عصر روشنگری و پیدایش مفهوم حقوق بشر (بخش ششم)
زهره محسنی پور
تنآسايى و ترسويى ست كه سبب مى شود بخش بزرگى از آدميان، با آن كه طبيعت، آنان را ديرگاهى است به بلوغ [جسمى] رسانيده و از هدايت غير رهايى بخشيده، با رغبت، همهى عمر نابالغ بمانند، و ديگران بتوانند چنين ساده و آسان خود را به مقام قيم ايشان بركشانند."
"صرف نظر كردن از روشنگرى براى خود و به ويژه براى نسل هاى آتى، تجاوز به حقوق مقدس بشرى است و لگدكوب كردن آن." (ایمانوئل کانت)
«ژان ژاک روسو» متفکر سوئیسی، از فلاسفه قرن هجدهم و اوج عصر روشنگری اروپا بود. اندیشه های او در زمینه های سیاسی و ادبی و تربیتی تاثیر بزرگی بر معاصران خود گذاشت. افکار وی که سالها در پاریس عمر خود را سپری کرده بود، به عنوان یکی از راهگشایان آرمانهای انقلاب کبیر فرانسه ، قابل انکار نیست.
برای «روسو»، صرفنظر کردن انسان از آزادی، به معنی صرفنظر کردن از «خصلت انسانی » و «حق بشری» است.وی آزادی اراده را، پیش شرط انسان بودن می داند. انسان برای او، تنها هنگامی «انسان» به معنای واقعی کلمه است که آزاد باشد.
ایده ی اصلی روسو آن است که تشکیل جوامع بر مبنای منافع گوناگونی است که دارای وجه مشترک می باشند و اگر موردی نبود که همه منافع به آن مربوط شوند، هیچ جامعه ای وجود نداشت. بر اساس همین نفع مشترک است که جامعه باید اداره شود و «قرارداد اجتماعی» اثراتی دارد که بدون آنها غیرممکن است که جامعه به حیاتش ادامه دهد.
استدلال روسو با شروع از قدیمی ترین جوامع و تنها شکل طبیعی آن یعنی خانواده مسیری منطقی می پیماید. روسو سعی بر آن دارد تا نشان دهد که با اتمام نیاز بچه ها به پدرشان ارتباط طبیعی تغییر می کند و اعضای خانواده همگی به طور یکسان مستقل می شوند. او چنین نتیجه می گیرد که اگر اعضای خانواده به ماندن در کنار هم ادامه دهند، به صورت طبیعی نیست بلکه اختیاری است و خانواده فقط با «قرارداد» حفظ می شود. این آزادی مشترک، نتیجه طبیعت انسانی ست. طبق نظر روسو خانواده نخستین مدل جامعه است، حاکم نیز نقش پدرو مادر بچه ها را دارد و همگی به طور آزاد و برابر به دنیا می آیند.
در نظر «روسو» انسان در «وضعیت طبیعی» علی رغم برخورداری از آزادی نامحدود ظاهری، به معنای واقعی کلمه آزاد نیست، بلکه او تحت سلطه امیال نفسانی و خودخواهانه ی خود قرار دارد و هم آن امیال هستند که انگیزشها و رانشهای او را متعین می سازند. انسان زمانی به معنای واقعی کلمه آزاد است که به ذاتی اخلاقی ارتقاء یابد و به عنوان «شهروند» از قوانینی که خود تدوین کرده ، پیروی کند.
در واقع، روسو هم در ردیف معتقدان به «قرارداد اجتماعی» قرار می گیرد؛ اما نوع نگاه او در مورد جامعه و شکل گیری آن با دو متفکر دیگر معتقد به قرارداد اجتماعی یعنی «هابس و لاک» متفاوت است.در نظر روسو، وضع طبیعی ای که انسان در آن می زیست، چندان منفی نبود. او بر این باور است که انسان ها در «وضع طبیعی» از روی غریزه و نه حسابگری، نیازهای خود را برطرف می کنند. انسان ها ملهم از امیال و کشش درونی ، نیازهای طبیعی و ضروری خود مثل غذا، سرپناه، پوشاک و جنس مخالف را تامین می کنند و یک حس درونی به آنها هشدار می دهد که همنوع خود را نرنجانند و هلاک نکنند. افراد ، اهداف و نیازهای خود را با حداقل ضرر برای دیگری جست و جو می کنند. در چنین شرایطی که همه آدم ها در وضعیتی برابر قرار دارند دیگر نه دزدی و راهزنی و نه قتلی پدید می آید و نه حتی انگیزه ای برای انجام اعمال ناپسند.
