دهه 1360 شمسی ، دهه کشتار زندانیان سیاسی !
زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشتارزندانیان سیاسی در ایران
اسماعیل مولودی
برای هر انسان آزادیخواه و برابری طلبی دهه 1360 یاد آور فاجعه کشتار زندانیان سیاسی درایران است که آن را باید با ظهور فاشیسم و دوران فترت تاریخ بشر مدرن مقایسه کرد.این واقعه دهشتناک را باید با کشتار های دهه 1970 سیاسی در شیلی و اندونزی مقایسه کرد. دهه 60 در ایران دهه وحشت و ترورانسانها باید نام نهاد شود. دوره ای که ضد انقلاب برای زهره چشم گرفتن از مردممبارز بدان توسل جست تا هویت ضد بشری خودرا عیان جلو چشم جامعه بگیرد و جامعه رابسکوت وادار کند. جمهوری اسلامی برای بقای خود در همه زمینه ها به مردم و خواستهایآزادیخواهانه آنها حمله کرد. حمله ای سازمان یافته و متداوم در یک دهه. این اتفاقات سیاسی، اجتماعی واقتصادی مهر خودرا برروند آیندهجامعه ایران گذاشنتد. و این اتفاقات مبنایی برای حرکت سیاسی جمهوری اسلامی علیهمردم و مبارزاتشان شد. حرکات تاریخی/ اجتماعی همیشه آن نخواهد شد که شرکت کنندگاندر ماجرا آرزویش را میکردند و یا میکنند. بخاطر اینکه هر اندازه آرزوها گستردهباشد بهمان اندازه مسائل بغرنجتر و پیچیده تری را در محاسبات خود جا میدهد. مثلاجمهوری اسلامی حساب نمیکرد که مردم ایران در طی سی سال و اندی هنوز بیشترین تنفررا از حکومت اسلامی دارند. جمهوری اسلامی فکر نمیکرد که نسلی که با اسلام بزرگ شدهدر مقابلش قد علم کند. بهمین خاطر هر چه زمان میگذرد بیشتر جمهوری اسلامی ددمنش وضد بشر تر میشود چون برای بقای ننگین خودش از هیچ جنایتی ابا ندارد. برای روشن شدن مسئله من به نمونه های روشنیاشاره میکنم. مثل مسئله حجاب اجباری در ایران. حجاب هویت سیاسی جمهوری اسلامی واسلام سیاسی در این برهه از تاریخ جامعه بشری است. حجاب سمبل آپارتاید جنسی درایران و بقیه جهان است. برای نمونه به کشورهای اسلامی که قوانین ضد بشری اسلام راپلاتفرم سیاسی خود کرده اند. عربستان صعودی هنوز زن حق رانندگی ندارد. پاکستان،بنگلادش، افغانستان، عراق بعد از صدام و ایرا به اضافه کشورهای عربی حاشیه خلیج.همه و همه برای کنترل جامعه تحت نام حجاب نیمه جامعه بشری را به حاشیه جامعه راندهاندو نیروی انسانی و ابتکارات و خلاقیت های انسانی زنان را به هیچ میگیرند. مذهبعامل تفرقه بین انسان این حق را داده که انسانها هارا بنا به جسیتشان باید تقسیمبندی کرد. در همین رابطه جمهوری اسلامی اولین شعار هویتی خودرا حجاب اجباری انتخابکرد. در زمینه اقتصادی گذشته از حمله به سطح معشیت مردم، فضای دزدی، و چپاول رابرای ارشدین جلمعه اسلام باز گذاشته و هیچگونه شرمی هم نمیتواند آنهارا باز دارد.بنیاد مستضعفین و حق امام یک دزدی آشکار از سفره مردم است. حتی برای اینکارهیچگونه معادله و اگر به تیتر بحث برگردم میخواهم در این نوشته نشان دهم که قتلعام زندانیان سیاسی در ایران در سی خرداد 1360 خورشیدی بر چه زمینه هایی استوار شدو با توجه به اینکه این اتفاقات افتاد چرا هنوز رژیم جمهوری اسلامی بر سر کار استحتی بعد گذشت سه دهه از این ماجرا؟!
