روایت دردهای من... قسمت چهل و نهم
رضا گوران

نامه های سازمان ملل به اهالی تیف:

اوایل دی ماه 1384 سرهنگ "جولی س نورمن"جانشین سرهنگ "وودساید" مسئول بخش حقوقی اهالی تیف گردید. خانم نورمن از زحمات و اقداماتی که سرهنگ وودساید با تمسک جستن به انقلاب مریم برای "استرداد داوطلبانه" نیروهای انقلاب کرده به ایران کرده بود یاد کرد. همچنین تلاش های بی وقفه ای برای رهانیدن باقی مانده گان دوزخ  تیف صورت داده  اما هیچ اتفاق عملی نیفتاده بود بر شمرد و گفت: برای ادامه تلاش های سرهنگ وودساید سعی می کنم کار مصاحبه های ویدئویی که قرار شده صورت بگیرد هر چه سریع ترعملی شود. برای محقق شدن این عمل می بایست راهی ژنو در سوئیس شوم و امکاناتی که برای مصاحبه نیاز است تهیه و با خود بیاورم .... همزمان پرسش نامه های "یو ان" که به دستمان رسانده بود پر کرده و تحویل داده بودیم. قبل از اینکه سرهنگ نورمن راهی ژنو شود چند تا نامه که از طرف سازمان ملل ارسال شده بود بدست ساکنین تیف رساند. در زیر اصل نامه ها را ملاحظه فرمائید.  

 

آغاز مصاحبه با کارمندان سازمان ملل از طریق ویدئویی:

سرانجام پس از کش و قوس های زیاد در اول اسفند ماه 1384 مصاحبه ها کلید خورد. آمریکائیان طبق برنامه اعلام شده  با خودروهای نظامی خود روزانه چند نفر برای مصاحبه با کارمندان "یو ان" از «تیف» به «فاب» مقر اصلی خود منتقل و در آنجا 3 چادر برپا کرده و درهرکدام از چادرها یک دستگاه کوچک صفحه تلویزیونی گذاشته بودند. مسئولین امور مربوط به این دستگاهها کمپانی ام – پی 110 بر عهده داشت.کارمندان "یو ان" که درژنو از طریق همین دستگاهها با افراد پناهجومصاحبه می کردند.

 پرسش هایشان همانند بازجوئی بود. دقیق و ریز هرآنچه اطلاعات شخصی بود را پرسش می کردند. در ابتدای مصاحبه به صراحت اعلام کردند هیچ تضمینی برای محفوظ ماندن اطلاعات شخصی شما وجود ندارد و ممکن است به بیرون درز پیدا کند! که درزش دادند و به سازمان مجاهدین که تشنه این نوع اطلاعات سوخته بود فروختند.  

اسم و مشخصات، اهل کجا هستی، چه شهری....؟

از چه زمانی مخالف رژیم شدی؟

چرا اصلا مخالف رژیم هستی؟

چرا بر نمی گردی کشور خودت، مگر خیلی از دوستانت برنگشتند ایران و حالا آزاد هستند؟؟

 چرا به سازمان مجاهدین پیوستی، چرا از سازمان مجاهدین جدا شدی؟؟

 چه کسی انقلاب ایدئولوژیک را کشف کرد، تو انقلاب کردی؟؟!!

چرا غمگین هستی، چرا نمی خندی، چرا کله ات کچل شده؟؟؟

آمریکائیان تا کی به شما جیره جنگی دادند، کی به شما غذای گرم دادند؟؟

چقدر توسط سربازان آمریکائی اذیت و آزار شدی، نگهبانان چطوری و چگونه برخوردی با شما می کنند؟؟

امروزبرای مصاحبه آمدی فاب به شما غذای گرم می دهند؟!

یک پرسش اساسی که رویش تاکید داشتند این بود.

آیا مبارزه مسلحانه را قبول داری و یا نه، اگرداری و یا نداری به چه دلیل و چرا؟؟

برای مصاحبه با کارمندان "یو ان" آمریکائیان با جیپ های نظامی دو مرتبه با فاصله زمانی یک هفته ای مرا از تیف به فاب منتقل کردند و دو بار پشت دستگاه تلویزیونی مصاحبه قرار گرفتم. هر باربه خاطر طوفان خاک و شن و در نتیجه قطع و وصل شدن دستگاهها، نزدیک به 3 ساعت جواب تک به تک پرسش های آنان را دادم. تا آوایل اردیبهشت ماه مصاحبه ها خاتمه یافت وگفته شد تا دو هفته آیند پاسخ خواهند داد.

