سرنگونی یا مصالحه؛آینده مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران
محمود زهرایی
شاید بتوان ادعا کرد که در هیچ نقطهای از جهان، در طی ۱۰۰ سال گذشته، مبارزه مردم برای پیروزی و تغییر رژیم به اندازه مبارزه مردم ایران به طول انجامیده باشد. مبارزات مردم اسپانیا در دوران فرانکو و مبارزات مردم آفریقای جنوبی در زمان آپارتاید از طولانیترین مبارزات آزادیبخش بودهاند که در اسپانیا پس از ۴۰ سال مبارزه و تنها پس از مرگ فرانکو، و در آفریقای جنوبی بعد از بیش از ۴۰ سال و تحت فشار بینالمللی و رسوایی جهانیِ موجودیت چنین حکومت نژادگرایانهای در دوران دموکراسی و مدرنیته جهانی، جنبش مردم به پیروزی رسید.
اگر از یکی دو سال اول انقلاب صرفنظر کنیم، مردم ایران حدود ۴۵ سال است که در قالب گروهها و سازمانهای مبارز، و حدود سی سال است که بهطور جدیتر برای تغییر ساختار رژیم، و بیش از ۸ سال است که برای سرنگونی این رژیم در حال مبارزه هستند. از همان سالهای اول انقلاب، زندان، شکنجه و کشتار آغاز شد و تاکنون جانهای بیشماری در راه دستیابی به آزادی از دست رفته است. انسانهای بسیاری طعم زندانهای کوتاهمدت و بلندمدت را چشیدهاند و خانوادههای بیشماری قربانی خشونت و دربدری شدهاند. بهطور مستمر و لجامگسیخته، احترام و کرامت انسانها زیر پا گذاشته شده است و بخش بی نهایت بزرگ و در خیلی موارد غیر قابل جایگزینی از ثروت ملی نابود شده است.
مردم فداکاری و رشادتهای بیشماری از خود نشان دادهاند و در آخرین قیام عمومی، در تاریخ ۱۸ و ۱۹ دی، بهصورت میلیونی به خیابان آمدند و خواسته سرنگونی جمهوری اسلامی را با صدای بلند سر دادند. اما کشتار و سرکوب وحشیانه، این حرکت مردمی و این سیل اعتراض را نیز با شکست روبهرو ساخت.
مردم و تحلیلگران به این نتیجه رسیدند که مردم با دستان خالی قادر به سرنگونی حکومتی با این حجم از خشونت و وقاحت عریان نیستند. نظام اسلامی برای ادامه حیات خود از هیچ جنایتی خودداری نخواهد کرد و در این راه هیچ مرزی را نمیشناسد. مردم به کمک خارجی برای پشتیبانی از خود و فروریختن دیوار سرکوب نیاز پیدا کردند و امیدوارانه منتظر رسیدن چنین کمکی شدند.
مردم صدای «کمک در راه است» را شنیدند و کمک از راه رسید. حذف چهرههای باندهای حاکمیتی، نظیر خامنهای، لاریجانی، سرداران سپاه و بخش عظیمی از نیروها و اماکن سرکوب، موجی از شادی و امیدواری را در میان مردم تشنه آزادی ایجاد کرد. پس از بیش از سه هفته حملات سنگین به پایگاهها و عناصر اصلی رژیم، این رژیم سرسختانه در حال مقاومت است. رژیم ایدئولوژیک، وظیفهای برای حفاظت از مردم و ایران قائل نیست و حاضر است تمام مردم ایران و کل کشور را فدای بقای خود کند.
در یک جنگ کلاسیک و متعادل، انتظار میرود که یک رژیم در چنین شرایطی و برای جلوگیری از خرابی و کشتار بیشتر، تسلیم شود، اما از این حکومت نباید انتظار تسلیم شدن داشت. چون هرگونه تسلیم شدن مساوی با برچیده شدن این نظام است. اراده کشورهای آمریکا و اسرائیل برای ادامه این نبرد تا چه زمان و تا چه میزان خواهد بود؟ نگاهی به منافع مشترک مردم ایران با اهداف آمریکا و اسرائیل، چشماندازی از رویکرد این کشورها و نتیجه نهایی آن به ما میدهد.
