روایت دردهای من ... قسمت بیست و هشتم
رضا گوران

 

همانطوری که در نوشته های قبلی بیان داشتم وبه اطلاع  همگانی رساندم درجلسات موسوم به نشست "طعمه" نشستهای دیگرهم برای شستشوی مغزی و کنترل ذهن همه ی پرسنل و اعضای سازمان که به لحاظ شخصیتی تحقیر آمیز و خرد کنند بود راه انداختند. شما تصور کنید یک پرستاربا تجربه و خبره که به آرامی به بچه و یا فردی ترسو هنرمندانه آمپول بی دردی تزریق می کند و یا همانند قصابی که گوسفندان زیادی را در یک محل نگه داری می کند و در گذشت زمان به آرامی تک به تک آنها را ذبح می کند. رجوی هم با الگو وشاخص هایی که برای خود مد نظر برنامه و روش سناریوهایش قرار داده بود گوهران بی بدیل را در پادگانی محصور کرده بود وهر بلائی می خواست با دست باز سر همه در می آورد. به آرامی و یواش یواش و همگام با  گذشت زمان و گام به گام با برپایی نشستهایی برای زهر چشم گرفتن از گوهران بی بدیل چندین تن را به محاکمه کشید و حکم اعدام انقلابی و زندان  صادر کرد تا بقیه حساب کارشان را بکنند. البته تعدادی از این قربانیها بدلیل مواجه شدن با این برخوردهای ضد انسانی خط سرخ شان با رژیم را بهم ریختند که باعث تاسف است.

 دراینجا برای شفاف سازی و روشن شدن هر چه بیشترعملکرد بغایت ضد انسانی و غیر اخلاقی رجوی و موضوعات پیش آمده و آگاهی عموم به تشریح نشستهای «غسل هفتگی» و ویژگیها و حماسه سازیها و خواص های متعدد و مرئی و نامرئی آن می پردازم.

نشستهای غسل هفتگی:

 درآن روزگارتلخ یک شب درپایان نشست "عملیات جاری" روزانه فرمانده دسته فردی به نام جواد گفت: از این به بعد باید در نشستها تناقضات "جیم" را هم بنویسید ودر میان جمع بخوانید و..... پرسیدم برادر جواد منظور شما چیست و این دیگر چه ایده و فکر جدیدی است که از ما می خواهید؟! او هم در این باره توضیحاتی ارائه داد و گفت که باید در طی روز یا شب اگر فکری بسرتان میزند که سر آخر به مسئله زن و یا مسائل جنسی راه می برد آنرا بنویسید. یعنی اگر حتی چهره یک زن در نظرتان می آید و یا رابطه دو کبوتر را می بینید باید آنرا و احساستان را بازگوکنید تا جمع آنرا در ذهن شما بخشکاند .

 سر این بحث من با تقابل با او صحبت کردم که گفته شد نشست تمام است این بحث را موکول کنید برای بعد و به کارهای دیگری رسیدگی کنید. گذشت چند روز بعد متوجه شدم که رجوی در لایه های مختلف بالائی برای تصفیه و فیلترینگ  ذهنی گوهران بی بدیل  فیل جدیدی به نام "غسل هفتگی" هوا کرده و کاملا آن را جا انداخته فقط لایه های پائین از آن بی نصیب مانده!! و بعد از چند وقت ما را به سالن اجتماعات بردند. رجوی بعد از کلی ادا واطوار در آوردن(که بعضی وقتها آدم از این حرکاتش خجالت میکشید) گفت: یک جایزه خوب و ارزنده براتون دارم ما هم ذوق زده و خوشحال شدیم و منتظرو چشم انتظار جایزه رهبری شدیم و در این رابطه در جمع هلهله ای در گرفت و هر کس در باره جایزه رهبری نظری می داد یک مرتبه گفت: جایزه تون نشست غسل هفتگی است!!! همه ی گوهران بی بدیل یکه خوردند و از همدیگر می پرسیدند غسل هفتگی دیگه چیه؟! اعضاء و پرسنل حاضردرجلسه با شنیدن تشریحات غسل هفتگی توسط رهبر پاک باز!! شدیدا بهم ریخته و افسرده شدند.

«غسل هفتگی» بیان فاکتهای "جنسی" است که به دستور رجوی هر آنچه که درشبانه روز در ذهن و ضمیر و تخیلات و مشاهدات در بیداری و خواب  درهرلحظه وساعت و زمان به ذهن اعضاء خطور می کند سریع باید دستگیر و در روی کاغذ نوشته و آخرهرهفته در جمع  نشستهای تفتیش عقاید به عنوان تناقضات "ذهنی جنسی" در حضور افکار عمومی و جمعی از رزمندگان فاکت به فاکت بیان و اعتراف کنید. به این صورت که می بایست درمقابل تمام همقطاران پیر و جوان به حالت ایستاده و خبر دار سر را پایین انداخته و گوش فرا داد. در مقابل با شنیدن توهین ها و ناسزاها و حملات متعدد و هتک حرمت و حیثیت شوید. بدین صورت آبرو و شرف  بر باد رفته و شخصیتت خرد و خمیرگشته و درحقیقت فردی بیهود، هزل، بدون اراده، غرق در دنیای جنسی و بی خاصیت و بی شخصیتی بیش نبوده اید و باید همیشه در بین جمع سر به زیر و شرمگین جمعی ابدی باشید.از همه مهمتر این بود که بر خلاف گفته رهبر عقیدتی او میخواست که همه افراد و پرسنل هر لحظه درگیر مسایل جنسی باشند و در این گرداب غوطه بخورند و به این ترتیب همه را درگیر یک مسئله ذهنی بکند تا به چیزهای دیگر فکری نکنند. رهبر عقیدتی می گفت: این نوع شرمندگی، شرم انقلاب مریم و شرمی انقلابی است نه غیرت خروسی که دارید و به رخ دیگران می کشید. با این غسل هفتگی می خواست شخصیت، انسانیت، اخلاق، و.... پیر و جوان زن و مرد را تحقیر و خرد و تهی سازد تا همگی مشتی افراد بدون اراده و هرگز از اندیشه و قوه عقلانی و خرد خودعمل و حرکت مستقلی انجام ندهند و همیشه محتاج و مطیع تمام عیار رهبر عقیدتی باشند چرا که او شخصی ترسو، مستبد و خود بین و بغایت انحصار طلب مطلق العنان بود.

