PEZHVAKEIRAN.COM نجات جان اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران در عراق، يک وظيفه انسانی
 

نجات جان اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران در عراق، يک وظيفه انسانی
ناصر ایرانپور

در پی گسترش و ژرفش همکاريهای امنيتی ايران و عراق و اظهارات اخير مشاور امنيت ملی عراق در ايران احتمال استرداد اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران به‌ حکومت اسلامی ايران افزايش يافته‌ است. اين نقشه‌ی شوم و ضدانسانی را بايد محکوم نمود و در مقابل آن ايستاد، آنهم صرف‌نظر از اينکه‌ در مورد مواضع و اعمال پيشين و کنونی سازمان مجاهدين خلق ايران چگونه‌ می‌انديشيم.

حضور مجاهدين خلق ايران در عراق در درجه‌ی نخست به‌ وجود ديکتاتوری مذهبی در ايران برمی‌گردد و مجاز نيست با وصف روابط گسترده‌ی اين سازمان با حکومت ساقط شده‌ی عراق پيوند سببی مستقيمی (causal) بين آن دو را مفروض دانست. سازمان مجاهدين خلق ايران نه‌ با پيدايش حکومت پيشين عراق بوجود آمده‌ است و نه‌ با محو آن از بين می‌رود. اين سازمان ريشه‌ در تاريخ و جامعه‌ی ايران در زمان حکومتهای قبل و پس از انقلاب دارد و نقش بسزايی در مبارزات مردم ايران در هر دو نظام ايفا نموده‌ است. می‌توان ـ و از نظر من حتی می‌بايست ـ بسياری از مواضع، تحليلها، محاسبات و اعمال و حتی ايدئولوژی مجاهدين را زير سوال برد، اما اين امر، جنايت عليه‌ آنها را تبرئه‌، توجيه‌ و تطهير نمی‌کند.

حکومت المالکی می‌تواند خواستار بيرون رفتن نيروهای سازمان مجاهدين از خاک عراق شود، اما اجازه‌ ندارد، حتی يکی از آنها را تحويل رژيم مجاهدکُش ايران بدهد. اين عمل دولت عراق در تضاد آشکار با کنوانسيون ژنف و حقوق پناهندگی قرار خواهد گرفت. اين حکومت بايد بداند که‌ زمانی طولانی رهبر و بنيانگزار "جمهوری" اسلامی ايران نيز در عراق صدام حسين می‌زيسته‌ و از حق پناهندگی برخوردار بوده‌ است، بدون آنکه اين حکومت جانی‌ وی را تحويل حکومت شاه‌ بدهد. حکومت المالکی همچنين بايد بداند که‌ بسياری از مسؤولان کنونی عراق زمانی طولانی، از جمله‌ در زمان شاه‌، در ايران پناهنده‌ بوده‌اند، بدون آنکه‌ آن حکومت آنها را تحويل دولت صدام حسين بدهد. چنين حرکتی از سوی حکومت کنونی عراق نشان خواهد داد که‌ هم از رژيم شاه‌ و هم از رژيم صدام حسين نامردمی‌تر و ضدانسانی‌تر است.
 
بر اعضای کُرد حکومت و به‌ ويژه‌ رئيس‌جمهور جلال طالبانی است که‌ جلو اين جنايت را بگيرند و تن به‌ فشارهای وزرای شيعه‌ و وابسته‌ به‌ ايران و حکومت ايران ندهند. آنها بايد به‌ خوبی بدانند که‌ سياهی شب هميشه‌ باقی نخواهد ماند، حکومت کنونی، اين ميراث روح‌الله‌ خمينی نيز چون رژيم صدام به‌ زيرخواهد رفت و آن هنگام است که‌ نيروهای اپوزيسيون کنونی هر کدام نقش خود را در جامعه‌ و حکومت ايران ايفا خواهند کرد و به‌ ويژه‌ آن زمان است که‌ هزينه‌ی اين جنايت را خواهند پرداخت.
 
