PEZHVAKEIRAN.COM دگردیسی شعارهای سازمان مجاهدین خلق از «خلق و آزادی» تا «رهبری عقیدتی»
 

دگردیسی شعارهای سازمان مجاهدین خلق از «خلق و آزادی» تا «رهبری عقیدتی»
تحلیلی سیاسی–روان‌کاوانه دربارهٔ تحول گفتمان، تقدیس رهبری و پروژهٔ تمرکز قدرت رجوی 

هوشنگ رشدیه

توضیح ضروری

هدف از طرح این نقدها، نفی مبارزه با دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران نیست؛ بلکه دقیقاً برعکس، تلاشی است برای دفاع از معنای واقعی آزادی‌خواهی و جلوگیری از تکرار همان چرخه‌ای که جامعهٔ ایران در بیش از چهار دههٔ گذشته بهای سنگینی برای آن پرداخته است.

ملت ایران از سال ۱۳۵۷ تاکنون زیر فشار یکی از خشن‌ترین اشکال استبداد مذهبی زندگی کرده است؛ نظامی که با اعدام، شکنجه، سرکوب سیاسی، نابودی نهادهای مدنی، تبعیض، فساد ساختاری، ماجراجویی‌های منطقه‌ای و تخریب بنیان‌های اقتصادی و فرهنگی کشور، رنجی عمیق و تاریخی بر جامعه تحمیل کرده است. هزاران زندانی سیاسی، نسل‌های سوخته، مهاجرت گستردهٔ نخبگان، فروپاشی اعتماد اجتماعی و فرسایش امید جمعی، بخشی از پیامدهای این ساختار بوده‌اند.

در چنین شرایطی، نقد اپوزیسیون و "تنها آلترناتیو" مدعی قدرت، نه تضعیف مبارزه، بلکه بخشی ضروری از خودِ مبارزه است. تجربهٔ تاریخ معاصر ایران نشان داده است که صرفِ مخالفت با یک دیکتاتوری، الزاماً به معنای دموکراتیک بودن یک نیروی سیاسی نیست. گاه نیروهایی که با شعار آزادی به میدان آمده‌اند، پس از رسیدن به قدرت یا حتی در درون تشکیلات خود، همان الگوهای اقتدار، حذف، تقدیس رهبری و سرکوب پرسشگری را بازتولید کرده‌اند.

از این رو، بررسی دگردیسی شعارها، ساختار رهبری و سازوکارهای درونی سازمان مجاهدین خلق ایران را باید تلاشی برای ارتقای کیفیت مبارزه دانست، نه نفی اصل مقاومت در برابر استبداد مذهبی. مسئلهٔ اصلی این است که رنج مردم ایران نباید بار دیگر در خدمت بازتولید شکلی دیگر از اقتدارگرایی قرار گیرد.

اگر هدف، آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی است، هر نیروی سیاسی باید پیش از کسب قدرت نشان دهد که:

  • نقدپذیر است،
  • پاسخگو است،
  • رهبری را مقدس نمی‌کند،
  • و انسان مستقل و شهروند آگاه پرورش می‌دهد، نه پیرو مطیع.

بنابراین، نقد ساختارهای فرقه‌ای و اقتدارطلب، دفاع از آینده‌ای است که در آن مبارزهٔ مردم ایران سرانجام بتواند به آزادی واقعی، حاکمیت مردم و پایان چرخهٔ تاریخی استبداد منتهی شود؛ نه به تکرار آن در شکلی تازه.

شعارها؛ نقشهٔ تحولات قدرت

شعارهای سیاسی فقط ابزار تبلیغات نیستند؛ آن‌ها نقشهٔ تحولات قدرت در یک جنبش‌اند. هر تغییر در شعارها، نشانهٔ تغییری عمیق‌تر در ساختار ذهنی، ایدئولوژیک و سیاسی یک سازمان است.

