PEZHVAKEIRAN.COM معضل احزاب در کردستان: وحدت يا اتحاد؟
 

معضل احزاب در کردستان: وحدت يا اتحاد؟
ناصر ایرانپور

 

چندی است که‌ باز بحث تفرق و وحدت احزاب منشقق کردستانی، به‌ويژه‌ حزب دمکرات کردستان (حدک) و حزب دمکرات کردستان ايران (حدکا)، در فضای مجازی بالا گرفته‌، تا جايی که‌ رهبری دو حزب نامبرده‌ پيامهای غيرمستقيمی در اين ارتباط برای هم ارسال نموده‌اند.   چگونه‌ دراين مورد می‌انديشيم؟

 

شايد يادآوری اين نکته‌ برای کسانی که‌ تماما در جريان حوادث و تحولات سياسی و حزبی در کردستان ايران نيستند، ضروری باشد که‌ قريب پنج سال پيش در پی بحرانی چند ساله‌ انشعاب و يا انشقاقی در حزب دمکرات کردستان ايران صورت گرفت. پس از آن منشققين کار سياسی و حزبی خود را تحت عنوان "حزب دمکرات کردستان" ادامه‌ دادند. از آن زمان بحث وحدت مجدد اين دو حزب، به‌ويژه‌ به‌ اين دليل که‌ آنها تاريخ و هم‌اکنون نيز استراتژی مشترک دارند، مطرح بوده‌ و حتی از ميان تعدادی از اعضای آنها، بخصوص اعضای حدکا، کمپينی برای وحدت مجدد نيز شکل گرفت که‌ تاکنون در درجه‌ی نخست به ‌سبب مخالفت و مقاومت بخشی از رهبری حدکا نتيجه‌‌بخش نبوده‌ است.

 

گفتنی است که‌ حزب دمکرات کردستان ايران تنها توضيحی که‌ برای افکار عمومی در اين پيوند داشته‌، فائل بودن اين شرط بوده‌ که‌ حزب دمکرات کردستان بايد نام خود را تغيير دهد و يا "همانطور که‌ رفته‌اند همانطور نيز بازگردند"!! يکی از اعضای رهبری اين حزب (حدکا) افراطی‌تر نيز اظهارنظر نموده‌ و گفته‌ که‌ جمع رفقای ديروز خود و "حزب دمکرات کردستان" امروز را حتی "حزب" نيز نمی‌داند و در هيچ جبهه‌ای که‌ "آنها" (حدک) باشند، مشارکت نخواهد نمود! اين حزب به‌ سبب اين مواضع زمخت و غيرديپلماتيک و گاها حتی غيرسياسی‌ تحت فشار شديد افکار عمومی کردستان قرار گرفته‌ و از اين حيث ايزوله‌ شده‌ است. حدک، اما، موضع ـ از نظر من ـ بسيار ملايم و اصولی در اين ارتباط اتخاذ نموده است. حزب دمکرات کردستان بطور خلاصه‌ می‌گويد که‌ هيچ شرط و شروطی برای آغاز ديالوگ با حدکا ندارد و البته خواهان‌ اتحاد در چهارچوب يک ائتلاف و جبهه‌ی کردستانی و احيانا پس از طی يک پروسه‌ وحدت دوباره‌ی حزب است. خالد عزيزی، دبير کل اين حزب، بارها به‌ مضمون اظهار داشته‌ که‌ "ما با مخالفان و حتی سرسخت‌ترين دشمنان ملت‌مان هم نشستيم و گفتگو کرديم، به‌ قصد مصالحه‌ و تفاهم هم نشستيم. عجيب خواهد بود از نشستن با ياران حزب مشترک ديروزمان که‌ با هزاران بند به‌ هم پيوند داريم، تاريخ مشترک داريم، شادی‌ها و رنجها و مناسبات مشترک داريم، يک افق و استراتژی سياسی واحد داريم، ابا و اکراه‌ داشته‌ باشيم...!"

 

من رسالت خود را بعنوان يک فرد مستقل و منتقد نه‌ صرفا در نقد منفی که‌ همچنين در نقد مثبت احزاب کردستان می‌بينم. از اين منظر است که‌ اين موضع حدک را با صراحت مورد تأييد و تحسين قرار می‌دهم و موضع حدکا را اما قابل نقد و سرزنش می‌دانم.