 بهتر است برای نمونه چند فاکت «نشست غسل هفتگی» که رجوی مخترع آن است برای افکار عمومی بیان شود تا همگان از طرز تفکرات و رجحان و فضیلتهای رهبر عقیدتی بیشتر آگاه شوند.هر چند به ظاهر شبیه جوک و طنز است ولی تماما حقیقت محض و درد جانکاهی است که مردان و زنان جسوروانقلابی سالها درهر روزهرساعت با آن دست و پنجه نرم می کردند وحسرت به دل آرزو بر باد رفته و عمر تباه گشته حرص خوردند و فرو بردند. نمی دانم چرا آقای رجوی این همه به من و ما زحمت نوشتن این همه نشستهای جوراجور و رنگارنگ و مختلف می دهد که قرار شده تک به تک این نشستها و فلسفه جدید و نوین آنها را در محله های مختلف تهران چون نازی آباد و شوش وحشمتیه و در کوی و برزن شهرستانها  و ولایت مختلف در بین مردم ساری و جاری کند تا مردم هم بی نصیب نمانند و به تمام نقاط مختلف دنیا صادر کند و..... بهتر بود کتابچه های آنها را منتشر و یا از تلویزیونی که به نام سیمای ملی مقاومت با دلارهای طیب و طاهر سید الرئیس برای خودش راه انداخته تک به تک بندهای انقلاب ایدئولوژیک و نشستهای عملیات جاری؛ دیگ؛ غسل هفتگی؛ حوض کوثر، رقص رهائی، هتل چهار ستاره، جوهر بهار، سیمرغ رهائی، نشست طمعه ، نشست پرچم، بند الف، بند بند انقلاب مریم ووو....  اطلاع رسانی می کرد و افکار عمومی را هم در جریان امر قرار می دادند تا آنها هم جرعه ای از آن همه فضیلت رهبرعقیدتی می نوشیدند و احیاء می شدند و گروه ها و حزبها و جنبش های مترقی مردمی سراسر دنیا و مخالفان رژیم ملایان حاکم بر ایران از آن برای پیشبرد اهداف خود و ارتقای سطح دانش و آگاهی دادن هر چه بیشتر به نیروها و هوادارانشان مورد استفاده و بهر برداری قرار می دادند. من و ما هم به درد سر نمی افتادیم و به فکر بدبختی خود چاره جوئی می کردیم. 

فاکتهای غسل هفتگی (با عرض معذرت پیشاپیش از خوانندگان):

یک - زمانی شکافی در تنه درخت دیدم لحظه جیم داشتم وتصویر سازی کردم ..........(در آن دوران خواسته میشد که فاکت را کامل بنویسیم و جرییات را هم تشریح کنیم والا غسل مان ! پاک کننده نبود. ظاهرا رهبر عقیدتی کمبود صحنه های پورنو را اینطوری جبران میکرد)

نقطه آغاز: آنقدرغرق دردنیای جیم بودم که با دیدن هر سوراخ و شکاف تنه درختی به زن و دوران برگشتم.

واقعیت: من نباید به هیچ درختی نگاه کنم.

دو- زمانی که مرغابی و غازها که در استخر شنا می کردند وچند بار روی هم رفتند لحظه جیم داشتم ورفتم توالت و تصویر سازی کردم و ریل را تا آخر ادامه دادم.

نقطه آغاز: چون خودم سخت درگیر مسئله جیم و دوران بودم آن لحظه برایم خوش آیند بود و پیش آمد.

واقعیت: باید با مسئولم مشورت می کردم  تا تمام مرغابی و غازها را از یگان جمع می کردند. واقعیت اینکه چون سلاح و کاری نداریم بچه ها با نگاه کردن به غاز و مرغابی ها سرگرم می شوند. واقعیت اینکه من نباید آن ریل را می رفتم.

سه – وقتی که به گوینده سی ان ان نگاه کردم چون آستینش بالا بود لحظه جیم داشتم وبا او ارتزاق (تغذیه جنسی) کردم.(گاها یک اخبار ضبط شده را پخش میکردند)

نقطه آغاز: دیگه چاره ای نداشتم چون فیلم اخبار پخش میشد مجبور بودم نگاه کنم.

واقعیت: من دوست نداشتم فیلم را نگاه کنم، چون اگر در آسایشگاه استراحت می کردم به من مارک تمارض زده می شد و می بایست دو نفر از مسئولین نگهبانی و کشیک مرا می زدند و آنها هم علاف می شدند.

چهار- وقتی برای سوله زرهیها می رفتم دو تا کفش دوزک از پشت به هم چسپیده بودند لحظه جیم و دوران بهم دست داد و گفتم ای کاش من هم یک  کفش دوزک بودم.

