PEZHVAKEIRAN.COM نقش خبرنگاریِ شهروندی در تحولات اخير ايران
 

نقش خبرنگاریِ شهروندی در تحولات اخير ايران
ناصر ایرانپور

اشاره‌:

عزيزی از بريتانيا برای يک پژوهش دانشگاهی پرسشهای ذيل را برايم ارسال نموده‌ که‌ به‌ آنها به‌ شکل زير پاسخ داده‌ام.  توجه‌ شما را به‌ اين پرسش و پاسخ جلب می‌نمايم.

در ضمن فرصت را غنيمت شمرده‌ و خوانندگان را بر تأملی بيشتر بر جايگاه‌ و اهميت رسانه‌های همگانی  در بنای يک جامعه‌ی دمکراتيک دعوت می‌‌نمايم. همانطور که‌ می‌دانيم جمهوری اسلامی کليه‌ی رسانه‌های مهم طبعی، سمعی و بصری کشور را در انحصار خود گرفته‌ و از آنها جهت اعمال سانسور و استبداد خود بهره‌ می‌گيرد. اما متأسفانه‌ افشا و زيرسوال‌بردن اين امر هنوز جای شايسته‌ی خود را‌ در اعتراضات مردم و روشنفکران ايران نيافته‌‌ است. يقين داشته‌ باشيم حکومت اسلامی بدون رسانه‌های همگانی که‌ در انحصار خود دارد، مدت زيادی دوام نخواهم آورد. اگر دو اهرم مهم رژيم در اعمال استبداد ماشين نظامی و دستگاه‌ عريض و طويل جاسوسی‌اش می‌باشد، يقينا اهرم سوم آن رسانه‌های همگانی می‌باشد. لذا آيا نبايد يکی از شعارهای محوری مبارزات دور کنونی خارج‌کردن رسانه‌ها از دست دولت ايدئولوژيک اسلامی ايران و مشخصا شخص خامنه‌ای باشد؟ و اساسا‌ آيا فردا نيز اين رسانه‌ها همچنان در دست و انحصار و مالکيت دولت و چنين متمرکز و متراکم خواهند بود؟ و اين درحاليست که‌ بايد يکی از مسائل محوری نظری ما در حال حاضر تعيين و تبيين جايگاه‌ رسانه‌های همگانی در جامعه‌ی مورد نظرمان باشد... جای بحثی ژرف و گسترده‌ در اين حيطه‌ هنوز خالی است.

 

لطفا خود را معرفی نمائيد:

من متولد 1962 شهر مهاباد در کردستان ايران هستم، سال 1984 به‌ آلمان آمدم، ضمن گذراندن يک دوره‌ی سه‌ ساله‌ی کارآموزی و دوره‌ی يک ساله‌ی کالج (پيش‌دانشگاهی) در اکتبر 1991 در شهر دورتموند آلمان به‌ تحصيل در رشته‌ی خبرنگاری و تدريس زبان آلمانی پرداختم که‌ در ژانويه‌ی 1996 به‌ پايان رساندم.  

 

اولين و بالاترين تجربه روزنامه‌نگاري  شما چيست؟ لطفا ازتجربيات خود بگوييد.

پاسخ به‌ اين پرسش دشوار می‌نمايد، چرا که‌ ابتدا بايد مشخص ساخت مقصود از "روزنامه‌نگاری" چيست. روزنامه‌نگاری در غرب چيزيست و در شرق و مشخصا کشور استبدادزده‌ی ايران چيزی ديگر. در غرب روزنامه‌نگاری يک حرفه‌ی مستقل تخصصی چون پزشکی، مهندسی و غيره‌ است، در ايران اما چنين حرفه‌ی تخصصی بدين مفهوم و تعريف تقريبا وجود ندارد. می‌گويم "تقريبا" چون امور ورزشی ـ آنجا که‌ با‌ سياست ورزشی دولت ارتباط پيدا نمی‌کند ـ از اين قاعده‌ استثناء است.

