منوچهر هزارخانی: مرگی از هر جهت اندوهبار
علی شاکری زند

چند روز پیش از درگذشت دکتر منوچهر هزارخانی آگاهی یافتم. مرگ در نوعی گمنامی و شاید هم بدنامی. او را از نزدیک می‌شناختم و نمی‌توانستم از سرنوشت تاریک او اندوهگین نشوم.
منوچهر هزارخانی را در ایران در دوران نوجوانی به اسم و از دور می‌شناختم. شاید چون هم محله بودیم. هنگامی که در سال ۱۹۵۶ به شهر دانشگاهی مونپلیه در جنوب فرانسه رفته بودم، شهری نه چندان بزرگ که همه‌ی دانشجویان ایرانی آن یکدیگر را می‌شناختند، با هزارخانی نیز بسیار زود آشناشدم. بعضی او را منوچهر می‌خواندند و بعضی دیگر «هزار». او دانشجوی سالهای اول پزشکی بود، رشته‌ای که بعداً نیز آن را، تا دریافت دکتری، در پاریس ادامه داد. اقامت من در آن شهر کوتاه بود زیرا چند ماهی بیشتر نگذشت که برای تحصیل به سوییس رفتم. در آن مدت کوتاه اقامت در مونپلیه گهگاهی او را همراه با دوستان مشترک دیگر می‌دیدم. یک خاطره از آن ایام که از یاد نبرده‌ام این بود که شبی به اتفاق یکی ـ دو دوست دانشجوی دیگر به خانه‌ی او، شاید یک اطاق یا استودیوی کوچک دانشجویی، رفته بودیم و از هر دری سخنی می‌رفت. «هزار» برای ما موسیقی گذاشت. آنچه گذاشته بود صفحه‌ی سمفونی شماره‌ی ۹ بتهوون بود. در آن زمان همه‌ی دانشجویان ایرانی با موسیقی کلاسیک اروپایی آشنا نبودند. اما، ما دو نفر در حین شنیدن بخش اول سمفونی به گفت و گو درباره‌ی آن پرداختیم. من در دوران دبیرستان با موسیقی کلاسیک آشنا شده بودم و تا جایی که آن زمان در ایران ممکن بود شماری صفحه از شاهکارهای این موسیقی را خریده بودم و در حد یک آماتور جوان آن آثار را می‌شناختم. به علت علاقه‌ی بسیار به موسیقی، همه‌ی کتاب‌های موجود به زبان فارسی درباره‌ی موسیقی ایرانی و غربی را نیز تهیه کرده و خوانده بودم و در نتیجه هم با تاریخ موسیقی غربی و ایرانی و هم با اصول و مبانی تئوری موسیقی آشنایی داشتم. مبانی نظری هر دو موسیقی را بر اساس کتاب‌های زنده یاد استاد روح الله خالقی که در آن زمان تنها سه مجلد از آنها منتشر شده بود، و تاریخ و شرح بسیاری از آثار غربی را که حتی شنیدن آنها در ایران هنوز میسر نبود بر اساس اندک کتاب‌های موجود، خاصه پنج جلد کتاب زنده یاد سعدی حسنی، می‌شناختم. توانسته بودم به چند کنسرت ارکستر سمفونیک تهران، که در آن زمان موسیقیدان روس، سرژ خوتسییِف، رهبر رسمی آن بود، اما ایرانیانی چون مرتضی قلی حنانه نیز گاه آن را رهبری کرده آثار خود را نیز به اجرا می‌گذاشتند، بروم. بدین جهت در آن شب در منزل هزارخانی از هم سلیقگی با او و گفت و گو درباره‌ی آن سمفنی که آن را خوب می‌شناختم و در ایران بسیار گوش می‌کردم، لذت بردم. آشنایی ما در آن شهر آغاز شده بود. پس از عزیمت به سوییس نیز باز با او در پاریس دیدارهایی داشته‌ام.