 

موضوع اصلی اين مقال، اما، قبل از اينکه‌ وحدت تشکيلاتی اين احزاب هم‌ريشه‌ و هم‌برنامه‌ باشد، همکاری سياسی و اتحاد عمل آنهاست. چرا که‌: آری، حزب دمکرات کردستان ايران هنوز در برابر هر نوع نزديکی (اتحاد عمل و ائتلاف و وحدت) مقاومت می‌کند. اما پيش‌بينی من به‌ دلايل مختلف اين است که‌ اين وحدت دير يا زود صورت خواهد گرفت و حزب دمکرات کردستان ايران يگانگی دوباره‌ی خود را بازخواهد يافت. اما آيا مشکلی که‌ به تنظيم‌ روابط سياسی و سالم احزاب کردستانی برمی‌گردد، حل خواهد شد؟ نوعی ديگر پرسش کنيم: آيا معضلی که‌ بن‌بست کنونی را بوجود آورده‌ از ميان خواهد رفت؟ به‌ اعتقاد من نه‌.

 

بلی، من وحدت را محتمل‌تر و دستيافتنی‌تر از اتحاد می‌دانم و اما اشکال کار هم از نظر من اتفاقا در همينجاست. چرا؟؟

 

برای اينکه‌ درکی که‌ بر "يا خصومت يا وحدت" استوار است و گفتمانی که‌ می‌گويد "يا با منی و يا ضد من" به‌قوت خود باقی خواهد ماند و اين است که‌ منشاء بحرانها در روابط احزاب کردستانی و حتی جدايی‌های پياپی شده‌ است. اين تقريبا همان گفتمان تنوع‌ستيز و غيردمکراتيک و يکسان‌سازی‌ای‌ می‌باشد که‌ در عرصه‌ای ديگر، يعنی در ارتباط با نظام سياسی کنونی ايران، از ديرباز به‌ چالش کشيده‌ايم و اما خود اکنون نادانسته‌ و ناخواسته‌ به‌ مجريان و مبلغان آن‌ تبديل شده‌ايم.

 

بديهی است که‌ تعدد احزاب هم‌نام و هم‌برنامه‌ و هم‌تاريخ دشواريهای زيادی برای آنها ايجاد نموده‌ است. اهمال کوتاه در تعقيب حوادث مربوط به‌ جريانات سياسی کردستان کافی است تا "از قافله‌ عقب بمانی" و پس از مدتی کوتاه‌ ندانی اکنون مثلا کی تحت کداميک از عناوين مشابه‌ کار می‌کند. همين چندی پيش با يکی از کوشندگان حوزه‌ی حقوق زنان که‌ ده‌ سال پيشمرگه‌ی کومله‌ بوده‌ و پس از مدتی کار مستقل سياسی و اجتماعی خوشبختانه‌ مجددا به‌ عضويت يکی از آنها درآمده‌ است، گفتگويی داشتم. وی تعريف کرد که‌ تصميم گرفته‌ است که‌ کار سياسی را با "کومله‌ی زحمتکشان" از سر گيرد. سپس گفت که‌ با اين و آن نيز از "کومله‌ی زحمتکشان" بحثهايی داشته‌ است. تعجب کردم و پرسيدم که‌ اينها ولی از "کومله‌ی شورشگيران" هستند. بلاخره‌ متوجه‌ شد که‌ درواقع مقصودش هم "کومله‌ی شورشگيران" بوده‌ است. پرسشم اينجاست: چنانچه‌ اين معضل تشابه‌ نامی کومله‌ چنين سردرگمی‌ای در بين اعضای ديرين آنها و فعالان سياسی ايجاد کند، تکليف مردم کردستان و به‌ويژه‌ خارج از کردستان چيست؟ بديهی است که‌ اين امر به‌ اعتبار و جديت آنها و در عرصه‌ی مناسبات سياسی آنها در ايران و جهان نيز آسيب رسانده‌ است. لذا آنچه‌ مدنظر من است تطهير و توجيه‌ وضع موجود نيست. چنين وضعی به‌اندازه‌ای آزاردهنده‌ است که‌ نتوان مهر تأييد بر آنها گذاشت و به‌ سکوت برگزار نمود.