رسانه‌های همگانی در جهان مترقی رکن چهارم دمکراسی خوانده‌ می‌شوند و کم يا زياد رسالت اطلاع‌رسانی، کنترل دستگاه‌ دولتی و تفسير و تحليل مستقل رويدادها را برعهده‌ دارند.

در ايران، اما، شايد دو نوع "روزنامه‌نگار" وجود داشته‌ باشد که‌ تنها مشروط می‌توان آنها را به‌ مفهوم کلاسيک "روزنامه‌نگار" ناميد. دسته‌ی اول کارمندان مطبوعات و راديو و تلويزيون می‌باشند که‌ تنها قادرند در چهارچوبهای تعيين‌شده‌ی ايدئولوژيک و سياسی حاکم روزنامه‌ "بنگاری" و در راديو و تلويزيون کار کنند، و دسته‌ی دوم هم مخالفان دولت هستند که‌ آنها نيز ابتدائا سياسی‌اند تا خبرنگار يا روزنامه‌نگار. اين دسته‌ در اکثريت به‌ اتفاق موارد حتی دوره‌ی کوتاه‌‌مدت روزنامه‌نگاری نيز نديده‌ است و از آن امرار معاش نمی‌کند.

به‌ هر حال بنده‌ مثلا تحصيل آکادميک ژورناليستيک هم دارم، اما خود را با توجه‌ به‌ موارد فوق شايسته‌ی نام "روزنامه‌نگار" نمی‌دانم. آنچه‌ مرا به‌ اين سمت سوق داده‌، بيشتر انگيزه‌های سياسی بوده‌ تا علايق شغلی. اولين "تجربه‌"ی من نيز نوشتن مقاله‌ برای نشريه‌ی کار، يک ارگان مخالف دولت ايران، در سال 1990 بوده‌ است که‌ در آن در واقع درصدد برآمده‌ام به‌ مقاله‌ی ديگری در همين نشريه‌ پاسخ دهم. در سالهای بعد نيز صرفا در حوزه‌ی تحليل سياسی و در نقش بيشتر يک ناظر سياسی به‌ انتشار مطالبی در ارتباط با حاکميت و نظام سياسی ايران و رويدادهای کردستان ايران پرداختم که‌ هنوز ادامه‌ دارد. بخشی از اين تحليلها در شمايل مطلب و ترجمه‌ و نقد و مصاحبه‌ در سايت انترنتی‌ شخصی‌ام تحت عنوان www.nasser-iran.comدر دسترس عموم قرار گرفته‌ است. بخش قابل توجهی از به‌ ويژه‌ ترجمه‌های من در  نشريات متعددی در ايران چاپ و بخش کوچکی نيز در عراق به‌ زبان کردی ترجمه‌ شده‌ است. اما کل اين کارها را از بسياری لحاظ نمی‌توان در قالب روزنامه‌نگاری حرفه‌ای گنجاند. معتقدم تا زمانی که‌ در ايران استبداد پابرجاست، جايی برای روزنامه‌نگاری و روزنامه‌نگاران حرفه‌ای وجود نخواهد داشت. تا زمانی که‌ امر سياست از امر ژورناليسم به‌ لحاظ حرفه‌ و تخصص تفکيک نگرديده‌، تا زمانی که‌ سياستمداران ما روزنامه‌نگار و روزنامه‌نگاران ما سياستمدار باشند، سخن گفتن از روزنامه‌نگاری حرفه‌ای در ايران اشتباه‌ خواهد بود. اين امر برای بنده‌ نيز صادق است.

 

تعريف شما از خبرنگار شهروندي چيست؟

"خبرنگار شهروندی" از نظر من آن شهروندی است که‌ به‌ دليل فقدان آزادی مطبوعات و بيان نقش خبرنگار غيرحرفه‌ای را ايفا می‌کند و برای رسانه‌های همگانی و انترنت خبر و مطلب و عکس و فيلم می‌فرستد.

