PEZHVAKEIRAN.COM جامعه سنتی و ديالکتيک برهنگی، نقدی بر واکنش های اجتماعی پيرامون انتشار عکس گلشيفته
 

جامعه سنتی و ديالکتيک برهنگی، نقدی بر واکنش های اجتماعی پيرامون انتشار عکس گلشيفته
داریوش ایزدیار

جامعه سنتی و ديالکتيک برهنگی، نقدی بر واکنش های اجتماعی پيرامون انتشار عکس گلشيفته، واکنش هايی که از جانب مردم بر انتشار عکس نيمه برهنه گلشيفته اظهار شده، از منظر جامعه شناختی بسيار قابل تأمل است. از آنجا که اين هنرپيشه انگيزه ی خود را آشکار نساخته، عناوين دهان پرکنی که از جانب برخی و غالبا مردان بر بدن ِ زنانه و ظريف گلشيفته بار شده، نشان از سيطره و تسلط فرهنگ مردسالاری حتی بر مدعيان برابری و حقوق زنان دارد. در طول تاريخِ جامعه ايرانی، مردان همواره خود را مالک و قيم جسم و روح زن می دانستند و سلايق و علايق خود را بر خواست های وی تحميل می کردند. اين امر به طرق و شيوه های گوناگونی اعمال می شده که امروزه نيز، ردپای آن را در مدرن ترين اجتماعات جامعه ايرانی می توان مشاهده کرد. لذا بايد اعتراف کرد فرهنگ پدرسالار ريشه های عميقی در جامعه ايرانی دوانده که به سادگی قابل چشم پوشی نيست.

۱- جامعه سنتی ايران چنان در پيله های ديرين جامد و غير منعطف فرو رفته که ناخواه امکان اندک تحرکی را از خود سلب کرده است. مفاهيمی چون اخلاق، به همراه اين پيله ها و پوسته ها تکوين يافته اند و هرگز تاب دگرگونی های بطئی را ندارند. کوچک ترين تکانه در ساختار سنتی، پس لرزه هايی چندين ريشتری به راه خواهد انداخت که آسيب هايش از تصور بيرون است. در اين جامعه ساکن و راکد، زن، از آن دست مفاهيم و مقولاتی است که می تواند حادثه آفرين و چالش انگيز باشد.

تاريخِ ما را به عکسِ ملل غربی، هر چه به سوی عقب طی کنيم، نقش زن را برجسته تر و موجوديتش را شايسته تر خواهيم يافت. انگار با تکاملِ تمدن در جامعه ما، مردان ابزارهای خداپسندانه تری برای سرکوب جنس مادينه فراهم آورده اند. با جنبش مشروطه، دگرديسیِ بنيادينی در نگرشِ قشرهای مرفه و بالادست به لحاظ فرهنگی و اجتماعی رخ داد. البته تغييرِ فرهنگ توده راهی بس طولانی در پيش داشت. شاعران عصر مشروطه همچون نسيم شمال، کوشيدند مقام و منزلت زن را به دختران ايرانی آموزش دهند و روشنفکرانی چون تقی زاده و ملکم خان، روش های افراطی تری را برای انهدام سنتِ درجازن و عقب مانده اختيار کردند. با ظهور خاندانِ پهلوی، علاقه به مدرنيته به ساختار قدرت سياسی راه يافت و با چماق، راهِ تمدن هموار شد.

