PEZHVAKEIRAN.COM اندرباب فقه شیرین اسلامی
 

اندرباب فقه شیرین اسلامی
زهره محسنی پور

یکی از فوائد دانشگاه رفتن در نظام مقدس جمهوری اسلامی، خوندن تاریخ اسلام نظام آخوندیه. یادمه که در واحد تاریخ اسلام ، استاد ما که آخوندی بود، روزی برای ما شرح داد که پیامبر اسلام، پنجاه و چهار ساله بود که عایشه 9 ساله را به خانه اش آورد، اونطوری بوده که آن بزرگوار، عایشه را روی شونه هاش قرار داده و کول کرده و به خونه ش آورده است. راستش دهن همه ما از تعجب، باز مونده بود؛ یکی از اینکه بنا به روایات استنادی اون آخوندک، پیامبر، عایشه را کول کرده، دیگه اینکه،  این پیامبر، عفت عمومی و شئوونات اسلامی رو رعایت نکرده و از خانه ابوبکر تا خونه خودش، زنش رو روی کولش گذاشته ! اونهم تو جامعه بدوی اعراب؛ به قول معروف، جل الخالق! البته یک چیز حرفش درست بود؛ پیامبر در 63 سالگی رحلت می کند و در زمان رحلت وی، عایشه بنا به اخبار، 18 ساله بوده. بنا به همین اخبار، عایشه 9 سال در خانه پیامبر بوده است، ما بچه های پررو هم سریع شروع به احتساب کردیم که اگر اینچنین باشد، همان می شود که عایشه نه ساله به همسری پیامبر در آمده است، حال کول کردنش را دیگر نمی توانستیم احتساب کنیم این را خدا می داند و آخوندها و روایات و احادیث، که بالاخره ما نفهمیدیم کدام یک از این روایات و احادیث واقعا اصلی هستند و کدام جعلی.

از آنجا که درس تاریخ اسلام، از واحدهای عمومی و اجباری دانشگاه ست، خلاصه همه دانشجویان مفتخر به کسب این اطلاعات می شدند؛ اما، ما دانشجویان حقوق، به یک فضیلت اختصاصی هم مفتخر می شدیم که بقیه دانشجویان رشته های دیگر از آن محروم بودند؛ و آن هم خواندن متون فقه اسلامی به زبان عربی بود.

عرضم به حضورتون، که این متون فقه در چهار شماره ارائه می شد و هم واحد اختصاصی رشته حقوق بود و هم واحد اجباری که هر دانشجوی حقوق، بی برو و برگرد، باید اون رو برمی داشت. همین جا یه توضیحی باید بدم؛ سالی که من قبول شدم، تعداد دانشجویان ورودی 130 نفر بود که از این تعداد، فقط هفت نفر، دختر بودند و بقیه افراد کلاس پسر بودند. اینجانب به لحاظ خصوصیات روحی خاص  خودم، با هیچکس ارتباط نداشتم؛ از طرفی از همان روز اول شروع دانشکده، تو چشم انجمن اسلامی قرار گرفته بودم و شده بودم یک گاو پیشونی سفید توی دانشکده حقوق؛ برای همین هم از ترس اخطار گرفتن و اخراج شدن، دقیقا سر شروع کلاس می رفتم و بعد از اتمام اون، سر بزیر و سربراه از دانشکده خارج می شدم؛ یعنی سعی می کردم که تو راهروهای دانشکده آفتابی نشم؛ حتی از ترس به کافه تریا دانشکده که قسمت دختر ها و پسرها از هم جدا بود نمی رفتم؛ برگردیم به سر بحث جالب متون فقه.