روسو، نگاهی نوستالژیک به گذشته انسان دارد،چرا که انسان اولیه به جهت ساده انگاری خود، در آرامش و صلح زندگی می کرد و با دل و وجدان پاک زندگی ساده و بی آلایشی را برای خود مهیا می کرد. او به فکر فردا نبود و با آرزوهای کوچک و تمایلات محدودش تلاش می کرد که روز سخت و پرکار خویش را به پایان برساند. روسو، ریشه نابرابری های افراطی را در جامعه مدنی جدید می دید؛ نابرابری های طبیعی در جوامع اولیه برای انسان ها آنقدر مهلک نبود که تعادل روانی انسان و جامعه را برهم زند.
اما تمام مشکلات و نابربری ها که برای روسو خیلی مهم است از زمانی شروع می شود که انسان ها به نوعی بر اساس ضرورت تامین امنیت پای در جامعه مدنی می گذارند و از آن وضعیت طبیعی آرمانی دور می شوند. در جامعه جدید است که انسان ها با تکیه بر عقل محاسبه گر، صرفا در جهت کسب منافع بیشتر بر می آیند و بسیاری از معضلات اجتماعی در همین جا نضج می گیرند. روسو بر این باور است که جامعه جدید، عامل زوال فضایل و اخلاق است . به نظر او مالکیت خصوصی جدید، آنچنان جامعه سنتی را متغیر کرد که حتی اخلاق و فضایل زندگی را نیز زیرورو ساخت. خردمندی، شجاعت، میانه روی و عدالت جای خود را به پول داد چرا که در زندگی صنعتی و بازار تجارت ، تامین هر نیازی صرفا با پول ممکن است. افراد به خاطر راحت طلبی خود اقدام به هر ظلم و توطئه ای می کنند. اما در شرایطی که امکان بازگشت به آن دوره طلایی ندارد، چاره کار در چیست؟
روسو معتقد است که باید مردم را آموزش داد.به همین دلیل است که روسو کتابی در جهت آموزش کودکان به نام «امیل» می نویسد. او در مقابل فردگرایی شدید هابس و لاک که آن را عاملی برای زوال فضایل اخلاقی می دانست مفهوم «اراده عمومی» را مطرح کرد. اراده عمومی بر مبنای عقلانیت جمعی ایجاد می شود تا بتواند وحشیگری انسان متجدد را مهار کرده و فضایل در حال انحطاط را به جامعه برگرداند. ایجاد جامعه بر اساس «اراده عمومی» منتهی به خیر عمومی است.
روسو دموکراسی را حاکمیت مردمی می داند و استقرار چنین حاکمیتی را با «قرارداد اجتماعی » میان انسانهای آزاد توضیح می دهد. از نظر وی «دمکراسی » یا «حاکمیت مردمی» از طریق قرارداد اجتماعی شکل می گیرد که طی آن افراد تمام حقوق و آزادی هایشان را به کل برتری تحت عنوان «اراده ی عمومی» واگذار می کنند و همگی به صورت عضوی از یک بدن یا کل غیرقابل تقسیم در می آیند؛ در نظر روسو، حاکمیتی که انسانها از طریق قرارداد اجتماعی ایجاد می کنند، دارای قدرت مطلق بر تمام اعضاست. انسان با واگذاری آزادی طبیعی و حق نامحدود خود به «اراده ی عمومی»، آزادی مدنی و مالکیت داراییهای خود را به دست می آورد.
روسو، در گذار انسان از «وضیت طبیعی» به «وضعیت شهروندی»، تغییری هنجاری مشاهده می کند؛ انسان در وضعیت جدید «شهروندی» به ذاتی اخلاقی تبدیل می گردد و رفتار و کنش خود را در چارچوب هنجارها، در راستای خیرعمومی و رفاه اجتماعی سمت می دهد . پس اگر آزادی طبیعی همه ی افراد، آزادی نامحدود است، آزادی شهروندی، آزادی تعیین شده از طرف جمع و بنابراین آزادی محدود شده ی فردی ست. به این ترتیب روسو تلاش می کند، نوعی هماهنگی میان آزادی فردی و جمعی ایجاد نماید. وی این کار را در اثر معروف خود «قرارداد اجتماعی» انجام می دهد.
