عصر روشنگری و پیدایش مفهوم حقوق بشر(بخش هفتم)
زهره محسنی پور
" با یک انقلاب شاید براندازی خودکامگی فردی و زورگویی آزمندانه و یا قدرت پرستانه به دست آید. اما اصلاح واقعی شیوه ی تفکر از آن برنمی آید و خام داوری های تازه، در کنار خام داوری های کهن، افزار راهبری توده ی عظیم اندیشه باختگان می شود." «ایمانوئل کانت»
مختصری در مورد کانت
ایمانوئل کانت فیلسوف شهیرآلمانی در سال 1724 در شهر کوینگسبرگ در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد و تقریبا تمام هشتاد سال عمر خود را در این شهر گذراند. کانت هرگز ازدواج نکرد و در تمام طول زندگی پر از تلاش و کوشش علمیش خود را به نظم وترتیب بسیار دقیقی مقید شاخته بود. در این مورد حتی به کنایه گفته می شود که مردم شهر ساعتهای خود را با قدم زدنهای روزانه کانت تنظیم می کردند. او در زندگی تفریح خاصی نداشت و زندگی زاهدانه ای همراه با پیروی کامل از اخلاقیات را پی گرفته بود...
او در سی و دو سالگی تدریس رسمی خود را آغاز کرد . حدود ده سال را صرف کوشش در متافیزیک مانند تلاشهایی برای اثبات خدا کرد، اما پس از این مدت تحت تاثیر هیوم به تعبیر خودش از خواب دگماتیسمی (جزم اندیشی) بیدار شد و متافیزیک را رها کرد و به نقد آن پرداخت. کانت بعد از این بیداری از خواب دگماتیسمی ، هرگونه تلاش برای اثبات یا رد خدا را به شیوه عقلی (عقل نظری) مردود شمرد، ولی با این حال، وی به پندار خدا وفادار ماند، زیرا او وجود خدا را از دیدگاه عقل عملی مثلا به عنوان پایه ای برای امکان اخلاقیات لازم می دانست.
ژان فرانسوالیوتار، فیلسوف فرانسوی، در مورد کانت نوشته است: « نام کانت در آن واحد، آغاز و انجامی برای مدرنیته است و از آن جهت که انجام مدرنیته است؛ آغازی برای پسا مدرنیته.»؛ مارتین هایدگر، فیلسوف دیگر آلمانی، نیز گفته است: « کانت بر زندگی همه ما سایه افکنده است».
کانت ، بی شک فیلسوف آزادی است؛ او آزادی را شرط هرگونه عمل اخلاقی می شمارد. وی دوماه قبل از هشتادمین سال تولدش مرد در حالی که بر سنگ قبرش در کلیسای جامع کونیگسبرگ حک شد: « دوچیز همواره موجب حیرت من گشته است، یکی قانون اخلاقی که در نهاد من است و دیگری آسمان پر ستاره بر فراز سرم ».
به طور خلاصه می توان گفت: لیبرالیسم سیاسی کانت بر شالوده فردگرایی، تساوی گرایی و اصلاح طلبی بر زمینه اخلاق می کوشد تا با استفاده از اصل کلیت، آموزه ای فراگیر و جهانی ارائه کند که در معماری جامعه مدنی به کار آیند. کانت در مقاله «نظر و عمل» اصل های سه گانه جامعه مدنی یا حکومت مدنی را صورت بندی می کند؛ جایگاه این ایده های سه گانه تا آن اندازه بلندپایه و والا است که بدون وجود آنها جامعه مدنی تصویر پذیر نخواهد بود. این ایده ها عبارتند از:
1ـ آزادی هر فرد جامعه به مثابه یک انسان
2ـ برابری هر فرد با همگان به مثابه یک تبعه
3ـ استقلال هر عضو جامعه به عنوان شهروند
انسان از آن رو که انسان است از حق آزادی برخوردار است. این حق را نه هیچ قدرتی می تواند به انسان بدهد و نه از او باز ستاند. آزادی انسان نامحدود نیست، بلکه حق مرزهای آن را تعیین می کند.برخورداری از آزادی به مثابه یک حق در صورتی که به قلمرو آزادی افراد دیگر تجاوز نکند، می تواند از مرزهای گسترده برخوردار باشد.