عنصر چماق، برای زنان کارکرد و کاربرد بيشتری يافت. آنان به لحاظ قرن ها خانه نشينی و دهه ها جهل مطلقه ای که دوران سياه قاجار بر ايشان تحميل کرد، نه سواد و نه دانش و آگاهیِ کافی برای پيمودن راه مدنيت و مدرنيته را در اختيار نداشتند و اگر انتخاب به عهده آنها وانهاده می شد، بدون ترديد حفظ پرده عصمت و عفاف و حصارِ حريم امن خانه و آشپزخانه را به عنوانِ هويت و افتخار برای خويش برمی گزيدند. اما دولتِ خودکامه پهلوی، با زور و قلدری چادرها را از سرشان برکشيد تا گيسوان شان و فکر و احساس شان هوايی بخورد و از پرده خانه ی حريمِ زناشويی بيرون شان کشيد تا چشم شان گشاده تر شده و افق ديدشان وسعت يابد. زنان ايرانی که تا آن زمان و حتی پس از آن هيچگاه اختيار و گزينش بر عهده آنها نبود تا خود مصالح خود را تدبير کنند و همواره عنصری انتخاب شونده بودند، به ناگاه وارد عرصه پرهياهوی اجتماع و علم و تحصيل شدند و به تدريج از وضع تازه خوششان آمد و بر تداوم آن ترغيب شدند.

پنجاه سال بعد حکومت اسلامی دوباره چادرها را به زور بر سرشان نهاد، اما ديگر نمی توانست زنانِ بيدار شده را به خانه و تختخواب برگرداند و آنها را در حکمِ کالای التذاذ برای لحظات خوش باشیِ خود مورد بهره برداری قرار دهد. اما آنچه هيچگاه در جامعه ايرانی تغيير نکرد، اين امر بود که اختيارِ زن بر عهده مرد است و اين مرد است که بايد تعيين کند زن کجا برود چه بپوشد، با که معاشرت کند، کجا بخوابد و کجا بميرد. عرفِ اجتماعی ديرينه مرد را مالک زن می دانست و زن را همچون باقیِ مملوکات و اشيا و وسايل، جزو مايملک مرد و تحت قيموميت او به شمار می آورد.

مدرنيته تحميلی و زورکی خاندان پهلوی، جامعه سنتی ايرانی را به فغان آورد و امکان حق رأی به زنان، روحانيت و فئوداليته ايرانی را برآشفت و رگِ غيرت و تعصب بازاری های سنتی و توده ناآگاه و ناموس پرست را برجسته کرد و شعارِ «اسلام به خطر افتاده» از جانب مذهبيون، اکثريت مذهبی را به سمت ايجاد دگرگونی بنيادين و انقلاب سوق داد. انقلابِ اسلامی سرانجام جنبش مدرن سازی را به زانو درآورد و مردان و پدرسالاری، به حيطه قدرت بازگشتند و مناصب را يکی يکی غصب کردند. دوباره اختيار زنان به دست مردان افتاد و حجاب و پوشش، به اصلی ترين مسأله در مورد زنان بدل شد چرا که بدنِ زن در ديدگاه سنتی تحت تملک قيم اوست.

