جمهوری اسلامی: دیکتاتوریِ پارادوکس ها با سردمداران بی خردی!
داریوش ایزدیار
وقتی به بطن وقایع می روی و در عمق اوضاع دقت می کنی، حالت بد می شود. بسیار بد! چرا که بوی کریهی مشامت را می آزارد. حسرت آن روزهایی را می خوری که نه اینترنت و ماهواره بود و نه روزنامه و رادیو. تو از همسایه ات باخبر بودی اما از آن سر دنیا و زندگی مردمش هیچ نمی دانستی. جهانِ بی خبری بود و البته هشیاری و مراقبت. نه مثل امروز که هر روزش با بدخبری آغاز شود و گاهی هم با زهرخنده های تلخ.
شاید اگر در آن سوی دنیا زندگی می کردی و از طریق ماهواره و اینترنت از این سو خبر می یافتی اوضاع فرق می کرد. اما حالا که در این سو زندگی می کنی و خبر همسایگی ات را از آن سوی دنیا می شنوی، کمی بفهمی نفهمی هر روز حالت خراب است. گاهی خبری تو را خوشحال می کند. اصغر فرهادی، جایزه گلدن گلوب را برده و تو که او را بیش از جایزه بگیرهای دیگر سینمای ایران دوست داشتی، خوشحال می شوی. اما اینجا مگر می شود خوشحال شد و خوشحال ماند. در سرزمینی که مردم و حکومت آن قدر از هم فاصله یافته اند که خوشحالی مردم، حاکمان را غمگین می کند و برعکس، عزایِ مردم، شادمانی حکومت است. جایزه گرفتن یک فیلمساز مستقل ایرانی هم طبق معمول آقایان را خوشحال نکرده و البته چشمان شان در همه آن مراسم به دنبال مورد منکراتی می گشته و سرانجام هم یافتندش. دستان فرهادی در دستان آنجلینا جولی رفت و این یعنی که باید این دست را از آرنج برید. شما هم نخندید. بله. شمایی که این تصویر مورددار را از ماهواره خانه تان تماشا کرده اید. چرا که قانونی تصویب شده که طی آن می بایستی شما را شلاق بزنند. بله، درست شنیده اید. در این مملکت نباید کسی وجود داشته باشد که شلاق نخورده و زندان نرفته و شکنجه نشده و مورد تجاوز قرار نگرفته و سیلی نخورده و با اردنگی از مقام و مسئولیتش، اخراج نشده و یکراست توی انفرادی های نمور نخزیده باشد و خلاصه هیچ فردِ زخم نخورده ای نباید در این کشور مانده باشد.
اگر در این سرزمینِ بی خردی، به هر طریقی برایتان عقل سلیمی باقی مانده باشد، از حجم تناقض هایی که هر روز می بینید سرتان گیج خواهد رفت و آن مقدار عقل سلیم تان نیز بر اثر توموری، غده ای، چیزی از وسط خواهد ترکید. در همه جای دنیا، حکومت های فریبکار و دیکتاتور با مشغول کردن مردم به چیزهای پیش پا افتاده، خود در پس پرده به تاراج و یغما مشغولند. هر کجا هم که صدای اعتراضی بلند شد البته خفه اش می کنند. وقتی صدا بلند و بلندتر شد، سعی می کنند با یارانه و بقیه چیزها کمی آتش برخاسته را سرد کنند. اینجا اما اوضاع کمی فرق می کند. البته فقط کمی.
اگر خانه سینما را می بندند قابل توجیه است. همه چیز باید در ید اختیار آنها باشد. اما پروژه تفکیک جنسیتی را در کجا باید قرار دهیم؟ باورتان می شود که کتاب های درسی کودکان نیز زنانه – مردانه شود. مثل لباس و کفش و باقی چیزها. آیا عقلانیت به کلی از این نظام رخت بر بسته یا اراده دیگری در کار است؟
موضوع اقلیت ها همواره مسأله ای پرچالش در این نظام پر چالش بوده. رفتارهای تبعیض آمیز در این سی ساله هیچگاه چیز تازه ای نبوده است. اما چرا در هنگامی که آتش حریق نارضایتی ها چنان شعله ور شده، هیچ گروه و اقلیتی از این نزاع برکنار نمانده است. به دراویش حمله شده و خانقاه های شان تخریب و خانواده های شان تحت فشار قرار گرفته اند. با سنی ها آن گونه رفتار می شود. بهایی ها هم که باید خدا را شکر کنند که حکم قتل عام شان صادر نمی شود. در این اوضاع چند مسیحی را نیز به جرم ارتداد به اعدام محکوم می کنند. آیا حکومت قصد دارد تیر خلاص را به شقیقه خود شلیک کند اما خجالت می کشد مستقیما این کار را انجام دهد؟ این که حکومت خودکامه ای مخالفان خود را به شدیدترین شکل سرکوب کند قابل شگفتی نیست. اما وقتی حکومتی چنین بی محابا و سرسام آور مشغول مخالف سازی و دشمن تراشی باشد، دیگر باید مراقب انگشت ها بود که از فرط تعجب در دهان گزیده و جویده نشود.
