایش به دین اجدادی نکوهش می گردد و به ایشان خطاب می کند که چه بسا پدرانشان جاهل بوده اند. آیا نمی بایستی در پذیرش یک آیین تعقل کرد و در صورتی که آن را نکو یافتی از آن پیروی کنی و در غیر آن صورت، از او روی بگردانی. مجادلات و گفتگوهای میان ابراهیم و پدرش را در قرآن و روایات اسلامی اگر مرور کنید، حاوی نکات برجسته ای است که از زبان ابراهیم نقل می شود و همه این ها حاکی از نقش برجسته ای است که تعقل در انتخاب دین از منظرِ قرآن واجد آن است.
این نکات برای هر خردمندی جای تردید باقی نخواهد گذارد که ارتداد، به معنیِ بازگشتن و وانهادنِ دین پدری نیست. که این معنا، به عکس مورد سفارش تمام انبیا و ادیان الهی بوده است. خصوصا پیامبرانی که در دوره ی حیات آنها دینِ گذشته مورد جعلیات و تحریفات بسیار از جانب کاهنان و فقهای سردمدار آن دین واقع شده بود، در قالب اصلاحات بنیانی، ستون ها و اساسِ دین و آیین کاذب گذشتگان را مورد پرسش و تردید و انکار قرار می دادند و خود رسم و بنیان تازه ای در کار می کردند. جالب اینجاست که حکمِ ارتداد در میان متشرعانِ آن ادیان، جرم سنگینی به شمار می رفته و مجازات های شدیدی داشته است. تا آن جا که عیسی را به همین جرم مصلوب کرده و ابراهیم را بر پایه همین گناه در آتش انداختند.
حال باید دید معنا ی ارتداد از نظرِ آورندگان ادیان و به ویژه در صدر اسلام چه بوده و بر پایه آن چگونه عمل می شده است.
همان طور که ذکر شد با توجه به شرایط اجتماعی صدر اسلام، ارتداد یعنی وانهادن دین و بازگشتن از اسلام، به منزله رجعت به کفر (یا پیوستن به اهل مکه که دشمن سیاسی اجتماع مسلمانان بودند) تلقی می شده است. اگر از جعلیات، اسرائیلیات و روایتهای برساخته ای که هر گروهی برای توجیه اعمال و جنایتهای خود تولید کرده بگذریم، بار طبق استنادات تاریخی باید گفت ارتداد در زمان محمد علاوه بر بعد ایدئولوژیکی واجد معنایی سیاسی نیز بوده است. در آن زمان دو گروه عمده بوده اند که دشمنان طراز اول مسلمانان محسوب می شدند و گاه و بیگاه در صدد ضربه زدن به آنان برمی آمدند. از آنجا که قوم مسلمان بر پایه عقاید و جهان بینی فلسفی ای که اسلام به میان آورد، بنیان نهاده شد، لذا این دو گروه یعنی مکیان و یهودیان می کوشیدند که مسلمانان را از دین شان برگردانده و به خود متمایل سازند. اگر در این کار توفیق می یافتند این امر واجد وجوه تبلیغاتیِ برجسته ای برای آنها بود و واضح است که از آن سوی، ترکِ اسلام و تمایل به جانب دشمن عملی گرانبار تلقی می شد. در دوران مدرن با شکل گیری کشورها و به وجود امدن مرزها و ساختارهای استراتژیک، و به وجود آمدن مفهوم وطن و کشور، این امر خیانت نام گرفته و در برخی موارد در حکم جاسوسی به شمار می رود اما در ساختار قبیله ای، و به ویژه اجتماعِ مذهب بنیانِ آن زمان، نام ارتداد بر آن نهاده شد.
آیات:
(شما كه ايمان داريد! هر كه از شما از دين خويش باز گردد، بزودى خدا گروهى را بيارد كه دوستشان دارد و دوستش دارند، با مؤمنان افتادهاند و با كافران سركش. در راه خدا كارزار كنند، و از ملامت ملامتگرى نهراسند. اين كرم خدا است كه بهر كه خواهد دهد و خدا وسعت بخش و داناست)
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُِبهُُّمْ وَ يحُِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِينَ يجَُاهِدُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يخََافُونَ لَوْمَةَ لَائمٍ ذَالِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيم - مائده /54 (مدنی)
(شيطان اعمال كسانى را كه بعد از آشكارشدن راه هدايت مرتد شدند و بازگشتند، در نظرشان بياراست و آرزويشان دراز كرد)
إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّواْ عَلىَ أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَينََ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلىَ لَهُم - محمد/25 (مدنی)
اين آيت در شأن همه كافران است كه همه مرتدّاناند از ايمان روز ميثاق. و گفتهاند كه اين آيت در شأن مرتدّان مكه آمد، و ايشان ده تن بودند كه از مدينه مرتدّ با مكه شدند. و گفتهاند در شأن جهودان مدينه آمد كه ايشان از پيش گرويده بودند به رسول و به نعت و صفت وى، چون وى پديد آمد نه از بنى اسرائيل، بحسد از وى برگشتند. و گفتهاند اين آيت در شأن منافقان بنى اميّة آمده است. (تفسير سور آبادى، ج4، ص: 2333)
(اى پيامبر! مردم از تو مىپرسند در باره جنگ در ماه حرام، بگو كه نبرد در آن گناهى است بزرگ و بازداشتن خلق است از راه خدا و كفر به خدا و پايمال كردن حرمت حرم خدا و بيرون كردن اهل حرم بسيار گناه بزرگترى است نزد خدا و فتنهگرى و فساد انگيزى بدتر از قتل است و كافران پيوسته با شما مسلمانان نبرد كنند تا آنكه اگر بتوانند شما را از دين خود برگردانند، پس كسانى از شما كه از دين خود برگردد و در حال كفر باشد تا بميرد، اعمال آنان در دنيا و آخرت ضايع و باطل شود و ايشان اهل جهنّماند و در آن هميشه معذّب خواهند بود.)