نقطه آغاز: با دیدن صحنه آن دو حشره تحریک شدم واحساس کردم آنها از من آزادترند و راحت وبدون دقدقه ای رابطه عاشقانه با هم برقرار کرده بودند.

واقعیت: ما به خاطر مبارزه باید به مسائل دوران و جیم فکر نکنیم و باید از خود شرم و حیا کنم. واقعیت من آدم سست و بی اراده ای هستم و با دیدن چسبیدن دو حشره و یا کبوترها و گنجشکها ذهنم به دنیای مادینه عفریته بر می گردد و لپر می خورم.

پنج – صبح زود که از سر پست نگهبانی برمی گشتم دیدم دو تا سگ با هم جفت گیری می کنند و سپس به هم چسبیدند لحظه جیم بهم دست داد و خودم را به سرویسهای بهداشتی رساندم و ریل را کامل رفتم.

....

....

شش – زمانی که اتفاقی از محل نگهداری الاغ و قاطرهای عملیاتی تردد کردم لحظه جیم داشتم وشب به بهانه توالت به سراغشان رفتم.( الاغ و قاطرهای که برای حمل مهمات وسلاح های نیمه سنگین درمرزها در قرارگاه ها نگهداری و مراقبت می شدند)

هفت – دیشب خواب دختر همسایه مان را دیدم که مدتی با او دوست بودم ودر طول روز وهنگام کار روی زرهیها  به یاد خواب افتادم و به آن دوران فکر کردم.

هشت – امروز سر کلاس وقتی خواهری سریع از کنار دستم گذشت سینه اش بالا و پایین می جهید لحظه جیم داشتم و در طول روز چند باربه آن صحنه فکر کردم.

نهم – در سر کلاس زمانی خواهر....... پای تخته رفت و دستش را دراز کرد نکاتی را بنویسد لباسش کمی بالا کشیده شد لحظه جیم داشتم و تصویر سازی کردم.

ده – زمانی پشت سر خواهرها از سالن نهار خوری خارج شدم یکی از خواهرها به برجستگی های پشتش دست کشید من ارتزاق کردم و چند بار به آن فکر کردم.

...............

باعث شرمندگی است اما واقعیت و قبری بود که رجوی و عیالش برایمان کنده بودند و ما در آن وول میخوردیم. لعنت به آنها.

نتیجه گیری: من احمق نا دان بی شعورغرق در"جیم و دوران" هستم که با دیدن حشرات و پرندگان و حیوانات که به هم چسپیده اند و یا فیلم های  سانسور شده که پنج شنبه شبها پخش می شود باز به دستگاه جیم و دوران فکر می کنم و این خیانت و جنایت و خنجر زدن از پشت به خواهر مریم و برادرمسعود است، چرا که  زن این مادینه عفریته را باید همانند استفراغ خشک شده ببینم  و او را در ذهن و ضمیر خود که نرینه وحشی هستم برای ابد بدور بندازم چرا که طلاق علی الدوام دادم وباید التزام و پایبند به تعهداتم باشم و به بند بند انقلاب خواهرمریم که همانا سرچشمه دارائیها و توانائیهای سازمان است بچسبم.و.........

 توجه: کلمات و جملاتی همانند زن مادینه عفریته ویا مرد نرینه وحشی، زن و خانواده را مانند استفراغ خشک شده باید دید، خانواده کانون فساد است باید متلاشی شود و.... تماما ساخت ذهن بیمار رجوی است. او و سران باند چون مهوش سپهری و مهدی ابریشمچی که هر دو لمپن، لاابالی و بسیار بد زبان بودند این چرندیان و خزعبلات را درداخل تشکیلات و سر زبان پرسنل وکادرهای اعضای سازمان ساری و جاری نمودند. طبق وظیفه از ابتدای نوشتن زبان محاوره ای و دیالوگهای روزمره درون تشکیلاتی را بیان کرده و تا پایان نیز ازهمان گفتمان درونی استفاده می کنم.مسئولیت و گناه تمامی آن نیز گردن مخترعان می باشد.هیچ گونه مسئولیتی در قبال آنها برعهده نگارنده نمی باشد.

حمله افراد حاضر درجلسه به اعتراف کننده:

لجن پراکنی و داد و بیدا جمع از هر سمت و سو بر علیه سوژه که اعتراف به گناه "ذهنی جنسی" کرده شروع و مسئول نشست اجازه می داد و تحریک و تشویق می کرد هر کس هر آنچه بر زبانش جاری می شد توهین های چاله میدانی نثار سوژه کنند. نفر اول - پدرسوخته بی شرف نامرد خجالت نمی کشی اینقدر غرق در جیم هستی که همه چیز را .... مادینه می بینی  شکاف درخت تو را به دوران بر می گردونه شرم نمی کنی؟ جواب بده چرا سرتو مثل الاغ پایین انداختی و مظلوم نمائی می کنی. شلوغکاری و پرخاشگری از هر طرف و نفر دوم - اجازه بدید اجازه بدید. ببینم تو چطور با دیدن دو تا مرغابی و غاز به نقطه ای رسیده ای که تصویر سازی کردی و ریل را ادمه دادی؟! اصلا اینجا بین مجاهدین روی سفره حاضر و آماده برادرمسعود چه غلطی می کنی؟! چرا آمدی به سازمان مگر نمی دونستی اینجا خبری از زن و زندگی نیست؟! جواب بده  مگر زبان نداری ؟! اعتراف کننده: من خبر نداشتم. نفر سوم - خفه شو خفه شو احمق پاسدار تیر خلاص زن با همین دستهای خودم همین حالا خفه ات می کنم.نفر چهارم - بچه ها بچه ها بگذارید من یک نکته ای بهش بگم ببینم مجاهد است یا پاسدارخمینی بگو ببینم تا حالا چند بار در توالت و حمام خود ارضائی داشتی؟!! من من نکن بگو جون بکن وقت نداریم باید بریم رژیم را سرنگون کنیم . پرخاشگری و عربده کشی جمعی هر لحظه افزایش می یابد.