شايد بهتر باشد "خبرنگار شهروندی" را "شهروند خبرنگار" ناميد، چرا که‌ وی در درجه‌ی نخست شهروند است و در اين جايگاه‌ نقش‌ خبرنگاری بازی می‌کند.

 

از نظر شما خبرنگار شهروندي چه اهميتی دارد؟

نقش و اهميت خبرنگار شهروندی تا آنجاست که‌ می‌تواند سد ديکتاتوری و سانسور مطبوعات را بشکند، به‌ شيوه‌ای مردمی اطلاع‌رسانی کند و با آن توده‌ها را به‌ ميدان بياورد و حتی منجر به‌ انقلاب بشود. آنجا که‌ حکومتهای خودکامه‌ و سانسورچی با صرف ميلياردها دلار  و به‌ کمک سازمانهای عريض و طويل امنيتی، نظامی و تبليغی درتلاش برمی‌آيند، جلو جاری شدن اطلاعات و آگاه‌ شدن مردم و به‌ ويژه‌ جهانيان را بگيرند، خبرنگاران شهروندی با مبايل يا هندی‌های دوربين‌دار خود همه‌ی اين تلاشهای مذبوحانه‌ را نقش بر آب می‌سازند و عملا به‌ قطبی در مقابل مطبوعات تحت فرمان حکومت تبديل می‌شوند.

 

چه اتفاقي افتاد بعد از انتخابات 2009 در ايران که باعث بوجود آمدن خبرنگار شهروندي شد؟

آنجا که‌ مردم ديدند که‌ رأی‌شان در مضحکه‌ی "انتخابات" رژيم به‌ سرقت رفته‌ است، در تلاش برای بيان اعتراض بر عليه‌ آن به‌ خيابانها آمدند. سرکوب خشن دولتی و دروغ‌پردازی حاکمان بر آن شد که‌ عده‌ی زيادی آنچه‌ را که‌ ديده‌ و با مبايلهای خود ضبط نموده‌ بودند، به‌ شبکه‌ی جهانی انترنت بفرستند و اين خود از سويی جهانيان را در جريان بخشی از رويدادهای ايران قرار داد و از سوی باعث اين شد که‌ بخشهای ديگری از جامعه‌ی ايران به‌ ميدان بيايند و په‌ دامنه‌ی اعتراضات خود گسترش دهند. اين بود که‌ تودهای بپاخواسته‌ پی به‌ اهميت اين سبک از کار آگاهگرانه‌ و مبارزاتی بردند.

البته‌ بايد گفت که‌ اين پرسش شما يک اشتباه‌ معرفتی هم وجود دارد: اين سبک از کار برای نخستين بار نيست که‌ در ايران کاربرد پيدا می‌کند. تحقيقا برای نخستين بار مردم کردستان ايران به‌ اين کار دست زدند، آن هنگام که‌ در نهم ژولای 2005 شوانه‌ قادری، جوان مهابادی را به‌ طرز فجيعی کشتند و مردم تصوير تن خون‌آلود و شکنجه‌شده‌ی وی را به‌ کانالهای تلويزيون ماهواره‌ای فرستادند و اين منجر به‌ قيامی در بسياری از شهرهای کردستان شد.

 

از نظر شما خبرنگار شهروندي چه نقشی دارد؟

نقش اصلی خبرنگار شهروندی در بی‌اثر کردن سانسور خشن رژيم، خنثی‌کردن اقدامات مزورانه‌ی حاکمان در وارونه‌ جلوه‌دادن وقايع، آگاه‌کردن توده‌ها و افکار عمومی ايران و جهان، مصورکردن جنايات رژيم و دست آخر به‌ ميدان‌آوردن بيشتر مردم به‌ صحنه‌ی سياسی و مبارزاتی می‌باشد.

