آقای داوود باقروند ارشد(جلال پاکستان) برای یک بارهم شده با مردممان رو راست باشیم
رضا گوران

مقاله شما بر علیه آقای سعید جمالی مرا واداشت و مجبور ساخت جهت اطلاع رسانی و آگاهی افکار عمومی اطلاعات و طرز برخوردهای شما و هم کیشانتان  با جداشدگان سرکوب شده بی پشت و پناه در کمپ تیف و یا خروجی سازمان مجاهدین خلق ایران را برای روشن شدن و شفاف سازی گوشه ای از خاطرات تلخ آن دوران سیاه  به اطلاع  عموم هموطنان عزیز برسانم.

همانطوری که اکثر جدا شدگان از سازمان مجاهدین اطلاع دارند از ابتدای تاسیس و بر قراری تیف که تبانی و توطئه کثیف رهبرعقیدتی بر علیه جدا شدگان بیش نبود بنده جزو اولین نفرات جداشده از فرقه بودم. زمانی که شخص شما جناب باقروند ارشد به تیف آمدید و جداشدگان شما را به جهت اینکه یکی از مسئولین و عاملین سرکوب وارعاب و خفقان در قرارگاههای مختلف مجاهدین طی سالیان متمادی می شناختند و سپس در زندان تیف نیز با حرکات و رفتارهای مشکوکی که در میان  افراد جدا شده از خود  بروز و نشان می دادید که با آمریکائیان دم خور شدید به طورواضح و آشکار مورد انزجار و تنفرعموم قرار گرفتی و طرد شدید که مقامات آمریکائی شما را از بند جداشدگان خارج و در محوطه و محدود خود نگهبانان در یک چادر اسکان دادند.

اما شما درمقاله ای به نام: آقای سعید جمالی دوران چپ نمایی های کودکانه بسر آمده است. در قسمت

 ایزوله شدن از بقیه در تیف. همه ی جدا شدگان در تیف راجمع بسته و نوشته اید:

 نفرات جدا شده حاضر در تیف در ضدیت بحقی که از فرقه رجوی داشتند و ما نیز متاسفانه از مسئولین آن بودیم رفته بودند نزد آمریکایی ها و گفته بودند که ایندو یعنی جلال پاکستان و سعید جمالی نفوذی رجویها هستند... که همین امر نیز باعث شد من و سعید را از کل کمپ جدا و در یک چادر کوچک در گوشه کمپ تیف از بقیه ایزوله کردند تا قادر نباشیم هیچ کس را ببینیم. همه هواخوری های ما قطع شد وحتی غذا را در چادرمان به ما می دادند.............

این در حالی است که شما کل جریان و پروسه 3 دهه مبارزه  خود در سازمان مجاهدین در عراق و 9 سال در زیر علم ملاهای ارتجاعی در ایران را در چند خط بیان کردی و با بی رحمی تمام، تمامی جداشدگان را متهم ساختی شما و آقای جمالی را فروخته اند. این نوع بیان و نوشته واقعی نیست و به نظر می رسد فقط قصد شما از بیان چنین خاطراتی انحراف اذهان و افکامی عمومی است  که در 9 سال گذشته در ایران تحت حاکمیت ملاهای جانی خونریز بودی را منحرف و به بیراهه بکشانی.

 تا آنجا که من اطلاع دقیق دارم جریان ایزوله کردن آقای سعید جمالی توسط سربازان آمریکائی از این قرار بود که مسئولین سازمان مجاهدین در یک آدم فروشی کامل به آمریکائیان گزارش کرده بودند که  سعید جمالی قرص سیانور همراه خود وارد کمپ تیف و یا خروجی سازمان کرده است و این باعث شد سعید جمالی را از بند به ایزولیشن منتقل کنند.

چند سطر پایین تر نوشته ای:

در زمانی که در یک چادر زندگی میکردیم در یک مورد نیز با سعید مشکل پیدا کردم و آن زمانی بود که متوجه شدم او اخبار بچه های اسیر در تیف را به آمریکایی ها داده است که من این کار را آدم فروشی دانسته و به او انتقاد کردم و تا حدودی به مشاجره هم انجامید که آن فرد سومی که در چادر بود مداخله کرد.....