 چهارشنبه 27 اردیبشهت ماه 1385 "یو ان"ازطریق نماینده محلی خود سرهنگ نورمن پاسخ مصاحبه ها را داد. از مجموع 190 نفری که مصاحبه شده بودند بجر20 تن مابقی به عنوان پناهنده شناخته شدند. 20 نفری که به خاطر قبول داشتن مبارزه مسلحانه با رژیم "خشونت طلب" تشخیص داده  و رد صلاحیت پناهندگی دریافت کردند، روز بعد درخواست بازنگری دادند. این دوستان علیرغم توصیه هایی که به آنها شده توجهی نکردند و بعد از دریافت کردن پاسخ منفی متوجه اشتباه خود شدند.

 لذا بلافاصله نظرات خود را تصحیح کرده و مجددا تقاضای پناهندگی دادند. دیگر برای همه روشن شده بود که نمی شود همه جا با صداقت و هر آنچه در دلت می گذرد را بیان کنی. مدتی بعد در اواسط تیرماه 16 تن از آنان واجد شرایط پناهندگی شناخته شدند. علت دریافت منفی اعتقاد به مبارزه مسلحانه ذکر شده بود.(در آماردقیق رد صلاحیت افراد توسط "یو ان" ممکن است دچار خطای جزئی شده باشم) پوزش مرا بپذیرید.

 چند روز بعد یعنی 21 می 2006 از طرف "یو ان" نامه ای به دستمان رسید که تعیین وضعیت حقوقی پناهنده گان را تشریح کرده بودند. با وجودی که همه نفرات سر انجام توسط سازمان ملل بعنوان پناهنده شناخته شدند اما تغییری در وضعیت افراد بوجود نیامد و همان آش بود و همان کاسه. ما همچنان در جهنم تیف در زیر دست پای سربازان آمریکائی جان می کندیم. سازمان ملل نیز تاکید برماندن در تیف و یا رفتن داوطلبانه به ایران را خاطر نشان می کرد.

 اشرف نشینان هم با سران ارتشی و غیر ارتشی آمپریالیزم در"بزم و رزم" خود غوطه ور بودند! خانم مریم رجوی رئیس جمهور مادام العمر با لباس های فاخرو با زرق و برق انقلابی توحیدی دراروپا در حال گشت وگذرخود بود و دم از دموکراسی و آزادیخواهی و حقوق بشرمی زد و زنان جهان را دعوت به رهائی از طریق الگو برداری از انقلاب ایدئولوژیک زنان مجاهد خلق می کرد . رهبرعقدیتی هم که ادعای امام زمانی را به یدک می کشد از ته  چاه جمکران پیام سرنگونی رژیم را به رزم آوران و مجاهدان اشرف نشینان گرفتار بی سلاح یاد آورمی شد.......

نامه قبول پناهندگی و نامه تعیین وضعیت حقوقی سازمان ملل که در آن روزگار برای پناهندگان ارسال کردند با جزئیات کامل در زیرمی خوانید.

درامتداد مصاحبه های فوق الذکر اتفاقات دیگری در درون تیف برای ساکنان آن به وقوع پیوست که به اختصاربیان می شود.

درگرما گرم مصاحبه ها یکی دو تن از اشرف نشینان فرار را بر قرار ترجیح داده و با اطلاعات دسته اولی وارد جهنم تیف شدند. قبل از آمدن آنها دراخبارهای آن روزگار می شنیدم که درتلاطم صحنه سیاسی و نظامی عراق گروههای زیادی به جنب و جوش درآمده بودند که به هر قیمت سکان پارلمان عراق را بدست گیرند. گریختگان از دخمه اشرف خبردادند مجاهدین هم فعال شده و در جلسات درونی خود گفته اند: می بایست کاری کنند که احزاب سنی عراق کرسی بیشتری از پارلمان عراق را بدست آورند تا سازمان در عراق تثبیت شود و با این اقدام بر رژیم فائق آیند. شخصیت های سنی عراقی مرتبا به اشرف آمده هم پولهای کلان دریافت می کردند و هم توجیه می شدند و خط و خطوط می گرفتند که چگونه چوب لای چرخ دولت بگذارند و.....