به‌ نحوی بايد گفت که‌ خود رژيم است که‌ با اعمال استبداد و سانسورش منجر به‌ پيدايش‌ خبرنگار شهروندی شده‌ است. خبرنگار شهروندی در يک جامعه‌ی دمکراتيک برخوردار از رسانه‌های آزاد و مستقل موضوعيت ندارد. شايد بتوان با نمودار ذيل نقش خبرنگار شهروندی را نشان به‌ تصوير کشيد:

 

اعتراضات مردم

ê

عدم انعکاس درست آن توسط رسانه‌های دولتی

ê

به‌ ميدان آمدن خبرنگاران شهروندی "مجهز" به‌ مبايل و انتقال مصور رويدادها به‌ رسانه‌های جهان و اپوزيسيون در خارج از کشور

ê

آگاه‌ شدن ماباقی مردم ايران در پيوند با کم و کيف رويدادها

ê

تهيج بخش بزرگتری از مردم و گسترش دامنه‌ی اعتراضات

 

"خبرنگاری شهروندی" خود مرهون سه‌ فاکتور است:

1.  استبداد سياسی

2.  تکنولوژی ارتباطات: مبايل و اننرنت

3.  رسانه‌های بصری چون تلويزيونهای ماهواره‌ای

 

البته‌ نبايد ناديده‌ گرفت که‌ در مرحله‌ی پايانی رويدادها در تهران از ابزارهای مبايل و انترنت (پيام کوتاه‌، تويتر، فيس‌بوک) همچنين چون وسيله‌ای برای انتقال خبر تجمع و سازماندهی اعتراضات نيز بهره‌ گرفته‌ شد.

 

به‌ يقين اگر قتل ندا آقاسلطانی توسط اين خبرنگاران شهروندی به‌ تصوير کشيده‌ نمی‌شد و به‌ رسانه‌های انترنت و تلويزيونهای ماهواره‌ای انتقال نمی‌يافت، جمهوری اسلامی آن را انکار می‌کرد وتوده‌های بسيار کمتری از آن باخبر می‌شدند و ملالا صدای اعتراض بسيار کمتری به‌ گوشها می‌رسيد. نقش جانبی و اما مهم اين رسانه‌ اين است که‌ رژيم از ترس برملاشدن جناياتش توسط مبايلهای کوچک مردم چون سابق به‌ سرکوب عريان و نپوشيده‌ی مردم نمی‌پردازد. از اين منظر می‌توان حتی گفت که‌ خبرنگاری شهروندی و مردمی نقش مهارکننده‌ی دستگاه‌ سرکوب دولتی را نيز ايفا می‌کنند. اين نقش ديگر آنها را می‌توان خدمت به‌ امر دمکراسی و جامعه‌ی مدنی ناميد.

 

خبرنگار شهروندي چه انگيزه‌هايی در خلق و تهيه مطالب دارد؟

انگيزه‌ی اصلی خبرنگار شهروندی نه‌ خبررسانی کلاسيک حرفه‌ای، بلکه‌ افشای رژيم و مبارزه‌ با آن است، لذا اين انگيزه‌، سياسی است. همانطور که‌ در ابتدا نيز گفتم روزنامه‌نگاری و خبرنگاری در کشورهای استبدادزده‌ قبل از اينکه‌ يک حرفه‌ باشند، انجام‌ يک رسالت غيرشغلی مخاطره‌آميز است.

 

پديده‌ی خبرنگاری شهروندي چه مشکلاتي به دنبال دارد؟ چه تفاوتي بين مطالب تهيه شده  توسط يک خبرنگار حرفه اي بايک خبرنگار شهروندي وجود دارد؟

·  نخستين مشکل در مخاطراتی نهفته‌ است که‌ از سوی پليس سياسی و امنيتی رژيم متوجه‌ خود وی می‌باشد.

·  دومين مشکل در آماتور و غيرحرفه‌ای بودن ماترياليش به‌ لحاظ متد کاری، فنی و کيفيت تصوير نهفته‌ است.

·  سومين دشواری در ناموثق بودن و عدم کنترل درستی داده‌هايش و عدم امکان پرسش از وی نهفته‌ است.

