«نه زیستن نه مرگ» زبان می‌گشاید
مختار شلالوند

17 سال پیش، وقتی «کتاب نه زیستن نه مرگ» ایرج مصداقی را می خواندم هرگز تصور نمی کردم روزی این کتاب گرانسنگ زبان بگشاید، تبهکاری های درون زندان های رژیم را در دادگاه حمید نوری به شهادت بنشیند، بعنوان سند و شاهد مورد استفاده دادستان این پرونده قرار بگیرد، راهروهای مرگ این کتاب، نقاب از چهره جانیان بر گرفته و تصویر آن همه جنایت و شقاوت را به نمایش بگذارد.

بی تردید خود ایرج مصداقی هم چنین تصوری را نداشت.

اگر چه هنوز تمامی زوایای قتل عام 67 روشن نشده، هنوز رازهای زیاد و سخنان نا گفته فراوانی در ضمیر تاریکِ تاریک اندیشانِ مرتجع پنهان است اما این کتاب می تواند نوری به آن همه تاریکی بتاباند.

متاسفانه بخشی از این رازها که در حقیقت متعلق به تمامی مردم بویژه خانواده های داغدار است اینجا و آنجا به همراه برخی از شاهدان در دل خاک پنهان شد و به ابدیت پیوست.

اما آنجا که هیچ رازی تا ابد پنهان نمی ماند، امروز حمید نوری، یکی از آنهایی که بعد از هر سری اعدام، جشن شیرینی خوران راه می انداخت، قهقهه مستانه سر می داد و به قاتلانی که هنوز چشم بندهای به جا مانده از قربانیان را در دست داشتند و یا فرغونن های طناب دار و دمپایی اعدامی ها را حمل می کردند، نان خامه ای و کیک تعارف می کرد، با تلاشِ سترگ و ستونی ایرج مصداقی، دستگیر و مقابل عدالت قرار گرفته است. 

 ایرج مصداقی در صحن دادگاه، در حضور قاضی، دادستان، و وکلای این پرونده با چشمانی اشک آلود و حافظه ای بُرنا، همه چیز را به خوبی و با ذکر جزئیات بیاد می آورد و نام تک تک بچه ها را با تاریخ اعدام آنان چشم در چشم دژخیم، که در کنار وکلای خود در سمت چپ ایرج نشسته بیان می کند، درحالیکه بغض خود را فرو می خورد با صدای بلند می گوید: «خوشحالم، خوشحالم که امروز در اینجا می توانم پژواک صدای آنان باشم، آنانی که اکنون دیگر نیستند. خوشحالم برای این لحظه» 

در سوی دیگر اما «دوال پاهائی» صف گرفته و در رویاهای خود آرزوی به «صلابه» کشیدن ایرج مصداقی و یاران «مزدور» وی را دارند، که بیانگر اوج فرو مایگی و ورشکستگی این جریان است که همسو و مماس با ارتجاع غالب و سفارتخانه بدنام  جمهوری اسلامی در سوئد خودزنی می کنند. دادگاه اما خارج از هیاهوی های این و آن روال عادی خود را طی می کند و باین لاف و گزاف ها بی توجه است.

«صلابه کشان» هنوز نمی دانند دوره این تبهکاری ها طی شده؟ شعار «حزب چماق بدستان» باید بره قبرستان را فراموش کرده اید؟ شعار آن موقع میلیشیا بود و بر سر آن چه جان های جوانی که فدا نشد.

حمید نوری، هم آنموقع چماقدار بود که در مراحل تکوین دگردیسی خود به دژخیم زندان گوهر دشت، تبدیل شد. راستی این همه واژگونی از کجا می آید؟

زنده یاد کمال رفعت صفائی، به درستی می گفت:

بر زمینِ سیاست،

ادعا درخت نیست که گذشت زمان بر آن گل بنشاند-

خشت خام است که به غبار تبدیل می شود.   

 

   https://www.facebook.com/mokhtar.shalalvand/videos/610638373428663

 

بایستی گفت، دادگاه حمید نوری، تنها دادگاه یک فرد و به صفت یک قاتل نیست، محاکمه تمامی رژیم و مرگ فروشانی همچو نیری، ابراهیم رئیسی، مصطفی پور محمدی، اشراقی معروف به هیئت است

دادگاه حمید نوری، در حقیقت نوکِ کوهِ یخِ نظامی سرکوبگر است که با محاکمه او آغاز شده و به هیئت مرگ و در انتها به خود خمینی سفاک و میراث خواران او و زیر بنای اصلی این رژیم می رسد.