این متون فقه، چهار شماره بود، که احکام حقوق اسلامی رو، یعنی امور مهمه اسلام و مسلمین رو، توضیح می داد. کتاب درسی ما، کتاب «شرح فی اللمعه الدمشقیه » تالیف «شهید ثانی» به زبان عربی بود. ( شهید ثانی از مشاهیر فقه است و کتاب وی از معتبرترین کتب فقهی است که  در حوزه علمیه هم تدریس می شود، کتاب اللمعه الدمشقیه تالیف شهید اول است و شهید ثانی شرحی بر آن نوشته که آن شرح در دانشکده به ما تدریس می شد، تازه اساتید به ما پیشنهاد می کردند اگر می خواهیم که شانس قبولی در کنکور فوق لیسانس را داشته باشیم به شرح لمعه اکتفا نکنیم و کتاب شرایع الاسلام را هم در کنار آن مطالعه کنیم که این کتاب هم در حوزه تدریس می شود). خلاصه، دردسرتون ندم، این فقیر در اون ترم کذایی که الان بحثش را می کنم، بی خبر از همه جا، متون فقه (4) را که موضوعش ، حدود و قصاص و دیات بود، انتخاب کردم. طبق معمول همیشگی دقیقا سر شروع کلاس وارد شدم، بطوریکه استاد هم در پی من وارد کلاس شد؛ ناگهان دیدم تمام دانشجویان حاضر در کلاس،  پسرند؛ خبری از دخترهای کلاس، همون پنج،شش نفر نبود. خیلی تعجب کردم، یعنی چی شده که از دخترها هیج کدومشون نیومدند. هرچی فکر کردم، عقل ناقصه من ِ ضعیفه به هیچ جا قد نداد.

استاد شروع به تدریس کرد؛ اولین جمله که از دهانش در آمد، آن بود که :[ قال علیه السلام( یادم رفته کدام یک از ائمه بود) مِن رسول الله، الزنا کمثله ....  ] استاد، تعریف زنا رو از روی لمعه به عربی خوند و شروع کرد به ترجمه آن :[ امام ....علیه السلام از رسول خدا (ص) نقل می کند که آن حضرت به فلانی از صحابه گفت که زنا مانند ... است که چنان شود ومانند... که چنین شود؛ همینطور که استاد این جملات رو می گفت، من مثل یک چوب خشک ، بی حرکت موندم، خدایا، اون همه پسر و من تک دختر کلاس، چه بکنم و چه نکنم، دیگر بقیه حرفهای استاد رو نفهمیدم، فقط می خواستم یک طوری وانمود کنم که انگار هیچ چیز خاصی نشنید م؛ سرم و چشمم رو در همون جهتی که بود، ثابت نگه داشتم، درست مثل یک مجسمه؛ از خجالت سرخ شده بودم و داغ، صورتم آنچنان داغ شده بود که احساس سوزش می کردم؛ طبق معمول همیشگی، نیمکت اول نشسته بودم و پسرها ردیف کناری و پشت سرم. نمی دونستم که چطوری دو ساعت رو بگذرونم، ولی هیچ کاری نمی تونستم بکنم که خارج شدن از کلاس بدتر از هرچیز دیگه ای بود؛ باید یک طوری وانمود می کردم که انگار من هیچ چیزی نشنیدم؛ تازه بدبختی این بود که این کتاب به عربی بود و ما باید این درس را به عربی یاد می گرفتیم، در نتیجه استاد مرتبا جملات و کلمات رو در ترجمه، هی تکرار و تکرار می کرد، تازه بعدش هم می پرسید که فهمیدید؟ یا می پرسید ، آیا کسی سئوالی نداره؟ البته شاید هم گناهی نداشت،چون امتحان به عربی بود و ما از بچه های دیگه شنیده بودیم که امتحانش خیلی سخته.خلاصه نمی دونم که چطوری اون دو ساعت گذشت. شاید الان باور نکنید که من از اون جلسه همینقدر رو به یاد می آرم که می نویسم و نه بیشتر؛ چون بقیه ش رو نفهمیدم که چطوری گذروندم. نمی توانستم باور کنم که آنچنان وقیحانه، زنا در فقه، نه تنها تعریف که  «توصیف» هم شده باشد و تازه در دانشکده حقوق به خورد دانشجوی رشته حقوق بدهند. حالا فکر کنید که تازه باید این مطالب رو هم امتحان می دادیم. هیچوقت یادم نمی ره که برای امتحان این قانون حدود و قصاص و دیات چه زجری می کشیدم تا اون مواد مزخرف قانونی رو بخونم و بتونم نمره بگیرم؛ البته بعضی جاهاش دیگه حالت تهوع بهم دست می داد و از خوندن بعضی مواد صرفنظر می کردم و به قول جوونا، بی خیال نمره می شدم.