کانت، «آزادی انسان» را «حقی فطری و همزاد او و به عنوان حقی بشری» به رسمیت می شناسد. آزادی، به مفهوم کانتی، تنها حق اولیه ای است که به هر انسان به دلیل انسان بودنش تعلق دارد؛ او همه ی دیگر اصل های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان را از همین اصل بنیادین «آزادی» مشتق می کند.
کانت در مابعدالطبیعه اخلاق«آزادی قانونی» را «اطاعت نکردن از هیچ قانونی مگر آنچه فرد رضایت خود را از آن ابراز کرده باشد» می نامد. انسان ها حق دارند از آزادی برخوردار شوند، اینکه در برخورداری از آزادی چه هدف هایی را دنبال می کنند و در این راه از چه وسایل و ابزارهای شناخته شده ای بهره می گیرند، به خود آنها مربوط است. حکومت مدنی و هیچ نوع قدرت سیاسی حق ندارد از افراد بپرسد که در راه بهره گیری از آزادی به دنبال چه هدف ها و غایاتی برای دستیابی به سعادت خود هستند؛ قلمرو نظارت و اعمال نفوذ حکومت محدود است به روابط بیرونی افراد با یکدیگر، هرگاه افراد به مرزهای آزادی یکدیگر تجاوز کردند، بر حکومت است که پاسداری از حریم حقوق افراد را به آنان یاد آور شود و در صورت لزوم بر پایه قانون و با بهره گیری از قدرت قانونی مرزشکنان را به مجازات برساند؛ اما حکومت نمی تواند به زوایای ذهن ها و لایه های وجدان های بشری رخنه کند، چه رسد به اینکه آنها را فاتحانه بگشاید و با فزون خواهی و استیلا طلبی در این قلمرو های ناممکن بر کرسی امر و نهی بنشینند.
در نگاه کانت، اگر بتوان چیزی را فرض کرد که وجود آن در نفس خود ارزشی مطلق داشته باشد، یعنی غایت به ذات یا فی نفسه باشد، می توان آن چیز را سرچشمه ی قوانین قطعی دانست و قانون عملی نیز از آن قابل استخراج است؛ وی انسان را واجد این خصوصیات می داند که به مثابه یک «ذات خردمند»، تنها چیزی است که به منزله ی غایتی فی نفسه وجود دارد، و انسان در همه ی فعالیتهای خویش، باید همیشه در آن واحد در مقام غایت در نظر گرفته شود.از همین رو، به نظر کانت، همه ی اشیاء دارای قیمت هستند و این تنها انسان است که دارای حرمت و منزلت است. تعریف کانت در این زمینه این است:« در قلمرو غایت ها، هر چیز یا دارای قیمت است یا منزلت. آن چیز که دارای قیمت است می توان به جای آن معادلی را برنشاند. اما در مقابل، آن چیز که والاتر از همه ی قیمت ها قرار دارد و معادلی برای آن مجاز نیست، دارای منزلت است». لذا در دید وی، انسان با چنین جایگاه و مرتبه ای، از ارزشی مطلق برخوردار است که آن را می توان «تقدس بشری» در وجود تک تک افراد نامید.
