PEZHVAKEIRAN.COM مستمسک «اردوگاه‌» ستيزی
 

مستمسک «اردوگاه‌» ستيزی
ناصر ایرانپور

موضوع: در سالهای اخير آنچه‌ که‌ از سوی برخی از منتقدين "اردوگاه‌‌نشينی احزاب کردستانی" نام گرفته‌، به‌ موضوع يا دستاويزی برای انتقاد از اين احزاب تبديل شده‌ است. اين "اردوگاهها" محل استقرار جريانات نامبرده‌ در خاک کردستان عراق می‌باشند. جا دارد مکثی کوتاه‌ بر اين موضوع داشته‌ باشيم. راقم اين سطور پيشاپيش معترف است که‌ تاکنون "زندگی اردوگاهی" و "اردوگاه‌نشينی" را نه‌ از درون تجربه‌ کرده‌ و نه‌ از بيرون رؤيت نموده‌ است، همانطور که اين امر برای‌ اکثريت منتقدان مورد بحث نيز صادق است. مع‌الوصف بعنوان يک ناظر سياسی بی‌طرف بر آن هستم که‌ اين بحثها از بنياد اشتباه‌ هستند، دست کم کاستی‌های اساسی دارند، لذا نتيجه‌گيری از آنها نيز نمی‌تواند درست باشد. ذيلاً تلاش می‌ورزم بطور فشرده‌ و اجمالی اين ادعای خود را مستدل سازم.

 

ترمنولوژی اشتباه‌. اولين اشتباه‌ در کاربرد خود ترمهای "اردوگاه‌" و "اردوگاه‌نشينی" نهفته‌ است. اين اصطلاح را برازنده‌ی مقرها و قرارگاهها و پايگاههای احزاب سياسی کردستان ايران نمی‌دانم، چه‌ که‌ اين واژه‌ بيشتر تداعی‌کننده‌ی وضعيتی است که‌ نمی‌تواند سنخيت زيادی با "اردوگاههای" احزاب کردستان ايران  داشته‌ باشد؛ نيروهای اين احزاب نه‌ آواره‌ هستند که‌ در مکانی معين (اردوگاه‌) بطور موقت اسکان داده‌ شده‌ باشند و نه‌ زندگی و مناسبات درونی آنها ايستا است که‌ پسوند "نشينی"، آن را در ذهن متبادر می‌سازد و نه‌ ساکنان آنها مردمانی بی‌اراده‌ و بی‌هدف هستند...

 

ناديده‌گرفتن منشأ تاريخی اين "اردوگاهها".  پيداست که‌ کردستان ايران تنها مورد در تاريخ نيست که‌ از اين پايگاهها برخوردار بوده‌ است، برعکس: کدام جنبش رهائی‌بخش ملی به‌ وسعت کردستان به‌ لحاظ توده‌ای و تداوم زمانی آن می‌شناسيم که‌ از چنين پايگاهها و قرارگاههايی برخوردار نبوده‌ باشد؟ بوجودآوردن اين پايگاهها زمانی برای نيروهای کردستان ايران موضوعيت پيدا کرد که‌ آنها پس از يورش وسيع حکومت اسلامی ايران به‌ کردستان و جنگی چند ساله‌ با آن ‌ناگزير شدند، در خاک کردستان عراق محلی برای استقرار نيروهای رزمی‌شان و بعدها همچنين خانواده‌های آنها بيابند و از آنجا امر مبارزه‌ی سياسی ـ نظامی و بعدها تنها سياسی در کردستان ايران را سازماندهی و هدايت وهماهنگ کنند. لذا اين اقدام آنها نه‌ انتخاب آزادانه‌ی آنها بود و نه‌ مطلوب و ايده‌آل آنها.

 

ناديده‌گرفتن نقش بی‌بديل اين "اردوگاهها". همچنين عدم توجه‌ به‌ نقش و عملکردی که‌ اين پايگاهها هم آن زمان و هم اکنون دارند، ما را به‌ استنتاجات اشتباهی سوق می‌دهد. بلاخره‌ اين نيروها جايی برای

-  استقرار و اسکان دادن واحدهای رزمی خود که بطور پراکنده‌‌ از نقاط مختلف کردستان ايران می‌آمدند،