 درصحنه نظامی هم اقدام به استخدام شماری از مردم عراق و جوانان سنی و وابستگان به رژیم صدام حسین با حقوق ماهانه کرده بودند تا توان قدرت سیاسی و نظامی در صحنه ی عراق داشته باشند. قسمتهایی از اشرف را نیز به استقرار این افراد اختصاص داده بودند. یک قسمت در ورودی اشرف هم به این کارها و ارتباطات نا مشروع اختصاص داده بودند. لباسهای نظامی مجاهد خلق بر تن آنان پوشانده بودند، کلاس های ایدئولوژیکی ، سیاسی و تشکیلاتی برایشان بر قرار کرده  و روزهای پنج شنبه و جمعه هم به خانه و کاشانه خود می رفتند.

 در این میان عده ای از اعضا و کادرهای تشکیلات متناقض شده بودند و در نشستهای درونی هم کار بعضا به اعتراض می کشیده. اما مسئولین هیچ گونه توضیحی به نیروهای خود نداده بودند. حتی پرسش در این خصوص ممنوع کرده بودند. تمامی این برنامه ها و تحرکات سازمان که دخالت علنی و آشکار درخاک عراق محسوب می شد توسط مقامات آمریکائی نادیده می گرفتند. البته این دخالتها و  توطئه ها موضوع مفصلی است که باید جداگانه تحقیق و توسط اعضا و کادرهای دست اندر کار نوشته شود.

در آواخر دی ماه در نیمه های شب حدود 100سربازان نگهبان با تجهیزات کامل ضد شورش به چادر زندانیان در تمامی بلوک ها حمله ور شدند و تمامی ساکنان تیف که در خواب بودند با لباس های زیری از چادرها به بیرون کشیدند. با داد و بیداد و تهدید و ارعاب همه را تا ساعت 10 صبح درآن سرمای کویری در محوطه باز بلوک ها بدون پوشش مناسب سر پا نگه داشتند.زندانیان از سوز سرما دندونک می زدند و به زمین و زمان فحش می دادند. بعضی ها با شوخی و مزاح با پیروی ازشعر و شعارات رهبر عقیدتی داد می زدند:(رهبران ما را مسلح کنید) پشت بندش شلیک خنده به هوا بلند می شد. سربازان تمامی وسایل شخصی افراد در درون چادرها را بهم ریختند و شخم زدند. در این راستا مقداری مواد خوراکی مصادر انقلابی کردند.

عده ای به این حمله و هجوم اعتراض کردیم که به زندان انفرادی روانه گشتیم که کشان کشان با توهین و فحاشی به ایزولیش منتقل گردیدم. طوفان گرد و غبار همراه اذیت و آزارو فشارنگهبانان از یک سو، اوضاع روحی و روانی نا مناسب زندانیان مستآصل و سرخورده از سوی دیگر باعث می شد زندانیان بی پشت و پناه مایوس و نا امید و درمانده از همه جا و همه کس به فکر چاره ای برآیند. بنابراین گروهی اقدام به فرار یکی دو تن دست به خود کشی زدند و گروهی هم داوطلبانه راهی ایران گشتند.

چهارشنبه سوری و عید نوروز 1385 در زندان تیف پشت سر گذاشتیم و آوایل فروردین ماه نیروهای بلغارستان به کمک چماقداران بوش آمدند.آمریکائیان کم بودند حالا نوبت بلغاری های بی خاصیت رسیده بود که می بایست روی زندانیان تمرین و آموزش زندانبانی می آموختند. فرمانده هان آمریکائی بدون هیچ رحم و مروتی فشارمضاعف بر روی زندانیان وارد ساختند. به بهانه های مختلف عده ای از زندانیان را روانه زندان انفرادی کردند تا سربازان بلغاری روی آنان مانور، تمرین وفنون آموزش زندانبانی بیاموزند. سربازان بلغاری می گفتند: حقوق یکسال از ارتش آمریکا بیش از حقوق سراسر عمرشان است و از این بابت سرمست بودند. البته از حق نگذریم که آنها به وحشیگری کابوهای آمریکایی نبودند.