چند سال پس از آن هنگامی که فعالان دانشجوی سازمان‌های سیاسی توانستند پایه‌های کنفدراسیون دانشجویی را بگذارند، او را در اولین کنگره‌ی این سازمان در لندن، که در آن سال هنوز کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا بود و اینگونه نامیده می‌شد، دیدم. او یکی از نمایندگان سازمان دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه در این کنگره بود. همچنین یکی از گردانندگان اصلی این کنگره نیز بود. من نیز نماینده‌ی سازمان دانشجویان ایرانی شهر لوزان، سوییس، بودم. بعدها روابط دور و نزدیک ما بر همین نسق ادامه یافت. البته همه می‌دانستند که او از اعضای برجسته‌ی جامعه‌ی سوسیالیست‌های نهضت ملی ایران در خارج از کشور بود، سازمانی که زنده یاد خلیل ملکی در ایران بنیان گذارده بود. آنان خود را پیرو دکتر مصدق می‌دانستند و من هم که از فعالان و بنیانگذاران سازمانهای جبهه ملی ایران در اروپا بودم، به رغم اختلافات موجود، با بسیاری از آنان روابط خوبی داشتم.
هزارخانی پس از پایان تحصیلات به ایران رفت و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی خود را، که بخشی از آن شامل نگارش و ترجمه می‌شد، در داخل کشور دنبال کرد.
hezarkhani.jpgمنوچهر هزارخانی
با اینکه من از سال ۱۳۴۶ (۱۹۶۷)، اجباراً از سوییس به فرانسه و شهر پاریس نقل مکان کرده بودم در این سالهای دراز دیداری میان ما تقریبا رخ نداده بود و تنها خاطره‌ای که از یک دیدار دارم این است که در سفری به پاریس، احتمالاً در سال ۱۳۵۶، زمانی که حزب الهی‌های هوادار خمینی در ایران رو به گسترش می‌رفتند، همراه با یکی دو دوست مشترک دیگر در قهوه خانه‌ای با او قرار داشتم و او از وضع سیاسی جدید ایران می‌گفت. برخی از جملات او که به خاطرم مانده است حکایت از قدرت روزافزون بازاریان جدید ثروتمند و متعصب هوادار اسلامیون داشت؛ هنوز از خمینی به شکل سالهای بعد نام برده نمی‌شد.
پس از آن بود که اوضاع به سرعت دگرگون شد، حادثه‌ی شوم بهمن ماه رخ داد. من هم توانستم به ایران بروم. در هفته‌های اقامت من در ایران یکی از خبرهایی که دست به دست می‌گشت قصد عده‌ای به تشکیل «جبهه‌ی دموکراتیک ملی» بود، که مبتکرین آن در نظر داشتند با نزدیک ساختن سازمانهای «انقلابی» مسلح پیش از حوادث ۵۷ و یکی دو دارودسته‌ی دیگر بدان اقدام کنند. من به علت راه کجی که رهبری جبهه ملی در اتحاد با خمینی در پیش گرفته بود هیچگونه ارتباطی با این رهبری نداشتم و فعالیت‌هایم را همراه با گروهی از دوستان قدیم جبهه ملی اروپا و حزب ایران بطور جداگانه انجام می‌دادم.
روزی یکی از دوستان قدیم اروپا به من خبر داد که قرار است جلسه‌ای در خانه‌ی کسی تشکیل شود و موضوع آن اتحاد برای دموکراسی یا چیزی از این قبیل بود و به من گفت که گفته‌اند خوب است در آن شرکت کنم.
من با اعتمادی که به آن دوست داشتم به آن جلسه رفتم. شمار حاضران بسیار اندک بود و اکثر آنان نیز نسبت به من جوان بودند. اما هزارخانی هم در آن جلسه حضور داشت. با سخنانی که گفت متوجه شدم که این جلسه نیز در زمره‌ی کوشش هایی است که در جهت تشکیل جبهه دموکراتیک ملی می‌شود. هزارخانی درباره‌ی چنین اتحادی توضیح داد و بطور مشخص از سازمانهای «انقلابی» مسلح پیش از حوادث بهمن ماه و ضرورت اتحاد آنها در چنین جبهه‌ای نام برد. من نوبت گرفتم و مخالفت قاطع خود با چنین اتحادی را بیان داشتم و استدلال کردم که سازمان هایی که از آنها نام برده می‌شود دارای خصلت دموکراتیک نیستند و حتی برخی از اعضای خودشان را هم کشته‌اند. من به هنگام اقامت در اروپا، از همان نخستین سالهای تشکیل این سازمانها به این نتیجه رسیده بودم. در پاسخ من، استدلال هزارخانی برای توجیه پیشنهاد خود این بود که بگوید آنچه من می‌گویم مربوط به گذشته است و نباید در تصمیمات آن زمان مورد توجه قراربگیرد! بدیهی است که چنین پاسخی برای من بسیار سطحی، خلاف اصول و بکلی غیرقابل قبول بود، و البته سبب شگفتی من از آن هزارخانی که قبلاً می‌شناختم.
