PEZHVAKEIRAN.COM يادداشتی پيرامون دور جديد اعدام فرزندان مردم به‌‌ جرم
 

يادداشتی پيرامون دور جديد اعدام فرزندان مردم به‌‌ جرم
ناصر ایرانپور

بيا فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم،

تا بساط مرگ و ماتم را در کشور خود براندازيم؟

باز بوی مرگ عزيزان به‌ مشام می‌رسد، باز نالة مادران داغدار به‌ سمع می‌رسد، باز خبر می‌رسد که‌ حکومت اسلامی ايران جان چند انسان آزاده‌ی ديگر را گرفت. پنداری نه‌ تنها پايانی برای گرفتن جان انسانها از سوی حاکمان اسلامی نيست، بلکه‌ شواهد حکايت از گسترش موج اين اعدامها نيز دارد. چه‌ بايد کرد؟

طبيعی است که‌ بايد در مقابل آن ايستاد و کارزاری داخلی و جهانی بر عليه آن راه‌ انداخت.‌ اما اينکه‌ انتظار داشته‌ باشيم، پديده‌ی زندانی سياسی و اعدام دگرانديش سياسی و فلسفی در زمان موجوديت اين حکومت خاتمه‌ يابد، انتظاری عبث است.

پيداست که‌ شکنجه‌، زندان، اعدام مختص و منحصر به‌ حکومت اسلامی ايران نيست و برخی از ديکتاتوريهای دنيوی جهان نيز از اين ابزارها بهره‌ می‌گيرند. اما آنچه‌ حکومت اسلامی ايران را از آنها متمايز می‌سازد، وجه‌ دينی اين سرکوب است. آری، کشتار در جمهوری اسلامی تنها به‌ دلايل سياسی صورت نمی‌گيرد، بلکه‌ باورهای فلسفی ديگر، ترک و تغيير دين اسلام، تبليغ برای دينی ديگر و حتی دگرانديشی دينی و مذهبی تحت عناوينی چون "منافق" و "محارب" نيز اتهام و جرم محسوب می‌شوند و در صورت محرزشدن آن ممکن است منجر به‌ مرگ نيز بشوند.

از آنجا که‌ دين، به‌ ويژه‌ دين اسلام ـ اگر در اقليت و اپوزيسيون نباشد و در حصار قانونی قرار گرفته‌ نشده‌ باشد ـ مدارايی نمی‌شناسد و با حقوق فردی، حق انتخاب باور دينی و فلسفی و دمکراسی و حقوق زنان و آزادی و دگرانديشی سر سازگاري ندارد. لذا از اختلاط آن با حکومت و سياست معجونی خلق خواهد شد که‌ نمونه‌های آن را تاکنون در ايران، افغانستان و عربستان سعودی شاهد بوده‌ايم. بنابراين از حکومت اسلامی ايران همان تراود که‌ در اوست.

صدالبته‌ که‌ در ميان کنشگران و "روشنفکران" اسلامی اقليتی کوچک چون استثناء پيدا می‌شود که‌ چنين درک غيردمکراتيکی از اسلام ندارد که‌ البته‌ بر همين اقليت هم همان می‌رود که‌ بر دگرانديشان فلسفی و لائيک‌ می‌رود. اين استثناء اما، خود تأييد قاعده‌ است و نه‌ نفی آن. لذا به‌ اعتقاد من بايد بر خلاف ادعای عده‌ای که‌ خلقيات انسانی و آزادگی خود را بطور نامأنوس به‌ اسلام تعميم می‌بخشند و از آن چهره‌ای مطلوب، اما موهوم و غيرواقعی ارائه‌ می‌دهند، معترف ‌شويم که‌ حکومت اسلامی ايران مهمترين قوانين چون قانون مجازات اسلامی و غيرانسانی و متحجرانه‌ی خود را بر اساس شرع اسلام تنظيم نموده‌ است. در غيراينصورت اتهامات و جرايم نامبرده‌ معنايی نمی‌داشتند. اين حکومت به‌ اندازه‌ی کافی استبدادی و وحشتناک می‌بود، اگر کسی را تنها به‌ جرم "تبليغ عليه‌ نظام اسلامی" و يا "عضويت در احزاب منحله‌" (!!!) اعدام می‌کرد. اما پنداری برايش اين اتهامات کافی نيست و بايد به‌ کالبدشکافی ذهن انسانها نيز بپردازد و آنها را از اين حيث هم تفتيش و مجازات کند و اين تنها از حکومت تفتيش عقايد کليسايی و اسلامی برمی‌آيد.