1 / زمینه های سیاسی
اتفاقات دهه 1360 خورشیدی را باید بر بستر وضعیت داخلی و خارجی رژیم جمهوری اسلامیبررسی کرد. در صحنه خارجی باید جمهوری اسلامی به سرمایه نشان میداد که قدرت کنترلاوضاع را دارد. در نتیجه از هیچ جنایتی ابا نداشت. در صحنه داخلی جمهوری اسلامی باجامعه ای تب دار و رادیکال روبرو بود دولت جمهوری اسلامی درگیر دو جبهه جنگ بودجنگ اصلی جمهوری اسلامی با مردم آزادیخواهی بود که حاضر نبودند زیر بار حاکمیتمذهب بروند و دوم جنگ ایران و عراق . جمهوری اسلامی از بدو سرکار آمدنش با مسئلهحجاب اجباری برای زنان تلاش کرد سیاست و قوانین ضد انسانی آپارتاید جنسی را با زوروحشت ووترور به نیمی از جامعه تحمیل کند برای اینکار در طول سالیان دراز در گیر بامردم آزادیخواه است. بعد از آن اندک اندک تلاش نمود دستاوردهای مردم در بهمن 1357را ازشان بگیرد و گرفت (روزنامه ها تعطیل شد، کتاب فروشی ها آتش زده شد، فضای سیاهمذهبی و فرهنگ گریه کردن را بر جامعه گستراندند) در یک کلام فضایی از وحشت و تروربر جامعه گستراندند. سال 1359بنی صدر رئیس جمهوری وقت دستور داد که تا جنبشمبارزاتی مردم در کردستان را سرکوب نکنند پوتین هایش را در نخواهد آورد. زیرا قبلاز آن دولت بخاطر جنگی تمام عیار که با مردم مبارز در کردستان و ترکمن صحرا داشتنتوانسته بود خودرا بعنوان یک دولت یک پارچه تثبیت کند. در همان زمان هم در داخلنیروهای سیاسی چریکهای فدایی اعلام کردند که اگر به سلاح سنگین سپاه مجهز شود،غایله کردستان را مهار خواهند کرد. همچنین در همین حال یورش گسترده ای از طرف رژیمبه همگی سازمانها و تشکلهای آزادیخواه آغاز شده بود. انقلاب فرهنگی تمام دانشگاههاو مراکز آموزشی بست. رژیم جمهوری اسلامی و حامیانش تصمصیم خودرا گرفته بودند، کهبهر قیمتی باید دولت جمهوری اسلامی را نگهداشت حتی اگر دریایی از خون راه بیفتد.میدیای غرب و کل سیاست گذاری غرب و آمریکا پشت سر این سیاست بودند. در همین اوانمسئله اشغال سفارت آمریکا متاسفانه باد وطن پرستی و ضد امریالیسم بودن را در غبغبنیروهای سیاسی انداخت و در سکوتی مرگبار تمامی جنایتهای رژیم را لاپوشانی میکردند.حزب توده و رنجبران و چریکهای فدایی مزدور رژیم شدند و در بدام انداختن فعالینسیاسی در ایران رژیم را یاری میرساندند. جامعه ایران در یک تب سیاسی بسر میبرد.