بگذریم، خلاصه با همون جمله اول استاد، تازه دو ریالی ام افتاد و فهمیدم که جریان از چه قرار بوده و چرا دخترهای دیگه در کلاس نیستند؛ بعدها فهمیدم که دخترهای همکلاسی من، از بچه های سال بالایی که این واحد رو گذرونده بودند، فهمیده بودند که اولین جلسه متون فقه (4) به تعریف دقیق بحث شیرین و جالب زنا اختصاص داره و اصلا اولین جمله درس با اون شروع می شه، برای همین هم به آن جلسه نیومده بودند؛ اما از اونجا که من با کسی ارتباط نداشتم، بی خبر از همه جا، تنها دختری بودم که در کلاس حاضر شده بود؛ ناگفته نمونه که بعدها همکلاسی ها خیلی به من خندیدند. باری، در دنباله تعریف زنا به روایت از پیامبردر کتاب «شرح فی اللمعه الدمشقیه»، حتی داستانی نقل شده بود که شخصی به حضور پیامبر می آد و می گه ای پیامبر من زنا کرده ام، و پیامبر می گه نه زنا نبوده است، برو. بار دوم و سوم هم می آد و پیامبر هم همون را می گه، بعد اون شخص بار چهارم می آد و پیامبر از او می پرسه که آیا تو که زنا کرده ای، مانند آن بوده که فلان بشود و یا مانند آن که فلان بشود، بوده است؟ مرد پاسخ می دهد ، آری . بعد از آن پیامبر دستور می دهد که حد بر او جاری شود.

خلاصه امر اینکه ، این  شهید ثانی معظم ، برای اینکه خدای ناکرده،حقی از انسانی پایمال نشه ، نه تنها به تعریف دقیق و با زاویه «زنا» اهتمام کرده بود، بلکه اعمال جانبی اون را هم تعریف کرده بود که اون اعمال، زنا محسوب نمی شدند و خارج از حکم ِ «حدود الهی» در مورد «زنا» قرار می گرفتند و مجازات دیگری داشتند. خلاصه به برکت این کتاب ارزشمند و بی نظیر شرح اللمعه الدمشقیه، و تدریس اون در دانشکده حقوق، یکی مثل من که همیشه سرش تو کتاب بود و از شیطنتهای جوونی به دور و خیلی خِنگ و بطور کلی چشم و گوش بسته ، این توفیق نصیبش می شد که یک سری آگاهی ها در امور ِ خاصه، بدست بیاره.

اینا رو گفتم که به این موضوع برسم که ای بابا، اینقدر به این زرافشان بیچاره یا به اون آیت الله بدبخت گیر ندهید، اینها خودشون گناهی ندارند، اینا که از خودشون چیزی در نمی آرن که بگن. همه این چیزها زیر سر اون «شهید اول و شهید ثانی » است. اگر اونا همچنین چیزهایی رو، اونهم تازه با استناد به سیرت پیامبر، نمی نوشتند، این آیت الله و زرافشان هم به قول خرسندی عزیز، چنین درفشانی نمی کردند. بگذریم که اصولا این مسائله مهمه، به عقل هر کسی مثل زرافشان خطور نمی کنه و مطمئنا از ناحیه عقول استثنایی تراوش می شود. ( از خوانندگان عزیز، خواهش می کنم مبادا کسی در مورد شهید اول و شهید ثانی و متون فقه دانشکده عزیز حقوق، چیزی به این هادی خرسندی شیطون یا اسماعیل وفا و حسین پویا بگه ، اگه این مطالب به چشم و گوش این سه نفر برسه از همین فردا قلم به دست می گیرند و شروع به نوشتن در مورد دروس ارزشمند دانشکده نازنین حقوق می کنند وبه اون دو بدبخت، شهید اول و شهید ثانی گیر می دن.)