اولا، این مارک زدن ها مرغ پخته را به خنده وا می دارد چون تا آنجا که بنده و دیگر جداشدگان اطلاع داریم درگیری شما و سعید بر می گشت به مسئله ثبت نام شما نزد امریکائیان برای رفتن به زیر قبای ملاهای جانی که سعید جمالی مخالف شدید اقدام شما شده بود و در اول نامه ای که برای شما نوشته به آن اشاره کرد است.

دوما، تمامی جداشدگان مقاوم که با زجر و رنج و شکنج پای ارزشهای والای انسانی و مبارزاتی خود تا به آخر ایستادند و نهایتا سربلند و سر افراز ازآن سیاهچال «خط موازی کذائی» عبور کردند شاهد تمامی صحنه های مبارزاتی و رویا روئی های سعید جمالی با آمریکائیان بودیم ایشان یکی از محبوبترین و فعالترین نفرات تیف بود و بارها مشاهد شد یک تنه و بدون اینکه به پشت سر خود نگاهی بندازد همانند یک گلادیاتور واقعی به دل دشمن می زد و مورد شکنجه، اذیت و آزار و.... قرار می گرفت. حتی خود شما در خاطرات کوتاهی یادآور شده اید که در زمانی خواسته اید نامه ای برای رئیس جمهور آمریکا بنویسید از دست سعید نارحت شده ای که نباید زیاد تند و تیز نوشت و... یعنی در واقع خودتان مارکی که به سعید جمالی زده اید را رد کرده اید و ازاو خواسته اید به شما کمک کند دستت را بگیرد و....  آدم نمی داند قسم حضرت عباس شما را باور کند و یا دم خروس را.

 ..... و در اینجا جالبه بریدگی خود از مبارزه در تیف را با وقاحت تمام توجیه کرده و بیان داشتی:

 در همین رابطه بود که می دانستم اگر به خارجه بیایم برای همیشه شانس درک حقایقی را که در پی آن بیش از سه دهه از عمرم را  گذاشته بودم از دست میدهم. من که در این سه دهه صدها بار از آغوش مرگ مانند هر مجاهدی که در همین مسیر بوده بیرون آمده بودم پذیرفتم که بروم داخل. پذیرفته بودم که بلافاصله مرا ببرند به اوین. ولی به یک چیز یقین کامل داشتم و آن این بود که آنچه از رجوی در افکار من و ما بوده است کذب محض است. و حاضر شدم که برای رسیدن به یقین بهای آنرا بپردازم. در خودم این توان را میدیدم.

این جیمزباند بازی چیه که می خواهید به خورد خلق الله بدهید چرا به شعور و درک مردم توهین و تعدی می کنید؟!!!!!

 به قول استاد بزرگوار اسماعیل وفا یغمائی تو و دیگر مسئولین سازمان از همان ابتدا و 34 سال پیش از مبارزه و جانثاری بریده بودید. شما قبل از اینکه عازم ایران شوید. روزی در تیف به امیر وفا یغمائی گفته بودی: امیرخسته شدم واقعا دیگر نمی کشم و...

در ثانی طبق اخباری که در سطح تیف وما بین جداشدگان شایع شد خواهر بزرگ و یا یکی از خویشاوندانت راه را برای شما نزد وزارت بد نام اطلاعات باز کرده بود. از ابتدا هم خیلی از جداشدگان فهمیدند قصد رفتن به ایران را دارید. مگر شخص شما نگفته بودی اگر رضا گوران بفهمد من به ایران می روم منو می کشه .... و برای خودت پیش آمریکائیان این چرندیات بهم می بافتی که عزیز کرده شوی و... بنده هرگز کسی را تهدید به مرگ نکردم بلکه به کسانی که قصد به ایران رفتن را داشتند می گفتم: به ایران نروید با این اقدام و حرکت خواسته رجوی را برآورده و محقق می کنید. رجوی لذت می برد و خوشحال و خشنود می شود و...