مردم در هواداری از گروههای سیاسی شق شده بودند و در خانواده ها مردم درگیر بانظرات سیاسی گروهی بودند. مثلا در خانواده ای یکی پیکاری بود، یکی چریک بود ، یکیخط سه بود و دیگری طرفدار کارگران بیکار و رئیس خانواده هم بعنوان پدر یا مادر هممسلمان بود هم طرفدار بچه هایش بود کارشان این بود که بچه هارا آرام نگهدارند ومیگفتند اجازه بدهید دولت کار خودرا بکند و حرف نزنید و الا میگیرندتان. خمینیدستور مذهبی داد که جاسوسی کردن از همسایه درست است و این فضای بی اعتمادی و ترسدر بین مردم را گسترده تر کرد. یعنی با این اوضاع آن اتحاد سیاسی که از اول ماجرابرای سرنگونی رژیم شاه بود بدلیل اینکه برپایه یک جهتگیری سیاسی معینی نبود شکستهشد. کل جامعه در یک فضا و خلا سیاسی/ تحلیلی قرار داشت. خود نظام جمهوری اسلامیهنوز رسمیت نداشت و تمام دستگاه دولتی در چند جبهه درگیر بود. (کردستان، جنگ ایرانو عراق، مسئله بیکاری در جامعه، رکود اقتصادی و پایین آمدن سطح تولیدات) فضایسیاسی ایران بعد و قبل از انقلاب 1357 با توجه به اینکه از زیر فشار دیکتاتوریپادشاهی آزاد شده بود مثل یک فنر از در رفته هنوز هیچ جایی آرام نگرفته بود.بحثهای هیستریک و نا دقیق سیاسی، نبودن دانش سیاسی جدی در بین فعالین سیاسیسازمانها و گروهها، تشتت و نا دقیقی سیاسی در تشکلهای سیاسی، از یک طرف و نیز فشارروزانه اوباش حزب الله بر فضای سیاسی ایران یک جنگ و فشار روانی تمام عیار را برمردم و نیروهای سیاسی تحمیل شده بود. در این فضای رعب ووحشت مسئله جنگ ایران وعراق فرجه ای شده بود که ناسیونالیسم ایرانی و وطن خواهی بورژوایی را علیه مردمآزادی خواه و مبارز تقویت کند و همه چیز تحت نام دفاع از وطن را بخود اختصاص دادهبود. کشورهای غربی و آمریکا در جهت تقویت رژیم برای ثبات سیاسی میگشتند و در همینرابطه بهترین امکانات رزمی را در اختیار ایران (از طرف بلوک روسیه) و غربی ها همکه مبهوت اشتباه خود ش(در سرکار آوردن خمینی شده بودند) آهسته و با برنامه تلاشمیکردند که جمهوری اسلامی از بین نرود اما بتوانند رامش کنند. این برخورد دوپهلو وموذیانه غرب به جمهوری اسلامی فضا را برای جولانهای سیاسی بین المللی به ایرانمیداد. جمهوری اسلامی در یک معادله سیاسی منطقه ای همه چیز را به نفع خود میدید ونیز همکاریهای زیادی بین نیروهای ارتجاعی منطقه و جمهوری اسلامی ایجاد شد که غربرا غافل گیر کرده بود. در همین اوان مسئله شکست شوروی در افغانستان خود مزید برعلتشد و ایران تلاش میکرد جای خلا سیاسی چند سال گذشته را پر کند. بهمین خاطر اوباشخزب الله در لبنان، فلسطین، کشورهایی دیگر مثل سوریه، عمان، آفریقا و همکاری های پاکستانایران را از انزوای سیاسی در میآورد.