در فلسفه کانت مفهوم آزادی از یکسو با اخلاق و از سوی دیگر با خرد پیوند می یابد. هنگامی که الزام نسبت به اخلاق با الزام نسبت به قانون در انسان هم معنی و هم ارز می شوند، آشکارا ارتباط اساسی و گوهرین میان اخلاق و خردمندی رخ می نمایند. کانت می اندیشد که خردمندی جایگاه انسان را به عنوان موجودی آزاد و انتخابگر آشکار می سازد. انسان با بهره گیری از گوهر خرد اقلیم وابستگی به میل های طبیعی را در می نوردد و در جایگاه راستین خویش قرار می گیرد. انسان در این مرتبه ، یعنی در جایگاه اخلاق گرایی و خردورزی می تواند به آزادی واقعی دست یابد. در این مقام است که انسان خردمند، غایت فی نفسه و ذاتی خویش است و نمی توان از او به مثابه ابزار و آلت سود جست. اگر انسان غایت ذاتی خویش است، حرمت نهادن به وی به عنوان بنیانگذار غایات در گرو احترام به آزادی او است؛ اعم از آزادی بیرونی و آزادی درونی.
حکومت باید پاسدار آزادی های فردی باشد، بدون اینکه در هدف ها و طرح های افراد برای نیل به سعادت و خوشبختی آنان دخالت کند. اگر حکومت با درهم شکستن حریم آزادی درونی افراد خود را آموزگار و راهبر سعادت مردم بداند، آشکارا به نبرد با آزادی برخاسته است. چنین حکومتی یک نظام پدر سالار است که به جای پاسداری از قلمرو آزادی های بیرونی خود را در جایگاه تعیین تکلیف برای سعادت و شقاوت و نیک بختی و بدبختی مردم قرار می دهد.او در مقاله «نظر و عمل» می نویسد:
«هیچ کس نمی تواند مرا به خوشبختی بر پایه مفهوم خویش از رفاه دیگران مجبور سازد، زیرا هر کس می تواند خوشبختی خویش را در مسیری که مناسب می بیند دنبال کند، مادام که آزادی دیگران را در پیگیری هدفی مشابه ـ که می تواند با آزادی هر کس دیگر در یک قانون عمومی عملی سازگار باشد ـ مورد تجاوز قرار ندهد. یعنی او باید در ارتباط با همان حقی که از آن بهره مند می شود، با دیگران به سازگاری دست یابد. ممکن است یک حکومت ـ همانند رابطه یک پدر با فرزندانش ـ بر پایه اصل نیکخواهی برای دیگران تاسیس شود. تحت چنین حکومتی اتباع همانند کودکان نابالغ ـ که نمی دانند چه چیزی برای آنان مفید یا زیان بار است ـ ملزم به رفتار می شوند؛ یعنی بر پایه داوری رهبر حکومت آشکار می شود که آنان باید چگونه به خوشبختی برسند و بر مدار لطف او خوشبختی خویش را خواستار شوند. چنین حکومتی بزرگترین استبداد و خودکامگی مطلق است که می توان تصور کرد. یعنی نظامی که آزادی اتباع خویش را به حال تعلیق در می آورد، که از پس آن دیگر به هیچ وجه از حقوقی برخوردار نیستند.»
این اندیشه که چون حکومتی خود را خیرخواه می داند، به خود اجازه دهد که قیم مآبانه افراد یک ملت را در مسیری قرار دهد که خود تشخیص می دهد به سعادت می انجامد، چیزی جز اندیشه انسان ستیز خودکامگی نیست. بر زمینه این اندیشه مردم کودکان نابالغ اند و حاکمان ابر مردان راه برنده . سیمای واقعی چنین جامعه ای ، یک جامعه توده وار یا گله وار است که چوپانی آن را در مقام «عقل کل» بر وفق خواسته و مزاج فردی خویش هدایت می کند. کانت کارکرد چنین حکومتی را جز خودکامگی همه جانبه و براندازی حقوق اساسی افراد نمی داند.