حالا غرض از این همه پرگویی اونه که بگم، اگر از اون آیت الله که به واقع با جونفشانی، خودش رو وقف «مسائل و امور مهمه » ای کرده که حیات اسلام و مسلمین به اون وابسته ست و روزانه اینجور مسائلی رو برای طلاب عزیز( پشتوانه های اسلام و مسلمین و ملت ایران) با موشکافی کامل تدریس می کنه، صرفنظر کنیم، در مورد زرافشان، احتمال نزدیک به یقین اینه که این بابا، پرونده های جزایی در این نظام زیاد داشته و زیاده از حد قانون مجازات اسلامی رو خونده و برای دفاع بهتر از موکلش، مجبور به بررسی عمیق و تحقیق در این مسائل شده؛ النهایه، نتیجه این می شه که به واسطه چنین تحقیقی، آنچنان علمش اضافه می شه که همینجور توی گفته هاش، سرریز می کنه؛ یعنی این چیزهایی که این مظلوم میگه نتیجه فزونی علمشه، ولی یا کسی درکش نمی کنه یا اینقدر آدما بخیل وحسودند که نمی تونند به این فزونی علم دُرافشان اقراربکنن.

البته، یه مورد دیگه هم محتمله و اونم اینه که ممکنه این فلک زده در زندون، برای پرکردن وقتش، یک تحقیقی روی «شرح اللمعه الدمشقیه» کرده و به این نتیجه رسیده که این شرح کامل نیست و شهید ثانی نتونسته حق مطلب رو در موضوعات مهمه اسلام و مسلمین، ادا کنه، بخصوص این نقص در جرم « لواط» کاملا مشاهده می شود (مستند به ماده 108 قانون مجازات اسلامی، کتاب دوم، باب دوم، فصل اول، لواط وطی انسان مذکر است چه بصورت دخول باشد یا تفخید)، یعنی از شوربختی مسلمین بخصوص مسلمین ایرانی، قانون مجازات اسلامی فقط  18 ماده در مورد لواط داره و معلومه که ناقصه و این رو زرافشان با نگاه تیز و نافذش فهمیده ؛ تازه ، مزید بر این نقص، مسائل جدیدی مثل اسکادران و آمریکای جهانخوار و سگهای تعلیم داده شده در این عصر مطرح شده که شهید اول و شهید ثانی با اون روبرو نبوده اند تاحکمش را بنویسن، پس یک نفر باید این کار رو بکنه و از اونجا که زرافشان مردی برای همه فصول است، لذا خودش هم یک شرح بر شرح اللمعه الدمشقیه نوشته که احتمالا بنا به مصالحی ( ممکنه هم از ترس هادی خرسندی باشه ) فعلا اون رو اعلام نکرده و چه بسا در آینده نزدیک اینکار را بکند و ما شاهد انتشار کتابی به نام « شرح فی شرح فی اللمعه دمشقیه، التالیف الوکیل الناصر الزرافشان» (التقریرات فی السجن) باشیم.

یک خبر دیگه هم خصوصی براتو ن دارم که لطفا به اون چند نفری که در بالا گفتم، نگید؛ از قرار معلوم، اونطوری که بوش می آید، قراره که «کرسی» استادی «متون فقه 4» در دانشکده حقوق دانشگاه تهران رو به ناصر زرافشان بدن که بتونه به غنای علمی دانشکده حقوق کمک کنه، ضمن آنکه، وکلای آینده مملکت بتونن از نتیجه تحقیقاتش، مستفیض بشن. ( لازم به ذکر است که کرسی استادی فقط به اساتید برجسته داده می شود)

( بد نیست بدانید که قانون مجازات اسلامی، شامل پنج کتاب است؛ کتاب اول، بیان کلیات است و کتاب دوم به بحث های داغ ِ « زنا، لواط (همجنس بازی مردان)، مُساحِقه (همجنس بازی زنان) و قوادی» اختصاص دارد و احکام آن را بیان می کند و ما نیز باید این جرائم را می خواندیم و آن را امتحان می دادیم به عربی و فارسی !)

السلام علیکم یا ایهاالشهداء الاول و الثانی 

السلام علیک یا الناصر الزرافشان

الیوم السادس، فی الشهر الدسامبر،السنه  2008

الاحقر، الزهره المحسنی پور

منبع:پژواک ایران