کار آن «جبهه» بجایی نرسید و من هم پس از آن دیگر او را ندیدم و به اروپا بازگشتم. مدتی پس از آن که همه نتیجه‌ی همکاری با خمینی را دیدند و به خارج پناهنده شدند، روزی شنیدم که هزارخانی هم، که از روابط نزدیک او با مجاهدین خلق اطلاع داشتم، به پاریس آمده است. به یاد ندارم چگونه توانستم ردپایی از او بدست آورم و با او قرار دیداری بگذارم. در روز دیدار او که تازه هم به پاریس رسیده بود از دوستان «مجاهدش» به شدت انتقاد داشت و به عنوان مثال می‌گفت «اینها هنوز حتی یک دولت در تبعید هم تشکیل نداده‌اند.» تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. من مبهوت مانده بودم. البته می‌دانیم که اندک زمانی پس از آن این کار صورت گرفت و این «دولت در تبعید» هم تشکیل شد. این بزرگترین سرخوردگی من از او بود. برایم قابل تصور نبود پزشکی از هم مسلکان خلیل ملکی تا جایی سقوط کند که به همکاری با مجاهدین بپردازد. مسأله تنها سیاسی نبود؛ عاطفی هم بود. من او را از جوانی می‌شناختم و باید بگویم، جدا از روابط سیاسی، و تا وقوع این حوادث شخصیتی جذاب و دوست داشتنی بود. پس از آن دیگر او را ندیدم جز روزی که حسب تصادف، به هنگام سوار شدن در یک اتوبوس او را دیدم و پس از سلام و علیک کنار او نشستم. در حقیقت آن روز ما هر دو دیگر می‌دانستیم چیزی برای گفتن یه یکدیگر نداریم؛ و شاید نیز زبان مشترکی هم نداشتیم.
یکی دو سال پیش مصاحبه‌ای دورودراز از او که توسط «دوستان» مجاهدش ضبط و پخش شده بود شنیدم. آنهمه هذیان او در ستایش از آن سازمان خوفناک مرا مبهوت و بسیار متآسف ساخت. به این نتیجه رسیدم که او مسخ شده است. همچنین از دوستی شنیدم که پس از قتل شاپور بختیار به آن شکل فجیع در پاریس بدست آدمکشان جمهوری اسلامی، منوچهر هزارخانی، همان هزارخانی که روزگاری از شنیدن آثار آهنگسازانی انسانی و معنوی چون بتهوون به وجد می‌آمد، با شنیدن خبر قتل بختیار در زمانی که در اردوگاه اشرف در عراق بوده، این بار از این خبر چنان به وجد آمده که با سلاح خود به علامت شادمانی چند تیر هوایی شلیک کرده است!
اما از آنجا که هیچ رخدادی کاملاً زاییده‌ی تصادف نیست باید نتیجه می‌گرفتم که، افزون بر عواملی ناشی از روانشناسی شخصی، رسوبات آموزش‌های «انقلابی» دوران جوانی او که در اذهان بسیاری از هممسلکان او اثری عمیق باقی گذاشته بود در این تحول سیاسی‌اش بی تأثیر نبوده است. از یاد نبرده بودم که در اولین سالهای فعالیت کنفدراسیون دانشجویی و تشکیل سازمانهای جبهه ملی ایران در اروپا در پاریس نشریه‌ای بنام «سوسیالیسم» از طرف جامعه‌ی سوسیالیست‌های ملت ایران، مقیم اروپا، منتشر می‌شد که برخی از مقالات آن در جهت شناساندن «ساختمان سوسیالیسم» در شوروی «سابق» بود و به عنوان مثال معرفی انواع واحد‌های سوسیالیستی تولید کشاورزی مانند کلخوزها و سووخوزها، آنهم با لحنی مثبت، اگر نگوییم ستایش آمیز. شکی نیست که آنان هوادار شوروی نبودند، اما در مورد آن کشور و آن رژیم تنها رهبری حزب و دولت به سبک استالینیستی را مردود می‌دانستند، وگرنه نه تنها سیستم تک حزبی لنینی تیتو در یوگوسلاوی مورد انتقاد آنان نبود بلکه از آن به عنوان الگوی مثبتی نیز سخن می‌گفتند.