 نفر پنجم - بگذارید من اینجا نکته ای یاداشت کردم می خوام بدونم تو چطورمبارز و مجاهدی هستی که به خودت اجازه داده ای و آرزو داشتی کفش دوزک باشی تو که از خودت هیچ حقی نداری تو مال خواهر مریم هستی و امضای خون و نفس داده ای احمق یادت رفته؟! نفر ششم - آخر نامرد پفیوز مگر خون و نفس تو مال برادر و خواهر نیست؟! ای تف به اون روت بیاد تف تف تف کله افراد داغ کرده و یک مرتبه از هر سو و طرف عربده کشی و داد و بیدا و توهین و تحقیر وتف باران و گاهی اوقات پرتاب خود کار و دفتر و بدین سان از سرچشمه زلال و گوارای انقلاب پاک مریم رهائی به خورد خلق الله داده می شد و آنها هم زاده مریمی پاک وطیب و طاهراحیاء می شدند. مسئول نشست: نوبت بعدی، گوهران بی بدیل با سبیل های کلفت ازهر سوهمانند شاگردان خوب و نمونه دبستانی ولایت می پرند هوا و دستانشان را به طرف مسئول نشست بالا می گیرند. برادر من بخوانم، من بخوانم......

( توجه: اگر چنانچه خودت را فعال نشان نمی دادی و به بالا و پائین نمی پریدید ومن بخوانم من بخوانم  نمی گفتید کلکت کنده شده بود و در جا سوژه وبا بمباران فحش و تف ناب ایدئولوژیکی مواجه می شدید)

مسئول نشست: ببینم اون کیه که در اون آخر نشسته و دستشو بالا نگرفته چرا قایم شدی نکنه فاکت ننوشتی؟؟!! من، من  نه برادرمن نوشتم ببخشید حواسم نبود. مسئول نشست خیلی خوب در نشست غسل هفتگی که ایدئولوژیک سازمان است باید همه ی افراد حواسشون به همدیگر باشد و اگر کسی حواسش پرت شده فوری بهش تذکر بدهند مسئولیت پذیر باشید. این ارزش مجاهدی است. در نشست غسل هر کی بیشترفعال باشه و فاکت بخونه و بیشتر به زیر تیغ  تیز و برنده انقلاب خواهر مریم برود مجاهد تر و ایدئولوِژیک تر و جدی ترو وصل به رهبری است.ما مجاهدین انقلاب کرده باید ارزشهای خود را حفظ و نگهداری کنیم متوجه شدید؟ و.....  چشم، چشم برادر. مسئول نشست خیلی خوب تو، تو بخوان و به طرف شخصی اشاره می کند  فردی را برمی گزیند بله تو بخوان وشخص دیگری همین ریل را با بیش از 20 تا 50 فاکت غسل هفتگی که ده فاکت مشابه  در بالا آمد شروع می کند. فاکت های خواند می شد که دود از کله بلند می کرد. اگر چنانچه کسی هم واقعا فاکت نداشت بشدت زیر تیغ برنده و بی رحم مسئول و جمع می رفت و مورد بیشترین حمله وهجوم و توهین قرار می گرفت.(رجوی همیشه می گفت جمع معجزه گر است، تجربه کنید) پس برای اینکه کمتر بلا و مصائب بر سر انسان بیاید بهتر بود دست به تولید فاکت بزنید یعنی دروغ بنویس و بخوان تا کمتر آسیب ببینید. در این راستا افراد به همدیگر فاکت عاریه می دادند و تبادلات مخفیانه فاکت های تولیدی وبدوراز دید چشم مخبران و جاسوسان و مسئولان انجام می پذیرفت. در گذشت زمان افرادی با تجریه پیدا شده بودند که واقعا نابغه تولید فاکت بودند و با خنده و شوخی معامله می کردند ده فاکت در قبال یک وعده غذای مناسب و........

اثر انگشت گرفتن:

روزی درباقرزاده در سالن غذا خوری مسئولین و فرماندهان افراد یکانها را گرد آوردند و گفتند برادر بهزاد با همه کار دارد و باید به صحبت های او توجه کنید. بهزاد صفاری یکی از مسئولین بالای سازمان و عضو شورای ملی مقاومت بود. او گفت: دستورآمده کلیه نیروها باید اثر انگشت بدهند!!! نیروها ی به خط شده در سالن نگه داشتند و گفتند هیچ کس حق بیرون رفتن از سالن را ندارد. درکنار درب سوله میز و صندلی قرار دادند  چند باسمه سیاه آورده بودند هر رزمند به نوبت باید می ایستاد و مسئولین مربوطه هردو پنجه و ده انگشت دست هر رزمنده را همانند زندانیان قاتل و محکوم به اعدام روی باسمه جوهری فشار می دادند و می غلتاندند و روی  برگ کاغذ های آ 4 می گذاشتند. با نگاه کردن به آن صحنه ها از درون جگرم داشت آتش می گرفت در جلسات محاکمه بلائی سر همه آورده بودند که کسی جرات اعتراض کردن و یا حتی سوال پرسیدن را نداشت. عصبی شده و به طرف درب برای خارج شدن رفتم که مسئولین جلویم  را مسدود کردند و گفتند اثر انگشت بده بعد برو با صدای بلند طوری که خیلی ها شنیدند گفتم من زندانی قاتل نیستم و شماها نمی تونید هر کاری دوست داشته باشید سر من بیارید و به زور خارج شدم.