۲- امروز بيش از سه دهه از انقلاب اسلامی گذشته، اما به نظر می رسد مردان، در به حاشيه راندن زن و در پرده قرار دادن اش شکست خورده اند. چرا که جهان ارتباطی امروز، امکان مسدودسازیِ مسيرهای آگاهی را از اقتدارگرايان سلب کرده و زنان ديگر حاضر به بازگشت به دوران ديرين بردگی و اسارت نيستند. آنها از هر فرصت و موقعيت و بهانه برای نشان دادن توانايی های خود بهره می برند. افسار جنبش سبز را در دست می گيرند و صدای شان را از مردان بلندتر کرده و البته دست در دست آنان می نهند و با برادران امروزی خود، برای يافتن هوای آزاد و عشق و برابری مبارزه و مجاهده می کنند. اما امروز در مقابلِ زن آزاد ايرانی پدرسالارِ قدرتمندی ايستاده که قرن ها قيم تنِ او بوده است. انکار کننده گان عشق که جسم زن را در پرده محصور کرده تا تنها مورد تماشای او باشند. پدرسالار زن را در پردگیِ خويش مستور می کند و هنگام نياز بر او نظر می افکند. اما او بيگانه ای است که زيبايی و لطافت را نمی نگرد، تنها در پی اطفای شعله های ويرانگر شهوت خويش است. پدرسالار همواره تازيانه ای در دست دارد و در چشمان اش برق نفرت شعله می کشد و او آن را غيرت نام می نهد. تازيانه ها را به حکم مذهب و قانون شريعت می زند حال آن که تنها سنت ديرينه مردسالاری را اجرا می کند.
از ديگر سو بايد اقرار کرد گناه امروز حکومت بر عليه زنان بر عهده جامعه بيمار است. جامعه ای که روح و جسم زنان آزاده را در بند هيولا و در نزديکی و همسايگی خويش رها کرده و به تماشای جسم عريان دخترکی در آنسوی مرزها نشسته است. جامعه ای که کندن لباس از تن را بهای مبارزه و هويت آزادگی زن می شناسد اما ايستادگی بر سر پيمان در زندان های دهشتناک ضحاک به بهای دوری از خانه و فرزندان را حرمتی بسزا نمی نهد. منحنیِ جسم زن، در نظرگاه جامعه سنتی، که امروز بر دعوی مدنيت و ترقی نيز پای می کوبد، در حکم تابويی دل انگيز و خط قرمزی پرجذبه است. اگر اين تنِ دلفريب، روزگاری در خدمت آموزه های پرکشش سنتی بر پايه مذهب و شريعت بوده امروز همين تن در جلوه های برهنگی، می تواند نماد آزادی و مدنيت و هزار مقوله متعالی مدرن ديگر گردد. برای جامعه نقش ساز، اينها تنها ابزاری برای برپايی مفاهيم مورد اراده هستند. گويا اين اجتماع فراموش کرده که برای رسيدن به اهداف متعالی می بايستی مسيری طولانی را طی کرد و هزينه های آن را متحمل شد و بدين ترتيب تداوم آن را تضمين نمود.

۳- جسم زن در جامعه سنتی ما همواره موضوعی چالش انگيز بوده است. در اجتماع مردسالار، اين امری بديهی و قابل پيش بينی است. چرا که چارچوب اين جامعه را مردان می چينند و بدنِ زن برای اين مردان، امری حياتی و حساس است. مردان در قالب نقش پدری و برادری و تحت عنوان غيرت و حميت، اراده و سليقه خود را بر زنان اعمال می کنند. و اين امر بسته به زمان و موقعيت و مکان شکل های گونه گونی می يابد.

دختر هنرپيشه جوانی در برابر دوربين فرانسوی عکاس يک مجله برهنه می گردد. و اين عکس را در صفحه فيسبوکش قرار می دهد بدون اين که اظهار نظری کند. اين امر موجی از واکنش های مثبت و منفی را در زنان و مردان هموطنش می انگيزد. رگبار لايک ها و کامنت ها بر اين تنِ برهنه بارانده می شود و هر کس به ظن خويش آن را به قضاوت و سنجش می گيرد. يکی آن را اعتراضی در برابر هيولای استبداد مذهبی در ايران می داند. ديگری فاتحه حجاب اجباری در ايران را به واسطه همين گلشيفته ی برهنه می خواند. ديگری ناخرسند است و رگ غيرتش متورم شده و آن ديگر او را فاحشه بين المللی می خواند. تکرار اين جملات آزارنده است و همين چند بند نيز به اجبار تحليل گنجانده شد.

از همه نابخردانه تر متنی است که از عباس معروفی در سايت راديو فردا خطاب به گلشيفته منتشر شده است. اين که نويسنده ای نامدار، به اين شيوه خود را داخل در اين قضيه کرده باشد از چند نظر محل تأثر و تأسف است که بدان اشاره خواهم کرد.