در امتداد این شاهکارها، یک فعال اینترنتی نیز به اعدام محکوم می شود. این روزها حکم اعدام دیگر به نقل و نبات تبدیل شده اما حد آن تا کجاست؟ کسی به جرم طراحی سایت و نرم افزار و به بهانه و اتهام راه اندازی سایتهای پورنو را به اعدام محکوم می کنند. این فرد یعنی سعید ملک پور، طی نامه ای پرده از فشارها و شکنجه هایی که در این دو سه سال توسط بازجوهای اطلاعات متحمل شده برمی دارد و اعترافات تلویزیونی خود را فاقد اعتبار قانونی می داند. اما قانون در این کشور تبدیل به بازیچه مقامات بالا شده است. قوه قضائیه به آلت دستی بی مقدار تبدیل شده و ریاست آن به فردی ابله و برده صفت و تحت فرمان سپرده شده است. پرسش اینجاست: آیا حکومت می اندیشد که با به تمسخر گرفتن مردم، آنها را از شخصیت های انسانی چنان تهی می کند که حتی توانایی یک اعتراض ساده را نیز از آنها سلب خواهد کرد؟ اگر هم چنین باشد، با خیل کسانی که از میان یاران و نزدیکان به صف دشمنان و منتقدان می پیوندند چه خواهد کرد؟
بی خردی و عدم عقلانیت در جمهوری اسلامی چنان نفوذ کرده و ریشه دوانده که مزدوران و حامیان این نظام از مشتی اوباش و ولگردان بی عقل تشکیل شده اند. چنین است که فرد باسابقه و هوشمندی همچون رفسنجانی نیز به جرگه منتقدان می پیوندد. کسی که در محافظه کاری و پنهان کاری در طول تاریخ بشریت یکه تاز بوده است. چرا که امروز بی خردانی پیرو رهبر نظام شده اند که مطلب ساده یک سردار جنگ را به ابزاری برای رسوایی هر چه بیشتر پیشوای خود تبدیل می کنند. به یاد آن مثل قدیمی می افتم که فحش را اگر بر زمین بگذاری، صاحبش می آید و آن را برمی دارد. سردار علایی مطلبی درباره استبداد زمان شاه نوشته و در آن از دیکتاتوری و اصلاح ناپذیری انتقاد کرده و شاه و خودکامه گان را به بی خردی متهم کرده است. اما متملقان فقیه برآشفتند که چرا به دیکتاتور فحش می دهید. رهبر ما که دیکتاتور نیست. او که مردم را سرکوب نکرده. او که مخالفانش را زندانی و در حصر نکرده. او که مثل شاه نیست پس چرا از شاه بد می گویید. و این سردار نیز هوشمندانه حرفش را پس می گیرد. با این شگفتی که گمان نمی بردم افرادی نظام استبدادی گذشته را با جمهوری اسلامی در قیاس بگیرند. و اظهار تعجب می کند از این که کار جمهوری اسلامی به جایی رسیده که فرزند شاه امروز در رأس جبهه خواهندگان دموکراسی در ایران قرار گرفته و البته در این جمله سردار معنای ظریفی نهفته است.
چنین حکومتی به جایی رسیده که از بی خطرترین شهروندانش نیز در هراس است. در نزدیکی انتخابات، حجم دستگیری شهروندان به حدی است که نشانگر ترس بالای رژیم از همه و حتی از سایه خودش است چنان که در بالا دیدیم. دو خانم وبلاگنویس را اخیرا بازداشت کرده اند که حتی حقیرترین مستبدان نیز از آنها نمی ترسند. امروز بره های کوچک و بیگناه در دست گرگ های خونخوار و سپاهی گرفتار آمده اند تا هر چه بیشتر بر آتش نارضایتی ها بدمند و عمر این استبداد حقیر را روز به روز کوتاه تر کنند.
بنابراین اگر جمهوری اسلامی را دیکتاتوری پارادوکس ها نام نهیم گزافه نیست گرچه که این عنوان هم برایش زیادی است. بهتر آن است که آنها را سردمداران بی خردی اطلاق کنیم، چرا که هیچ نظام استبدادی با این جدیت نمی کوشد تا مرگ و نابودی اش را تا این حد به پیش بیندازد. با هر روشی غیر از این، حکومت دینی می توانست بسیار بیش از این بر چنین مردمی حکومت کند. شاید بتوان گفت جمهوری اسلامی به اندازه چند دهه عمر خود را کوتاه کرده است و در این اوضاع قمر در عقرب شاید تنها خبر خوشایند و امیدبخش برای ما همین باشد.
منبع:پژواک ایران