 اثر انگشت از کلیه اعضا و پرسنل گرفته وبه اتمام رسیده بود. بهزاد صفاری به دنبالم آمد و گفت: برادر رضا لطفا بیا و اثر انگشت بده درد سر درست نکن، زیر بار نرفتم . یک مرتبه دستان جوهریش را به طرفم گرفت و گفت ببین یک عمر دارم مبارزه می کنم از من هم اثر انگشت گرفتند. دلم به حالش سوخت گفتم برادربهزاد اینجا چه خبر است؟! همانند زندانیان قاتل و جانی با ما برخورد می شود و هر روز یک سنایور و طرح جدید روی سر ماها همانند موش آزمایشی اجرا می شود و........ هر دویمان در کنار دیوار و سایه سوله ایستاده بودیم و با هم صحبت کردیم که نهایتا با خواهش و.... مجبورشدم با ذلت و خواری تن به خواسته او بدهم واثر انگشت دادم ولی از درون کمی راحت شده بودم چرا که حداقل اعتراضی در آن شرایط  پلیسی و بسیار خفقان آور و وخیم کرده بودم. یکی دو ساعت بعد اتفاقی حسن محصل شکنجه گر رجوی را دیدم به سوله آمده و با بهزاد صفاری صحبت می کرد و بهزاد تمام کاغذهای اثر انگشتان افراد سرکوب شده و برده و به بند کشیده را تحویل حسن محصل داد. بعدها کاشف به عمل آمد و شنیدم که اثر انگشتان برای حکومت صدام حسین بوده که در برابر هویت هر شخص که اثرانگشت  گرفته بودند ماهانه رجوی مبلغ 5000 دلار طیب و طاهردریافت می کرده و تمام آن دلارها رهبر عقیدتی و زنش و سران باند تبهکار بالا کشیدند و امروزه از آن  تغذیه میکنند.

دلائل برگزاری نشست پرچم:

 .......وچند وقت بعد رجوی فیل دیگری به نام (پرچم) علم کرد. منظور از پرچم امام حسین است که مجاهدین ادعا دارند وارث حقیقی آن هستند. در نشست پرچم با حضور مسعود و مریم وسران باند همچون نشستها ی دیگر در سالن اجتماعات باقر زاده در حضور کل گوهران بی بدیل برگزار گردید. در ظاهر مریم خالق و مخترع نشست پرچم بشمار می رفت. در این وسط  مسعود و مریم با شعبده بازی و تعریف و تمجید از همدیگر دل بده قلوه بستان مخ گوهران بی بدیل را همچون گذشته خوردند. ابتدای سخنرانی با مریم آغاز گردید. او می گفت: تنها مبارز انقلابی صحنه واقعی وملموس امروزی دنیا مسعود است. او یک تنه با رژیم منحوس آخوندی ارتجاعی و بورژوازی ضد انقلاب وهم پیمانان آنها یعنی اضداد مقاومت خارجه نشین می جنگد و...... ارتجاع و بورژوازی دو روی یك سكه اند. بطور خاص بورژوازی بسیار كثیف تر و استثمارگرتر و بمراتب خطرناكتر از ارتجاع  است وما با نمادهای آن مخالف و بشدت در تشكیلات و هر جای دیگربرخورد قاطع می کنیم و.....

 هدف انقلاب ایدئولوژیک از ابتدا هم همین مبازره با بورژوازی بوده تا شما کادرها و پرسنل سازمانی را به لحاظ ایدئولوژیک آب بندی وصل به رهبری و روئین تن گرداند و عناصر سست و ضعیف پالایش وتصفیه گردند وعناصر راحت طلب مفت خور زن ومرد ذلیل ضد انقلابی و بورژوازی ضد ارزشی بدور ریخته شود و ارزش های انقلابی و مترقی مجاهدی جایگزین شود تا درمسعود ذوب و از جنس او بشوید و این بزرگترین شانس خدادادی شماهاست که خدا همچنین رهبر عقیدتی پاک بازی نصیب شما کرده و به شما ارزانی داشته قدر او را بدانید که در زیر سایه او هوا استنشاق می کنید. همیشه دو رکعت نماز شکر بجا آورید و هر روز در سر نماز او را دعای خیر کنید و......

 به هر حال باید از زوایا و جنبه های مختلف و گوناگونی جلسات و محاکمه و نشستهای فرقه رجویه را در حد اطلاعات و توان خود مورد بررسی و واکاوی قرار بدهیم در اینجا چکیده ای از آنچه که از همه ی مسائل بوجود آمده آن روزگا مهمتر بوده است در زیر می آید.

یک - به بن بست رسیدن وضعیت درون مناسبات وفشارهای روحی و روانی و جسمی تلمبار شده طی سالیان متمادی و وعده و وعیده های توخالی خسته کننده رجوی مبنی بر در جا زدن وتکرارهای مکرر هر روزه سرنگونی، سرنگونی رژیم  ویاس و نا امیدی گوهران بی بدیل که در قسمت های قبلی مفصل تر تشریح شد.