بررسی سیر تحول شعارهای سازمان مجاهدین خلق از بهمن ۱۳۵۷ تا امروز نشان می‌دهد که این سازمان چگونه از یک جریان انقلابیِ «خلق‌محور» به ساختاری بسته، مبتنی بر «رهبری عقیدتی» و در نهایت دارای ویژگی‌های آشکار فرقه‌ای دگردیسی یافت.

در این روند، شعارها فقط ابزار تبلیغاتی نبودند؛ بلکه مکانیزمی برای:

  • انتقال مسئولیت شکست‌ها از رهبری،
  • مهندسی روانی اعضا،
  • تقدیس رنج،
  • و تثبیت اقتدار شخصی مسعود رجوی بودند.

هر بار که سازمان با شکست سیاسی، بحران اجتماعی یا بن‌بست استراتژیک روبه‌رو شد، رجوی به‌جای پاسخگویی، زبان سازمان را تغییر داد، بحران را «مرحله‌ای تاریخی» نامید و با تولید شعارهای تازه، اعضا را به ایمان بیشتر فراخواند.

به همین دلیل، تاریخ شعارهای سازمان را می‌توان تاریخ تدریجی تبدیل یک جنبش سیاسی به ساختاری مبتنی بر تقدیس رهبری نیز دانست.

از «درود بر خمینی» تا رقابت برای تصاحب رهبری انقلاب

(۱۳۵۷تا۱۳۵۹)

در نخستین سال‌های پس از انقلاب، سازمان هنوز بخشی از فضای عمومی انقلاب محسوب می‌شد و نمی‌توانست مستقیماً در برابر روح‌الله خمینی قرار گیرد.

شعارهای آن دوره عبارت بودند از:

  • "درود بر خمینی"
  • "خمینی، ای امام"
  • "درود بر آزادی، سلام بر خلق"
  • "مجاهد، فدایی، پیوندتان مبارک"
  • "مرگ بر امپریالیسم"
  • "مجاهد راستین، پیرو خط امام"
  • "کارگر، دهقان، مجاهد؛ اتحاد اتحاد"

رجوی بعدها در سخنرانی‌هایش تعریف می‌کرد که در روزهای نخست انقلاب به دیدار خمینی رفته، صورت او را بوسیده و گفته است: "اگر در همان خطی که مردم برایش انقلاب کردند بماند، سر در قدمش می‌گذاریم".

اما در همان زمان نیز، سازمان خود را «اسلام انقلابی واقعی» معرفی می‌کرد و عملاً در حال رقابت برای تصاحب رهبری انقلاب بود.

نکتهٔ مهم آن است که سازمان در فضای رادیکال و حذف‌گر سال‌های نخست انقلاب، نه‌تنها مخالفتی با موج اعدام‌های اولیهٔ پس از انقلاب نداشت، بلکه در بسیاری موارد خواهان قاطعیت و شتاب بیشتر در برخوردهای خشن انقلابی بود. نشریات و اطلاعیه‌های سازمان، افسران و مسئولان رژیم پیشین را پیش از هرگونه محاکمه، با عنوان‌هایی چون «جنایتکار»، «مزدور» و «دشمن خلق» معرفی می‌کردند و فضای سیاسی آن دوره را به سمت مشروعیت‌بخشی به حذف فیزیکی سوق می‌دادند. سازمان همچنین از عملکرد صادق خلخالی و دادگاه‌های انقلاب، در برخورد با وابستگان حکومت پهلوی، حمایت می‌کرد و گاه خواستار گسترده‌تر شدن دامنهٔ این برخوردها بود.

این مسئله بعدها به یکی از تناقض‌های مهم در تاریخ سازمان تبدیل شد؛ زیرا رهبری‌ای که خود در شکل‌گیری فضای انتقام‌جویانه و مشروعیت‌بخشی به خشونت انقلابی سهیم بود، سال‌ها بعد تمام مشروعیت سیاسی خود را بر مخالفت با همان ساختار سرکوب و اعدام بنا کرد. به بیان دیگر، سازمان در آغاز، بخشی از فرهنگ سیاسی حذف‌گرای پس از انقلاب بود؛ فرهنگی که بعدها خود نیز قربانی همان منطق شد.