به‌ هر حال، بايد همين اقليت دگرانديش هم ـ حتی اگر آنرا با شفافيت هم بر زبان نياورد ـ به‌ همين استنتاج رسيده‌ باشد. در غيراينصورت شاخص‌ترين چهره‌های آن در ايران و کشورهای عربی و اسلامی خواهان يک نظام سکولار و جدايی دين از حکومت نمی‌شدند. آنها اکنون ديگر به‌ نيکی درک کرده‌اند که‌ استبداد دينی، به‌ ويژه‌‌ اگر به‌ قول آقای اکبر گنجی با "تعبير فاشيستی" از آن هم همراه‌ شده‌ باشد، بدترين نوع استبداد است، چرا که‌ در آن به‌ نيابت و به‌ نام موجودی کشتار می‌شود که‌ امکان پرسش از آن در مورد درستی و نادرستی آن وجود ندارد.  با‌ مشروعيت دينی می‌توان کسی را که‌ به‌ اسلام اعتقاد نداشته‌ باشد، چون "محارب با خدا" و "مفسد فی‌العرض" کشت، کسی را به‌ جرم اينکه‌ مثلا دين ديگری پذيرفته‌ است، بعنوان "مرتد" کشت، کس ديگری را چون به‌ اين دليل که‌ اين يا آن آيه‌ و يا حديث يا تفسير را نپذيرد، چون "مشرک" کشت، کس ديگری را تنها به‌ صرف اينکه‌ درک ديگری در مورد اسلام داشته‌ باشد، چون "منافق" کشت...

آيا مردم ايران همچون رژيمی می‌خواهند؟ آيا کشتن هزاران هزار انسان مجاهد، کمونيست، يهودی، بهائی، مسيحی، اهل تسنن، ... تنها به‌ جرم اينکه‌ باورهای دينی يا مذهبی حاکمان اسلامی را نمی‌پذيرفتند، کافی نيست و ما بايد همچنان نظاره‌گر کشتار انسانها به‌ جرم "محارب با خدا و رسوال خدا" باشيم؟ اصلاً از خود پرسيده‌ايم که‌ آيا جوانی بيست و چند ساله‌ چگونه‌ می‌تواند به‌ "حرب" (جنگ) خدا و "رسولش" برود؟!! آيا از خود پرسيده‌ايم که‌ چرا انسانی که‌ تنها به‌ جرم اينکه‌ در گروهی سياسی عضو است سازاوار مرگ باشد؟ آيا از خود پرسيده‌ايم که‌ چرا بايد تبليغ بر عليه‌ حکومت امری طبيعی و حق هر انسانی نباشد؟

به‌ باور من بايد در رهگذر پاسخ به‌ اين پرسشها قبل از هر چيز مبانی فکری و سياسی و دينی و مذهبی حکومت نشانه‌ برود و موضوع کارزارهای روشنگرانه‌ و تبليغی و ترويجی قرار گيرد.

اگر مدعی شويم که‌ دين مردم و‌ دستگاه‌ نظری حاکمان، اسلام است، نمی‌توانيم ادعا کنيم که‌ استقرار جمهوری اسلامی در ايران و به‌ ويژه‌ ضرب و شتم و قلع و قمع مخالفان دينی و سياسی، آنهم با چنين سبعيتی، فی‌البداهه‌، سرنوشت محتوم ما، تصادف روزگار و بدون پيوند با زمينه‌های فرهنگی ريشه‌دار درون جامعه‌ی ما که‌ اصلی‌ترين آن از نظر آقای آرامش دوستدار، فيلسوف ايرانی، "دين‌خويی" است، می‌باشد. من نيز معتقدم: تا زمانی که‌ با خود صادق و صريح نباشيم و‌ با دين ـ حال به‌ هر دليل ـ همچنان مماشات کنيم و آنرا از دايره‌ی بحث و انتقاد خارج سازيم، آری، تا زمانی که‌ تابوشکنی نکنيم و‌ با فرهنگ دين‌گرايانه و دين‌منشانه‌ و با نظام حقوقی، قضايی، جزايی اسلام وداع نکنيم، زمينه‌ برای استمرار استبداد شيخی در جامعه‌ی ما باقی خواهد ماند.

به‌ هر حال، در سايه‌ی حکومت دينی ايران هيچ روزنه‌ای برای دستيابی به‌ آزادی و رعايت شخصيت و حيثيت و کرامت انسانی وجود ندارد. خانه‌ از پای‌بست ويران است. بايد طرحی نو برانداخت.

انتخاب واقعی انتخاب بين حکومت دينی و حکومت غيردينی، بين حکومت اسلامی و حکومت انسانی است و نه‌ چيزی کمتر از آن.

به‌ جای دين‌گرايی خردگرايی و انسان‌گرايی پيشه‌ کنيم و با برچيدن حکومت اسلامی ايران و برافراشتن پرچم حکومتی انسانی، نظامی بر اساس عقلانيت و دستاوردهای بشر مترقی بنا سازيم که‌ در آن عضويت در حزب مخالف، اعتقاد دينی و غيردينی و تبليغ برای اعتقادات سياسی و دينی و مذهبی و غيردينی خود سبب زندان و شکنجه‌ و مرگ انسانها نشود. يقين داشته‌ باشيم تنها در پرتو چنين حکومتی انسانهای آزاده‌ای چون احسان فتاحيان و فسيح ياسمنی و زينب بايزيدی به‌ جرم "محارب" به‌ جوخه‌ی اعدام سپرده‌ نخواهند شد.