دو –  تمارض افراد و نافرمانی های مکرر، بی اعتمادی و تفرقه افکندن بین پرسنل و کادرها ، تناقضات شدید و گوناگون و..... خودکشی و خود سوزی، فرار گوهران بی بدیل انقلاب کرده از قرارگاه های مختلف و از بهشت رجوی به سمت جهنم"رژیم ضد بشری آخوندی".

سه – شکست و متلاشی شدن تیم های عملیاتی و به کشته دادن افراد و برنگشتن خالص ترین نیروهای دستچین شده انقلاب کرده از عملیات های خمپاره زنی داخله.

چهار – جلوگیری دولت عراق ازعملیات و فعالیت های بزن و در رو پایگاهای  رژیم در مناطق مختلف مرزی.

پنچ – انتخابات ریاست جمهوری در ایران و برنده شدن محمد خاتمی در دور دوم انتخابات.

ششم – هر روز وضعیت انقلاب مریم و طلاق های اجباری وفشارهای ناشی ازآن که همانا فشارهای جنسی و غریزی طبیعی مردان و زنان به طور ملموسی  رو به وخامت می رفت طوری که روابط نامشروع و غیر اخلاقی  بین زنان و مردان به صراحت در نشستها در حضور مسعود و مریم و سران باند مطرح گردید. بخصوص موضوع هم جنس بازی و رابطه مردان انقلاب کرده با پسرهای جوان انقلاب کرده به نام "ملیشیا" مطرح گردید و باندهای  مختلف چند نفره کشف و متلاشی گردید و تعدادی از افراد در بین جمع به عمل لوط اعتراف کردند و زندانی شدند.

در نتیجه آن همه فشار ویاس ونا امیدی و نارضایتی و تحلیلهای بیهوده همه و همه مضاعف گردیده و می رفت تا ارکان و سیستم توتالیتر تشکیلاتی را که مدتها پیش به لرزه در آورده بود را از داخل متلاشی و ساقط  وازهم بپاشاند. سران سازمان هم به فکر چاره جوئی افتاده و با طرح و سناریو و توطئه  چیدن مشغول شده بودند و برای اینکه پس نیفتد شمشیرعریان را از جلو بستند و شروع به قلع و قم افراد نگونبخت بی پناه را پیشه خود ساختند.  

موضوع و محتوای نشست پرچم این بود که از این پس تهدید اصلی سازمان و گوهران بی بدیل "بورژوازی" است، پس برای پیشگیری و مقابله با سیستم بورژوازی باید یک راحل درست و حسابی پیدا شود و با آن به مبارزه همه جانبه برخواست.  برای مبارزه با این دشمن که بدتر از ارتجاع حاکم بر ایران است بهترین و موثرترین راه با تلاش و سخت کوشی و شب نخوابی و هزاران ساعت کارسخت و طاقت فرسا و بحث و تبادل نظر رهبران عقیدتی با سران سازمان سلاح مدرن و مد روزی را کشف و در اختیار گوهران بی بدیل قرار می گیرد وآن "پرچم سرخ حسینی" با شعار "هیهات من الذله" است و آن را به عنوان یگانه پرچم توحیدی برای مبارزه با بورژوازی در دستان خود بفشاریم وبا چسبیدن به انقلاب مریم به جنگ آن برویم. قبل از اتمام این مسائل ابتدا باید خانه تکانی انجام بپذیرد وصفوف خود را تصفیه و افراد ناخالص و ضد انقلاب و طرفدار بورژوازی را پاک سازی کنیم و صفوف خود را منزه و پودلاین گردانیم.

 بنابراین در نشست پرچم بحث جدیدی بنام «غیر مجاهد نداریم»!!! را مطرح نمودند وکلیه افرادی را که بنام رزمنده طی سالیان درارتش آزادیبخش  کار و فعالیت کرده بودند را به صورت جدا گانه صدا می زدند و به آنها التیماتوم میدادند که «جای غیر مجاهد داخل رژیم است»!!! شما یا "بایستی" مجاهد بشوید و یا از سازمان "اخرج"!!! وبا کمک سازمان تا لب مرز شما را بدرقه می کنیم (این دروغ محض بود) اینکه از سازمان اخرج می شوید یعنی همان 2 سال زندان انفرادی سازمان (خروجی) و 8 سال زندان ابوغریب عراق "بند امانت المجاهدین" و سپس تحویل دهی به رژیم سفاک وخون آشام آخوندی بود. لب مرز می گذاریم هم یعنی تحویل دهی به اسدالله مثنی جانی بود که درقسمت نوزدهم در باره جنایاتش توضیح کاملی دادم. فکر نکنید به همین آسانی و راحتی ها دست ازسرافراد بر می داشتند. رجوی فرزند نا خلاف ولایت مطلقه فقیه و هیچ رحم و مروتی در وجود نا وجودش نبود و سعی می کرد تا آخرین نفس نیروها را در اسارت خود نگه دارد.او با شقاوت تمام طی سالیان وبخصوص در طی 4 ماه نشستهای قرارگاه باقرزاده با انواع واقسام شگردها وطرح و سناریوها نیروهای را محاکمه سرکوب وتحقیرکرده بود و کسی جرات نداشت غیر از نظر و ایده اوکوچکترین نظر و یا حرفی بزند.