جنگ مسلحانه؛ فرار از پذیرش شکست سیاسی

(۱۳۶۰تا ۱۳۶۴)

پس از حذف سازمان از ساختار قدرت در سی خرداد سال ۱۳۶۰، رجوی به‌جای بازنگری در تحلیل‌های سیاسی، به ناگهان وارد فاز مبارزهٔ مسلحانه شد.

شعارهای این دوره به‌سرعت رادیکال شدند:

  • "مرگ بر خمینی"
  • "تنها ره رهایی، جنگ مسلحانه"
  • "سرنگونی، سرنگونی"
  • "می‌کشم، می‌کشم، آن‌که برادرم کشت"
  • "خلق قهرمان، آمادهٔ قیام"

در این مرحله، جهان سیاسی سازمان به دو قطب مطلق تقسیم شد:

  • سازمان = حقیقت
  • مخالفان = دشمن

رجوی حاضر نبود بپذیرد که:

  • سازمان فاقد پایگاه اجتماعی کافی برای جنگ شهری است،
  • تحلیلش از جامعه اشتباه بوده،
  • و ورود به فاز مسلحانه، سازمان را به فاجعه کشانده است.

بنابراین شکست سیاسی، به «ضرورت تاریخی مبارزهٔ مسلحانه» تبدیل شد.

کارکرد شعارها در این دوره روشن بود:

  • تهییج احساسی،
  • خاموش کردن پرسش‌ها،
  • و انتقال مسئولیت شکست از رهبری به "شرایط تاریخی".

تقدیس خون؛ تبدیل شکست به سرمایهٔ رهبری

(میانه دههٔ ۶۰)

پس از موج گستردهٔ اعدام‌ها و فروپاشی شبکه‌های سازمان در داخل ایران، خطر اصلی برای رجوی فقط شکست سیاسی نبود؛ بلکه شکل‌گیری این پرسش بود:
"چه کسی مسئول این فاجعه است؟"

پاسخ رجوی، تقدیس خون قربانیان بود.

شعارهای شاخص این دوره:

  • "خون شهیدانمان، رنج اسیرانمان، در تو گره می‌خورد، رجوی قهرمان"
  • "رود خروشان خون شهیدان، ضامن پیروزی محتوم خلق ما"
  • "شهیدان، مشعل‌داران راه آزادی"
  • "مجاهد شهید، راهت ادامه دارد"

در این مرحله:

  • رنج اعضا تقدیس شد،
  • مرگ به سرمایهٔ نمادین رهبری تبدیل گردید،
  • و شکست دیگر نتیجهٔ اشتباه سیاسی تلقی نمی‌شد، بلکه نشانهٔ «حقانیت تاریخی» معرفی می‌گردید.

اعضا به‌تدریج احساس می‌کردند اگر دربارهٔ تصمیمات رهبری سؤال کنند، به خون کشته‌شدگان خیانت کرده‌اند.

از منظر روان‌کاوانه، رجوی در این مقطع از یک رهبر سیاسی به «تجسم رنج تاریخی» تبدیل شد؛ شخصیتی که نقد او، معادل خیانت به شهدا تلقی می‌شد.

انقلاب ایدئولوژیک؛ تولد رهبری عقیدتی

(۱۳۶۴تا اواخر دههٔ ۶۰)

نقطهٔ عطف اصلی در فرقه‌ای شدن سازمان، ازدواج رجوی با مریم عضدانلو در سال ۱۳۶۴ بود؛ ازدواجی که پس از طلاق مریم عضدانلو از مهدی ابریشمچی رخ داد و «انقلاب ایدئولوژیک» نام گرفت.

در ظاهر، رجوی این ازدواج را «جهش ایدئولوژیک» معرفی می‌کرد، اما در عمل، این مرحله آغاز تبدیل او از یک رهبر سیاسی به یک رهبر عقیدتی و شبه‌مقدس بود.