 

درمورد انتقاداتي که از بعد روزنامه‌نگاری حرفه‌اي به‌ روزنامه‌نگاری شهروندي وارد است شما چه نظري داريد؟ شما چه راه حلي براي برخورد و رفع اين انتقادات داريد؟

من بالشخصه‌ آنها و کارشان را شايسته‌ی انتقاد نمی‌دانم. تنها می‌توان در انترنت به‌ ارائه‌ی راهنمائی‌های فنی به‌ آنها همت گماشت.

 

خبرنگار شهروندی چه‌ دگرگونی در حوزه‌ی اطلاع‌رسانی ايجاد کرده‌؟

خبرنگاران شهروندی يکی از منابع مهم اطلاع‌رسانی در کشورهای استبدادزده‌ محسوب می‌شود و نقش مهمی در شکستن استبداد و انسداد سياسی و گردش سانسورنشده‌ی اطلاعات دارند. آنجا که‌ روزنامه‌نگاران حرفه‌ای به‌ دلايل سياسی قادر نيستند حضور داشته‌ باشند، روزنامه‌نگاران شهروندی می‌توانند مواد و ماتريال به‌ ويژه‌ مصور رسانه‌های حرفه‌ای را فراهم کنند و نفس اين، مرهون تکنولوژی جديد مبايل و انترنت است، چيزی که‌ سابقا موضوعيت و موجوديت نداشت. امروز انترنت يکی از پايگاه‌های اصلی اطلاعرسانی را تشکيل می‌دهد و خبرنگاران شهروندی می‌توانند ويکيپديای خوبی برای تغزيه‌ی اين رسانه‌ باشند.

 

توضيح پايانی:

آنچه‌ آمد صرفا در مورد خبرنگاری شهروندی بود. در همين ارتباط نبايد نقش رسانه‌های تصويری خارج از کشور و اپوزيسيون را در انتقال داده‌های تصويری خبرنگاران شهروندی به‌ مردم ناديده‌ گرفت. بنابراين خبرنگار شهروندی خبرنگار تنها انترنتی نيست، بلکه‌ خبرنگار تلويزيونهای اپوزيسيون نيز است. اين تلويزيونها نقش بس مهمتری در انتقال خبرهای خبرنگاران شهروندی به‌ خود مردم ايران دارند. اين تلويزيونها به‌ ويژه‌ در مناطقی چون کردستان نقش ارگان سياسی و محرک و تهيجی و تبليغی و بسيج‌کننده‌ بازی می‌کنند. نتيجه‌ی اين اقدامات غالبا از سوی اين خبرنگاران به‌ اين رسانه‌های منتقل می‌شود. آن گاه‌ که‌ اوجلان را در آفريقا می‌ربايند و خبر آن از سوی اين رسانه‌ها به‌ مردم کردستان انتقال می‌يابد، شاهد يک قيام بزرگ در کردستان می‌شويم که‌ در نتيجه‌ی آن رژيم چند نفر را می‌کشد. آن هنگام البته‌ هنوز مبايلهای دوربين‌دار به‌ بازار نيامده‌ بودند. اما رويدادهای اخير به‌ کمک اين رسانه‌ به‌ فوريت به‌ تلويزيونها انتقال می‌يابد و رژيم قادر نخواهد بود، آنها را تماما کتمان و يا پنهان نمايد.

 