در یک نگاه جدی به چارت سیاسی در جامعه و در خارج ایران جمهوری اسلامی بر سر یکدوراهی قرار داشت. توانسته بود تا اندازه ای کارگران و مردم آزادیخواه را به سکوتبکشاند با مسئله جنگ ایران و عراق و با فضای ترور و رعب در محیط کار و زندگی مردم،کلیه تشکلهای کارگری، و سازمانهای غیر وابسته به جمهوری اسلامی را لغو کردند.ایجاد تشکلهای اسلامی در محیط کار و زندگی کارگران توانسته بود تا اندازه ای مردمرا با مسئله جنگ سرگرم کند و فضای موشک باران شهرها از طرف عراق باعث پراکندگی وفضایوحشت در بین مردم شده بود. باتوجه به همه اینها جمهوری اسلامی هرگونه فضای بازسیاسی را بضرر خود میدید. در این اوضاع برای رها شدن از فشار اجتماعی ، جمهوریاسلامی بعنوان یک دولت دیکتاتور و ضد بشر
الف / حمله به سطح معیشت مردم را سازمان داد(که در بخش اقتصادی به ان اشاره خواهمکرد)
ب / تلاش کرد از نظر سیاسی خودرا غربال کند. مردن طالقانی، از دایره بدر کردنهاشمی و باندش، شریعمداری و باندش در آذربایجان ، فشار سیستماتیک بر سازمانمجاهدین و از همه مهمتر تلاش برای تعیین تکلیف کردن با جریانات غیر مذهبی مثل حزبتوده، حزب رنجبران و جریانات فدایی که شق شده بودند. چون خمینی به عینه این رامیدید که همکاری سازمانهای غیر مذهبی نمیتواند در پرنسیب او باشد. از فرصت استفادهکرد هم آنهارا بکارگرفت برای مقاصد خود و هم از طریق آنها نیرویش را اموزش داد کهشگردها و تیپ کار جریانهای غیر مذهبی و کمونیست را بشناسد. یکی از فرماندهان سپاهو بخصوص محسن رضایی در نوشته های خود مینویسند که جمهوری اسلامی بدون همکاری بیدریغ حزب توده و جریانهای غیر مذهبی نمیتوانست بر جو جامعه جلو دانشگاه تهران فایقآید. در همین راستا هویت دادن و رسمیت دادن به آپارتایید جنسی در ایران و سرکوبهرگونه حرکتی علیه حجاب و مسئله حجاب را به نرم جامعه تبدیل کردن. جمهوری اسلامیلازم داشت برای ماندن در قدرت هر صدای مخالفی را از بین ببرد، هر ندای آزادیخواهیرا سرکوب وحشیانه کند و در یک کلام با اینکار فضایی از وحشت و ترور را بر جامعهبگستراند. در کنار اینها جامعه ایران بدلیل نبودن فضای سیاسی در دورانهای قبل ودیکتاتوری مطلق پادشاهی امکان استفاده سیاسی از فضای آزاد را نداشتند و جامعه ازنظر سیاسی با انقلاب 1357 تازه چشم به دنیای سیاست باز میکرد که شوک سرکوب واختناق دوباره آنها را خموده و آرزو هایشان را در یک خلائ قرار داد. در سطح بینالمللی روزنامه های خارخی یا سکوت میکردند یا فطقط در مورد جنگ ایران و عراق خبرمیدادند. گاردین نوشت ایران با جنگ عراق فضایی از همکاری مسلمانان عیله اسرائیل رابوجود آورده است. روزنامه واشتنگتن پست در یک خبر از پس گرفتن خرمشهر به عینهجمهوری اسلامی رااز همه جنایتهاش در سطح جهانی تطهیر کرد.
