انکار اشتباه های گذشته
مختار شلالوند
از همان آغاز انقلاب ویرانگر اسلامی تاکنون، یک چیز در ساختار این رژیم اساساً تغییر نکرده: سرکوب، کشتار و اعدام مخالفان. اما چیز دیگری نیز تغییر نکرده است، ایستادگی شجاعانه نسلهای جوان برای رسیدن به آزادی و گذار از استبداد.
طی نیم قرن رویارویی مردم با رژیم نشان می دهد این یک حرکت و مقاومت گذرا نیست، انعکاس خواست و اراده مردمی بویژه متکی به نیروی نسل جوان است که مستمراْ تکرار میشود.
پیامی تازه، پشتوانه فرهنگی و بنیه ای اجتماعی دارد، مهمتر از همه همسویی آن با احساس و پسندِ نسل جوان به پا خاسته می باشد.
در این معادله ناپایدار، هر بار رژیم سراسیمه تر از پیش ظاهر شده با مقاومت مردمی گسترده تر و فراگیرتری روبرو بوده است.
چنین است که این مقاومت و رهبری دوران گذار، خواب رژیم جنایتکار و بوقچی های حرفه ای ورژیم پسندانه را در داخل و خارج کشور آشفته کرده.
پنج دهه سرکوب مرگبار، هرگز نتوانسته آرمانهای آزادی خواهانه را در ذهن، اندیشه و عمل نسلهای برخاسته از جامعه را مهار کند، بلکه خواست هایشان هر بار فراگیرتر شده و در عمل اعتلای بیشتری یافتهاند.
خیزشهای پیدرپی مردمی، از پسِ سالهای مرگ و اعدامهای دهه سیاه شصت بویژه سرکوب سبعانه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، تا کشتار ۱۸ و ۱۹ دیماه و اعدامهای سیستماتیک کنونی، همگی نشان از تزلزل این معادله ناپایدار و نوید بخش برتریِ انقلاب نوین ملیاند.
آنچه تردید پذیر نیست، شکاف فاحش و ناهمسانی ماهوی میان نسل برآمده از سالهای اختناق، با عناصری است که تحت قیومیت ولایت فقیه و «رهبران عقیدتی» آموزش دیده اند.
نسل امروز، نسل «امت» و عبودیت نیست، نسل انتخاب آزاد و پسند خویش است. در پی یافتن هویت خود، باز پس گیریِ شادیها و فرصتهای به یغما رفته خویش و ساختن آیندهای متفاوت است.
برخوردهای سلبی
اگر با آرمانهای نسل جوان و مبارزه فراگیر آنان همراه نیستیم، دستکم در نقش تعزیه گردان و پامنبریِ تبهکاران ظاهر نشویم.
کینه ورزیها، برخوردهای سلبی و انکار انقلاب ملی و رهبری آن، نه سنجیده است و نه مردم پسند، موجب گسترش نفوذ و اعتبار سیاسی نمیشود بلکه تنها ماهیت واقعی صاحبان چنین رویکردی را آشکار میسازد.
نگاه و رویکرد ایدئولوژیک و جانبدارانه با تکیه بر گذشتههای مبارزاتی، اینکه در این مسیر بهای سنگینی پرداخته شده، بدون پاسخ به این پرسش اساسی که « آن مبارزات چه دستاوردی برای مردم داشت، چه پیامدهایی جز کشتار، زندان، شکنجه، جنگ و ویرانی، بر جای گذاشت، چیزی جز انکاراشتباههای گذشته نیست ».
اشتباهی ویرانگر که جز شرّی فراگیر و واژگونیِ مطلق، حاصلی برای مردم نداشت. نتیجه آن، استقرار حاکمیتی مبتنی بر قرائتی ارتجاعی از فقهی آلوده بود، حاکمیتی که همچون بختکی سنگین، رؤیاهای برآمده از «انقلاب» را به کابوسی همیشگی بدل کرد.
بندگی و عبودیت در برابر رهبران عقیدتی و ولایتمدار، به جای آزادگی و شأن انسانی نشست. «ولی امر» برای امت خود زبان گویای «خدا» شد، مرگ و ستمکاری را دیکته کرد، فرمان آتشبه اختیار تقریر نمود و چرم از گرده مردم کشید اما هرگز صدای مردم را نتوانست خفه کند.
بزرگترین شکست رژیم نکبت بار، سوای بحرانهای خرد کننده در زمینه های مختلف و انزوای بینالمللی، شکست و ناتوانی آن در شکستن اراده مردم است.
حکومتی که برای بقا هر روز به زندان، گلوله و طناب دار نیازمند باشد، پیش از آنکه در قلمرو سیاست شکست خورده باشد، در عرصه مشروعیت اجتماعی شکست خورده است.
منبع:پژواک ایران