 

می‌دانيم که‌ جامعه‌ی کردستان (مثلا در قياس با‌ بخشهای ديگر ايران) به‌شدت سياسی است. لذا تحزب در آن امری بديهی است. بر همين مبنا از سويی می‌توان گفت که‌ روابط درونی احزاب کردستانی خود تابعی از اين فرهنگ عمومی سياسی و حزبی جامعه‌ است و اين احزاب محصول اين جامعه‌ می‌باشند. يقينا بخشی از اين داوری درست است. از سويی ديگر نيز اما می‌توان گفت که‌ در شکل‌گيری اين فرهنگ سياسی هر کدام از اين احزاب سهم خود را داشته‌اند و فضای سياسی ـ حزبی حاکم بر کردستان را محصول احزاب آن دانست. اين نيز بطور کامل اشتباه‌ نخواهد بود. به‌همان اندازه‌ نيز مبرهن است که‌ شرايط سياسی حاکم بر کردستان و به‌ويژه‌ احزاب آن همچنين حاصل و تابع شرايط عمومی‌تری است که‌ استبداد حکومت اسلامی بر اين خطه‌ تحميل نموده‌ است. با اين ديپاچه‌ی کوتاه‌ می‌خواهم بگويم که‌ فرهنگ و درک و گفتمان حاکم بر احزاب نيز به‌ روشنفکران و فعالان مستقل سياسی کردستان نيز تزريق شده‌ و در آن بازتوليد شده‌‌ و به‌ درون احزاب باز می‌گردد. بارها مشاهده‌ نموده‌ايم که‌ انسجام و وحدت (حتی به‌ هر قيمت) برای غالب اين احزاب امری مقدس بوده‌ است و بالطبع کسانی که‌ اين امر مقدس را با انشعاب زيرسوال ببرند، مورد نفرين قرار گرفته‌ و آماج يورشها و اتهامات محيرالعقولی قرار می‌گيرند. دامنه‌ی اين تشنج به‌ اين احزاب محدود نمانده‌‌ و کل فضای سياسی و مناسبات احزاب را تحت‌الشعاع منفی خود قرار می‌دهد. در نتيجه‌ فشاری از سوی افکار عمومی و روشنفکران و فعالان و مصلحين و غمخواران جنبش و خود مردم متوجه‌ اين احزاب جهت غلبه‌ بر‌ انشقاقات و نيل به‌ وحدت خود می‌شود، چه‌ که‌ خود منتقدان نيز عدم وحدت را عامل اصلی عدم وجود يک اتحاد  سياسی فراگير ارزيابی می‌کنند.

 

اما آيا مشکل ما بيشتر عدم وحدت تشکيلاتی است و يا فقدان يک اتحاد و ائتلاف و همکاری عملی و مبارزاتی؟ آيا ما از وحدت است که‌ به‌ اتحاد می‌رسيم و يا از اتحاد به‌ وحدت؟ بی‌جهت نيست که‌ بسياری خرده‌ می‌گيرند که‌ تا زمانی که‌ دو حزب دمکرات و چند کومله‌ وحدت تشکيلاتی خود را باز نيابند، ائتلاف کردستانی نيز در کار نخواهد بود، لذا از نظر آنها بايد جهت دستيابی به‌ چنين ائتلافی ابتدا راه‌ وحدت هر يک از تشکيلاتهای نامبرده‌ را پيمود. طبيعتا در اين استدلال منطق قابل قبولی نهفته‌ است، اما آيا با چنين وحدتی و با اتحادی که‌ در پی چنين وحدت تشکيلاتی حاصل شود، معضل فقدان يک مکانيسم دمکراتيک و سالم در درون و روابط بين احزاب و بويژه‌ بين آنانی که‌ در پی انشقاق يک حزب واحد بوجود می‌آيند، حل خواهد شد؟ به‌ باور من نه‌. من تصورم اين است که‌ ما شيپور را از دهان گشاده‌اش می‌زنيم و برای همين هم است که‌ ندای وحدت‌طلبی ما پژواک و حاصل قابل انتظار خود را ندارد. به‌ باور من:

1) تا زمانی که‌ انشقاق و انشعاب را (چون طلاق) امری 'بديهی'  و گاها حتی پرهيزناپذير تلقی نکنيم و بدتر: آن را همچنان 'فاجعه‌' و 'خيانت" محسوب کنيم و

2) تا زمانی که‌ حق و حقوق مساوی برای منشعبين و منشققين از حيث انتساب به‌ تاريخ مبارزاتی مشترک و نام حزبی قائل نشويم، 

3) تا زمانی که‌ چون مذهبيون عقب‌مانده‌ همسنگران ديروز خود را 'نجس' بدانيم و از نشستن با آنها دور يک ميز و زير يک سقف اکراه‌ داشته‌ باشيم و گفتگو با آنها را مکروه‌ بدانيم،

4) تا زمانی که‌ آماده‌ نباشيم با رفقای تشکيلاتی مشترک ديروز، که‌ امروز نزديکترين متحدان سياسی‌مان هستند، در يک ائتلاف گسترده‌ باشيم،

سخن گفن از وحدت 'آب در هاون کوبيدن' است. چرا؟ چون اصل مشکل از نظر من قبل از اينکه‌ فقدان وحدت دو حزب دمکرات و چند کومله باشد، غيبت يک فرهنگ و منطق دمکراتيک است. تا اين مشکل اساسی و پايه‌ای حل نشود، همچنان با مشکلات مشابه‌ ـ حتی اگر وحدتی هم صورت پذيرد و در پس آن اتحادی هم شکل گيرد ـ روبرو خواهيم ماند. آری، گيريم هر کدام از دو جريان دمکرات و کومله‌ وحدت تشکيلاتی پيشين خود را باز يافتند و تازه‌ جبهه‌ای هم از آنها بوجود آمد، تکليف چيست اگر باز در درون آنها بحران بوجود آمد و انشعابی ديگر شد؟ آيا در صورت عدم حل مشکلات پايه‌ای برشمرده‌ جبهه‌ هم از هم نخواهيد پاشيد؟ آيا آن هنگام طرفی از منشققين که‌ خود را "برحق‌تر" و "اکثريت" بداند، شرط خروج و يا عدم پذيرش جريان مشقق را برای ماندن خود در آن جبهه‌ قائل نخواهد شد؟

 

بر مبنای همين تأملات توصيه‌ی من اين است که‌ تلاش کنيم که‌ از مسير

1) آغاز گفتگو ميان دو حزب دمکرات و ميان چند کومله‌ به‌جهت شکستن سد بی‌اعتمادی و رفع‌ موانع روانی ايجاد ارتباط‌ با رفقای ديرين خود،

2)  برگزاری مشترک مراسم مشترک حزبی که‌ بسيارند،

3) آغاز همکاری عملی و کار تبليغی مشترک بر عليه‌ حکومت اسلامی، مثلا به‌ صورت صدور اعلاميه‌ها و بيانيه‌های مشترک،

4) تلاش مشترک برای تنظيم پلاتفرمی جهت تشکيل جبهه‌ای درون‌جريانی،

5)  ايجاد جبهه‌ای کردستانی،

پيش رويم. اتحاد و وحدتی که‌ در طی اين مسير بوجود آيد، به‌ هر حال بسيار نيرومندتر و مستحکم‌تر از وحدتی خواهد بود که‌ بدون زمينه‌سازی لازم و مکانيسم نظری و عملی متحدکننده‌ بدست آيد.

 

خوب، پرسش بعدی که‌ طرح می‌شود اين است که‌ آيا بايد برای طی اين طريق شرط و شروطی نيز قائل شد؟ به‌ باور من نه‌. نيرويی که‌ قائل به‌ شروطی از جمله‌ تغيير نام حزبی رفقای تشکيلاتی ديروز خود برای دست کم گفتگو باشد، مشکل خواهد داشت باورمندانه‌ ادعا کند که‌ پايبند به‌ اصول و قواعد دمکراتيک در تشکيلات خود و در جامعه‌ است، اعتماد به‌ نفس لازم دارد و به‌ تشکيل جبهه‌ی کردستانی و بازيابی وحدت تشکيلات خود باور دارد. و اين آن منطقی است که‌ بايد به‌ چالش کشيده‌ شود، منطقی که‌ در تعارض با فرهنگ سياسی سالم و دمکراتيک قرار دارد و زيانهای آن طويل‌المدت و گسترده‌تر خواهد بود.