......چند ماه قبل از وارد شدن ارتش آمپریالیسم به عراق  خواهرمریم  و سران جان بر کف در صفی تا پاریس قلب تپنده بورژوازی با بر افراشتن یگانه "پرچم سرخ حسینی" ضد بورژوازی در دستان خود و چسبیدن به انقلاب ایدئولوژیک با شعار "هیهات من الذله" تاختند و پیش رفتند فتح نمودند. حالا در این وسط چه اشکالی دارد صفی تا تهران قلب ارتجاعی محقق نشد که نشده، درمقابل خواهرمریم با تمام توان و قوا با صفی تا پاریس پیش رفته و قلب بورژوازی که بدتر و استثمارگر تر از ارتجاع است را تسخیر نموده. چه فرقی دارد بورژوازی و ارتجاع دو روی یک سکه اند، تهران نشد پاریس که شده. گوهران بی بدیل هم که سیتی زن حضرت ابوالفضل عباس شده بودند و در بیابانهای بی آب و علف عراق گرسنه و تشنه  وسرگردان زیر مخربترین بمبارانهای تاریخ دور خود علاف می چرخیدند و با شعار کوبنده مریم مهر تابان رو دوش قهرمانان می بریمش به تهران مقاومت می کردند وحالا در (رزمگاه)!!! لیبرتی طرح و ماکت هزار اشرف می سازند. رهبر مقاومت هم هر از گاهی از نهانگاه با عربده کشی و جیغ ها بنفش برای ترساندن هر چه بیشتر افراد اسیر و گرفتارشدگان در زندان لیبرتی عراق(پیام صوتی یازده آبان 1393 رجوی)  گوهران بی بدیل جدا شده را تهدید به مرگ می کند وبا کنترل از راه دور بورژوازی چراغ حسینی را در زندان لیبرتی خاموش و روشن می کند. این شده آخر و عاقبت بر افراشتن "پرچم سرخ حسینی" با شعار"هیهات من الذله".

کتابچه کذایی!

بحث پرچم که در بالا تشریح گردیده کتابچه اصلی و مستند آن که به قلم مسعود رجوی نوشته شده  و من درنوشته های قبلی به آن اشاره کردم در اینترنت منتشر شده ... که دقیق و مستند و اصلی است. شخص مسعود رجوی در سال 1380تک به تک بندها و ماده های آن را در سالن اجتماعات باقرزاد در نشست عمومی پرسنل و کادرهای سازمان روی تابلو می نوشت و تشریح می کرد که من درقسمت های قبلی نوشته هایم  در حد توان و حافظه ناقص ام به تشریح آن پرداخته ام. درآینده برای روشنگری وآگاهی هر چه بیشتر خوانند گان گرامی از ایده و طرز تفکرات رهبرعقیدتی با کمی توضیح در پایین مواردی از ماده های آن در نوشته هایم انتشار می دهم.

 

اعلام خبر نشست با مسئولین بالا:

در قرارگاه باقر زاده یک جو پلیسی با "رعب و شوک" بر کل افراد تشکیلات حاکم کرده بودند هرشبانه روز از هر گوشه و کناری در سوله ها و چادرها و کانکس ها صدای عربدکشی ولجن پراکنی و فحش و فضیحت گوهران بی بدیل وادار و مجبورمی شدند نثار همدیگر بکنند و پشت بندش صدای گریه و زاری صدای ضجه و التماس و خواهش بگیر وببند ها ادامه داشت. هر روز تعدادی ناپدید می شدند و دیگر برنگشتند جو اختناق بشدت بالا بود و هر کس به فکر جان خویش چاره جوئی می کردند. تعدادی از کسانی سالها در ارتش آزادیبخش بودند و مجاهد نبودند و با انواع و اقسام شگردها و فریب خوردن به پیام و شعارهای رجوی در رادیو و تلویزیون اعتماد کرده بودند و یا همیشه و در همه حال در زیراولین صفحه نشریه مجاهد نوشته شده بود. پیام به خواهران و برادران داخل کشور. مردان و زنانی که توان حمل سلاح دارند با هر دین و مذهب و مسلک و هر اعتقادی آزاد هستند و می توانند برای مبارزه با رژیم ملایان به ارتش آزادیبخش "ملی" ایران بپیونند و جواب لبیک مسعود را بدهند در آن مقطع گرفتار شده بودند و در آن روزگاردر نشست پرچم می گفتند: "غیر مجاهد نداریم" در این بحث تعدادی وادار شدند تن به تسلیم بدهند و سوگند مجاهدی بخورند و عده ای که قبول نکردند ایزوله شدند. تعدای از افراد با ایدئولوژی های مارکسیستی و.....که در مجموع بین 12 تا15 نفر می شدند  دریک یکان مستقل جمع آوری کرده و با مسئولیت اسدالله مثنی جانی مجزاء وجدای از دیگران و بقیه نیروها در آخرین مرحله یک بار همانند جزامی ها ی ایزوله شده به نشست پرچم در حضور رجوی و بانو آوردند و در صندلی های ردیف اول نشاندند و بعد از اتمام جلسه روز بعد آنها را به قرارگاه اشرف منتقل کردند.