اگر فرض کنیم که منافع مردم ایران با اسرائیل حدود ۹۰ درصد همپوشانی داشته باشد، منافع مردم ایران و آمریکا حدود ۵۰ درصد، و منافع آمریکا و اسرائیل نیز حدود ۷۰ درصد بر هم منطبق باشد، در یک جمعبندی میتوان دید که در مجموع، منافع این سه طرف کمتر از ۵۰ درصد با یکدیگر همراستا است. این امر بیانگر آن است که دستکم ۵۰ درصد احتمال دارد اهداف ایالات متحده پیش از تحقق مطالبات مردم ایران و همچنین اسرائیل، که سرنگونی رژیم است، محقق شود و در نتیجه، مردم در میانه مسیر تنها بمانند.
از آنجا که تصمیمگیرنده و فرماندهی نهایی با آمریکا است، نمیتوان از نظر دور داشت که بهمحض نزدیک شدن آمریکا به اهداف تعیینشده خود، ممکن است مردم ایران و اسرائیل در دستیابی به اهدافشان عقب بمانند. اینها ریسکهای غیرقابل اجتنابی است که مردم ایران و حتی اسرائیل با آن روبهرو هستند.
اما آیا مردم ایران بازنده هستند، یا میتوانند در همین شرایط، تعیینکننده و تضمینکننده پیروزی باشند؟ اظهارات دونالد ترامپ درباره مذاکره با «فردی قابل احترام در داخل کشور»، حتی اگر صرفاً تبلیغاتی یا ناشی از شیوههای معمول و فریبنده او نباشد، و حتی اگر فرض کنیم که جمهوری اسلامی با همه ۱۲ شرط بسیار سختگیرانه ترامپ برای آتشبس موافقت کند، که به نظر بسیار بعید و دور از ذهن می آید، و زمینه توافق فراهم شود، باز هم هیچ دلیلی وجود ندارد که بپذیریم مردمی که به چیزی جز سرنگونی جمهوری اسلامی رضایت نمیدهند، تن به چنین سازشی بدهند.
به بیان دیگر، مردم ایران از کمکهای خارجی برای سرنگونی جمهوری اسلامی استقبال کردهاند، نه برای مصالحه و ادامه بقای آن.
قرار نبوده و قرار هم نیست که حکومتهای خارجی آزادی را به مردم ایران هدیه کنند؛ تعیینکنندهی نهایی، مردم هستند.
همهی شواهد نشان میدهد که جمهوری اسلامی آمادهی پذیرش شرایط آمریکا و اسرائیل و دست کشیدن از اهداف جاهطلبانه، تروریستی و خرابکارانهی خود در منطقه و جهان نیست. تلاشهای ترامپ نیز یا فریبی بیش نیست یا سرابی برخاسته از توهمات ناشی از موفقیت او در ونزوئلا.
با این حال، ادامهی این درگیری به هر سمتی که پیش برود، جمهوری اسلامی و مردم ایران دیگر در نقطهی پیش از این جنگ قرار ندارند. رژیم، بالاترین و قدرتمندترین فرد نظام پس از خمینی، بعنی خامنه ای جنگ طلب و آدم کش را از دست داده، به همراه شمار زیادی از فرماندهان و نیروهای سیاسی که جایگزینی برای آنها بهسادگی ممکن نیست. همچنین بسیاری از پایگاههای سرکوب، موشکها، پهپادها و کارخانههای تولید این تجهیزات آسیب دیدهاند. در نتیجه، رژیم از نظر داخلی و بینالمللی بسیار ضعیفتر و ناکارآمدتر شده است.
آیا این به معنای ناتوانی رژیم در سرکوب داخلی است؟ مطلقاً چنین نیست. جمهوری اسلامی اگرچه در عرصهی بینالمللی و در ماجراجوییهای منطقهای تضعیف شده و دیگر توان گذشته برای اعمال قدرت در خارج از کشور را ندارد، اما در سرکوب داخلی همچنان خطرناک و خشن است؛ هرچند در مقایسه با پیش از حملات آمریکا و اسرائیل، ضعیفتر شده است.
در مقابل، ارادهی مردم ایران برای سرنگونی این نظام روزبهروز بیشتر شده و آنان به چیزی جز پایان کامل این رژیم رضایت نخواهند داد. مردم، چه با حمایت خارجی و چه بدون آن، هر زمان که اراده کنند به خیابان خواهند آمد. جمهوری اسلامی آیندهای جز سرنگونی پیش رو ندارد و دیر یا زود، ارادهی مردم تحقق خواهد یافت؛ یا با حمایت خارجی و تلفات کمتر، یا بدون آن و با هزینههای سنگینتر.
در این میان، دو نکته اساسی و مهم است: سرنگونی جمهوری اسلامی و کاهش هرچه بیشتر تلفات و خسارات برای مردم ایران.
منبع:پژواک ایران