 هنگامی که در نوار مرزی خانقین خسروی شما و بقیه جداشدگان تحویل نیروهای رژیم شده بودید، مگراین شخص شما تافته جدا بافته نبودید که ازخودرو پیاده وبلافاصله از بقیه جداشدگان فاصله گرفته و یک راست خودت را به آغوش یک جانی اسیر کش و قاتل زندانیان انداختی بودی و گفته بودی سلام برادر. این در حالی بود که تو به قول خودت سه دهه مبارزه کرده بودی و صدها تن از همان برادران پاسدار را کشته بودی و از طرف دیگر صدها تن از برادران و خواهران مجاهد خود را به کشتن داده بودی.

حد انصاف وشرافت نویسندگی را بایستی با عدل و وجدان راحت رعایت کرد نه اینکه بخاطر اینکه 9 سالی که به هر دلیل در ایران بودی و هر آنچه نبایستی می کردی کرده اید و حالا هم دم از انشعاب و.... کوفت و زهر مار می زنید. آقای انشعابی کسی یک ذره شعور و درک سیاسی داشته باشد فریب شما را نمی خورد هر چند تک به تک ما قربانیان چنگالهای خونین فرقه رجویه هستیم.

اگردلسوز مردم ایران هستی. اگر قصد‌ات نیت خیر برای رهائی مردم ایران از چنگال ملاهای جانی است با دو تا فحش به رژیم اکتفا نکن سعی کن حداقل با مردم رو راست باشید و صادقانه هر آنچه اتفاق افتاد است را بنویس و حقایق را بیان کن نه با سفسطه و مغلطه بازی مردم را سرکار بگذاری و گمراه کنید.

بنده از اواسط سال 2008 تا به حال درشهر کوچکی در کشور نروژ زندگی می کنم . بعد از این همه سال با زجر و رنج توانستم یک چندر غاز پول جمع کنم که بعد از نزدیک به دو دهه توانستم به کردستان سفر کنم و خانواده ام را درآن دیار فلک زده ملاقات کنم. این چطوری و چگونه است که شما این همه توان مالی داری و طبق نوشته های خودت تا به حال چند کشور رفته ای و سر از پارلمان اروپا  و ... در آوردی. نوشته اید در ایران وزارت اطلاعات گفته: دو کار نمی توانید بکنید:

 الف: در انتخابات ریاست جمهوری نمی توانید کاندید شوید. 

  ب: برای مجلس نیز نمی توانید کاندید شوید.

 در حالی شما این فاکت ها را از وزارت اطلاعات آوردی که خیلی از جداشدگان که با شما بودند در ایران اجازه نداشتند درس بخوانند و یا گواهی نامه رانندگی بگیرند. اما در مقابل شما همه کاره یک شرکت راه سازی شدی. حالا بعد از سالها ذوب شدگی در ولایت فقیه با پاسپورت و امکانات حکومت جرم و جور و فساد رسیدی اروپا جداشدگان را متهم می کنی که تو را در تیف فروخته اند. من وکیل وصی کسی نیستم اما از حق و حقیقت دفاع می کنم.

دراین راستا سوالات زیاد مطرح می شود که در اینجا قصد بیان آنها را ندارم.

 تنها توصیه و پیشنهاد من این است تا دیر نشده بابت تمامی اعمال غیر انسانی و بدور از شان و کرامت یک انسان مبارز و واقعی که طی سه دهه در سازمان مجاهدین و سالهای که در ایران تحت حاکمیت مرتجعین مرتکب شده ای را بنویس و افشا کن. از مردم بزرگوار ایران زمین عذرخواهی و طلب بخشش بکنید. چرا که شما یکی از مسئولین بالای سازمان مجاهدین بودید و تا فرق سر در جرم و جور و فساد رجوی و خامنه ای غوطه ور هستی. کسی به هیچ عنوان فریب شماها را نخواهد خورد چرا که برای عموم مردم همانند رهبران و مسئولین دو وجهه قالب و مغلوب افشا شده هستید، خود را دریاب.