يَسَْلُونَكَ عَنِ الشهَّْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرُ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبرَُ عِندَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبرَُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَ مَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أُوْلَئكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُون
در امتداد برهان هایی که بر باطل بودن چنین احکامی درباره گناهانِ مربوط به مذاهب از قبیل ارتداد و زنا و .. در دوران متأخر و به ویژه زمان حاضر آوردیم باید اضافه کرد آیات قرآن را، جز مواردی که به مسایل اخلاقی و انسانی و معنوی پرداخته و یا آیاتی که در باب روابط انسان ها و قوانین طبیعت و سنتِ جهان و امثال اینهاست، به عنوان حکم علی الاطلاق نباید نگریست که واجب باشد در تمام ازمنه مطابق آن حکم کرده و رای صادر کنیم. از این نکته می گذریم که در آیات قرآن، حکمی قضایی در باب ارتداد وجود نداشته و همان طور که در بخش مراجع می آوریم، تنها به عقوبت اخروی آن اشاره شده و اذعان می شود که کسانی که از حق برگشته و به باطل ارتداد می کنند مورد قهر خدا واقع شده و تا زمانی که توبه نکنند و دوباره به حق بازنگردند مورد ملاطفت حق قرار نگرفته و اعمالِ گذشته شان نیز در روز حساب باطل می گردد. باید توجه داشت که در خود قرآن آیات محکم و متشابه وجود دارد و برخی از آیات به وسیله آیات دیگر منسوخ شده و برخی نیز ناسخ آیات پیش از خود می گردند. اگر عقل خود را قاضی کنیم که چرا می بایستی ناسخ و منسوخ در وحی الهی راه یابد و مگر خدا اشتباه می کند که رای و نظر خود را پس بگیرد. آن گاه شاید پاسخ بگیریم که همه ی اینها به خاطر این امر صورت گرفته تا ناآمده گان دریابند که در برخی آیات قرآن نیز حکم زمان جاری شده و مشمول گذر ایام می گردند و می توان آنها را دگرگون کرده و یا به کلی منسوخ دانست. البته بسیاری از آیات قرآن حتی اگر حکم آنها را قابل اجرا در زمان حاضر ندانیم، به گونه ای نگارش و پردازش شده که می توان تأویل ها و تفسیرهای گوناگونی در زمینه مسایل معنوی از آن برگرفت و در حیات شخصی خویش مورد استفاده قرار داد. لذا دلیل وجودی چنین آیاتی علاوه بر حکمی که در زمان خود پیامبر جاری می شده، تفسیرهای گونه گونی است که طبق تئوری های مدرن ادبی و نظریات ساختارگرایانه و پسامدرن، هر متنی را به وجودی زنده و حیاتمند بدل کرده و مفهوم آن را تبدیل به امری سیال در ذهنِ خوانندگان بیشمار می گرداند.
اما چه چیز باعث می شود که زعما و کاهنانِ ادیان مختلف، به رغم پیامبران آن ادیان مجازات های سنگین از قبیل اعدام و سنگسار بر جرم ارتداد می نهند. با رجوع به تاریخ ادیان درمی یابیم این امر هر زمان، فقهای یک مذهب، به قدرت سیاسی رسیده یا خود را به مرکز قدرت نزدیک ساخته اند نمود بیشتری می یابد. به عنوان نمونه می توان به کاهنان دین یهود در زمان عیسا، پاپ های کاتولیک در قرون موسوم به وسطی و فقهای امروزِ اسلام اشاره کرد. هنگامی که فقها به صاحبان امر بدل شده و قدرت سیاسی را در دست می گیرند بر ارتداد، حکم اعدام می نهند و این بدان سبب است که ایشان دین خود را بر حق دانسته و لذا حکومتِ خود را تنها حکومت صالح در جهان می شمارند. پس آن که از دینِ حق آنان برگردد، به نوعی بر علیه قدرت ایشان اعلام جنگ کرده و از نظر آنان به دشمن باطل پیوسته است. و بدین ترتیب خونش حلال می گردد. اما همین متشرعان، هنگامی که در حاشیه قرار دارند و قدرتی چنان در اختیارشان نیست، برای جذب پیروان بیشتر چنین احکامی را برمی دارند. نمونه هم درباره یهودیان دوران محمد است که مجازاتِ سنگسار را از احکام مرتد برداشتند.
منبع:پژواک ایران