شعارهای این دوره:

  • "رهبری عقیدتی، ضامن پیروزی"
  • "درود بر مسعود و مریم"
  • "همه چیز برای رهبری"
  • "ایران-رجوی، رجوی-ایران"
  • "اطاعت، شرط رهایی"
  • "عشق حقیقی، عشق به رهبری است"
  • "رهایی زن، در انقلاب مریم"
  • "مسعود و مریم، خورشیدان رهایی"

رجوی به‌جای توضیح منطقی دربارهٔ ضرورت این ازدواج، هرگونه پرسش را ناشی از:

"فرهنگ زن‌ستیزانه" اعضا و هواداران، "آلودگی به فرهنگ خمینی"، یا "ناتوانی در فهم جوهر انقلاب"، معرفی می‌کرد.

در این دوره، مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی عملاً تحت‌الشعاع مسئلهٔ ازدواج مسعود و مریم قرار گرفت. حدود یک سال، در نشریهٔ «دانشجویان مسلمان» که آن زمان - جایگزین نشریهٔ مجاهد- شده بود، مستمرا مقالات متعددی منتشر می‌شد که اعضا در آن توضیح می‌دادند چگونه پس از «ایمان به رهبری مسعود و مریم»، بیماری‌های روحی، افسردگی یا حتی مشکلات زمینه ای و جسمی‌شان درمان شده است؟!!

این وضعیت نشان می‌داد که سازمان به‌تدریج از یک تشکیلات سیاسی به فضایی شبیه مناسبات شبه‌مذهبی و فرقه‌ای وارد شده است؛ جایی که رهبری فقط هدایت‌کنندهٔ سیاسی نبود، بلکه به منبع «شفا»، «تزکیه» و «رستگاری فردی» تبدیل می‌شد.

از منظر روان‌کاوانه، رجوی نیاز داشت این ازدواج را به نقطهٔ عبور خود از «رهبر سیاسی» به «رهبر ایدئولوژیک» تبدیل کند. شکست‌های سیاسی و نظامی پیشین، مشروعیت سیاسی او را تضعیف کرده بود؛ بنابراین باید مشروعیتی تازه می‌ساخت:
نه بر پایهٔ موفقیت سیاسی، بلکه بر پایهٔ تقدس شخصی.

عراق، ارتش آزادی‌بخش و حماسه‌سازی از شکست

(اواخر دههٔ ۶۰)

پس از استقرار سازمان در عراق و تشکیل «ارتش آزادی‌بخش»، ساختار تشکیلاتی سازمان نظامی‌تر و بسته‌تر شد.

شعارهای این مرحله:

  • "ارتش آزادی‌بخش، ارتش خلق"
  • "آتش، آتش، سرنگونی"
  • "امروز مهران، فردا تهران"
  • "فروغ جاویدان، حماسهٔ کبیر خلق"

شعار «امروز مهران، فردا تهران» مشخصاً مربوط به عملیات "فتح مهران" در سال ۱۳۶۷ بود؛ عملیاتی که رجوی آن را آغاز سقوط جمهوری اسلامی تصور می‌کرد.

اما شکست سنگین در عملیات "فروغ جاویدان"، یکی از مهم‌ترین بحران‌های تاریخ سازمان بود. هزاران نفر کشته یا زخمی شدند و بسیاری از اعضا دچار تردید گردیدند.

رجوی بار دیگر، به‌جای پاسخگویی، شکست را به «حماسه» تبدیل کرد:

  • تلفات انسانی تقدیس شدند،
  • شکست به "فدای تاریخی" تعبیر شد،
  • و امکان پرسش دربارهٔ مسئولیت رهبری از بین رفت.

طلاق‌های اجباری؛ تکمیل ساختار فرقه‌ای

(دههٔ ۷۰)

در دههٔ ۷۰، روند فرقه‌ای شدن وارد مرحلهٔ تازه‌ای شد: طلاق‌های اجباری.