 

بايد بدانيم که‌ تا حزب سياسی داشته‌ باشيم، احتمال انشعاب و انشقاق نيز بطور بالقوه‌ وجود خواهد داشت. لذا از همين اکنون بايد مکانيسمی برای تنظيم مناسبات دوره‌ی بعد از انشعاب داشته‌ باشيم، همانطور که تا ازدواج است، احتمال بالقوه‌ی طلاق هم وجود خواهد داشت و لذا‌ بشريت ترقيخواه‌ مناسباتی را برای مرحله‌ی بعد از آن بين زوجين تنظيم و مدون نموده‌ است. گفگو و همکاری مطلقين بعد از ازدواج نيز ـ آن هنگام که‌ حاصل زندگی مشترک فرزند يا فرزندانی باشند ـ از ضروريات است، مگر اينکه‌ يکی از آنها خود داوطلبانه‌ از حقوق خود بگذرد و برای آينده‌ نيز از خود سلب مسؤوليت کند. ميراث زندگی مشترک حزبی نيز عبارت است از تاريخ مبارزاتی، شهيدان و زندانيان سياسی و برنامه‌ و نام و اعتبار حزبی. اگر طرفی از منشققين ـ حال به‌ هر دليلی ـ خود داوطلبانه‌ از تمام حقوق خود گذشت و برای آينده‌ نيز در ارتباط با اين ميراث و حاصل مشترک از خود سلب مسؤوليت و رسالت کرد، مشکلی نمی‌ماند. مشکل آنجا بوجود می‌آيد که‌ اين طرف بر حق بديهی خود پای فشارد و طرف مقابل در تلاش برآيد با توسل به‌ مستمسکات ناروا و نادمکراتيک اين حق را از وی بستاند.

 

نتيجه‌ اينکه‌ از نظر من هدف ما قبل از اينکه‌ نيل به‌ وحدت دمکرات و کومله‌ باشد، بايد معطوف به‌ عادی‌سازی و سالم‌سازی مناسبات درونی هر کدام از آنها ـ ابتدا برای دستيابی به‌ نوعی از همکاری بين هر کدام از آنها و در پايان يک پروسه‌ی اتحاد، وحدت تشکيلاتی آنها ـ باشد. ما شايد محق نباشيم آنها را مجبور سازيم در يک چهارچوب تشکيلاتی واحد کنش سياسی داشته‌ باشند، اما محق هستيم از آنها مناسبات متمدنانه‌ را بطلبيم. بر من روشن است که‌ طی مسير "گفتگو ـ اتحاد ـ وحدت" پرزحمت‌تر و حتی نامحتمل‌تر از مسير "وحدت ـ اتحاد" است (همانطور که‌ تنظيم مناسبات درون خانوادگی يک زوج را سهلتر از تنظيم مناسبات زوجين در مرحله‌ی بعد از طلاق می‌دانم)، اما چنانچه‌ بر تغيير زمينه‌های سياسی و فرهنگی‌‌ای که‌ بحران مورد بحث را بوجود آورده‌اند مصر نباشيم و چنانچه‌ نمی‌خواهيم وحدت صوری و متزلزل صورت گيرد و فردا مجددا با مشکلات مشابهی روبرو گرديم، بايد در درجه‌ی نخست بر لزوم ارتقاء فرهنگ سياسی و ميان‌حزبی نارضايت‌بخش موجود تأکيد داشته‌ باشيم و آن را مطالبه‌ کنيم و متخطيان از آن را نکوهش.