جالب و شگفت آور آن است که همان کسانی که مدعيان برابری زن و مرد و حمايت از حقوق زنان هستند بيشترين لطمه را بر حقوق زنان وارد می آورند. نکته ديگری که پس از کندوکاو اين موضوع و حواشی آن نظرم را جلب کرد اين است که غالبا مردان اين حرکت را پسنديده و آن را در دفاع از حقوق زنان و اعتراض به زن ستيزی حاکميت دينی و از اين قبيل عناوين دانسته اند و غالب افرادی که از آن به هر نحوی انتقاد کرده و آن را جايز ندانسته اند زن بوده اند.

نکته اينجاست که در جامعه ای که مردسالاری در ساختارهای بنيانی آن ريشه دوانده حتی جنبش های فمينيستی نيز بر ساحت مردمحوری و زن ستيزی فرود می آيند. تصوير برهنه اين دختر هنرپيشه بهانه ای برای افاضات عده ای می گردد که خود معنای مورد ادعای خويش را به روشنی درک نکرده اند و از زير و بم و حساسيت آن آگاه نيستند. هزار ايده و انگيزه و نظر و اسم و عنوان بر اين حرکت می چسبانند بدون اين که منتظر بمانند که صاحب عکس سخنی بگويد. آنها سليقه و علاقه خود را بر بدنِ برهنه و بی دفاع دخترک می چسبانند بدون اين که از او نظرخواهی کنند. اين رفتار درست به مانند کشف حجاب و يا پوشش اجباری، ضدزن است. مردانی که اين عکس و فيلم را در اينترنت احيانا بارها تماشا کردند، انگيزه های شهوانی و غيرِ تمدنی خود را که احيانا با تماشای بدن برهنه هنرپيشه نامداری که همواره تصويرش را در پوشش های سخت می ديده اند عود کرده، در قالب های خداپسندانه تری قرار داده و بر آن تحميل کردند.

تحليلِ بازخوردهای عکسی که انگيزه ی انتشارش پوشيده است ما را به نتايج جامعه شناختی قابل توجهی می رساند. جامعه مردسالار، حال که نمی تواند بر تنِ زن پوشش و حجابی باب ميل خود و بر روح او زنجير و قلاده ای در اختيار خويش نهد، می کوشد به واسطه بارکردن ايده ها و آرای خود بر بدن عريان زن، دوباره قيموميت تنِ او را در يد اختيار خويش درآورد. او اين امر را در پوشش های پرطمطراق و حتی زن محور و فمينيستی می پيچاند تا راه را بر آينده هموار سازد. باز هم در اينجا سخن از مردی است که خود را مالک جسم زن می داند. و بلافاصله و بی محابا، پس از آن که تن برهنه ای را در عکسی می بيند، انگيزه های خود را بر آن حمل می کند تا جسم زيبا را بدين واسطه در اختيار بگيرد و با او به روش خود و مطابق سليقه خود عشقبازی و البته شهوترانی کند. اين شکل شهوترانی را که همبستری با مفاهيم است، دنيای مدرن معاصر در دامن جامعه مردسالار می اندازد. چرا که روش های سنتی ديگر پاسخگو نيست.

پيش تر هم شگفتی های جامعه ايرانی و جعل معانی و خلط مفاهيم را در بستر آن خاطرنشان ساختيم. حيرت آور اينجاست که چندی پيش تازيانه خوردنِ جسم لطيف زنی در اين سوی مرزها، چنان واکنش های افسارگسيخته ای در ميان مردم و رسانه ها ايجاد نکرد. خود من نيز جز ساعتی گريستن و دردل دل با دوستان، واکنش خاصی دست کم در فضای مجازی نداشته ام اما گستره واکنش ها به اين موضوع تازه يعنی عريان شدن گلشيفته، مرا واداشت که مطلبی بنگارم. آيا زنی که بدنش در مقابل تازيانه های ستمگران و تحت فشار نظامی ظالم ايستادگی می کند، بيش از دخترکی که در کشورهای آزاد تن اش را مقابل دوربين عکاسی برهنه می سازد قابل ستايش و تکريم نيست. وقتی نويسنده و روشنفکر نامدار ما جناب معروفی باشد، که نويسنده مقاله ای که به مردم هشدار می دهد که به جای پرداختن به گلشيفته و بدن عريانش، به فکر روح و جان زنانی که در بند هيولای استبداد اسيرند باشيد، را مورد انتقاد قرار می دهد و با لحن کودکانه و نابالغی می نويسد مگه اينا تقصير دختره است؟ انتظاری بيش از اين چه می توان داشت!