علی بخش آفریدنده (رضا گوران)

چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۴/ ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۵

 

 

 

 

 

آقای داوود باقروند ارشد(جلال پاکستان) و شرکا،

 برای یک بارهم شده با مردممان رو و راست باشیم

 مقاله شما بر علیه آقای سعید جمالی مرا واداشت و مجبور ساخت جهت اطلاع رسانی و آگاهی افکار عمومی اطلاعات و طرز برخوردهای شما و هم کیشانتان  با جداشدگان سرکوب شده بی پشت و پناه در کمپ تیف و یا خروجی سازمان مجاهدین خلق ایران را برای روشن شدن و شفاف سازی گوشه ای از خاطرات تلخ آن دوران سیاه  به اطلاع  عموم هموطنان عزیز برسانم.

همانطوری که اکثر جدا شدگان از سازمان مجاهدین اطلاع دارند از ابتدای تاسیس و بر قراری تیف که تبانی و توطئه کثیف رهبرعقیدتی بر علیه جدا شدگان بیش نبود بنده جزو اولین نفرات جداشده از فرقه بودم. زمانی که شخص شما جناب باقروند ارشد به تیف آمدید و جداشدگان شما را به جهت اینکه یکی از مسئولین و عاملین سرکوب وارعاب و خفقان در قرارگاههای مختلف مجاهدین طی سالیان متمادی می شناختند و سپس در زندان تیف نیز با حرکات و رفتارهای مشکوکی که در میان  افراد جدا شده از خود  بروز و نشان می دادید که با آمریکائیان دم خور شدید به طورواضح و آشکار مورد انزجار و تنفرعموم قرار گرفتی و طرد شدید که مقامات آمریکائی شما را از بند جداشدگان خارج و در محوطه و محدود خود نگهبانان در یک چادر اسکان دادند.

اما شما درمقاله ای به نام: آقای سعید جمالی دوران چپ نمایی های کودکانه بسر آمده است. در قسمت

 ایزوله شدن از بقیه در تیف. همه ی جدا شدگان در تیف راجمع بسته و نوشته اید:

 نفرات جدا شده حاضر در تیف در ضدیت بحقی که از فرقه رجوی داشتند و ما نیز متاسفانه از مسئولین آن بودیم رفته بودند نزد آمریکایی ها و گفته بودند که ایندو یعنی جلال پاکستان و سعید جمالی نفوذی رجویها هستند... که همین امر نیز باعث شد من و سعید را از کل کمپ جدا و در یک چادر کوچک در گوشه کمپ تیف از بقیه ایزوله کردند تا قادر نباشیم هیچ کس را ببینیم. همه هواخوری های ما قطع شد وحتی غذا را در چادرمان به ما می دادند.............

این در حالی است که شما کل جریان و پروسه 3 دهه مبارزه  خود در سازمان مجاهدین در عراق و 9 سال در زیر علم ملاهای ارتجاعی در ایران را در چند خط بیان کردی و با بی رحمی تمام، تمامی جداشدگان را متهم ساختی شما و آقای جمالی را فروخته اند. این نوع بیان و نوشته واقعی نیست و به نظر می رسد فقط قصد شما از بیان چنین خاطراتی انحراف اذهان و افکامی عمومی است  که در 9 سال گذشته در ایران تحت حاکمیت ملاهای جانی خونریز بودی را منحرف و به بیراهه بکشانی.

 تا آنجا که من اطلاع دقیق دارم جریان ایزوله کردن آقای سعید جمالی توسط سربازان آمریکائی از این قرار بود که مسئولین سازمان مجاهدین در یک آدم فروشی کامل به آمریکائیان گزارش کرده بودند که  سعید جمالی قرص سیانور همراه خود وارد کمپ تیف و یا خروجی سازمان کرده است و این باعث شد سعید جمالی را از بند به ایزولیشن منتقل کنند.

