اُکلوکراسی اسلامی
محمد محمودی

در ادبیات مفهوم اُکلوکراسی(۱) را می توان در عصر آنتیک یافت که از این مفهوم احتمالاً اول بار پولی بیوس (۲۰۰ تا ۱۲۰ ق. م.) در اثر خود "تاریخ جهان"(۲) استفاده جسته است. پولی بیوس در اثر خود تلاش دارد، صعود غیرمترقبۀ امپراتوری رووم را با بررسی و مقایسه با قوانین اساسی یونانی تشریح کند. سربرآوردن ناگهانی رووم حد فاصل جنگ دوم فنیقی تا نبرد  پیدنا (۱۶۸ ق.م.) را دربر می گیرد. او نگاه تاریخی خود را بر سه محور استوار می سازد: تئوری قانون اساسی ترکیبی که سبب دوام و قوام نظام سیاسی می شود، قاعدۀ گردش ادواری قوانین(۳) و قانون طبیعی رشد، شکوفائی و اضمحلال. اما این قانون و قاعده ها در میان خود دارای تناقض هستند و برای رفع چنین تناقضی از حاکمیت چنین تصوری را ارائه می دهد، که در ابتداء بدون هیچ سعی و کوششی شکل حکومت، مطلق فردی بود و از میان چنین حکومتی پادشاهی برای بهبودی، رشد و توسعه پا می گیرد، اما از دل پادشاهی شکلی غریب و غیرعادی پا می گیرد و آن استبداد و خودکامگی است. چون خودکامگی محکوم به فناست، جهان رو به آریستوکراسی می آورد و آریستوکراسی محیطی مساعد برای الیگارشی می شود و در نوع غریب و غیرعادی خود از نخبه محوری تبدیل به حکومت گروهی محدود و فاسد می گردد. این نظام سیاسی با خشم مردم روبرو خواهد شد و با شورش مردم نظام به دمکراسی ختم می گردد. اما خطر در دل دمکراسی خفته است که در میان مردم خشمگین و تحریک پذیر عده ای نیز هستند که پایبند به هیچ اصل و قاعده ای نیستند و برداشت خود از جهان را قانون می پندارند و دمکراسی در شکل غریب خود به اُکلوکراسی بدل می گردد. در اکلوکراسی توده های مردم به رفع مایحتاج خود از سوی حاکمان عادت می کنند و به جای سعی و تلاش خود چشم انتظار دست و فرمان آنان می شوند و حاکم حیله گر به این توده های بدون گذشته می آموزد که در نبود او آینده ای نیز نخواهند داشت و برای حفظ این موقعیت گوش به فرمان او هستند. حاکم با خدعه و نیرنگ اراذل و اوباش را بدل به دستگاه نظامی غیررسمی خود می کند.

ارسطو با این مفهوم آشنا نبود اما شکل خاص و غریبی از دمکراسی را ترسیم می کند که در آن عدۀ کثیری حاکم هستند و قانون دیگر جا و جایگاهی ندارد. تصمیم دیگر از روی قانون نیست، بلکه منشاء تصمیمات در هیاهو و رهبر عوامفریب است. نقش مردم در اکلوکراسی نیز همانند نقش آنان در خودکامگی است، و همراه است با فشار و تعقیب و ترور انسان هائی که دارای کارآمدی بهتر هستند. تصمیمات حکم فرمان می یابند و پاچه خواری رسم و حاکم می گردد. نهادهای حکومتی دیگر مشروعیت ندارند و همه گوش به فرمان رهبر اغواگر و عوامفریب می باشند. تصویری که ارسطو از این نوع دمکراسی بدون قانون ارائه می دهد، آن را به عنوان قانونی اساسی بدون ویژگی ترسیم می کند و مترادف با اکلوکراسی است که پولی بیوس قبلاً ترسیم کرده بود.

آرئوس فیلسوف رواقی از مصر که مشاور آگوستینوس امپراتور بزرگ رووم نیز بود با تقسیم اشکال حکومتی به تبعیت از ارسطو، قدرت را در دست یک فرد، عدۀ کوچکی و تعداد زیادی می بیند و هر کدام نوع می تواند به نوعی مطلوب و یا زشت و پلید گرایش یابد. افلاطون که اساساً به هر نوع حکومتی در دست تعدادی زیاد مخالفت می کرد. در مجموع در دوران آنتیک به تدریج که مفهوم اکلوکراسی رایج می گردد، از سوی نویسندگان بسیاری نیز مورد استفاده قرار داده می شود.