چندی پيش هنگامی که برای تماشای اعدام نوجوان هفده ساله، تعداد بسياری از مردم خواب را بر خود حرام کرده و صبح خود را با تماشای دست و پا زدن پسرک بر بالای طناب دار آغاز کردند موجی از نفرت در ميان مردم و رسانه ها و فضای مجازی به راه افتاد. برای جامعه ای که از ريشه های عقلانيت بريده، هياهو و غوغا فرحبخش است. تمامی اين موضوعات در يک امر مشترکند. همه موجبات سرگرمی مردم را فراهم ساخته و آنها را مدتی به خود مشغول کرده اند. در تمام اين موارد، مردم و به تبع آنها روشنفکران در هیأت تماشاچی و نظاره گر ظاهر می شوند. البته همچون مسابقات فوتبال، اين تماشاگران نيز نظرات خود را در ميان گذاشته و با يکديگر بحث و جدال می کنند. اما کمتر، نتيجه ای است که حاصل شود. باز در بر همان پاشنه قبل می چرخد و همان زورمندان و قدرت طلبان فاسد قبلی بر سر کارند و مشغول اعمال هوسبازانه خويشند.

اين بار نيز عکس برهنه گلشيفته، سوژه ای برای سرگرم شدن فراهم آورده و افرادی آن را لايک زده و به وبلاگ ها و صفحه فيسبوک خود منتقل کرده اند و با ديدن چندباره آن هر بار مفهوم تازه ای را در ذهن و جاهای ديگر خويش احساس کرده اند. اين هياهو و جار و جنجال ها تنها به سود يک تن است: حاکميت اقتدارگرا که پس پرده مشغول تباهکاريهای خويش است. گلشيفته با اين عمل خود نظرها را به جانب خويش جلب کرده تا امثال پرستو و مرضيه و فاطمه و ..، در سکوت و بی خبری ما، زير مشت و لگدِ ذهن و روان آشفته و هرزه بازجويان اوين و اطلاعات قرار گيرند. البته اين گناه گلشيفته نيست که هر دختری در اين سن و سال و در موقعيت او به دنبال شهرت و آرزوهای خويش است، همان چيزی که عمری در داخل ايران از او دريغ شده و اکنون همه را با هم يکجا يافته و موفقيت و پيشرفت ديگر در يک قدمی اوست. گناهِ امروز بر ذمه ما و روشنفکرانی چون عباس معروفی است که ماهی را در آب گل آلود رها کرده و همگان را به صيد او تشويق می کند.

بعدالتحيرير: پيامی سرگشاده به عباس معروفی

آقای معروفی. من پيکر فرهادتان را دوست داشتم. و شخصيتی که از شما در ذهن خود مجسم می کردم با اين مطلب تان در هم شکست. با اين شخصيت درهم شکسته ديگر کاری ندارم اما به نظرات تان در باب اين موضوع انتقاد دارم: گفته ايد که اين خانم هنرپيشه است و تنها نقشی را در فيلمی ايفا کرده، لذا چرا بايد او را به خاطر نقشی که کارگردان به او محول کرده سرزنش کنيم و گناهکار بدانيم؟ جناب معروفی، اگر گلشيفته فراهانی در فيلم تازه اش تا نهانگاه برهنه می شده و حتی در نقش خويش صحنه های مربوط به عشقبازی را ايفا می کرده، يقين بدانيد که اين حجم از انتقادها بر او وارد نمی شد. دست کم ميان کسانی که می شناسم هشتاد تا نود درصدشان مانند خود بنده اصلا اظهارنظری نمی کردند و تنها شايد به زيبايی و يا ضعف و نقص بازيگری و ساختار سينمايی پرداخته و اظهار نظر می کردند. اما اين مورد تفاوت دارد. اين نقش محول شده در فيلم نيست بلکه تصاويرِ تبليغاتی اينترنتی است که جلوه های ديگری می انگيزد و همچنين ايشان عکس خود را در صفحه فيسبوک نيز قرار دادند پس انگيزه های ديگری در کار بوده است. البته روشن است که نظر شخصی من ربطی به درستی يا نادرستی کار ايشان در انتشار عکس نداشته و مطابق آن چه در بالا گفته شد انتقاد من تنها به واکنش های متناقض جامعه به يک عکس است.