به نظر روسو، آنچه که انسان در نتیجه «قرارداد اجتماعی» از دست می دهد، حق طبیعی و نامحدود او در مورد همه چیز است و آنچه را که بدست می آورد، «آزادی شهروندی و مالکیت بر تمام چیزهایی است که صاحب آن است». به عبارتی، از دید روسو، انسان، آزادی طبیعی را با آزادی شهروندی معاوضه می کند و در قبال «حقوق» نامحدودی که از دست می دهد، امنیت حقوقی و تضمین مالکیت شخصی را به چنگ می آورد.
پرسشی که مطرح می شود آن است که چگونه می توان در وضعیت شهروندی، همان میزان از آزادی را که انسان در وضعیت طبیعی از آن برخوردار بوده است، برایش تضمین کرد؟ روسو تلاش دارد که از طریق نوعی تعدیل در مفهوم آزادی، پاسخی مستدل برای این پرسش پیدا کند. او میان «آزادی طبیعی»، «آزادی شهروندی» و «آزادی اخلاقی» تفکیک قائل می شود. به نظر او این آزادی اخلاقی است که انسان را به حاکم واقعی خویشتن تبدیل می کند. انسان باید خود را از انگیزشهای غریزی، خودخواهانه و منفعت طلبانه وارهاند و مطیع قانونی در یک جمع انسانی نماید، قانونی که البته خود مقرر کرده است. تنها فرمانبری از قانونی که خود انسان مقرر کرده است، به معنی آزادی است و انسان به معنای واقعی کلمه فقط هنگامی در یک جامعه ی شهروندی آزاد است که با احترام به قانونی که خود مقرر کرده است، رفتار کند.
به این ترتیب روسو تلاش می کند به شیوه ی خود، میان طبیعت و خرد و به عبارت دیگر میان «حق طبیعی نامحدود» و «حق خردمندانه ی محدود» میانجیگری کند. هدف او رسیدن به میانگین و موازنه ای میان آزادیهای طبیعی، شهروندی و اخلاقی است و فقط به این مفهوم، آزادی نزد روسو یک حق بشری است.
به نظر روسو، جامعه ی شهروندی ناشی از قرارداد اجتماعی، باید آزادی واقعی را تضمین کند. در واقع، روسو آن آزادی را یک «حق بشری» می داند که در ایده ی «جامعه ی شهروندی» و دولت برآمده از «قرارداد اجتماعی» تحقق می یابد. این نقطه نظر که، اندیشه ی حقوق بشر، تحقق خود را در دولت برآمده از «قرارداد اجتماعی» می یابد، نکته اساسی ایده ی روسو است. آنچنان که روسو می اندیشید، اساسا دولت مورد نظر وی، نمی تواند جز دولتی که برپایه ی حقوق بشر، آزادی انسان را تضمین می کند به تصور در آید. دولت روسویی خود نماینده ی حقوق بنیادین و آزادی تک تک شهروندان خود است، حقوق بشر در طرح روسو، در دولت ذوب شده است، چرا که هر انسانی با صرفنظر کردن از حقوق و اختیارات ناشی از وضعیت طبیعی، شخص و نیروی خود را تحت هدایت والای «اراده ی عمومی» قرار می دهد و به این ترتیب به عضوی از یک پیکره ی واحد تبدیل می گردد.
ایده ی روسو با این اشکال اساسی مواجه است که اگر حاکمیت دارای قدرت مطلق و نامحدود بر تمامی اعضای جامعه باشد، آزادیهای مدنی و دیگر حقوق ِ افراد، تابعی از اراده ی حاکمیت (دولت) می شود. بنابراین، اگر آزادی فردی را در حوزه ی حفاظت شده ی حقوق فردی توسط حاکمیت (دولت) منحصر کنیم ، در دمکراسی آرمانی روسو، آزادی های مدنی افراد هیچ تضمینی برای بقا نخواهد داشت،زیرا حاکمیت مطلق هرگونه حائل و حفاظی را میان فرد و حکومت از میان برمی دارد و حقوق فردی در «اراده ی عمومی» محو می شود. در چنین وضعی آزادی و حقوق انسانها در قدرت مطلق حاکمیت یا اراده ی عمومی تجلی می یابد، یعنی افراد آزادیهای خود را از دست می دهند تا حاکمیت، آزادی و اراده ی مطلق به دست آورد.
ادامه دارد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
1 ـ سایت برکه فلسفه
2 ـ سایت حقوق، بهرام محبی
3 ـ سایت بنیاد مطالعات سیاسی
4ـ بخش اندیشه آفتاب
زهره محسنی پور
منبع:پژواک ایران
