PEZHVAKEIRAN.COM سالی به نام «جنگ جنگ‌ها» یا جنگ با واقعیت؟
 

سالی به نام «جنگ جنگ‌ها» یا جنگ با واقعیت؟
هوشنگ رشدیه

 

در پیام تازه‌ یی که از سوی مسعود رجوی منتشر شده، بار دیگر همان الگوی آشنا تکرار می‌شود: خطابه‌ یی بلند، ادبیاتی پرهیجان، و در نهایت نشانه رفتن هدفی که ظاهراً از خودِ موضوع اصلی مهم‌تر است. بهانه، تحولات درون جمهوری اسلامی و مسئله جانشینی است؛ اما بخش عمده پیام صرف حمله به شاهزاده رضا پهلوی می‌شود. گویی در ذهن نویسنده، مسئله اصلی نه ساختار قدرت حاکم، بلکه رقیبی است که خارج از این ساختار سخن می‌گوید.

این جابه‌جایی هدف، اتفاقی نیست؛ بلکه نشانه‌ یی از نوعی عوام‌فریبی سیاسی است. وقتی تحلیل واقعی از شرایط وجود ندارد یا پاسخ به پرسش‌های اساسی دشوار است، ساده‌ترین راه این است که یک «دشمن جایگزین» ساخته شود. در اینجا نیز به جای آنکه به نقش نهادهای قدرت، سرکوب، یا سازوکارهای واقعی انتقال قدرت پرداخته شود، همه‌چیز به «بچه شاه» فروکاسته می‌شود؛ روایتی ساده، هیجانی و مناسب برای مصرف تبلیغاتی.

اما مشکل اینجاست که جامعه ایران دیگر با این نوع روایت‌های ساده‌سازی‌شده همخوانی ندارد. واقعیت این است که امروز، چه در داخل کشور و چه در میان ایرانیان خارج از کشور، میلیون‌ها نفر وجود دارند که به دلایل مختلف خواهان بازگشت یک نظام پادشاهی یا دست‌کم بررسی آن به عنوان یک گزینه هستند. ممکن است کسی با این دیدگاه موافق باشد یا مخالف، اما نمی‌توان آن را انکار یا با برچسب از صحنه حذف کرد.

اینجاست که پرسش اصلی مطرح می‌شود:
آقای رجوی، شما با این واقعیت چه می‌کنید؟

وقتی از «سال جنگ جنگ‌ها» سخن می‌گویید، این جنگ دقیقاً علیه چه کسی است؟ آیا قرار است با جمهوری اسلامی بجنگید، یا با بخش قابل توجهی از مردم ایران که دیدگاه سیاسی متفاوتی دارند؟

اگر قرار است هر نیرویی که با شما همسو نیست «انحرافی» یا «مخرب» معرفی شود، آن‌گاه این جنگ نه جنگ برای آزادی، بلکه جنگ برای حذف رقبا خواهد بود. تجربه تاریخ نشان داده که چنین رویکردی، حتی اگر با شعار آزادی آغاز شود، در نهایت به همان چرخه‌ یی ختم می‌شود که خود مدعیانش سال‌ها آن را نقد کرده‌اند.

تناقض دیگر در اینجاست که از یک سو بر «جمهوری دموکراتیک» تأکید می‌شود و از سوی دیگر، بخشی از جامعه که به گزینه‌ یی دیگر فکر می‌کند، به‌طور ضمنی بی‌اعتبار یا حتی مضر معرفی می‌شود. دموکراسی، اگر معنایی داشته باشد، دقیقاً در همین نقطه آزموده می‌شود:
آیا حاضرید بپذیرید که مردم ممکن است گزینه‌ای غیر از شما را انتخاب کنند؟

اگر پاسخ منفی است، آن‌گاه سخن گفتن از دموکراسی بیشتر شبیه یک ابزار تبلیغاتی است تا یک باور سیاسی.

در پیام مورد نظر، بار دیگر از «مشروعیت مقاومت» و «انتقال حاکمیت به مردم» سخن گفته می‌شود. اما این مفاهیم زمانی معنا پیدا می‌کنند که با پذیرش واقعی تکثر سیاسی همراه باشند. نمی‌توان هم از رأی مردم سخن گفت و هم بخشی از همان مردم را به دلیل گرایش سیاسی‌شان تخطئه کرد.

نکته قابل تأمل دیگر، تکرار همان ادبیات قدیمی است: تقسیم‌بندی جهان به «ما» و «دیگران». در این چارچوب، تنها یک نیروی مشروع وجود دارد و باقی یا فریب‌خورده‌اند یا عامل دشمن. این نگاه، بیش از آنکه نشانه اعتماد به نفس سیاسی باشد، نشانه ناتوانی در رقابت واقعی است.

اگر واقعاً به آینده‌ یی دموکراتیک باور وجود دارد، راه آن روشن است: ارائه برنامه، پذیرش رقابت، و احترام به انتخاب مردم. نه نام‌گذاری سال‌ها به عنوان «جنگ جنگ‌ها» و نه حمله به رقبای سیاسی، هیچ‌کدام جایگزین این مسیر نمی‌شود.

در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش همان باشد که از دل این پیام بیرون می‌آید:
در ایران فردا، جایگاه مردمی که متفاوت فکر می‌کنند کجاست؟

پاسخ به این پرسش، بیش از هر خطابه‌ای، نشان خواهد داد که یک جریان سیاسی واقعاً به دموکراسی باور دارد یا تنها به قدرت.

۲۳ مارس ۲۰۲۶

هوشنگ رشدیه

منبع:پژواک ایران