شبها که پیر میشوی...
هوشنگ رشدیه
شبها که پیر میشوی، سکوت دیگر سکوت نیست...
صدا دارد.
صدای قدمهای خاطره. صدای گریهای که سالها پیش قورت دادی. صدای فریادهایی که در کوچههای تاریک جا ماند و هیچوقت به مقصد نرسید.
من حالا یک پیرمردم...
یک رزمندهی پیر، با دستی که میلرزد و قلبی که هنوز، با شنیدن اسم ایران، میتپد.
...
منبع:پژواک ایران