2 / زمینه های اقتصادی
طبق آمار سازمان برنامه و بودجه د رتابستان 1361 کشور درحال جنگ جمهوری اسلامیهمگی فعالیتهای اقتصادیش یا ناقص مانده بود یا بدون کنترل و بی رویه هرکس سازیمیزد. سازمان تازه تاسیس بنیاد مستضعفین که صاحب همه ثروت صنعتی و تولیدی و تجاریایران شده بود نمیتوانست از نیروی تحصیل کرده استفاده کند و نیز بدلیل فرار صاحبانصنایع از ایران صنعت ایران دچار یک وقفه طولانی شده بود برای راه انداختن و صیقلکردن خط تولید توان لازم نداشتند. کارگران ایران تحت فشار سیاسی و از دست دادنرهبران فعال خود قدرت مقابله با این فضا را نداشتندو بیکاری بیداد میکرد. مسئلهرفتن به جبهه زندگی و آینده آنهارا تحت شعاع قرارداده بود. جمهوری اسلامی برای راهانداختن ماشین جنگی اش همه مایحتاج مردم را به جنگ وابسته کرده بود. تقسیم ارزاق ومسئله کوپنی کردن(بنزین، و ارزاق عمومی) شد یک کنترل جدی دولت بر جان، مال و قوتزندگی مردم. مزدوران حزب الله صاحب همه چیز شده بودند و از این برای تطمیع مردم وکارگران استفاده میکردند. فشار گله حزب الله برای فرستادن کارگران به جبهه جنگ،ایجاد کمیته های اعزام نیرو به جنگ و راه انداختن تبلیغات کر کنند به نفع جنگ(انواع سرودها و نحه ها که همین آقایان ملی/مذهبی سر دمدارانش بودند) پول سرسام آورنفت بیشتر از 65 درصد درآمد دولت را تشکیل میداد. در عین حال تورم در بازار از مرز22 درصد گذشت و میدان جنگ وسیله ای شده بود برای مردم که بتوانند باهاش زندگیکنند. خانواده های فراوانی بچه ها و جوانهایشان را به جبهه میفرستادند تا بتوانندبا پول آن کودکان دیگرشان را غذا دهند. یعنی تلاش برای زندگی و ایجاد جو تنازع بقادر جامعه. تولیدات کارخانه ها طبق آمار سال 1363 و گزارش دولت( در سال 1359 تا1361) به مجلس تا 56 تا 60 در صدش در خومت جنگ بود و برای جبهه. تولیداتی که لازمهمایحتاج مردم بود بیشتر آن با پول نفت وارد میشد و آنهم در اختیار سپاه در درجهاول، بعد ارتش و نیروهای مزدور و بین 12 تا 15 در صدش در اختیار جامعه قرارمیگرفت، آن هم با توزیع و نظارت مسئولین کمیته و ارگانهای محلی مثل مسجدها. در چنینشرایطی و مسئله زندگی مردم قطعا تن دادن به فشار و به سکوت کشاندن مردم در مقابلحاکمیت کار آسانی میشود. مسئله استفاده از فشار ها و جنگهای روانی دیگر مثلبیکاری، تحت کنترل نگهداشتن مایحتاج مردم در کنترل مسجد، سپاه و نیروهای دولتی،مردم را برای ادامه زندگی بر سر دوراهی قرا داد! قدرت تقابل را به پائیین ترین حدخود خواهد رساند. با توجه به این فاکتورها دولت جمهوری اسلامی احتیاج داشت جامعهرا با فشار و وحشت به سکوت بکشاند و موفق شد. اما این کافی نبود باید تعیین تکلیفاساسی میکرد و نیز آگاه بود که با کم کردن فشار حیات و کلیت حکومتش در خطر نابودیخواهد بود. قدرت کنترلش را بر اقتصاد جامعه داشت فلج از دست میداد زیرا بخاطرنبودن امنیت سیاسی در جامعه جمهوری اسلامی هنوز مورد تائید صاحبان سرمایه در ایراننبود. سر کا آمدن هاشمس رفسنجانی و پلاتفرم اقتصادی دانش در سالهای بعد، مثلبرنامه های عمرانی اساسا بعد از سرکوب خونین سی خرداد 1360 خورشیدی بوقوع پیوستزیرا دولت احساس امنیت بیشتری میکرد در این رابطه. بهمین خاطر ضمن کنترل مایحتاجمردم جمهوری اسلامی دست به یک کودتای خونین سیاسی زد تا بتواند خودرا سرپانگهدارد. کودتای خونین جمهوری اسلامی علیه انقلاب 1357 در سی خرداد به واقعیتگرایید. هر چند خلخالی و اوباش حزب الله تا توانستند اعدام کردند.