آیزیا برلین در تفسیر اندیشه کانت در باب حکومت پدرسالارانه آن را دشنامی به تلقی فرد از انسان بودن خود می داند:
«پدرسالاری استبداد است نه برای آنکه ظالمانه تر از سلطه گرایی عریان و خشن و سیاه است و نه تنها برای آنکه عقل متعالی آدمی را به چیزی نمی گیرد، بلکه برای اینکه دشنامی است به هر آنچه من از انسان بودن خود می فهمم و به موجب آن می خواهم زندگی خویش را با هدف های خود ـ اگر چه زیاد خردگرایانه و مصلحانه هم نباشد ـ هماهنگ گردانم و بالاتر از همه فکر می کنم حق دارم که به همین نحو هم مورد شناسایی دیگران قرار گیرم؛ زیرا اگر این شناسایی حاصل نشود، شاید من خود نیز از شناسایی خویش عاجز شوم و این داعیه که خود را انسانی کاملا مستقل می دانم، مورد تردید گیرد.» حکومت گران پدرسالار و جانبداران آنان به آزادی انسان ها اعتقادی ندارند. اینان در توجیه دیدگاه خویش از عدم آمادگی ، بی صلاحیتی، خام طبعی و نابالغی مردم در برخورداری از آزادی سخن می گویند. به زعم پدر سالاران هیچ گاه مردم سزاوار بهره جویی از آزادی نیستند، زیرا هیچ گاه به آن مایه از دانش، فرهنگ و بلوغ نمی رسند که قادر به بهره گیری از آزادی باشند.بر زمینه چنین دیدگاهی حکومت های پدرسالار از یکسو با دست گشاده آزادی های مردم را ـ که حق ذاتی آنان است ـ بی رحمانه سرکوب می کنند. از سوی دیگر به توجیه خودکامگی و اجرای سیاست اختناق، ممیزی، تفتیش و خشونت می پردازند.
کانت نخست به ذکر مدعای پدرسالارانی می پردازد که انسان ها را در خور بهره مندی از آزادی نمی دانند، مانند آنکه: « برخی از مردم (که در پی برپایی آزادی مدنی اند) هنوز برای [بهره برداری از] آزادی به مرتبه بلوغ نرسیده اند.»، کانت سپس در باره ی آرای این افراد به داوری می نشیند و می نویسد:
« برپایه چنین پیش فرضی، آزادی هرگز فرا نمی رسد، زیرا ما نمی توانیم نسبت به این آزادی به مرتبه کمال برسیم، مگر اینکه پیشاپیش از آزادی برخوردار شده باشیم.( ما باید آزاد باشیم تا بتوانیم قوای خویش را از روی قصد و تصمیم در آزادی به کار ببندیم.) به یقین ، نخستین تلاش ها و کوشش ها خام و ناتمام خواهند بود و در مقایسه با اینکه انسان زیر فرمان و مراقبت دیگران باشد، به طور کلی در گرو مشقت ها و خطرهای بزرگ اند. با این حال، ما در آزادی به مرتبه کمال نمی رسیم، مگر از رهگذر تلاش های خودمان (و باید آزاد باشیم تا بتوانیم به این مرتبه دست یابیم).»
کانت با رد حکومت پدرسالارانه، الگوی «حکومت میهن دوستانه» را مطرح می کند؛ در حکومت میهن دوستانه، از یکسو قانون حدود آزادی های فردی را تعیین و تضمین می کند؛ از سوی دیگر، افراد از رهگذر ارتباط با تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، سنت ها و اندیشه های سرزمین مادری به میراث فرهنگ و تمدن خویش به دیده احترام می نگرند. آنان افزون بر حرمت گذاری، در این میراث گرانسنگ، هویت خویش را می یابند و به خانه مشترک خویش به عنوان کانون پرفروغ امید و برخورداری، پای بند می شوند. بدین سان، افراد یعنی غایت های ذاتی و فی نفسه، در عین برخورداری از آزادی و رعایت مرزهای قانونی آن، پاسداری از حقوق جامعه همسود را از اختیارات بنیادین خویش می دانند. در الگوی حکومت میهن دوستانه کانت، افراد به جامعه همسود وفادارند، اما این وفاداری بر مدار قانون است و به معنی آن نیست که حکومت را مقصد و غایت زندگی خویش بدانند و آزادی، فردیت و قدرت تصمیم گیری خود را به پای آن قربانی کنند.