چند سطر پایین تر نوشته ای:

در زمانی که در یک چادر زندگی میکردیم در یک مورد نیز با سعید مشکل پیدا کردم و آن زمانی بود که متوجه شدم او اخبار بچه های اسیر در تیف را به آمریکایی ها داده است که من این کار را آدم فروشی دانسته و به او انتقاد کردم و تا حدودی به مشاجره هم انجامید که آن فرد سومی که در چادر بود مداخله کرد.....

اولا، این مارک زدن ها مرغ پخته را به خنده وا می دارد چون تا آنجا که بنده و دیگر جداشدگان اطلاع داریم درگیری شما و سعید بر می گشت به مسئله ثبت نام شما نزد امریکائیان برای رفتن به زیر قبای ملاهای جانی که سعید جمالی مخالف شدید اقدام شما شده بود و در اول نامه ای که برای شما نوشته به آن اشاره کرد است.

دوما، تمامی جداشدگان مقاوم که با زجر و رنج و شکنج پای ارزشهای والای انسانی و مبارزاتی خود تا به آخر ایستادند و نهایتا سربلند و سر افراز ازآن سیاهچال «خط موازی کذائی» عبور کردند شاهد تمامی صحنه های مبارزاتی و رویا روئی های سعید جمالی با آمریکائیان بودیم ایشان یکی از محبوبترین و فعالترین نفرات تیف بود و بارها مشاهد شد یک تنه و بدون اینکه به پشت سر خود نگاهی بندازد همانند یک گلادیاتور واقعی به دل دشمن می زد و مورد شکنجه، اذیت و آزار و.... قرار می گرفت. حتی خود شما در خاطرات کوتاهی یادآور شده اید که در زمانی خواسته اید نامه ای برای رئیس جمهور آمریکا بنویسید از دست سعید نارحت شده ای که نباید زیاد تند و تیز نوشت و... یعنی در واقع خودتان مارکی که به سعید جمالی زده اید را رد کرده اید و ازاو خواسته اید به شما کمک کند دستت را بگیرد و....  آدم نمی داند قسم حضرت عباس شما را باور کند و یا دم خروس را.

 ..... و در اینجا جالبه بریدگی خود از مبارزه در تیف را با وقاحت تمام توجیه کرده و بیان داشتی:

 در همین رابطه بود که می دانستم اگر به خارجه بیایم برای همیشه شانس درک حقایقی را که در پی آن بیش از سه دهه از عمرم را  گذاشته بودم از دست میدهم. من که در این سه دهه صدها بار از آغوش مرگ مانند هر مجاهدی که در همین مسیر بوده بیرون آمده بودم پذیرفتم که بروم داخل. پذیرفته بودم که بلافاصله مرا ببرند به اوین. ولی به یک چیز یقین کامل داشتم و آن این بود که آنچه از رجوی در افکار من و ما بوده است کذب محض است. و حاضر شدم که برای رسیدن به یقین بهای آنرا بپردازم. در خودم این توان را میدیدم.

این جیمزباند بازی چیه که می خواهید به خورد خلق الله بدهید چرا به شعور و درک مردم توهین و تعدی می کنید؟!!!!!

 به قول استاد بزرگوار اسماعیل وفا یغمائی تو و دیگر مسئولین سازمان از همان ابتدا و 34 سال پیش از مبارزه و جانثاری بریده بودید. شما قبل از اینکه عازم ایران شوید. روزی در تیف به امیر وفا یغمائی گفته بودی: امیرخسته شدم واقعا دیگر نمی کشم و...

در ثانی طبق اخباری که در سطح تیف وما بین جداشدگان شایع شد خواهر بزرگ و یا یکی از خویشاوندانت راه را برای شما نزد وزارت بد نام اطلاعات باز کرده بود. از ابتدا هم خیلی از جداشدگان فهمیدند قصد رفتن به ایران را دارید. مگر شخص شما نگفته بودی اگر رضا گوران بفهمد من به ایران می روم منو می کشه .... و برای خودت پیش آمریکائیان این چرندیات بهم می بافتی که عزیز کرده شوی و... بنده هرگز کسی را تهدید به مرگ نکردم بلکه به کسانی که قصد به ایران رفتن را داشتند می گفتم: به ایران نروید با این اقدام و حرکت خواسته رجوی را برآورده و محقق می کنید. رجوی لذت می برد و خوشحال و خشنود می شود و...