در حکومت اسلامی از بدو تاسیس آن همواره قشری گری و حضور اراذل و اوباش پدیده ای قابل ملاحظه بوده است. با اجرای انقلاب فرهنگی و سرکوب دانشگاه ها اولین گام مهم در استقرار حاکمیت اراذل و اوباش اسلامی به چشم می خورد. نادانی و جهالت ماموران آن انقلاب به اصطلاح فرهنگی که از سوی روح الله خمینی به این کار گمارده شده بودند، امری بعید و ناآشنا نبود. مامور  مشهور این دسته عبدالکریم سروش است. گذشتۀ تحصیلی و علمی این افراد این سوال را همواره بی پاسخ گذارده است، که خود همین افراد اغلب تحصیلکردگان دانشگاهی بوده اند ولی دشمنی آنها با دانشگاه و علم و هنر آزاد همانند همان اراذل و اوباشی بود که با دشنه و چماق در صحن دانشگاه ها حضور می یافتند و از تلخی روزگار نعره می زدند: "استقلال، آزادی"! کینه و دشمنی روح الله خمینی با دانشگاه همواره مشهود و معروف بود و کم نبودند، نطق های او که از دانشگاه و دانشگاهیان در واقع نخبگان جامعۀ ایران با تحقیر و تهدید یاد می کرد. اراذل و اوباش مسلمان که به دانشگاه ها حمله ور شده بودند، از سوی حکومت از آنان با نام ملت مسلمان یاد می شد. در همان جو و غوغا از مرتجع ترین و قشری ترین افراد، مانند تروریستی مثل نواب صفوی، به نام پیشتازان انقلاب اسلامی تبلیغ می شدند. حال آنکه گروهی مانند فدائیان اسلام و بعداً دستۀ موتلفۀ اسلامی از عقب افتاده ترین گروه های اجتماعی ایران بودند که هر جامعۀ رو به رشد با هضم آنها دچار مشکل می شود.

بعد از تعطیلی دانشگاه ها و سرکوب استاد و دانشجو، حکومت اسلامی گام به گام به سوی اکلوکراسی خود پیش رفته است. امروز می بینیم که مداح استاد ادبیات فارسی می گردد و رئیس جمهور کشور از سواد ابتدائی و کافی حتی برای قرائت یک سخنرانی عاجز است. وزیران و مدیران از بیسوادترین افراد انتخاب می شوند. ریشۀ این کشش و گرایش آشکار برای جذب اوباش را باید در رهبر عوامفریب و بیت او جستجو کرد. شخص سید علی خامنه ای با استفاده از ساختارهای فرسودۀ حوزوی خود را منسوب به مقام مرجع تقلید رسانده است. اگرچه برای مثال از سوی فردی مانند حسینعلی منتظری مورد نکوهش قرار گرفته بود، اما علت و امکان اینکه روضه خوانی مانند علی خامنه ای بتواند خود را منسوب به عالی ترین درجات فقه شیعه کند را باید در ساختارهای عقب مانده و فرتوت حوزه های فقهی شیعه جستجو کرد و نه آنچنان که بسیاری تلاش دارند، تنها با تبهکار نشان دادن خامنه ای به گونه ای این ساختار انگلی را مصئون نگاه دارند.

در طول حاکمیت علی خامنه ای استبداد از استبدادی ساده به خودکامگی توتالیتر تبدیل گردیده است و طبعاً حلقۀ حامیان و فرمانبران خودکامه تنگ تر می شود. حامیان دو دهۀ پیشین او خود به مخالفان دیکتاتور بدل می گردند و نظام خودکامه برای ماموران منتخب خود از حلقه های محدودتری برخوردار می شود و به همین میزان نیز سطح قابلیت و توانائی های فردی فرمانبران کوچک تر و حقیرتر می گردد. پدیدۀ "مداح" اگر چه در سنت های اسلامی-شیعی قدمت طولانی دارد، اما وسعت و حمایت بیکران سیاسی-اقتصادی حکومت از این قشر خود برای حاکمیت مشکل ساز خواهد شد. حکومت اسلامی از این قشرِ بدون گذشته استفاده جسته و جوّی تحریک شده و هیاهوساز می سازد، همین قشر مداح و سینه زنان حسینی نیز نیروهائی هستند که در مواقع سرکوب وسیع به کمک حکومت می آیند، اما این نیروها از آنجا که نیروهای منظم نظامی نبوده و متاع اقتصادی آنان را به این حوزه سوق داده است، با معیشت سربار و انگلی خود می توانند از کنترل خارج شده و در بزنگاه نظامی به علیه خود تبدیل گردند. اگر عنصر تهییج و تحریک توده های مردم از قشر مداح گرفته شود، هیچ استفادۀ دیگری برای دستگاه خودکامۀ توتالیتر علی خامنه ای نخواهند داشت و اصل تعویض جبهه وسنگر که شامل حال لمپن ها می شود در این قشر نیز صادق است.

