تکرار يک انتقاد صريح
ناصر ایرانپور
باری ديگر خبر رسيد که دستهای از رزمندگان کرد، پيشمرگان کوملهی زحمتکشان کردستان، طعمهی حکومت تشنهی خون حاکم بر ايران شده و جان شريف خود را از دست دادند. حکومت اسلامی مدعی است که اين تيم پيشمرگ پيش از آن چند نفر از نيروهای انتظامی دولتی را از پای درآورده بودند و متعاقب آن به دام نيروهای ادارهی اطلاعات ايران افتادهاند و کوملهی زحمتکشان کردستان نيز ضمن رد اين ادعا اعلام داشته که اين گروه از رزمندگان آنها در هيچ حرکت نظامی شرکت نداشته و تنها به جهت انجام پارهای از امور تشکيلاتی در منطقه بوده است و در جريان يک اقدام تروريستی رژيم به قتل رسيدهاند.
اندوهی که با رؤيت اين خبر مرا فراگرفت دست آخر ناگزيرم ساخت سطور ذيل را برای بار چندم بر روی کاغذ بياورم:
مقدمتا مراتب همدردی خود را با خانوادهها و بازماندگان اين عزيزان از دسترفته و رفقای کوملهی زحمتکشان کردستان و مردم کردستان اعلام میدارم و اميدوارم ديگر شاهد اخباری چنين آزاردهنده نباشيم و فعالان کردستان و عاشقان آزادی و رهائی کردستان توسط حکومت اسلامی ايران در خون نغلطند.
همچنين اين جنايت حکومت اسلامی ايران را شديدا محکوم میکنم، حکومتی که در چند سال اخير اجرای سياست جديد کشتار جمعی و سيستماتيک مبارزان سياسی و مدنی کردستان را در دستور کار خود قرار داده است. نبايد فراموش کنيم که هيچ انسانی سزاوار مرگ نيست، حتی اگر پيشتر در يک اقدام نظامی شرکت کرده باشد. از ياد نبردهايم که اين حکومت دهها هزار سرباز عراقی را که در مصاف خونين با نيروهای ايرانی اسير نموده بود، مصافی که صدها هزار کشته، بيش از يک ميليون معلول و ويرانی دهها شهر ايران و عقبافتادگی حداقل ده سالهی ايران را به دنبال داشت، دو دستی تحويل حکومت صدام حسين داد، اما به محض اطلاع از حصور چند فعال سياسی احزاب سياسی کردستان ايران به تکاپو میافتد تا آنها را در همان ابتدا قتل عام کند، چرا که پنداری اسيرکردن آنها برايش پرهزينهتر و پردردسرتر است. اين سياست جمهوری جهل و جنايت را بايد شديدا افشا و محکوم نمود و تأکيد داشت که اين، زيرپاگذاشتن معاهدات متعدد بينالمللی است که اين حکومت نيز از امضاکنندگان آنها میباشد و در تضاد با اصول اخلاقی و پرنسيپهای انسانی قرار دارد. اما حکومت اسلامی و اصول و معيارهای انسانی؟!
شيوهی عمل حکومت در کردستان در انطباق کامل با شيوهی حکومتی استعماری قرار دارد. اين رژيم چون يک نيروی اشغالگر با مردم کردستان تعامل میکند. تأکيد بر اين جنبهی سرکوب و سياست حکومتی از نظر من از اهميت بسزايی برخوردار است. و اين موضع اصولی و کارا در مقابل سرکوب ملی و نظامی در کردستان خواهد بود. لذا تقويت انسجام ملی کردستان و برملانمودن سياستهای استعماری حکومت پاسخ شايستهی فعالان کردستان به اين سياست رژيم خواهد بود.
از آنجا که حکومت اسلامی ايران يد طولانی در دروغپراکنی دارد و اما به مستمسکی برای توجيه اين جنايت خود نياز دارد، میتوانيم بنا را بر اين قرار دهيم که آنچه که کوملهی زحمتکشان کردستان اعلام داشته است، انطباق بيشتری با واقعيت دارد. اما گذشته از اينکه هدف و انگيزهی اعزام نيروی رزمی علنی به داخل کردستان چه باشد، آن را اشتباه و قابل انتقاد میدانم، آن هم به دلايل و از جوانب متفاوت:
تاکنون سه دليل برای اعزام نيروی رزمی به داخل مطرح شده: يک) مبارزهی پارتيزانی، دو) کار تبليغی و علنی در بين مردم، سه) کار تشکيلاتی. کوتاه سخن: از نظر من هيچکدام از اينها دلايل قانعکنندهای برای اعزام نيروی رزمی به داخل نيستند، چه که:
- مبارزهی پارتيزانی و چريکی جايگاه و اهميت و نقش و کارايی خود را از دست داده است، متعلق به دوران معينی بوده، دورانی که با آغاز انقلاب ارتباطات و تکنولوژی اطلاعات دو دههی اخير پايانيافته تلقی میگردد.