 هنگامی که در نوار مرزی خانقین خسروی شما و بقیه جداشدگان تحویل نیروهای رژیم شده بودید، مگراین شخص شما تافته جدا بافته نبودید که ازخودرو پیاده وبلافاصله از بقیه جداشدگان فاصله گرفته و یک راست خودت را به آغوش یک جانی اسیر کش و قاتل زندانیان انداختی بودی و گفته بودی سلام برادر. این در حالی بود که تو به قول خودت سه دهه مبارزه کرده بودی و صدها تن از همان برادران پاسدار را کشته بودی و از طرف دیگر صدها تن از برادران و خواهران مجاهد خود را به کشتن داده بودی.

حد انصاف وشرافت نویسندگی را بایستی با عدل و وجدان راحت رعایت کرد نه اینکه بخاطر اینکه 9 سالی که به هر دلیل در ایران بودی و هر آنچه نبایستی می کردی کرده اید و حالا هم دم از انشعاب و.... کوفت و زهر مار می زنید. آقای انشعابی کسی یک ذره شعور و درک سیاسی داشته باشد فریب شما را نمی خورد هر چند تک به تک ما قربانیان چنگالهای خونین فرقه رجویه هستیم.

اگردلسوز مردم ایران هستی. اگر قصد‌ات نیت خیر برای رهائی مردم ایران از چنگال ملاهای جانی است با دو تا فحش به رژیم اکتفا نکن سعی کن حداقل با مردم رو راست باشید و صادقانه هر آنچه اتفاق افتاد است را بنویس و حقایق را بیان کن نه با سفسطه و مغلطه بازی مردم را سرکار بگذاری و گمراه کنید.

بنده از اواسط سال 2008 تا به حال درشهر کوچکی در کشور نروژ زندگی می کنم . بعد از این همه سال با زجر و رنج توانستم یک چندر غاز پول جمع کنم که بعد از نزدیک به دو دهه توانستم به کردستان سفر کنم و خانواده ام را درآن دیار فلک زده ملاقات کنم. این چطوری و چگونه است که شما این همه توان مالی داری و طبق نوشته های خودت تا به حال چند کشور رفته ای و سر از پارلمان اروپا  و ... در آوردی. نوشته اید در ایران وزارت اطلاعات گفته: دو کار نمی توانید بکنید:

 الف: در انتخابات ریاست جمهوری نمی توانید کاندید شوید. 

  ب: برای مجلس نیز نمی توانید کاندید شوید.

 در حالی شما این فاکت ها را از وزارت اطلاعات آوردی که خیلی از جداشدگان که با شما بودند در ایران اجازه نداشتند درس بخوانند و یا گواهی نامه رانندگی بگیرند. اما در مقابل شما همه کاره یک شرکت راه سازی شدی. حالا بعد از سالها ذوب شدگی در ولایت فقیه با پاسپورت و امکانات حکومت جرم و جور و فساد رسیدی اروپا جداشدگان را متهم می کنی که تو را در تیف فروخته اند. من وکیل وصی کسی نیستم اما از حق و حقیقت دفاع می کنم.

دراین راستا سوالات زیاد مطرح می شود که در اینجا قصد بیان آنها را ندارم.

 تنها توصیه و پیشنهاد من این است تا دیر نشده بابت تمامی اعمال غیر انسانی و بدور از شان و کرامت یک انسان مبارز و واقعی که طی سه دهه در سازمان مجاهدین و سالهای که در ایران تحت حاکمیت مرتجعین مرتکب شده ای را بنویس و افشا کن. از مردم بزرگوار ایران زمین عذرخواهی و طلب بخشش بکنید. چرا که شما یکی از مسئولین بالای سازمان مجاهدین بودید و تا فرق سر در جرم و جور و فساد رجوی و خامنه ای غوطه ور هستی. کسی به هیچ عنوان فریب شماها را نخواهد خورد چرا که برای عموم مردم همانند رهبران و مسئولین دو وجهه قالب و مغلوب افشا شده هستید، خود را دریاب.