چرا می‌بایست استعداد معنوی و فرهنگی انسانی مانند منوچهر هزارخانی در خدمت سازمان دیوسیرتی مانند س. مجاهدین خلق و «رهبر» آدمخور آن قرارمی گرفت. درد ملت ایران تنها جمهوری اسلامی نیست. همه‌ی عواملی است که سبب پیدایش آن شده، و آنچه در بالا گفته شد نیز در زمره‌ی آن عوامل است.

منبع:پژواک ایران


علی شاکری زند

فهرست مطالب علی شاکری زند در سایت پژواک ایران 

*ملت ایران، یک واقعیت تاریخی انکارناپذیر، مفهوم «ملت»، پادزهری در برابر واژه‌ ایدئولوژیک «امت اسلام» و فتیشیسم قومی (بخش سوم) [2022 Aug] 
*ملت ایران، یک واقعیت تاریخی انکارناپذیر [2022 Aug] 
*آیا جمهوری اسلامی مشروعیتی داشته که ازدست داده؟ [2022 Jul] 
* اتحادعملِ همه ی نیروهای ملی از مشروطه خواه تا جمهوریخواه [2022 May] 
*درباره ی نهضت مقاومت ملی ایران* [2022 May] 
*خمینی چگونه به قدرت رسید؟ آیا این فاجعه اجتناب‌ناپذیر بود؟ ضرورت بیان کامل حقیقت به جای حاشیه‌نویسی!  [2022 Apr] 
*منوچهر هزارخانی: مرگی از هر جهت اندوهبار [2022 Mar] 
*آیا فدراسیون روسیه و اتحاد شوروی سابق ماهیتاً یکی نیستند؟  [2022 Mar] 
*پوتین اوکرایین و روسیه، همه چیز اینجا شروع می شود [2022 Mar] 
*احیاءِ «عظمت گذشته ی» امپراتوری روس؟ [2022 Mar] 
* در حاشیه عملیات تروریستی اخیرِ داعش [2022 Feb] 
*برای دوری از انحرافات و انشعابات در جبهه ملی ضرورت بازگشت به اصالت نهضت ملی [2022 Jan] 
*اتحادعمل برای نجات کشور از زوال! * انتظار تا کی و برای چه؟ [2021 Dec] 
* راه انتخاب میان سلطنت مشروطه و جمهوری از دید شاپور بختیار [2021 Oct] 
*بحران سیاسی کشور و راه اتحاد عمل همه ی ایراندوستان دموکرات، پیش بینی بختیار نزدیک است [2021 Aug] 
*شاپور بختیار و توتالیتاریسم، گریزی به رساله ی دکتری او [2021 Jul] 
* اثرات متقابل مخالفان فعال رژیم و مردم غیرمتشکل: یک فرآیند دینامیک [2021 Jun] 
*سر و ته، یک کرباس [2021 Jun] 
*نگاهی به ریشه های ژرف یک فاجعه ملی بخش سوم  [2021 Mar] 
* نگاهی به ریشه‌های ژرف یک فاجعه‌ی ملی، به مناسبت ۲۲ بهمن ماه (بخش دوم) [2021 Mar] 
* به مناسبت ۲۲ بهمن ماه، نگاهی به ریشه های ژرف یک فاجعه ی ملی [2021 Feb] 
*ملاحظاتی درباره‌ متن حقوقی امانتی استاد محمـدرضا شجریان [2021 Jan] 
* از مشروطه به جمهوری عبورکردیم؟ چه کسی عبورکرد و چگونه؟ [2021 Jan] 
* از مشروطه به جمهوری عبورکردیم؟ چه کسی عبورکرد و چگونه؟  [2021 Jan] 
*هموطنان بی مسئولیتی که در برابر امام جماران به امامزاده ی کاخ سفید دخیل بسته بودند یتیم شدند [2020 Nov] 
*رادیکالیزاسیون دینی جوانان پناهنده و نقش حس ملی [2020 Nov] 
*دولت موقت و چارچوب قانونی کارهای آن [2020 Oct] 
*«علوم اجتماعی اسلامی» چه صیغه ای است؟  [2020 Aug] 
*جمهوری اسلامی کابوسی باورنکردنی [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش سوم: دیگرِ تجربه‌های عملی اپوزیسیون [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش دوم: کدام استثناء؟ [2020 Jul] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟  [2020 Jul] 
* آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک جمعی است (بخش دوم) [2020 Jun] 
*آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک کار جمعی است [2020 Jun] 
*ایران هرگز نخواهد مرد!  [2020 May] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار [2020 Apr] 
*نمایش از این پس بی اثر «انتخابات»، پرده دری از فریب «اصولگرا ـ اصلاح طلب» [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* ۳۹ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی  [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* [2020 Mar] 
*بحثی در مقاله‌ی : خطای بختیار، پایان بازرگان [2020 Feb] 
*تحریم انتخابات را به کارزار همصدایی علیه اساس رژیم و رفراندم برضد آن بدل کنیم  [2020 Feb] 