با اعلام قبلی و هماهنگی از پیش تعیین شده توسط سرهنگ نورمن، در ابتدای خرداد ماه نمایندگان زندانیان که بنده نیزجزو آنان بودم از طریق تلویزیون ویدئویی با نماینده "یو ان" آقای که هیچ وقت نه اسمش را یاد گرفتم و نه یاداشت کردم ملاقات و مذاکر کردیم. نتیجه و لب کلام صحبت های ایشان این بود که گفت: شما عضو یک گروه تروریستی بوده اید. بدون همکاری و کمک آمریکا هیچ کاری از دست سازمان ملل ساخته نیست و نمی توانید از کشورعراق هم خارج شوید. هیچ کشوری حاضر به پذیرش پرونده شما نیست. طبق اظهارات افسران آمریکائی تیف هم محل مناسبی برای زندگی کردن است!!! سرانجام هم همه پرونده های افراد که به کشورهای  مختلف فرستاده شده بود جواب رد گرفت و هیچ کشوری حاضر نشد ما را بپذیرد.

 نتیجه ملاقات، ما تروریست بودیم زیرا از سازمان مجاهدین جداشده بودیم. نمایندگان سازمان ملل که فقط از راه دور با ما در تماس بودند فریب دروغ های مقامات آمریکائی خورده بودند که اوضاع خوب است و تیف بهشت برین است هر چه داد زدیم این واقعیت ندارد، تیف جهنم است بیائید از نزدیک خودتان بازدید کنید به گوششان نرفت که نرفت. سالها بود که ازآمریکائیان می شنیدم عراق در تسخیر آمریکاست و جزو خاک ایالات متحده محسوب می شود. حالا می گفتند: دولت عراق اجازه خروج را نمی دهد! درحالی که بارها علنا همه ی احزاب و گروهای عراقی خواهان اخراج سازمان مجاهدین از خاک عراق شده بودند بجز ایالات متحد آمریکا و سران مجاهدین.

 با شنیدن این اخبارعده ای از جداشدگان که بعضی ازآنان بین یک تا سه سال در زندان تیف رنج و زجر متحمل گشته و پناهندگی سازمان ملل هم دریافت کرده بوند ازسراستیصال وسردرگمی روانه ایران شدند و یکی دو تن نیز به درون تشکیلات برگشتند.

بدست آوردن مدارک مصاحبه افراد با سازمان ملل توسط سازمان ملل:

قبلا هم نوشته و عرض کرده بودم که سازمان مجاهدین با پرداخت پول و طلا و جواهرآلات هم افسران آمریکایی و هم ترجمه گران را می خریدند و به این ترتیب به همه مدارک و اطلاعات افراد دسترسی پیدا می نمودند. مدارک مصاحبه ما با سازمان ملل قلابی مثلا کاملا سری بود اما در همان معامله های کثیف به دست سازمان می رسید. نمونه کاملا آشکار و بارز که جای هیچ شک و ابهامی ندارد و کاملا قابل پیگیری قانونی هم هست، اولین بار بصورت علنی دیدم زمانی بود که سازمان خواسته بود مثلا در مورد آقای سعید جمالی افشاگری کند که مدارک و فرمهای مربوط به سازمان ملل ایشان را منتشر کرده بودند. اینها همان مدارکی بود که همه تاکید می کردند کاملا سری است. حالا مثل آب خوردن به سازمان مجاهدین فروخته و آنها هم با وقاحت و بی شرمی در سایتهای زنجیره ای خود منتشر می کنند.

 البته با این اقدامات اعمال خودشان را افشا می کنند و کردند. آنها فقط فرمهای مربوط به کارهای اداری بودند. اما فرمانده سعید خوب دست این سارقین مال مردم خور را رو کرد. یا در زندان و شکنجه گاه دست نوشته و امضا از افرادی که به گروگان گرفته بودند می گرفتند. همانند نوشته های که از خود من در زندان و زیر شکنجه با زور و اجبارگرفتند که به ازایش آزادم کردند.(در کتاب حاضر به طور مفصل و دقیق به نگارش در آوردم) حالا برای مقابله با نوشته هایم آن دست خط های کاذب با جعلیات و برنامه فتوشاپ بهم بافتند که ده شاهی نمی ارزد و قابل پیگیری قانونی نیز می باشد را در سایتهای خود منتشر کردند تا مرا واداربه سکوت کنند که تیرهایشان به سنگ خورد.