علی بخش آفریدنده (رضا گوران)

چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۴/ ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۵

 

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران


رضا گوران

فهرست مطالب رضا گوران در سایت پژواک ایران 

*میان دو دنیا خاطراتی از سه سال اسارت در سلول‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2020 Mar] 
*«عباس رحیمی(سپهر) چه زیبا جاودانه گشت» [2016 Jan] 
*درک و دریافت پیام رهبری همراه عملیات جاری در تشکیلات بعد از هرموشک باران [2015 Nov] 
*ادعاهای تکراری و مشمئز کننده مریم رجوی در باره حقوق بشر و دموکراسی فرقه رجویه [2015 Oct] 
*آقای داوود باقروند ارشد(جلال پاکستان) برای یک بارهم شده با مردممان رو راست باشیم [2015 Sep] 
*روایت دردهای من.... قسمت پنجاه وسوم(قسمت آخر) [2015 Jul] 
*روایت دردهای من...قسمت پنجاه و دوم [2015 Jul] 
*روایت دردهای من...قسمت پنجاه و یکم [2015 Jul] 
* روایت دردهای من ...قسمت پنجاهم [2015 Jun] 
*روایت دردهای من... قسمت چهل و نهم  [2015 Jun] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل وهشتم [2015 Jun] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و هفتم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و ششم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و پنجم [2015 May] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و چهارم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و سوم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...قسمت چهل و دوم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من ...قسمت چهل و یکم [2015 Apr] 
*روایت دردهای من...در کمپ تیف قسمت چهلم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من...درکمپ «تیف» قسمت سی و نهم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من ... درکمپ"تیپف" قسمت سی و هشتم [2015 Mar] 
*روایت دردهای من...قسمت سی وهفتم [2015 Feb] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و ششم [2015 Feb] 
*روایت دردهای من ...قسمت سی وپنجم  [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و چهارم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی و سوم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ودوم [2015 Jan] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ویکم [2014 Dec] 
*روایت دردهای من...قسمت سی ام [2014 Dec] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست و نهم [2014 Dec] 
*روایت دردهای من ... قسمت بیست و هشتم  [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست وهفتم [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست وششم  [2014 Nov] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست وپنجم [2014 Nov] 
*روایت دردهای من... قسمت بیست و چهارم  [2014 Oct] 
*روایت دردهای من...قسمت بیست وسوم  [2014 Oct] 
*روایت دردهای من.... قسمت بیست و دوم [2014 Oct] 
*روایت دردهای من... در تشکیلات قسمت بیست و یکم [2014 Oct] 
*روایت دردهای من...اینبار درتشکیلات قسمت بیستم  [2014 Sep] 
*روایت دردهای من ....قسمت نوزدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من ....قسمت هیجدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من .....قسمت هفدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من.... قسمت شانزدهم [2014 Sep] 
*روایت دردهای من... قسمت پانزدهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من....... قسمت چهاردهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من قسمت سیزدهم [2014 Aug] 
*روایت دردهای من ـ قسمت دوازدهم ـ خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 Aug] 
*روایت دردهای من ......قسمت یازدهم، شکنجه، شکنجه، شکنجه [2014 Jul] 
*دستگیری و زندان-روایت دردهای من و .... قسمت دهم [2014 Jul] 
* روایت دردهای من ......قسمت نهم خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 Jul] 
*روایت دردهای من... قسمت هشتم [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت هفتم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت ششم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت پنجم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت چهارم) [2014 Jun] 
*روایت دردهای من (قسمت سوم) [2014 May] 
*روایت دردهای من... قسمت دوم [2014 May] 
*روایت دردهای من......(خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف [2014 May]