نمود خاص اکلوکراسی در مدل اسلامی آن وارد ساختن نظریۀ امت اسلامی به حاکمیت اراذل و اوباش است. از بدو استقرار حکومت اسلامی افراد و عناصر و جریاناتی بودند که سابقه و تابعیت آنها یا نا معلوم و یا مشکوک بوده است، جالب اینجاست که اکثریت آنها به گونه ای به لبنان مربوط می شوند و با تاسیس نیروهای نظامی و شبه نظامی وارد این ساختارها شدند. مشابه این پدیده را از سال ۸۸ و جنبش اعتراضی به تدریج می توان مشاهده کرد، که اتباع کشورهای دیگر نه تنها برای تعلیمات ایدئولوژیک به ایران آمده و از سفرۀ سخاوتمندانۀ! علی خامنه ای برخوردار می شوند، بلکه بسیاری وارد نیروهای نظامی شده و مشخصاً در سپاه قدس فعال هستند. به طور میانگین این افراد از قشرهای محروم کشورهای خود آمده، از تحصیلات خوبی نیز برخوردار نبوده و شدیداً به سفرۀ گسترده در ایران ایمان دارند. دستگاه حاکمیت خودکامۀ  علی خامنه ای از آنجا که وحشت عقب نشینی و یا ریزش نیروهای خود از میان ایرانیان را دارد و این تغییر می تواند موازنۀ قدرت میان حکومت و جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلبی را به گونه ای سرنوشت ساز برهم زند، بنابراین او و ساختار نظامی حکومت اش "مصلحت نظام" را در گردآوری این دسته از اراذل و اوباش وارداتی اسلامی می بینند. اگرچه به ظاهر این گروه های وارداتی در خشونت گوی سبقت را از انواع ایرانی اش در مراحلی می ربایند، اما بدلیل بی ریشگی در سرزمین ایران و ترس دائمی از خیزش عظیم مردم ایران سریع تر از دستجات اراذل و اوباش دیگر درهم فرو می ریزند.

با یک نگاه به مقامات حکومت اسلامی در بالاترین سطوح آن تا مدیران میانی در سطح استان می توان مشاهده کرد که ساختار سیاسی در این دهۀ آخر به شدت در بی لیاقتی و بی شخصیتی، عدم سواد فنی و ناکارآمدی در مدیریت از خود ضعف نشان داده است. حکومت اسلامی تنها در وجه نظامی پیشرفت هائی حاصل کرده است، اگرچه با وجود تمامی این پیشرفت ها اما توان نظامی ایران به حدی نرسیده است که در یک تقابل جدی نظامی بتواند ایستادگی از خود نشان دهد.

نباید فراموش کرد که ریشۀ اکلوکراسی اسلامی در ایران به دهۀ ۱۳۵۰ بازمی گردد. در آن دوره نظریه پرداز مشهور امت و امامت، علی شریعتی، تئوری "تخصص و تعهد" را مطرح ساخته بود و با شعارهای همیشگی خود یک "مجاهد متعهد" را بر یک "متخصص غیر مجاهد" ارجحیت می داد. نظریه ای که در آن زمان بسیاری از مخالفین حکومت پهلوی را به حال نشئه فرومی برد، عواقب سنگین آنرا امروز در حاکمیت اراذل و اوباش اسلامی می بینیم.

پانوشت ها:

۱- ochlocracy (=Mob rule), Ochlokratie, Ochlocratie

۲- اثر تاریخ نگار آنتیک یونانی (۲۰۰ تا ۱۲۰ ق.م.) Polybios, Historiae,

۳- Social cycle therory یا  anakyklosis

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب محمد محمودی در سایت پژواک ایران 

*«او را بشوئید اما خیس نکنید!» انقلاب پرهام بدون انقلاب است!؟ [2024 Feb] 
*موشک های موجه و ضروری رامین پرهام  [2024 Jan] 
*کانت، سیصد سال اندیشۀ نقاد  [2024 Jan] 
*مکه یا آتن؟ راه ایران از غرب می گذرد!  [2023 Dec] 
*رابطه شایعه و یهودستیزی  [2023 Dec] 
*شکل حکومت و شیوۀ کشورداری  [2023 Dec] 
*چرا ائتلاف سیاسی با نیروهای اسلامی غیر ممکن است؟  [2023 Dec] 
*تناقض درونی شعار «استقلال، آزادی»  [2023 Oct] 
*اُکلوکراسی اسلامی  [2023 Oct] 
*دیکتاتور کیست  [2023 Aug] 
*فدرالیسم برای ایران - راه یا بیراهه؟  [2023 Jul] 
*خمینی – آخرین «روشنگر» ایران  [2023 Jul] 
*«بگید کشتنش!»/ نکته ای در اخلاق سیاسی در ایران   [2023 Jul] 
*پارادوکس دوتوکویل در حکومت اسلامی  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۵)  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۴)  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۳)  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۲)  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۱)  [2023 May] 
*میهن دوستی مشروطه (۵)  [2023 May] 
*میهن دوستی مشروطه (۴)  [2023 May] 
*میهن دوستی مشروطه (۳)  [2023 May] 
*میهن دوستی مشروطه (۲)  [2023 May] 
*میهن دوستی مشروطه (۱)  [2023 Apr] 
*استقلال قوۀ قضائی، شاه کلید ورود به دمکراسی و بقاء دمکراسی در ایران  [2023 Apr] 
*روان گسیختگی دین  [2023 Apr] 
*سربازان گمنام امام زمان – «بی شرف!»   [2023 Apr] 
*تأملی در مفهوم ملت   [2023 Mar] 
*دیروز هایدگر – امروز هابرماس؟  [2023 Mar] 
*لبخند جلاد  [2023 Mar] 
*نکروفیلی حکومت اسلامی  [2023 Mar] 
*به یاد ریحانه  [2023 Mar] 
*اسرائیل دشمن من نیست!  [2023 Mar] 
*ده فرمان  [2023 Feb]