 در تشکیلات با حقه بازی و کلک و شستشوی مغزی افراد را فریب می دادند و می گفتند: هر چه در درون دارید بریزید روی کاغذ. حتی خواب می بینید بنویسید و تحویل مسئول بدید تا با رهبری یگانه شوید. حتی نوشته های که در عملیات جاری و یا غسل هفتگی از تک به تک گوهران بی بدیل می گرفتند، مدرک تلقی کرده و در سایتهای خود بر علیه افراد منتقد و معترض جدا شده منتشر کردند که باعث نارضایتی و اعتراض گسترده  مردمی گردید طوری که دو تن از اعضای برجسته شریف زحمت کش شورای به اصطلاع ملی مقاومت استعفا کردند که باعث خشم و غضب رهبرعقیدتی گردید و هرآنچه بر آزنده و لایق خودش و باند مخرب و مخوفش بود نثارآن انسانهای فرهیخته و آزاده مرد میهن پرست کردند که باز روی سر خودشان آور شد.

  رجوی بدین وسیله قصد داشت جداشدگان را از افشاگری بازدارد اما کور خوانده. آن مدارک که همراه با جعلیات و برنامه فتوشاپ تولید شده در دنیای واقعی یک پشیز ارزش و اعتبار قانونی نداشته و ندارد. همه مدارکی که باصطلاح افشا می کنند به کمک برنامه های فتوشاپ هر تغییری هم دلشان می خواهد می دهند. سپس با جوسازی پوشالی و عربده کشی می خواهند به خورد ملت بدهند. اما کسی فریب این کلک ها و حقه بازیهای رهبری عقده ای را نمی خورد. این هم داستان درازی است که نیاز به توضیح مفصل دارد.

آغاز اعتراضات و تحصن:

در 20 مرداد ماه 1385 ساعت 2 بعدازظهراز چادر محل استراحت خود همراه هم بندی برای چادر نجاری می رفتم. یکی از جداشدگان به ما رسید و گفت: این خبرنگار بلغاری از پشت سر از ح- م  و خ - ع درچادرها فیلم گرفت و چند جمله ای هم توانستند مصاحبه کنند! با تعجب پرسیدم خبرنگار چی، فیلم برداری چی؟؟! گفت: مگرخبر نداری؟ یک خبرنگار زن بلغاری با یک فیلم بردار به درون تیف آمده، در حال این پرسش و پاسخ ها بودیم یک مرتبه دیدم گروه خبرنگار بلغاری که برای گزارش از نیروهای بلغاری آمده بودند از پایین تیف رو به دم درب اصلی با یک گروه از سربازان آمریکائی و بلغاری با سرپرستی یک کاپیتان که معاون سرهنگ نورمن بود برای خارج  شدن می آیند،به دو نفری که با هم صحبت می کردیم گفتم سریع بدوید بچه ها را خبر دار کنید نباید بگذاریم این خبرنگار بدون مصاحبه و گزارش با زندانیان از تیف خارج شوند.

 به طرف گروه سربازان که خبرنگار و فیلم بردار را هدایت می کردند رفتم. دست پا شکسته شروع کردم انگلیسی صحبت کردن که ارتش آمریکا به زور و اجبار نزدیک به 3 سال است ما را غیر قانونی در زندان مخفی تیف نگه داشته و هر روزه ما را شکنجه می کنند و.... کاپیتان همراه چند سرباز جلوی مرا گرفتند و اجازه ندادند بیشتر از آن با خبرنگارهمراه و صحبت کنم. خبرنگار هم نه پرسشی مطرح کرد و نه فیلم گرفتند. چرا که آمریکائیان آنها را وادار کرده بودند با زندانیان مصاحبه نکنند. همین که سربازان مرا محاصره کردند،عصبانی شدم به درگیری و مشاجر منجر شد.