 

منبع:پژواک ایران


ناصر ایرانپور

فهرست مطالب ناصر ایرانپور در سایت پژواک ایران 

*سه‌ آزمون از بربريت اخير اسلامگرايان  [2014 Oct] 
*«تدبير» يا «تقيه»‌؟ آنگاه‌ که‌ واژگان با واقعيات درمی‌ستيزند! [2013 Oct] 
*آنچه‌ هر ايرانی بايد در مورد کردستان بداند آنچه‌ کردستان می‌گويد به‌ اختصار و به‌ زبانی ساده‌ ـ [2013 Oct] 
*کردستان و شعار «سرنگونی رژيم»  [2013 Apr] 
*فدراليسم، انديشة بالنده‌ در ايران  [2012 Jun] 
*برزخ مذهب و مبارزه‌ ـ از فتوای جهاد عليه‌ مردم کردستان تا حکم ارتداد عليه‌ شاهين نجفی ـ [2012 Jun] 
*جنبش ملی کرد و روابط خارجی  [2012 May] 
*معضل احزاب در کردستان: وحدت يا اتحاد؟  [2011 Dec] 
*آقای گنجی، "خطر تجزيه‌" يا "تلقي فاشيستي از حکومت"؟  [2011 Nov] 
*کشمکش هسته‌ای و موضع ما  [2011 Nov] 
*ضرورت دگرديسی در مقوله‌ «دخالت نظامی» ـ نه‌ ايجاد منطقه‌ امن به‌ منزله‌ دخالت نظامی است و نه‌ هر دخالت نظامی قابل تقبيح است ـ [2011 Nov] 
*موانع فدراليسم يا موانع دمکراسی؟!  [2011 Oct] 
*در حاشيه‌ی درخواست «جبهه‌ی متحد کرد» برای مجوز فعاليت سياسی قانونی در ايران  [2011 Oct] 
*مستمسک «اردوگاه‌» ستيزی  [2011 Sep] 
*يورش حکومت اسلامی به‌ پژاک و اهداف نهان و آشکار آن  [2011 Jul] 
*نقش خبرنگاریِ شهروندی در تحولات اخير ايران  [2011 Mar] 
*کومله‌؛ ديروز، امروز، فردا  [2011 Feb] 
*ياد جمهوری سرفراز کردستان گرامی باد!  [2011 Jan] 
*پيرامون بيانيه‌ی جمعی از «کمونيستهای حکمتيست» در باره‌ی درگيريهای احزاب دمکرات و کومله در اوايل دهه‌ی شصت شمسی   [2010 Dec] 
*تلقی فاشيستی از ملت و دولت  [2010 Dec] 
*در دفاع از دوستدار حکمت آرامش دوستدار  [2010 Nov] 
*سوسياليسم کمتر ـ ليبراليسم بيشتر  [2010 Nov] 
*آقای جهانبگلو، درک خود را از دمکراسی برايمان مشخص سازيد!  ـ در دفاع از حقانيت يک جنبش مردمی ـ  [2010 Oct] 
*شاخصهای شووينيسم در ايران  [2010 Jul] 
*«زبان رسمی» ضامن وحدت و استقرار دمکراسی در ايران؟!  [2010 Jul] 
*ناسيوناليسم، از هر سنخی که‌ باشد، مضر است!  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*جمهوري فدرال آلمان از سوي ديوان عالي حقوق بشر اروپا محکوم شد! ـ شکنجه‌ در آلمان فدرال و ايران اسلامي ـ [2010 Jun] 
*برقراری يک نظام آزاد و آباد و دمکراتيک پيکار پيگير و مشترک همه‌ی ايرانيان را می‌طلبد!  تا سرنگونی رژيم مرگ‌آفرين اسلامی ايران از پای ننشينم! [2010 May] 
*باز حکومت اسلامی ايران جان فرزندان کردستان را گرفت! پاسخ شايسته‌ کدام است؟ [2010 May] 
*حزب دمکرات کردستان ايران و معضل وحدت  [2010 Mar] 
*تکرار يک انتقاد صريح  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*تأکيدي مجدد‌ بر يک ضرورت  [2010 Feb] 
*جايگاه‌ شايسته‌ی جنبش کردستان را در جنبش دموکراسي‌خواهي ايران تثبيت کنيم!   [2010 Feb] 
*از تبعات محتمل سرکوب جنبش مدنی  [2010 Jan] 
*"جنبش سبز"، سرنوشت رژيم و رسالت ما  [2010 Jan] 
*يادداشتی پيرامون دور جديد اعدام فرزندان مردم به‌‌ جرم   [2010 Jan] 
*فدرالیسم متضمن حقوق ملی – پاسخی به یک پرسش مهم-   [2009 May] 
*نجات جان اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران در عراق، يک وظيفه انسانی  [2009 Jan]