شعارهای این دوره:

  • "طلاق، مرز رهایی"
  • "عشق حقیقی، عشق به رهبری است"
  • "همهٔ تعلقات باید فدای رهبری شود"
  • "هر تعلقی، زنجیر اسارت است"
  • "مجاهد بی‌مرز، مجاهد بی‌تعلق"
  • "خانواده، کانون فساد بورژوایی"
  • "انقلاب مریم، رهایی زن و مرد"

در ظاهر، این سیاست به‌عنوان «رهایی از فردیت بورژوایی» معرفی می‌شد. اما در عمل، هدف اصلی:

  • قطع وابستگی‌های عاطفی مستقل،
  • حذف خانواده،
  • و وابسته‌سازی کامل اعضا به رهبری بود.

در بسیاری از ساختارهای فرقه‌ای، خانواده بزرگ‌ترین رقیب رهبری است؛ زیرا عشق، صمیمیت و تعلق شخصی می‌توانند استقلال روانی ایجاد کنند.

رجوی برای ساختن اطاعت مطلق، باید همهٔ پیوندهای موازی را از میان می‌برد.

در این مرحله:

  • رهبری جای خانواده را گرفت،
  • فردیت تهدید تلقی شد،
  • و زندگی خصوصی، احساسات و روابط انسانی زیر کنترل ایدئولوژیک قرار گرفتند.

تغییر زبان پس از سقوط صدام

(۱۳۸۲تا حدود ۱۳۹۵)

پس از سقوط صدام حسین، سازمان بخش مهمی از پشتوانهٔ استراتژیک خود را از دست داد.

شعارهای این دوره:

  • "راه‌حل سوم"
  • "ایران آزاد"
  • "آزادی و دموکراسی"
  • "نه جنگ، نه مماشات"
  • "جمهوری دموکراتیک"
  • "نه شاه، نه شیخ"

در ظاهر، زبان سازمان دموکراتیک‌تر شد؛ اما:

  • ساختار رهبری تغییر نکرد،
  • نقد آزاد شکل نگرفت،
  • و الگوی کنترل ذهنی ادامه یافت.

هدف اصلی، بازسازی "مشروعیت بین‌المللی" بدون تغییر بنیادین در ساختار قدرت بود.

جنگ بر سر آلترناتیو

(از حدود ۱۳۹۵ تا امروز)

در سال‌های اخیر، به ویژه پس از حمایت میلیونی مردم در داخل و خارج از شاهزاده رضا پهلوی، سازمان کوشیده است با شعارهای ضد اقتدارگرایانه، خود را "تنها نمایندهٔ مبارزه برای آزادی" معرفی کند.

شعارهای شاخص:

  • "مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر"
  • "تنها آلترناتیو دموکراتیک"
  • "کانون‌های شورشی"

اما این شعارها هم‌زمان کارکردی رقابتی دارند:

  • بی‌اعتبار کردن رقیب سیاسی،
  • جلوگیری از تقویت جایگاه شاهزاده رضا پهلوی، به وِیژه در عرصه بین المللی،
  • و حفظ ادعای "تنها آلترناتیو بودن."

و اینجاست که شاید عمیق‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین تناقض در مسیر سیاسی سازمان مجاهدین خلق آشکار می‌شود؛ تناقضی که نشان می‌دهد چگونه یک جریان مدعی «رهایی خلق» و «آزادی مردم ایران» به‌تدریج در برابر بخش بزرگی از همان مردمی قرار گرفت که ادعا می‌کرد برای نجات آنان مبارزه می‌کند.

در سال‌های اخیر، بخش بزرگی از جامعهٔ ایران ــ به‌ویژه نسل جوان معترض به جمهوری اسلامی ــ به این جمع‌بندی رسیده است که برای عبور از چرخهٔ استبداد، نیازمند الگویی مبتنی بر حاکمیت ملی، سکولاریسم، حقوق بشر، انتخابات آزاد و حق تعیین سرنوشت مردم است. در این میان "شاهزاده رضا پهلوی" برای میلیون‌ها ایرانی، نه لزوماً به‌عنوان «پادشاه آینده»، بلکه برای "رهبری دوران گذار"، به‌عنوان نماد یک آلترناتیو سکولار، غیرایدئولوژیک و مبتنی بر رأی مردم مطرح شده است؛ چهره‌ای که بارها تأکید کرده نوع نظام آینده را نه او، بلکه مردم ایران در یک فرایند آزاد و دموکراتیک تعیین خواهند کرد.