*منطق جمهوری اسلامی: تحریک دیگران؛ تحقیرشدن؛ واکنش به تحقیرشدن [2020 Jan] 
*تحریم یکصدای نمایش انتخابات: ضرورتی سیاسی، نه انتخاباتی!  [2019 Dec] 
*انبار باروتی بنام ایران  [2019 Nov] 
*شورای دوران گــُـذار یا مدیریت بی‍گــُـدار برای «اقوام و ملیت های ساکن ایران» !  [2019 Oct] 
* بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم (۲) [2019 Sep] 
*بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم [2019 Sep] 
*بیست و هشت سال پس از قتل شاپور بختیار پراکندگی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و راه پیروزی بر آن  [2019 Aug] 
* بحران در روابط ایران و آمریکا:‏ یا زمان قدرت نمایی شاگرد جادوگرها [2019 Jul] 
* زند ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟ ادای سهمی در پاسخ به یک مغالطه بخش دوم ادعای درونی بودن اسلام و ...! [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ‏ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jun] 
*جمهوری اسلامی:‏ یک نظام تروریست، با همه‌ی اجزاء و بازوانش  [2019 Apr] 
*اتحادِ عمل آری؛ ‏ اما برای چه منظور؟ و از کدام راه؟  [2019 Apr] 
*جامعه‌ ایران از سر گندیده است [2019 Mar] 
*این نظام رفتنی است ما نیستیم که می گوییم؛ آنها خود می دانند! [2019 Feb] 
*در میان مخالفان جمهوری اسلامی اختلاف ها از کجا سرچشمه می گیرد؟ [2019 Jan] 
*ما نمی بایست سنگر قانون اساسی را رها می کردیم  [2019 Jan] 
*ملاحظاتی درباره ی رساله ی دکترای شاپور بختیار [2018 Nov] 
*جمهوری، یا مشروطه ی پادشاهی؟ بحث بر سر چیست؟ [2018 Nov] 
* با اعتصاب عمومی نباید بازی کرد  [2018 Oct] 
* مجازات شلاق برای معلمان کشور !  [2018 Oct] 
*مرگ امیرانتظام فرصتی برای آب تطهیر بر سر انقلابیون دیروز و اصلاح‌طلبان امروز! [2018 Aug] 
* اقتصادی ویران؛ نتیجه ی تحریم ها، یا اثر ورشکستگی به تقصیر  [2018 Aug] 
*آزادی گرفتنی است نه دادنی [2018 Jul] 
*چرا جمهوری اسلامی رفتنی است [2018 May] 
*از بحث عدم‌ مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید (بخش دوم)، [2018 Apr] 
*از بحث عدم‌مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید [2018 Mar] 
*همه‌پرسی، به چه منظور، چگونه، در چه زمان، و به دست کدام حکومت ؟  [2018 Feb] 
*جدایی دین از حکومت یا حکومتِ لاییک* [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری* بخش چهارم [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش سوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش دوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری ، بخش یکم [2017 Dec] 
* افسانه‌ی حمله‌ی نظامی عراق به ایران بنا به ‏ توصیه‌ی شاپور بختیار بخش چهارم  [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش سوم) [2017 Nov] 
* علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش دوم) [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش یکم) [2017 Oct] 
*مصدق و اصـلاحات کاذب، بخش سوم: موضع نیروهای سیاسی دیگر [2017 Oct] 
*مصدق و اصـــلاحــات کاذب «تقسیم اراضی ... با تمرکز جمعیت می تواند عواقب وخیم‌تری...»  [2017 Oct] 
*دکتر مصدق ‏ و اصـلاحـات کاذب یا یکی از ریشه‌های عمده‌ی ضدِانقلاب‌اسلامی ‏ [2017 Oct] 
*از مرگ هیچکس شاد نباید شد اما... [2017 Sep] 
* سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد بخش دوم  [2017 Jul] 
*سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد [2017 Jul] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ قسمت دوم [2017 Jun] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ [2017 May] 
* تحریم انتخابات ساده گیری مبارزه نیست ‏ [2017 May] 