آلمان، 7 مارس 2011

منبع:پژواک ایران


ناصر ایرانپور

*سه‌ آزمون از بربريت اخير اسلامگرايان  [2014 Oct] 
*«تدبير» يا «تقيه»‌؟ آنگاه‌ که‌ واژگان با واقعيات درمی‌ستيزند! [2013 Oct] 
*آنچه‌ هر ايرانی بايد در مورد کردستان بداند آنچه‌ کردستان می‌گويد به‌ اختصار و به‌ زبانی ساده‌ ـ [2013 Oct] 
*کردستان و شعار «سرنگونی رژيم»  [2013 Apr] 
*فدراليسم، انديشة بالنده‌ در ايران  [2012 Jun] 
*برزخ مذهب و مبارزه‌ ـ از فتوای جهاد عليه‌ مردم کردستان تا حکم ارتداد عليه‌ شاهين نجفی ـ [2012 Jun] 
*جنبش ملی کرد و روابط خارجی  [2012 May] 
*معضل احزاب در کردستان: وحدت يا اتحاد؟  [2011 Dec] 
*آقای گنجی، "خطر تجزيه‌" يا "تلقي فاشيستي از حکومت"؟  [2011 Nov] 
*کشمکش هسته‌ای و موضع ما  [2011 Nov] 
*ضرورت دگرديسی در مقوله‌ «دخالت نظامی» ـ نه‌ ايجاد منطقه‌ امن به‌ منزله‌ دخالت نظامی است و نه‌ هر دخالت نظامی قابل تقبيح است ـ [2011 Nov] 
*موانع فدراليسم يا موانع دمکراسی؟!  [2011 Oct] 
*در حاشيه‌ی درخواست «جبهه‌ی متحد کرد» برای مجوز فعاليت سياسی قانونی در ايران  [2011 Oct] 
*مستمسک «اردوگاه‌» ستيزی  [2011 Sep] 
*يورش حکومت اسلامی به‌ پژاک و اهداف نهان و آشکار آن  [2011 Jul] 
*نقش خبرنگاریِ شهروندی در تحولات اخير ايران  [2011 Mar] 
*کومله‌؛ ديروز، امروز، فردا  [2011 Feb] 
*ياد جمهوری سرفراز کردستان گرامی باد!  [2011 Jan] 
*پيرامون بيانيه‌ی جمعی از «کمونيستهای حکمتيست» در باره‌ی درگيريهای احزاب دمکرات و کومله در اوايل دهه‌ی شصت شمسی   [2010 Dec] 
*تلقی فاشيستی از ملت و دولت  [2010 Dec] 
*در دفاع از دوستدار حکمت آرامش دوستدار  [2010 Nov] 
*سوسياليسم کمتر ـ ليبراليسم بيشتر  [2010 Nov] 
*آقای جهانبگلو، درک خود را از دمکراسی برايمان مشخص سازيد!  ـ در دفاع از حقانيت يک جنبش مردمی ـ  [2010 Oct] 
*شاخصهای شووينيسم در ايران  [2010 Jul] 
*«زبان رسمی» ضامن وحدت و استقرار دمکراسی در ايران؟!  [2010 Jul] 
*ناسيوناليسم، از هر سنخی که‌ باشد، مضر است!  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*جمهوري فدرال آلمان از سوي ديوان عالي حقوق بشر اروپا محکوم شد! ـ شکنجه‌ در آلمان فدرال و ايران اسلامي ـ [2010 Jun] 
*برقراری يک نظام آزاد و آباد و دمکراتيک پيکار پيگير و مشترک همه‌ی ايرانيان را می‌طلبد!  تا سرنگونی رژيم مرگ‌آفرين اسلامی ايران از پای ننشينم! [2010 May] 
*باز حکومت اسلامی ايران جان فرزندان کردستان را گرفت! پاسخ شايسته‌ کدام است؟ [2010 May] 
*حزب دمکرات کردستان ايران و معضل وحدت  [2010 Mar] 
*تکرار يک انتقاد صريح  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*تأکيدي مجدد‌ بر يک ضرورت  [2010 Feb] 
*جايگاه‌ شايسته‌ی جنبش کردستان را در جنبش دموکراسي‌خواهي ايران تثبيت کنيم!   [2010 Feb] 
*از تبعات محتمل سرکوب جنبش مدنی  [2010 Jan] 
*"جنبش سبز"، سرنوشت رژيم و رسالت ما  [2010 Jan] 
*يادداشتی پيرامون دور جديد اعدام فرزندان مردم به‌‌ جرم   [2010 Jan] 
*فدرالیسم متضمن حقوق ملی – پاسخی به یک پرسش مهم-   [2009 May] 
*نجات جان اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران در عراق، يک وظيفه انسانی  [2009 Jan]