 کمی جلو تر فرمانده سعید جمالی از بلوک خود خارج شد و جلوی آنان را سد کرد. با صدای بلند و رسا به زبان انگلیسی شکنجه ها و بلاهای بی اندازه ای که آمریکائیان به طورغیر قانونی وغیر انسانی  بر سر جدا شدگان زندانی آورده بودند و هر روزه ادامه داشت یکی یکی برشمرد. در آنجا سربازان بیشتری وارد تیف شدند و او را محاصر کردند که با مقاومت جانانه فرمانده سعید رو به رو گشتند در نتیجه او نیز بر زمین زدند و دستبند و پا بند کردند. دوستانی که برای خبر دادن به افراد به بلوک ها رفته بودند، زندانیان را مطلع کرده که همزمان با این درگیری عده ای به داد ما رسیدند و به مقابله جانانه ای برخواستند و نگذاشتند نگهبانان ما را به زندان انفرادی ببرند. از آن روز به بعد تجمع اعتراضی در دم درب تیف بر پا و شکل واقعی تحصن به خودش گرفت.

در شب اول تحصن یک سرهنگ به نام "پلمبو" برای اولین بار به تیف آمد و خود را مسئول حفاظت اشرف و زندان تیف معرفی کرد  قول همکاری داد و گفت: به چادرهای استراحت خود برگردید، من یک نماینده از وزارت خارجه ایالات متحده برای پاسخ گوئی و رفع مشکلات می آورم. روز بعد سرهنگ نورمن مسئول حقوقی زندانیان و نماینده محلی سازمان ملل در تجمع اعتراضی حاضر شد و گفت: هیچ نماینده ای به تیف نخواهد آمد و در این باره به شما دروغ گفته شده.

آمریکائیان در اولین گام خود برای برخورد با معترضین آب و برق و تلفن تیف را قطع کردند و شروع به تهدید و.... زندانیان کردند. اما  زندانیان در مقابل فهمیدند تا آن روز سر کار گذاشته شده وعملاهیچ اقدامی برای رهائی آنان صورت ندادند، بنابراین افراد بیشتری به محل تحصن پیوستند و حرف و شعار مشخص خود را داشتند «خروج از زندان و عراق». به انگلیسی شعار می دادیم: تیف نو عراق نو- وی وانت گو وی وانت گو. در این راستا پلاکاردهای رنگا رنگی با شعارخروج ازعراق را در سر درب چادر تحصن و محل های دیگر تیف با کمک عده ای از زندانیان که محسن عبد لخانی نقاش و خطات آن بود نصب و برافراشته شد.

چند روز بعد سرهنگ نورمن همراه خود یک وکیل جوان بی تجربه که به تازگی از پشت میز و صندلی بلند شده بود به تیف آورد. سرهنگ نورمن گفت: من این وکیل ارتش ایالات متحده را با خود به اینجا آوردم تا به پرسش های شما جواب بدهد. آقای وکیل هم بدون اینکه بفهمد با کی طرف است گفت: شما که پناهنده "یو ان" هستید هیچ حق و حقوقی شامل حالتان نمی شود. چرا که عراق در شرایط جنگی به سر می برد!. افراد زندانی شروع به پرسش های متعددی کردند، چنان که جوانک وکیل دیگر نتوانست کوچک ترین پاسخی بدهد.

سوال مشخص این بود که چرا با سازمان ملل قرار داد بسته اید ما را در زندان تیف نگه دارید؟ لذا خود سرهنگ نورمن با سفسطه و مقلطه مخ همه را خورد و پاسخ داد این خواست سازمان ملل بوده است!! بعد پرسیدیم چرا قوانین کنوانسیون چهارم ژنو را رعایت نمی کنید؟! چرا به ما حق تماس و ارتباط با وکیل و دکتر و دارو را رعایت نمی کنید؟!..... ساکت می شدند و جوابی نداشتند.هر روز خدا شعارخروج ازعراق را سر می دادیم و گلو پاره می کردیم. اما کجا بود گوش شنوا.