 

25 دسامبر 2011

منبع:پژواک ایران


ناصر ایرانپور

فهرست مطالب ناصر ایرانپور در سایت پژواک ایران 

*سه‌ آزمون از بربريت اخير اسلامگرايان  [2014 Oct] 
*«تدبير» يا «تقيه»‌؟ آنگاه‌ که‌ واژگان با واقعيات درمی‌ستيزند! [2013 Oct] 
*آنچه‌ هر ايرانی بايد در مورد کردستان بداند آنچه‌ کردستان می‌گويد به‌ اختصار و به‌ زبانی ساده‌ ـ [2013 Oct] 
*کردستان و شعار «سرنگونی رژيم»  [2013 Apr] 
*فدراليسم، انديشة بالنده‌ در ايران  [2012 Jun] 
*برزخ مذهب و مبارزه‌ ـ از فتوای جهاد عليه‌ مردم کردستان تا حکم ارتداد عليه‌ شاهين نجفی ـ [2012 Jun] 
*جنبش ملی کرد و روابط خارجی  [2012 May] 
*معضل احزاب در کردستان: وحدت يا اتحاد؟  [2011 Dec] 
*آقای گنجی، "خطر تجزيه‌" يا "تلقي فاشيستي از حکومت"؟  [2011 Nov] 
*کشمکش هسته‌ای و موضع ما  [2011 Nov] 
*ضرورت دگرديسی در مقوله‌ «دخالت نظامی» ـ نه‌ ايجاد منطقه‌ امن به‌ منزله‌ دخالت نظامی است و نه‌ هر دخالت نظامی قابل تقبيح است ـ [2011 Nov] 
*موانع فدراليسم يا موانع دمکراسی؟!  [2011 Oct] 
*در حاشيه‌ی درخواست «جبهه‌ی متحد کرد» برای مجوز فعاليت سياسی قانونی در ايران  [2011 Oct] 
*مستمسک «اردوگاه‌» ستيزی  [2011 Sep] 
*يورش حکومت اسلامی به‌ پژاک و اهداف نهان و آشکار آن  [2011 Jul] 
*نقش خبرنگاریِ شهروندی در تحولات اخير ايران  [2011 Mar] 
*کومله‌؛ ديروز، امروز، فردا  [2011 Feb] 
*ياد جمهوری سرفراز کردستان گرامی باد!  [2011 Jan] 
*پيرامون بيانيه‌ی جمعی از «کمونيستهای حکمتيست» در باره‌ی درگيريهای احزاب دمکرات و کومله در اوايل دهه‌ی شصت شمسی   [2010 Dec] 
*تلقی فاشيستی از ملت و دولت  [2010 Dec] 
*در دفاع از دوستدار حکمت آرامش دوستدار  [2010 Nov] 
*سوسياليسم کمتر ـ ليبراليسم بيشتر  [2010 Nov] 
*آقای جهانبگلو، درک خود را از دمکراسی برايمان مشخص سازيد!  ـ در دفاع از حقانيت يک جنبش مردمی ـ  [2010 Oct] 
*شاخصهای شووينيسم در ايران  [2010 Jul] 
*«زبان رسمی» ضامن وحدت و استقرار دمکراسی در ايران؟!  [2010 Jul] 
*ناسيوناليسم، از هر سنخی که‌ باشد، مضر است!  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*جمهوري فدرال آلمان از سوي ديوان عالي حقوق بشر اروپا محکوم شد! ـ شکنجه‌ در آلمان فدرال و ايران اسلامي ـ [2010 Jun] 
*برقراری يک نظام آزاد و آباد و دمکراتيک پيکار پيگير و مشترک همه‌ی ايرانيان را می‌طلبد!  تا سرنگونی رژيم مرگ‌آفرين اسلامی ايران از پای ننشينم! [2010 May] 
*باز حکومت اسلامی ايران جان فرزندان کردستان را گرفت! پاسخ شايسته‌ کدام است؟ [2010 May] 
*حزب دمکرات کردستان ايران و معضل وحدت  [2010 Mar] 
*تکرار يک انتقاد صريح  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*تأکيدي مجدد‌ بر يک ضرورت  [2010 Feb] 
*جايگاه‌ شايسته‌ی جنبش کردستان را در جنبش دموکراسي‌خواهي ايران تثبيت کنيم!   [2010 Feb] 
*از تبعات محتمل سرکوب جنبش مدنی  [2010 Jan] 
*"جنبش سبز"، سرنوشت رژيم و رسالت ما  [2010 Jan] 
*يادداشتی پيرامون دور جديد اعدام فرزندان مردم به‌‌ جرم   [2010 Jan] 
*فدرالیسم متضمن حقوق ملی – پاسخی به یک پرسش مهم-   [2009 May] 
*نجات جان اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران در عراق، يک وظيفه انسانی  [2009 Jan]