آری دهه 1360 و قتل عام زندانیان سیاسی و کودتایخونین جمهوری اسلامی علیه مردم در جامعه بر بستر این اوضاع سیاسی موجود که بیانکردم بوجود آمد. دسته های اپوزیسیونی که امروز در درون جمهوری اسلامی بوجود آمدهاند مثل موسوی، کروبی، و همگی دارو دسته های ملی /مذهبی در دهه 1360 حاکم بودند وبا رای و عمل آنها این جنایات بوقوع پیوست. اینهایی که امروز سبزند، اصلاحاتمیخواهند از حکومت جمهوری اسلامی تک تک شان در جنایت دهه 1360 شریک اند و دستشانبه خون زندانیان سیاسی آغشته است تا آستین. با کمک و تلاش عبدلکریم سروش، مفتح،مطهری و منتظری تئوری ولایت فقیه و سیاست های مذهبی رژیم پا گرفت. با دخالت وتعهدی که خاتمی به نظام دارد و داشت سازمان جنایتکار ارشاد اسلامی دایر شد. بادخالت مستقیم و فعالیت شبانه روزی آقایان میر حسین موسوی و کروبی قوانین اسلام واقتصاد اسلامی در جامعه ایران تصویب و اجرا شد. همین جمهوری اسلامی که امروز ایننجبا!! میخواهند اصلاحش کنند دست پخت جنایتهای سالهای در قدرت بودن خودشان است.جنبش اعتراضی و ضد حکومتی ایران ربطی به این جنایتکارها ندارد.
3 / زمینه های اجتماعی
جامعه در تقابلات سیاسی وقتی عکس العمل نشان میدهد که فعالان در جامعه بتوانندروشنگری کنند و همچنین فضا برای ابراز نظر و دخالت باز باشد. این یکی از اصولاساسی روانشناسی اجتماعی تقابلات سیاسی/ اجتماعی است. اگر این امکان وجود نداشتهباشد فضای سیاسی آن میشود که قدرت حاکمه آنرا رقم میزند. شاید این سوال پیش بیایدکه هیچ دولتی مردم را به اعتراض عیله خودش دعوت نمیکند!؟ آری: ولی وقتی مردم درجامعه خواهان تغییر اند باید در توازن قوای سیاسی جامعه بتوانند مانور بدهند. مثلادولت شاه واقعه میدان ژاله را برای ترساندن مردم بوجود آورد، اما از آنجا که مردمقدرت مانور داشتند و خواستند در آرایش نیروهایشان تحول ایجاد کنند، موفق شدند ازابن مسئله به نفع خود استفاده کنند. روز چهل جانباختگان شد وسیله ای برای سازمانیابی مردم، علیه رژیم شاه. وقتی شاه زبونانه گفت مردم صدای انقلاب شمارا شنیدیم:علنا نشان داد که در میدان مانور سیاسی در جامعه مردم ابتکار را بدست دارند. مردمهم از آنجا که فعالین و سازماندهندگانشان را داشتند راحت به چپ چپ و به راست راستمیشدند. حتی فضا طوری شد که در این حرکت سازمانهای سیاسی قدرت بیشتر گرفتند و مردمبدورشان بیشتر جمع میشد.
اما در سال 1360 با وجود حاکمیت نکبتبار جمهوری اسلامی و نبودن تشکل سیاسی رادیکالو نبودن تحلیل و توان سیاسی در بین مردم، مردم به حاشیه رانده شدند. طبق قوانینروانشناسانه سرکوب و وحشت همیشه نتیجه خوب برای مبارزه مردم ندارد. جمهوری اسلامیآگاهانه با فضا سازی و ایجاد رعب ووحشت در جامعه از یک طرف و از طرف دیگر فشارتبلیغاتی و کنترل اقتصادی بر زندگی مردم فضا را ترسناک و وحشت زده کرد. جامعه بهیک خلا و به یک فضای ترس و رعب رانده شده بود. مزدوران ریز و درشت ژریم درخیابانها رژه مرگ به مردم نشان میدادند و چهرهای کریه شان مردم را وحشت زده کردهبود. وجود دسته های مختلف درون حاکمیت برای این بود که بتوانند منظم و سیستماتیکتمام جریاناتی که مخالف ولایت فقیه هستند را از دور بیرون بیاندازند.