قبل از اینکه«یگان مستقل» تشکیل شود یک روز ظهر فریدون سلیمی فرمانده یگان مرا خواست و گفت در اختیار خود هستید تا ساعت 4 عصراونیفرم سبز بپوش و آماده باش مسئولین باهات کار دارند. در درون به فکر عمیقی فرو رفتم و پیش خودم احتمال دادم که در نشست دیگ با زنان شورای رهبری به تقابل و مبارزه بر خواستم در مقابل آنها مرا تهدید کردند. مشکل و درد سر دستم خودم دادم حتما می خواهند تهدیدشان را عملی سازند و کلک مرا بکنند و....  قبل از ساعت چهار آماده شده بودم فریدون سلیمی مرا صدا زد و همراه او به طرف یک درب طوسی رنگ که به کاخ سفید منتهی می شد و فقط مخصوص تردد مسئولین بود رفتیم و مرا به داخل محوطه هدایت کرد و تحویل یکی از محافظین داد به دنبال مسئول به طرف کاخ روانه شدم. 2 قلاده سگ سیاه گنده و قوی هیکل در گوشه ای با زنجیر به درختها بسته بودند همین که مرا دیدند شروع به هاپ ، هاپ کردند اگرآنها را رها می کردند همانجا مرا قورت می دادند. از مسیر پیا ده روی که در دو سوی آن درخت وباغچه های گل بود به درب کاخ اسلام انقلابی  و جامعه بی طبقه توحیدی رسیدیم. محافظان مسعود رجوی محوطه را کنترل  ومحاصره کرده بودند. در روی پله ها ی سنگ مرمری سه بعدی درب اصلی کاخ سفید با دهانی تا بنا گوش باز هاج واج و سرگردان شکوه و عظمت سرلوحه "فدا و صداقت" سازمان انقلابی را نظاره می کردم. مسئول محافظان مجاهدی به نام وحید بود با روی باز و لبخند برای اولین بار با من دست داد و خیلی سطحی دستی به بدنم کشید و گفت: بفرمائید دنبال من بیا.

 باید متذکر شوم در آن زمان در نشستهای مختلف بارها و بارها ابتدا با فشار و زورمسئولین و فرمانده هان و گاهی اوقات خود مسعود مرا صدا می زد و یا خودم اقدام می کردم و پشت میکرفون قرار می گرفتم ودر مورد بحث مطرح شده مباحثه می کردیم و یا در راستای حقانیت بحث های مسعود و مریم تعریف و تمجید می کردم و کل افراد سازمان مرا خوب می شناختند. در یکی از همان روزها درپشت میکرفون بعد از کلی تعریف و تمجید از بحث های مطرح شده گفتم برادر مسعود دوست دارم محافظ شما بشوم او هم خندید و گفت انشالله و...........

علی بخش آفریدنده (رضا گوران)

شنبه 1 آذر 1393 / 22 نوامبر 2014

منبع:پژواک ایران


رضا گوران

فهرست مطالب رضا گوران در سایت پژواک ایران 

*میان دو دنیا خاطراتی از سه سال اسارت در سلول‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2020 Mar] 
*«عباس رحیمی(سپهر) چه زیبا جاودانه گشت» [2016 Jan] 
*درک و دریافت پیام رهبری همراه عملیات جاری در تشکیلات بعد از هرموشک باران [2015 Nov] 
*ادعاهای تکراری و مشمئز کننده مریم رجوی در باره حقوق بشر و دموکراسی فرقه رجویه [2015 Oct] 
*آقای داوود باقروند ارشد(جلال پاکستان) برای یک بارهم شده با مردممان رو راست باشیم [2015 Sep] 
*روایت دردهای من.... قسمت پنجاه وسوم(قسمت آخر) [2015 Jul] 
*روایت دردهای من...قسمت پنجاه و دوم [2015 Jul] 
*روایت دردهای من...قسمت پنجاه و یکم [2015 Jul] 
* روایت دردهای من ...قسمت پنجاهم [2015 Jun] 
*روایت دردهای من... قسمت چهل و نهم  [2015 Jun] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل وهشتم [2015 Jun] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و هفتم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و ششم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و پنجم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و چهارم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و سوم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و دوم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من ...قسمت چهل و یکم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...در کمپ تیف قسمت چهلم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من...درکمپ «تیف» قسمت سی و نهم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من ... درکمپ"تیپف" قسمت سی و هشتم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من...قسمت سی وهفتم [2015 Feb] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و ششم [2015 Feb] 
*روایت دردهای من ...قسمت سی وپنجم  [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و چهارم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و سوم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ودوم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ویکم [2014 Dec] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ام [2014 Dec] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست و نهم [2014 Dec] 
*روایت دردهای من ... قسمت بیست و هشتم  [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست وهفتم [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست وششم  [2014 Nov] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست وپنجم [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست و چهارم  [2014 Oct] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست وسوم  [2014 Oct] 
*روایت دردهای من.... قسمت بیست و دوم [2014 Oct] 
*روایت دردهای من... در تشکیلات قسمت بیست و یکم [2014 Oct] 
*روایت دردهای من...اینبار درتشکیلات قسمت بیستم  [2014 Sep] 
*روایت دردهای من ....قسمت نوزدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من ....قسمت هیجدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من .....قسمت هفدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من.... قسمت شانزدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من... قسمت پانزدهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من....... قسمت چهاردهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من قسمت سیزدهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من ـ قسمت دوازدهم ـ خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 Aug] 
*روایت دردهای من ......قسمت یازدهم، شکنجه، شکنجه، شکنجه [2014 Jul] 
*دستگیری و زندان-روایت دردهای من و .... قسمت دهم [2014 Jul] 
* روایت دردهای من ......قسمت نهم خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 Jul] 
*روایت دردهای من... قسمت هشتم [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت هفتم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت ششم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت پنجم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت چهارم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت سوم) [2014 May] 
*روایت دردهای من... قسمت دوم [2014 May] 
*روایت دردهای من......(خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 May]