همچنين وظيفه‌ی احزاب اپوزيسيون کردستان ايران مستقر در کردستان عراق است که‌ از وزن و اعتبار و روابط خود در کردستان عراق بهره‌ گرفته‌ و بطور رسمی و ديمپلماتيک از وقوع اين جنايت جلوگيری کنند، چه‌ که‌ در غيراينصورت لطمه‌ای بزرگ بر اعتبار و حيثيت همه‌ی احزاب کردستانی و ايرانی وارد خواهد آمد و با آن تنها حکومت اسلامی ايران است که‌ فربه‌تر و در سرکوب جری‌تر خواهد شد.  صرف‌نظر از بُعد سياسی اين رويداد بايد وظيفه‌ی وجدانی و انسانی خود بدانيم که‌ نگذاريم، فرزندان مجاهد دست حکومت اسلامی ايران بيافتند، به‌ زندان افکنده‌ شوند، شکنجه‌ گردند، به‌ جوخه‌ی اعدام سپرده‌ شوند و يا از آنها بر عليه‌ اپوزيسيون و تطهير رژيم استفاده‌ی ابزاری شود، آنطور که‌ در سالهای اخير بارها شاهد آن بوده‌ايم.
 
دور از انتظار نيست که‌ پس از مجاهدين ـ در صورت ادامه‌ی اين روند ناميمون در عراق ـ موضوع استرداد مبارزان کُرد ايران و ترکيه‌ از سوی دولتهای ايران و عراق و ترکيه‌ جدی‌تر مطرح گردد. مبارزان مجاهد تنها خاک‌ريز اول خواهند بود.  اگر اين جنايت به‌ وقوع بپيوندد، يعنی به‌ جای اعطای پناهندگی سياسی به‌ اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران اين افراد به‌ ايران اسلامی، حکومت شکنجه‌ و اعدام مسترد گردند، خود حکومت ايالات متحده‌ی آمريکا نيز مسؤول و شريک جنايت خواهد بود.

برخی از فعالان کُرد عراق از نقش سازمان مجاهدين خلق ايران در سرکوب قيام مردم کردستان عراق خبر می‌دهند و به‌ همين دليل دل خوش چندانی از سازمان نامبرده‌ ندارند. طبيعی است که‌ اين سازمان بايد پاسخگو باشد و توضيح دهد که‌ اين امر تا کجا صحت دارد و تاکجا کذب است. اما حتی اين امر نيز جنايت حکومتهای کنونی عراق و ايران عليه‌ مجاهدين باقيمانده‌ در عراق را توجيه‌ نمی‌کند. خود احزاب کردستان عراق از لحاظ همکاری با دولتهای کُردکُش ايران و ترکيه‌ و حتی عراق سابقه‌ی چندان درخشانی ندارند. با اين وصف کسی محق نبوده‌ است، خواستار تحويل دادن آنها به‌ حکومت عراق شوند.
  و بالاخره‌ در پايان باری ديگر تأکيد و تصريح کنم که‌ اعطای پناهندگی به‌ مجاهدين يک امر و وظيفه‌ی انسانی است و ربطی به‌ تأييد يا رد‌ مواضع تشکيلات نامبرده‌ از سوی ما ‌ ندارد.
 