- امروزه کار تبليغی و ترويجی با ابزارهايی کاملا متفاوت از جمله از طريق انترنت و تلويزيون ماهوارهای صورت میگيرد. هر لحظه میتوان با کمترين هزينه به داخل خانهها و درون قبلها رفت و حتی با مردم به ديالوگ پرداخت. لذا بايد اجازهی اين پرسش از رفقای عزيزم در کوملهی زحمتکشان کردستان باشد: حزبی که از تلويزيونی پرمحتوا و پرنفوذ چون "ئاسوسات" برخوردار است، چه نيازی برای کار تبليغی توسط نيروهای رزمی و علنی خود با اين همه مخاطره و هزينه دارد؟!
- انجام امور تشکيلاتی هم نمیتواند توجيهگر اعزام تيم پيشمرگ باشد؛ آخر اگر از اعتبار و نفوذ تودهای برخورداريد (که داريد)، چرا از نيروهای شناخته نشده خود در داخل برای کار تشکيلاتی بهره نمیگيريد؟!
رفقای ارجمندم، مردم کردستان چند بار بايد بهای اين رويکرد اشتباه را در اين ابعاد هولناک بپردازند؟ آيا کوملهی زحمتکشان کردستان میداند که با اين اعمال و عواقبش ناخواسته چه ضرباتی بر روح و روان و دل مردم کردستان وارد میآورد؟
اصرار بر اينکه اين افراد تنها برای کار تشکيلاتی به داخل اعزام شدهاند، نه تنها از نادرستی اين سبک کار سياسی نمیکاهد، بلکه آن را میتوان حتی چون "عذر بدتر از گناه" هم تلقی نمود: من مطلقا مخالف مبارزهی مسلحانه هستم، اما با اين وصف اگر گفته میشد که اين افراد با تجهيزات نظامی برای يک نبرد نظامی با نيروهای سرکوبگر رژيم گسيل شده بودند، منطق بيشتری در آن میديدم تا تنها برای رتق و فتق امور تشکيلاتی، مثلا برای شرکت در اين يا آن جلسهی تشکيلات.
من بارها گفتهام و از تکرارش خسته نمیشوم: ما به يک بازبينی اساسی کار سياسی و تشکيلاتی کنونی نياز داريم. تابوی بحث در مورد سبک و نگرش سنتی مبارزه بايد شکسته شود.
برای پرهيز از هر گونه سوء تعبيری: اينجا وداع کامل و قاطع و يکطرفه با آموزش نيروی پيشمرگ برای هميشه مورد مطالبه نيست. ممکن هم است حتی زمانی لازم باشد با بهرهگيری از نيروهای رزمی آمادهی پيشمرگه نيروهای اشغالگر رژيم از کردستان رانده شوند. بحث من صرفا سر بکارگيری اين نيروها برای کار سياسی در شرايط کنونی داخل است که اشتباه میدانم، چرا که اين شيوهی کار را با شرايط کنونی ايران ناسازگار میدانم و برآنم که بيشتر به حاکمان که تنشنهی نظامیگری، اشاعهی خشونت و خبرهای اين چنينی هستند، سود میرساند تا به جنبش ملی ـ دمکراتيک کردستان. رژيم زير يورشهای بیامان مدنی داخلی و خارجی قرار گرفته است. هرگونه برخورد و تنش نظامی داخلی در کردستان رژيم را از حالت تدافعی درآورده و مستمسکی برای انحراف افکار دست وی خواهد داد. ناخواسته اين لطف را به وی نکنيم.
آلترناتيو اين شيوهی مبارزاتی مشارکت مستقلانه در جنبش اخير مدنی و دمکراسیخواهی ايران و تبليغ بر عليه رژيم با استفاده از ابزارهای نوينی چون تلويزيون است. نقطه ضعف حکومت نظامی ايران جنبش مدنی است. آن را بايد از همين زاويه به چالش کشيد.تلويزيون "ئاسوسات" که به همت و تلاش فداکارانهی رفقای کوملهی زحمتکشان کردستان به راه افتاده است، در چند ماه اخير نقش بسيار مهمی در همين راستا ايفا نموده است. همين راه را بايد ادامه داد. پرورش کادر برای اين تلويزيون و تعميق غنای آن ضربات به مراتب مهلکتری بر پيکر جمهوری اسلامی ايران وارد خواهد آورد، سود آن برای مردم و جنبش رهائیبخش آن بسيار بيشتر و زيان و هزينهی آن بسيار کمتر از جانباختن اين عزيزان رزمنده خواهد بود.
آلمان، 24 فوريهی 2010
منبع:پژواک ایران