رژیم جمهوری اسلامی در طول دوسال با فشار ممتد و سیستماتیک بر مردم در کلیه عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و حتی تبلیغاتی " بستن کتاب فروشیها، تحت تعقیب قرار دادن مجله ها و روزنامه هایی که هر چقدر کمرنگ صدای آزادیخواهیداشتند، مثل روزنامه های پیغام امروز، آیندگان و دهها روز نامه دیگر از جملهروزنامه های سیاسی سازمانهای سیاسی، فضای مذهبی برجامعه گستراندن و دست تمامی خدمو حشم مذهبی را در جامعه باز گذاشتن، زنده کردن خرافات مذهبی و غیر انسانی عهدحجر، بستن دانشگاهها و فضای ترور و تسویه حساب را با دانش و علم باز کردن،ابلهترین آدمها مثل مطهری، مفتح و سروش،منتظری تئوریسین دستگاه حاکمه شدند. همه و همهبه ایجاد فضای مذهبی در جامعه خدمت میکردند. تمامی تشکلهای کارگری را بدون استثنابستند و با ایجاد شوراهای اسلامی مزدوران رژیم فضای وحشت و ترور را بر زندگانیمردم در محیط کار گستراندند. شوراهای کارگری و محلات و نیز تشکلهای انساندوست کهحاصل دوران قیام و بعد در سالهای 1358 و 1359 بوجود آمده بوند را لغو کردن و درشانرا بستند. در این فضا تمام مدرنیسم و دستاوردهای علمی بشر زیر سوال رفت. در اینفضا انسانهای مسخ شده و ارتجاعی و مذهبی سردمدار جامعه شدند. چاپ و نشر خزعبلاتمذهبی خمینی و دیگر سران مرتجع رژیم جای ترجمه آثار علمی و ادبی را درجامعه گرفت وفضای اجتماعی جامعه از بوی این تعفنات مذهبی و سیاسی آلوده و سنگین شده بود. پا بهپای آن مسئله حجاب اجباری در جامعه نصف جامعه مدنی و انسانی ایران را تحت ضد بشریترین فشار ها قرار داد. بیسوادی سیاسی در جامعه حتی بین گروههای سیاسی باعث شدمسئله حجاب زنان از طرف بعضی از سازمانهای سیاسی تایید شود و تحت نام احترام بهسنت مردم آنچنانکه باید و شاید جرئت مقابله با مسئله حجاب را نداشتند.از طرف دیگرتحت نام جنگ امپریالیستی و خزبلات جهان سومی سازمانهای سیاسی به دنباله روی ازفشار در جامعه شدند و مسخ شرایط شدند. زنان در جامعه تنها از طرف دولت و اوباشحزالله تحت فشار نشدند، بلکه زنان در خانواده هم تحت فشار و اذیت و آزار بودند.زمینه اجتماعی اینها وجود مذهب در جامعه و فضای بعد از انقلاب و حاکمیت جمهوریاسلامی این فضا را صد چندان کرده بود. رژیم جمهوری اسلامی با سازماندهی ارتجاعمذهبی و جو اختناق توانست جامعه انسانی ایران را بر اساس جنسیت شق کن و بعد هاقانون آپارتاید جنسی را رسمیت بخشید.
آری سی خرداد و کودتای خونین اسلام سیاسی در جامعه ایران علیه مردم آزادیخواهایران باعث شد که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی بکمک مسئولین و دست اندر کارانی"میر حسین موسوی، مهدی کروبی و دهها خدم و حشم دیگر مثل محسن کدیور، اکبرگنجی، محمد خاتمی، کریم سروش، عطا مهاجرانی حسن خمینی نوه خمینی و امثال هم"پابگیرد و بر جان و مال دها میلیون انسان در جامعه ایران گسترانده شود.
یاد همگی عزیزان جانباخته گرامی باد!
زندانی سیاسی آزاد باید گردد!
اسماعیل مولودی 28 خرداد 1391
منبع:پژواک ایران