در نزد کانت، حق طبیعی کارکردی هنجاری دارد که نمی تواند از طبیعت جسمی و روانی انسان مشتق شود؛ وی حق طبیعی را مبتنی بر اصل های پیشینی یا آزاد از تجربه می داند. کانت میان حق طبیعی آزاد از تجربه که همان «حق خرد» است و «حق موضوعه» یعنی حق وضع شده توسط مقنن، تفاوت قائل می شود. اگر حق موضوعه، از منظر سیاسی و تاریخی ، چیزی نسبی است، این امر در مورد حق طبیعی پیشینی، صادق نیست. به این اعتبار حق طبیعی پیشینی، مستقل از شرایط فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و دینی است و می بایست به مثابه حقی نامحدود و جهانشمول برای همه ی انسانها اعتبار داشته باشد؛ لذا این حق، حقی بشری است.
کانت تعریف خود از حق را چنین ارائه می دهد:«حق عبارت است از هر عملی که یا برمبنای خود و یا طبق قانون کلی، اختیار گزینش هر فرد با اختیار هر فرد دیگری هماهنگ باشد.». پس قانون کلی حق این است: «در خارج، چنان عمل کن که کار برد آزاد اختیار تو بتواند طبق قانون کلی با اختیار دیگران هماهنگ باشد.».
آن «قانون کلی » یا «قانون عمومی» ، معیاری است که بالقوه می تواند به واسطه ی خرد انسانی، مورد پذیرش همگانی قرار گیرد. این قانون عمومی، نه یک قانون موضوعه، بلکه یک هنجار قانونی بنیادین با اعتبار همگانی و نیز تعهدآور برای همه ی قوانین موضوعه است. همین خصلت «غیرموضوعه» بودن این قانون به مثابه یک هنجار بنیادین است که پیش شرط لازم را برای تاسیس یک دولت برحق و مشروع فراهم می اورد، بطوری که تمام هنجارهای دیگر و حتی قوانین موضوعه، می توانند بر شالوده ی این هنجار، پی ریزی شوند و به این ترتیب، این هنجار بنیادین حقوق بشری، همواره اعتبار خود را حفظ می کند.لذا، تمام اصل های برتر، مانند حق برابری و استقلال، قوانینی نیستند که دولت وضع کرده باشد، بلکه اصل هایی مطابق با خرد ناب بشری هستند که اصولا تاسیس هر دولتی را ممکن می سازند؛ و این امر، تحولی بزرگ در اندیشه ی حقوق بشر است، زیرا که به موجب آن، هیچ دولتی نمی تواند قوانین بنیادی یا هنجارهای حقوقی یاد شده را وضع و یا اعطا کند، بلکه بر عکس، هر دولتی اساسا باید مطابق با آنها ایجاد شده باشد تا از مشروعیت برخوردار باشد، و گرنه دولتی مستبد و فاقد مشروعیت است.
بدین ترتیب، کانت مدلل می سازد که چنانچه دولتی بخواهد دولت قانونی و مشروع باشد، اجازه ندارد اصل حقوق بشر را خدشه دار سازد، چرا که این اصل، شرط امکان وجود خود دولت است. صورت مسئله نزد کانت این نیست که «دولت باید آزادی و حقوق شهروندی را رعایت کند» بلکه صورت مسئله بدین شکل است که «آزادی و حفظ حقوق تک تک افراد و همه ی شهروندان است که تنها پایه ی حقانیت هرگونه دولت قانونی و مشروع را می سازد.».
این استدلال کانت، پیامدهای گسترده را در حوزه مفهومی حقوق بشر، برای اندیشه ی عصر جدید، در بر دارد که عبارتست از: پاسداری از حقوق بشر و آزادی، به معیار و سنجیدار حقانیت و مشروعیت دولت تبدیل می شود.