سرهنگ پلمبو ملتفت شد تهدیدات و قطع آب و برق و تلفن کارساز نیست از در سازش وارد شد و اجازه داد زندانیان با خانواده و بستگان خود از طریق تلفن تماس داشته باشند. بدین صورت توانستیم  به بهانه اینکه با خانوادهای خود تماس گرفته ایم مقداری از اخبار تحصن و اعتراضات اهالی تیف را به بیرون منتقل کنیم. از سوی دگر رجوی و باند تبهکارش هر تلاشی را می کرد تا افراد در زندان تیف بپوسند و آزاد نشوند. تمامی جداشدگان را مزدوران وزارت اطلاعات رژیم قلمداد می کردند!! شگفتا، کی به کی می گوید مزدور رژیم.

محل تحصن زندانیان تیف اواسط آگوست 2006:

وکیل ارتش آمریکا پشت به دوربین درسمت راست تصور روی صندلی سیاه رنگ نشسته، سمت چپ وکیل آریا ترجمه گر، روبه روی آنها حمید محبی جداشده از تشکیلات که از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین بود در حال پرسش از وکیل است. سرهنگ نورمن در سمت راست وکیل قرار دارد که در تصور به خاطر تابلوی شعار فقط پوتین های پای او به چشم می خورد.

  

علی بخش آفریدنده (رضا گوران)

پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۴ / ۱۱ ژوئن ۲۰۱۵

 

 

 

منبع:پژواک ایران


رضا گوران

فهرست مطالب رضا گوران در سایت پژواک ایران 

*میان دو دنیا خاطراتی از سه سال اسارت در سلول‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2020 Mar] 
*«عباس رحیمی(سپهر) چه زیبا جاودانه گشت» [2016 Jan] 
*درک و دریافت پیام رهبری همراه عملیات جاری در تشکیلات بعد از هرموشک باران [2015 Nov] 
*ادعاهای تکراری و مشمئز کننده مریم رجوی در باره حقوق بشر و دموکراسی فرقه رجویه [2015 Oct] 
*آقای داوود باقروند ارشد(جلال پاکستان) برای یک بارهم شده با مردممان رو راست باشیم [2015 Sep] 
*روایت دردهای من.... قسمت پنجاه وسوم(قسمت آخر) [2015 Jul] 
*روایت دردهای من...قسمت پنجاه و دوم [2015 Jul] 
*روایت دردهای من...قسمت پنجاه و یکم [2015 Jul] 
* روایت دردهای من ...قسمت پنجاهم [2015 Jun] 
*روایت دردهای من... قسمت چهل و نهم  [2015 Jun] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل وهشتم [2015 Jun] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و هفتم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و ششم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و پنجم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و چهارم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و سوم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و دوم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من ...قسمت چهل و یکم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...در کمپ تیف قسمت چهلم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من...درکمپ «تیف» قسمت سی و نهم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من ... درکمپ"تیپف" قسمت سی و هشتم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من...قسمت سی وهفتم [2015 Feb] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و ششم [2015 Feb] 
*روایت دردهای من ...قسمت سی وپنجم  [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و چهارم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و سوم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ودوم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ویکم [2014 Dec] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ام [2014 Dec] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست و نهم [2014 Dec] 
*روایت دردهای من ... قسمت بیست و هشتم  [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست وهفتم [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست وششم  [2014 Nov] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست وپنجم [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست و چهارم  [2014 Oct] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست وسوم  [2014 Oct] 
*روایت دردهای من.... قسمت بیست و دوم [2014 Oct] 
*روایت دردهای من... در تشکیلات قسمت بیست و یکم [2014 Oct] 
*روایت دردهای من...اینبار درتشکیلات قسمت بیستم  [2014 Sep] 
*روایت دردهای من ....قسمت نوزدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من ....قسمت هیجدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من .....قسمت هفدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من.... قسمت شانزدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من... قسمت پانزدهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من....... قسمت چهاردهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من قسمت سیزدهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من ـ قسمت دوازدهم ـ خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 Aug] 
*روایت دردهای من ......قسمت یازدهم، شکنجه، شکنجه، شکنجه [2014 Jul] 
*دستگیری و زندان-روایت دردهای من و .... قسمت دهم [2014 Jul] 
* روایت دردهای من ......قسمت نهم خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 Jul] 
*روایت دردهای من... قسمت هشتم [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت هفتم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت ششم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت پنجم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت چهارم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت سوم) [2014 May] 
*روایت دردهای من... قسمت دوم [2014 May] 
*روایت دردهای من......(خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 May]