اما درست در همین نقطه، سازمان مجاهدین خلق و شخص مسعود رجوی، بیش از آنکه انرژی خود را صرف مقابله با جمهوری اسلامی کنند، وارد جنگی سیاسی و تبلیغاتی علیه این آلترناتیو شدند. شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» در ظاهر شعاری علیه هر نوع استبداد است، اما در عمل، بخش عمدهٔ کارکرد سیاسی آن متوجه تخریب و مهار جایگاه شاهزاده رضا پهلوی در میان مخالفان جمهوری اسلامی بوده است.

اینجاست که آن تناقض بنیادین رخ می‌نماید: سازمانی که زمانی علیه اقتدار مذهبی و انحصارطلبی خمینی شورید، خود دوباره به همان منطق «تنها حقیقت بودن» بازگشت. همان ذهنیتی که در آغاز انقلاب با شعار «درود بر خمینی» به استقبال رهبری کاریزماتیک و مطلقه رفت، اکنون در قالبی دیگر، هر آلترناتیوی جز خود را نفی می‌کند. تفاوت فقط در واژه‌هاست؛ ساختار روانی قدرت تغییر چندانی نکرده است.

علت اصلی این رویارویی را نیز نمی‌توان صرفاً در روایت‌ها و حملات تبلیغاتی سازمان علیه خاندان پهلوی خلاصه کرد. مسئلهٔ واقعی، ترس ساختاری از الگویی است که اساساً با مفهوم «رهبری عقیدتی» ناسازگار است. پروژه‌ای که شاهزاده رضا پهلوی از آن سخن می‌گوید ــ یعنی سکولاریسم، حاکمیت قانون، تفکیک قوا، حقوق بشر، حق انتخاب آزاد مردم و نفی هرگونه رهبری مادام‌العمر و مقدس ــ عملاً تمام بنیان نظری ساختاری را که رجوی طی دهه‌ها بنا کرده، بی‌اعتبار می‌سازد.

زیرا در یک نظام مبتنی بر حاکمیت مردم:

  • هیچ فردی «رهبر عقیدتی» و صاحب حقیقت مطلق نیست؛
  • هیچ سازمانی حق ندارد خود را «تنها آلترناتیو» معرفی کند؛
  • وفاداری سیاسی جای ایمان ایدئولوژیک را می‌گیرد؛
  • و شهروند آزاد، جای پیرو مطیع را.

به همین دلیل، تحقق واقعی اصولی چون سکولاریسم، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت مردم، فقط تهدیدی برای جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه هم‌زمان باطل‌السحر تمام ساختارهای فرقه‌ای و تمامیت‌خواه نیز هست، حتی اگر با زبان اپوزیسیون سخن بگویند.

در این معنا، سازمان مجاهدین خلق در سال‌های اخیر در موقعیتی قرار گرفت که بخش اصلی و مهمی از انرژی سیاسی‌اش نه صرف تضعیف جمهوری اسلامی، بلکه صرف مقابله با گرایشی شد که می‌توانست اپوزیسیون را به سمت مدلی غیرایدئولوژیک، سکولار و مبتنی بر انتخاب آزاد مردم سوق دهد. و همینجاست که آن تناقض تاریخی کامل می‌شود: جریانی که روزی با شعار آزادی علیه استبداد برخاست، در نهایت چنان در حفظ انحصار رهبری و حقیقت خود غرق شد که عملاً در برابر بخش بزرگی از ارادهٔ واقعی جامعهٔ ایران ایستاد؛ و بدین‌ترتیب، در آن‌سوی شعار «مرگ بر ستمگر»، پژواک دوردست همان منطق «درود بر خمینی» دوباره شنیده شد.