مطابق نظر کانت، دولت باید همواره چنان رفتار کند که مردم بتوانند حقانیت و مشروعیت آن را مورد تایید قرار دهند. مادامی که یک دولت چنین رفتار کند، محملی حقوقی برای مقاومت قهر آمیز علیه آن نیز وجود ندارد.
یکی از خصائل ذاتی حقوق بشر، در فلسفه روشنگری، اعتبار آن به مثابه حقوق اخلاقی است. یک حق اخلاقی، زمانی وجود دارد که هنجاری که متضمن آن است، از اعتباری اخلاقی برخوردار باشد؛ و یک هنجار، زمانی اعتبار اخلاقی دارد که در مقابل هر کس که استدلال عقلی را بپذیرد، توجیه پذیر باشد. پس حقوق بشر، از طریق استدلال عقلی، در مقابل هرکس که به خرد به مثابه معیار ارزیابی و ارزشگذاری تمکین کند، قابل دفاع است.
نهایت آنکه، اندیشه ی حقوق بشری کانت، گرایشی جهانشهری دارد که نتیجه نگاه او به انسان به مثابه یک غایت ذاتی است. در نظر وی، موضوع حقوق بشر را نمی توان به مناسبات داخلی یک کشور محدود ساخت. چرا که حق بشری، حقی است که به هر انسانی به دلیل انسانیت وی تعلق دارد. بدین اعتبار، کانت نخستین فیلسوف روشنگری اروپاست که خواهان ایجاد یک «جامعه ی شهروندی جهانی» است. او بر این باور است که حقوق بشر جهانشمول و تقسیم ناپذیر است و برای خانواده های بزرگ بشری اعتبار دارد.
در فلسفه روشنگری، انسان، ذات خردمندی بود که نه تنها خود را، بلکه پدیده های کل هستی را بطور نظری و عملی مورد پژوهش قرار می داد ؛ بنابراین، برای حفظ خویشتن، نیز می توانست به خرد خود متکی باشد، یعنی آنکه، خرد انسانی، پذیرنده ی قانون خود باشد، قانون دانش خود، زندگی خود و رفتار خود، و نه قانونی که نتیجه ی ایمان و باور به وحی و مراجع فوق طبیعی باشد.
فلسفه روشنگری، خرد انسانی را تنها سنجیدار تعیین حق طبیعی دانست و سلطه ی آموزه های اقتدار گرایانه دینی و غیرعقلایی را در این زمینه بی اعتبار اعلام کرد. دیگر اراده ی یک فرد یا جمع کوچکی از نخبگان برای تعیین مصلحت انسان ها کافی نبود و آنچه که معتبربود، خرد جمعی شهروندان آگاهی بود که طبق رهنمود روشنگری از عقل خود استفاده می کردند. فلسفه روشنگری برای اولین بار در تاریخ بشریت، ایده ی آزادی و برابری همه انسانها را سرلوحه ی کار خود قرار داد و بر پایه ی سه حق حیات، حق آزادی و حق مالکیت، بنیادهای محکمی برای حقوق بشر پی ریزی کرد. ایده های حاکمیت مردم و تقسیم قوا در عصر روشنگری، به ستونهای پایدار آزادیهای بنیادین شهروندان تبدیل شد.
به این اعتبار، حقوق بشر به مفهوم امروزین آن، یکی از محصولات اندیشه ی دوران جدید است. پیش شرط آن، نگاهی ویژه به عالم و آدم است. از زاویه ی این نگاه، انسان دارای جایگاهی مرکزی است که در کانون عالم قرار می گیرد. خرد گرایی، رکن اساسی اندیشه ی دوران جدید است؛ خرد گرایی یعنی پذیرش مرجعیت عقل در تبیین امور و تبعیت محض از آن، به مثابه ضابطه و معیار اصلی در امور.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
1 ـ سایت تاریخ فلسفه، لیبرالیسم سیاسی کانت
2 ـ سایت حقوق، نوشته های بهرام محبی
منبع:پژواک ایران