 

منبع:پژواک ایران


مختار شلالوند

فهرست مطالب مختار شلالوند در سایت پژواک ایران 

*حمید نوری و«نه زیستن نه مرگ» [2021 Oct] 
*«نه زیستن نه مرگ» زبان می‌گشاید [2021 Sep] 
*دستگیری حمید نوری و دادگاه وی، محک آزمایش همه ما [2021 Aug] 
*خانواده‌های دادخواه بین دو سنگ آسیاب [2021 Jul] 
*خط دادن به وکلای حمید نوری، اوج بی شرمی است [2021 Jun] 
*مهدی تقوایی- یکی داستانیست پر از اشک چشم [2021 May] 
*محاکمه حمید نوری ، محک دوری و نزدیکی به جنبش دادخواهی [2020 Dec] 
*درباره «عظمت» ناشناخته ایرج مصداقی [2020 Nov] 
*بمباران اندیمشک [2020 Nov] 
*آستانبوسی و چاکرمنشی یک عنصر فرومایه [2020 Sep] 
*آقای هادی خرسندی از شما انتظار می رود [2020 Aug] 
* جنازه های سیاسی سر بر می دارند  [2020 Jul] 
*مهدی تقوائی و برخی از رنج هایش [2020 Mar] 
*ورشکستگی ایدئولوژیکی رهبری مجاهدین [2020 Feb] 
*باز داشت حمید نوری و دلواپسان آشار و نهان [2019 Dec] 
*سخنی از سر درد [2019 Nov] 
*«همیشه به یادت هستم مقاومت»  [2019 Nov] 
*از تاریخ هیچ درسی نگرفتید [2019 Nov] 
*کار گر قهرمان [2019 Aug] 
*طاقت سر کردن شب  [2019 Jun] 
*روزی روزگاری؛ از بندرعباس تا تهران [2019 Mar] 
*شمخانی و قتلی که در سال ۵۹ مرتکب شد [2019 Jan] 
*دارجنگه [2019 Jan] 
*شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد [2019 Jan] 
*سیاوش‌کُشی، رسم دیرین روزگار [2018 Oct] 
*چنین گفت رُستم به اسفنديار  [2018 Aug] 
* مامان عمو تفنگ نداشت [2018 May] 
* خیمه شب بازانِ شهرِ ما ‏  [2018 Apr] 
*بازهم ۶۷ [2017 Sep] 
* تابستان ۶۷ هنوز میسوزد و دود می کند  [2017 Aug] 
*پناهنده [2017 Jun] 
*دوستی‌های بی‌مانندش  [2017 Apr] 
*«زندان یونسکو» و درختان تنومندش [2016 Oct] 
*قاتلانی که با خمینی به جهنم رفتند [2016 Sep] 
*فایل صوتی آیت‌الله منتظری و مفتشان عقیده [2016 Aug] 
* «یه مرد بود یه مرد» [2016 Jan] 
*دل نوشته ای برای دوست نازنین عباس رحیمی که همچنان زندگی را می سراید [2015 Dec] 
*قتلعام شصت و هفت و گل‌هائی که پَرپَر شدند [2015 Aug] 
*تهمت و افترا دیگر اثر ندارد [2015 Apr] 
* دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد! [2015 Apr] 
*ردیه نویسان [2015 Feb] 
*اسیر کشی سال شصت و هفت، درد ها و درس ها [2014 Sep] 
*گزارش ۹۳ و انتظاری که بر آورده نشد [2014 Aug] 
*مادر و چشمان پر از اندوهش [2014 May] 
*نامه سرگشاده ایرج مصداقی و شرح یک درد. [2013 Jul] 
*کوچه خاطره ها و طوطی داش اکل [2013 Feb] 
*«حاج‌آقا رضا» پایش را از گلیم‌اش دراز تر می‌کند [2012 Jul] 
*اوین ویران شوی  [2012 Jun] 
*کُچیرِ سر به دار [2012 May] 
*مادر کوگی به فرزندان دلاورش پیوست  [2011 Nov] 
*به بھانه ی انتشار کتاب رقص ققنوس ھا و آواز خاکستر [2011 Sep] 
*پيکار با تبعيض جنسي ، خانم آندره ميشل ترجمه‌ي زنده ياد محمد جعفر پوينده [2011 Mar] 
*که می رویم به داغ بلند بالائی [2010 Jan] 
*کمال؛ به خاک افتاده عشق، یادی از کمال رفعت صفائی [2009 Dec]