شما به نويسنده ای که مقاله ای تحت اين عنوان نگاشته ايراد گرفته ايد: «گلشيفته را رها کنيد! پرستو و مرضيه زير ضرب عقده‌های جنسی بازجوهای اوين مانده‌اند!»

امروز زنان بسياری همچون نسرين ستوده و بهاره هدايت، آگاهانه و نستوه در برابر تازيانه های قابل لمس ستمگران بر هدف خويش که همانا برابری و رهايی است ايستادگی می کنند. حال شما همگان را ترغيب به تماشای بدن زيبا و برهنه هنرپيشه ای می کنيد که در آن سوی دنيا بدون مواجهه با خفقان و استبداد، در کشوری آزاد جامه از تن کنده است. هنرپيشه ای که آن قدر وقت شناسی و قدرت تشخيص ندارد که در هنگامی که سينمای داخل ايران با چنين محدوديت ها و مصائبی روبروست، و درست زمانی که فيلم اصغر فرهادی به چنين موفقيت هايی دست يافته و حکومت تنها حواشی آن را برجسته می کند دست به چنين کار حاشيه ساز و بی محتوايی زده است. و البته شايد انگيزه او نيز همين خودنمايی و جلب توجه به خويش در برابر موج توجه به هنرپيشه های زن فيلم فرهادی است که با حجاب و به واسطه هنرنمايی در سينمای محدود داخل کشور چنان درخشيده اند که توجهات مردم دنيا را به خود برانگيخته اند. خدا می داند و بر ما پوشيده است.

آقای معروفی. شما که به رغم گلشيفته، نوجوان و کم سال و بی تجربه نيستيد که غلبه احساسات شما را وادار به کنش های نابخردانه کند. شما حتی از انگيزه های اين دختر مطلع نيستيد پس چگونه تمام قد در برابر بدنِ زيبا و هنرمندانه او سر تعظيم و ستايش فرود آورده و از تن برهنه اش حمايت می کنيد چرا که او را طلايه دار آزادی تن می دانيد. آيا روح و جسم زخمیِ زنان رنج کشيده وطن، که زنانه در برابر ستمهای ناجوانمردان و بر دوری از خانواده و فرزندان، البته نه در ممالک آزاد و مترقی، که در زندان ها و انفرادی های نمورِ جامعه ای خودکامه، ايستادگی می کنند، نياز به حمايت امثال شما و ما ندارند؟ به راستی مايه تأسف است.

آقای معروفی! شما که به اندازه کافی دست کم برای اهل فرهنگ معروف و نام آور هستيد، پس چه نيازی به شهرت بيشتر داريد و کميت و شمارگان کسانی که نام شما را بدانند چه اثری بر کار و مقام و منزلت شما خواهد نهاد. شايد عمل گلشيفته، به خاطر نوجوانی و کم تجربگی اش و تأثرش از فضای تازه و آزادی که قدم نهاده، از جانب خردمندان و صاحبنظران قابل گذشت باشد اما واکنش نامعقول و جملاتِ نابه جا از نويسنده ای توانا چون شما کمتر قابل اغماض است.


منبع:پژواک ایران