  23 ژانويه‌ی 2009 ـ 4 بهمن 1387

منبع: انتگراسیون


ناصر ایرانپور

فهرست مطالب ناصر ایرانپور در سایت پژواک ایران 

*سه‌ آزمون از بربريت اخير اسلامگرايان  [2014 Oct] 
*«تدبير» يا «تقيه»‌؟ آنگاه‌ که‌ واژگان با واقعيات درمی‌ستيزند! [2013 Oct] 
*آنچه‌ هر ايرانی بايد در مورد کردستان بداند آنچه‌ کردستان می‌گويد به‌ اختصار و به‌ زبانی ساده‌ ـ [2013 Oct] 
*کردستان و شعار «سرنگونی رژيم»  [2013 Apr] 
*فدراليسم، انديشة بالنده‌ در ايران  [2012 Jun] 
*برزخ مذهب و مبارزه‌ ـ از فتوای جهاد عليه‌ مردم کردستان تا حکم ارتداد عليه‌ شاهين نجفی ـ [2012 Jun] 
*جنبش ملی کرد و روابط خارجی  [2012 May] 
*معضل احزاب در کردستان: وحدت يا اتحاد؟  [2011 Dec] 
*آقای گنجی، "خطر تجزيه‌" يا "تلقي فاشيستي از حکومت"؟  [2011 Nov] 
*کشمکش هسته‌ای و موضع ما  [2011 Nov] 
*ضرورت دگرديسی در مقوله‌ «دخالت نظامی» ـ نه‌ ايجاد منطقه‌ امن به‌ منزله‌ دخالت نظامی است و نه‌ هر دخالت نظامی قابل تقبيح است ـ [2011 Nov] 
*موانع فدراليسم يا موانع دمکراسی؟!  [2011 Oct] 
*در حاشيه‌ی درخواست «جبهه‌ی متحد کرد» برای مجوز فعاليت سياسی قانونی در ايران  [2011 Oct] 
*مستمسک «اردوگاه‌» ستيزی  [2011 Sep] 
*يورش حکومت اسلامی به‌ پژاک و اهداف نهان و آشکار آن  [2011 Jul] 
*نقش خبرنگاریِ شهروندی در تحولات اخير ايران  [2011 Mar] 
*کومله‌؛ ديروز، امروز، فردا  [2011 Feb] 
*ياد جمهوری سرفراز کردستان گرامی باد!  [2011 Jan] 
*پيرامون بيانيه‌ی جمعی از «کمونيستهای حکمتيست» در باره‌ی درگيريهای احزاب دمکرات و کومله در اوايل دهه‌ی شصت شمسی   [2010 Dec] 
*تلقی فاشيستی از ملت و دولت  [2010 Dec] 
*در دفاع از دوستدار حکمت آرامش دوستدار  [2010 Nov] 
*سوسياليسم کمتر ـ ليبراليسم بيشتر  [2010 Nov] 
*آقای جهانبگلو، درک خود را از دمکراسی برايمان مشخص سازيد!  ـ در دفاع از حقانيت يک جنبش مردمی ـ  [2010 Oct] 
*شاخصهای شووينيسم در ايران  [2010 Jul] 
*«زبان رسمی» ضامن وحدت و استقرار دمکراسی در ايران؟!  [2010 Jul] 
*ناسيوناليسم، از هر سنخی که‌ باشد، مضر است!  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*جمهوري فدرال آلمان از سوي ديوان عالي حقوق بشر اروپا محکوم شد! ـ شکنجه‌ در آلمان فدرال و ايران اسلامي ـ [2010 Jun] 
*برقراری يک نظام آزاد و آباد و دمکراتيک پيکار پيگير و مشترک همه‌ی ايرانيان را می‌طلبد!  تا سرنگونی رژيم مرگ‌آفرين اسلامی ايران از پای ننشينم! [2010 May] 
*باز حکومت اسلامی ايران جان فرزندان کردستان را گرفت! پاسخ شايسته‌ کدام است؟ [2010 May] 
*حزب دمکرات کردستان ايران و معضل وحدت  [2010 Mar] 
*تکرار يک انتقاد صريح  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*تأکيدي مجدد‌ بر يک ضرورت  [2010 Feb] 
*جايگاه‌ شايسته‌ی جنبش کردستان را در جنبش دموکراسي‌خواهي ايران تثبيت کنيم!   [2010 Feb] 
*از تبعات محتمل سرکوب جنبش مدنی  [2010 Jan] 
*"جنبش سبز"، سرنوشت رژيم و رسالت ما  [2010 Jan] 
*يادداشتی پيرامون دور جديد اعدام فرزندان مردم به‌‌ جرم   [2010 Jan] 
*فدرالیسم متضمن حقوق ملی – پاسخی به یک پرسش مهم-   [2009 May] 
*نجات جان اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران در عراق، يک وظيفه انسانی  [2009 Jan]