باشد که تاریخ این سازمان، با همه هزینه‌های سنگینی که در آن سه نسل از فرزندان مردم ایران قربانی شدند، نه به‌عنوان یک روایت تکراری از رنج، بلکه به‌مثابه تجربه‌ای تلخ و روشنگر در حافظهٔ جمعی این سرزمین باقی بماند؛ تجربه‌ای که نسل‌های امروز و فردای ایران از آن بیاموزند و آن را به چراغی برای پرهیز از تکرار خطاها در مسیر مبارزه و ساختن آینده‌ای آزادتر برای میهن عزیزمان ایران بدل کنند.

 

پانزدهم می ۲۰۲۶

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب هوشنگ رشدیه در سایت پژواک ایران 

*دگردیسی شعارهای سازمان مجاهدین خلق از «خلق و آزادی» تا «رهبری عقیدتی» تحلیلی سیاسی–روان‌کاوانه دربارهٔ تحول گفتمان، تقدیس رهبری و پروژهٔ تمرکز قدرت رجوی [2026 May] 
*دموکراسی از درون آغاز می‌شود چرا یک ساختار شبه‌فرقه‌ای نمی‌تواند آلترناتیو دموکراتیک بسازد؟ [2026 May] 
*آناتومی یک شکست چهل‌وپنج‌ساله تحلیل روان‌کاوانه «رهبری عقیدتی» در گذار از مبارزه به فرقه [2026 Apr] 
*«وقتی خون، به استراتژی بدل می‌شود: نقدی سیاسی–روانکاوانه بر یک منطق شکست‌خورده»  [2026 Apr] 
*وقتی نفرت، مرز میان «اپوزیسیون» و «همراهی با جمهوری اسلامی» را از میان برمی‌دارد  [2026 Apr] 
* «رهبری عقیدتی» آزادی را قربانی انحصار می‌کند: شکافی که به سود استبداد تمام می‌شود  [2026 Apr] 
*دیگر بس است؛ وقتی «رهبری عقیدتی» به ابتذال سیاسی و اخلاقی فرو می‌غلتد  [2026 Apr] 
*شعارهای انحرافی و تجارت خون: نقدی بر ذهنیتی که از رنج مردم نردبان می‌سازد  [2026 Apr] 
*از سوگ تا مسئولیت: صدای یک رهبر ملی در برابر پژواک یک ایدئولوژی انحصارطلب  [2026 Apr] 
*از «سیزده‌بدر» تا قدرت سیاسی: دگردیسی رهبری عقیدتی، کنترل ذهن و تقابل با دموکراسی- بخش چهارم  [2026 Apr] 
* دگردیسی رهبر عقیدتی: از کاریزما تا خودکامگی و فرقه‌ وارگی  [2026 Mar] 
* رهبری عقیدتی و از خودبیگانه‌سازی پیروان: تحلیلی روانکاوانه از قدرت و فروپاشی فردیت (۲)  [2026 Mar] 
*رهبری عقیدتی، کنترل ذهن و تجربه زیسته انسان: تحلیلی علمی-روانشناختی از قدرت و وابستگی  [2026 Mar] 
*فروپاشی در راه است: رژیمی که از درون پوسیده و از بیرون در آستانه ضربه نهایی است  [2026 Mar] 
*سالی به نام «جنگ جنگ‌ها» یا جنگ با واقعیت؟  [2026 Mar] 
* «بیا بیا» و تهدید جنگ داخلی؛ افول یک «رهبر عقیدتی»  [2026 Mar] 
*وقتی خطابه جای پاسخ را می‌گیرد؛ نامه به خبرگان، خشم علیه شاهزاده  [2026 Mar] 
* وقتی مدعیان سرنگونی، آینه را می‌شکنند: از «کینگ مجتبی» تا طلبکاری چهل‌وپنج ‌ساله  [2026 Mar] 
*شب‌ها که پیر می‌شوی...  [2026 Feb]