*گفتید جمهوریت؟ کدام جمهوریت؟  [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ (بخش دوم) [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ [2017 Apr] 
*انتخابات ریاست جمهوری فرانسه؛ نامه ی سرگشاده به نامزدها و رأی دهندگان به آنان*  [2017 Apr] 
* ضرورت گام هایی کوتاه و سنجیده برای اتحاد آزادیخواهان واقعی  [2017 Mar] 
*کسانی که تروریست‌ها و خرابکاران را مردم می‌نامند! (بخش دوم) [2017 Mar] 
* نوبت خطرکردن بختیار برای نجات کشور از سقوط در پرتگاهی که به سوی آن می رفت (بخش سوم) [2017 Feb] 
*آیا نظام مشروطه منسوخ شده بود؟ جلوگیری از نخست ‌وزیری صدیقی و نوبت خطرکردن بختیار (بخش دوم) [2017 Feb] 
* به مناسبت سی و هشتمین سال تشکیل دولت ملی بختیار ‏ [2017 Feb] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش چهارم و پایانی) [2016 Oct] 
* نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش سوم) [2016 Oct] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه بخش دوم  [2016 Sep] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه؛ به مناسبت بیست و پنجمین سال ‏ قتل شاپور بختیار [2016 Sep] 
* منشاء هراس شدید نظام از مردم ! (بخش پایانی) بخش دوم [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم ! بخش دوم، بهره ی الف  [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم !  [2016 Jun] 
*رژیم راًی مردم را برای نمایش و کسب مشروعیت می خواهد [2016 Feb] 
* در حاشیه ی عملیات تروریستی اخیرِ داعش  [2016 Jan] 
*نکاتی از زندگی خسرو شاکری زند و سبب درگذشت وی [2015 Oct] 
*توسل به دروغ و فریب برای پوشاندن تسلیم به توافقنامه ای خفت بار [2015 Apr] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف سکولاریسم نو(۳) [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف  [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف «سکولاریسم نو» [2014 Dec] 
*دولت اسرائیل، یا یک یاغی جهانی که در پی اجرای «راه حل نهایی» برای مردم فلسطین است [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب (بخش دوم) [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب [2014 Jul] 
*ملاحظاتی پيرامون مقاله «بازرگان، روحانيت و بختيار»، بخش سوم (قسمت دوم) [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت؛ ملاحظاتی پیرامون مقاله‌‌‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱- بخش سوم تیرخلاص [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت- بخش دوم [2013 Sep] 
*ملاحظاتی پیرامون مقاله‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱ [2013 Sep] 
*مصر بار دیگر به پا می خیزد [2013 Jul] 
*درباره‌ی پرچم ملی ایران [2013 Jan] 
*آیا صلحجویان نسل های جدید اسرائیل خواهند توانست ماجراجویی رهبران سنتی جنگ طلب خود را مهار کنند و از فکر حمله به ایران بازدارند  [2012 Apr] 
*پاسخی به ادعاهای نسنجیده و بی پایه ی آقای همایون کاتوزیان درباره ی کنفدراسیون جهانی  [2011 Nov] 
*افشاء یک تحریف بزرگ تاریخی [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار  [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار (۲) [2011 Aug] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار [2011 Aug] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصول کار و منش آنان (بخش دوم ـ ب) [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان  [2011 Mar] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن( بخش دوم)  [2010 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن(٭)  [2010 Mar] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش دوم) [2010 Jan] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش نخستین) [2010 Jan] 
*چه کسانی از علائم شیر و خورشید پرچم ملی ایران می ترسند؟ [2009 Aug]