-       آموزش سياسی ـ نظامی نيروها،  

-       راه‌اندازی ارگانهای مطبوعاتی (راديو، انتشارات)،

-       برقراری ارتباط با تشکيلاتهای داخل کشور،

-       اسکان‌دادن خانواده‌های رزمندگان،

-  برگزاری کنگره‌ها و کنفرانسها و پلنومها و سمينارها و مراسمات حزبی و

-       تأمين امنيت جانی اين نيروها از گزند تروريسم حکومت اسلامی و

-       همچنين جايی برای مراجعه‌کنندگان عادی و

-       جذب و آموزش آنانی که‌ به‌ صف مبارزه‌ می‌پيوستند،

لازم داشتند. اين پايگاهها اکنون نيز حتی در غياب مبارزه‌ی مسلحانه‌ اين کارکردها را دارند. درست است، اکنون جنبه‌ی نظامی مبارزه‌ اولويت خود را از دست داده‌ و اين نيروها بيش از پيش برای کار سياسی و رسانه‌ای ـ به‌ ويژه‌ تلويزيونی ـ نيرو اختصاص می‌دهند، اما با اين وصف وجود اين "اردوگاهها" برای تأمين و تضمين کار چندبعدی و مستمر و متمرکز سياسی و حفظ ارتباط سياسی، پرسنلی و تشکيلاتی با داخل از ضروريات است. می‌توان مناسبات داخلی آنها را اين گونه‌ و آن گونه‌ ساماندهی کرد، اما آلترناتيو و گزينه‌ی ديگری برای آنها در چشم‌انداز نيست. برچيدن اين "اردوگاهها" آسيبهای جدی به‌ کار سياسی آنها وارد خواهد آورد. بودند عده‌ای که‌ برای سازماندهی "انقلاب جهانی" بر عليه‌ "اردوگاه‌نشينی" شوريدند و به‌ اروپا هجرت فرمودند، کمی بعد اما پشيمان شده‌، اما ديگر راه‌ برگشتی برای آنها نبود. احزاب کردستان نمی‌توانند چنين غيرمسؤولانه‌ عمل کننند. سازماندهی مبارزه‌ از اروپا ممکن نيست. چه‌ بسيارند از فعالانی که در داخل ايران‌ تحت تعقيب سياسی قرار می‌گيرند و ناچاراً کشور را ترک می‌کنند و در همين به‌ اصطلاح "اردوگاهها" امکانی برای زنده‌ماندن، زندگی‌کردن و مبارزه‌ و رشد سياسی خود پيدا می‌کنند. فقدان اين پايگاهها در جوار کشور نه‌ تنها اين امکان و پناهگاه‌‌ را از فعالان و علاقمندان سياسی می‌گيرد، بلکه‌ غيرمستقيم رکود مبارزه‌ی سياسی در داخل را نيز می‌تواند در آينده‌ به‌ دنبال داشته‌ باشد، چون در صورت لورفتن و  زيرضرب‌رفتن آنها طعمه‌ی رژيم تشنه‌ی مرگ خواهند گرديد. فوقاً به‌ کارکردی که‌ اين پايگاهها از حيث تأمين امنيت جانی نيروهای اين احزاب دارد، اشاره‌ رفت. تأکيدی دوباره‌ روی آن با‌درنظرداشت اين واقعيت که‌ حکومت اسلامی تاکنون صدها تن از افراد آنها را ترور نموده‌ و تعدادی را حتی ربوده‌ و نبود اين پايگاهها وسعت اين ترورها را بيشتر نيز خواهد نمود، ضروری می‌نمايد.

 

اشتباه‌بودن انتقادها به‌ لحاظ مضمونی. نخست بايد ديد که‌ منتقدين "اردوگاه‌نشينی" از سه‌ جناح مختلف و متضاد می‌آيند:

1. تکليف حکومت اسلامی روشن است؛ وی احزاب کردستان ايران را به‌ حق خطری برای تداوم سلطه‌ی مستبدانه‌ و ارتجاعی خود می‌بيند. لذا از حداقل پنج طريق تلاش می‌کند، هر آنچه‌ را که‌ در توان دارد بکار ببندد، تا به‌ حيات سياسی و حضور تشکيلاتی اين احزاب در کردستان عراق پايان بخشد که‌ عبارتند از: بکارگيری گماشتگان و هم‌قطارانش در حکومت عراق، اعمال فشار پيوسته‌ بر حکومت اقليم کردستان عراق، اعمال ترور، يورش نظامی و بلاخره‌ به‌ کمک "سربازان نامرئی امام زمانش" که‌ تحت نامهای واقعی و غيرواقعی در فضای مجازی برايش قلم می‌زنند و گاهاً حتی در پوشش دفاع از مدنيت و جنبش کردستان به‌ مصاف "اردوگاه‌نشينی" می‌روند.

2. منتقدانی که‌ از زاويه‌ی زير سوال بردن مناسبات درونی آنها و دفاع از آغاز مجدد يک پيکار نظامی وسيع با "اردوگاه‌نشينی" مشکل دارند و آن را عامل رکود و انسداد و مانعی برای توالی و تعالی سياسی جنبش کردستان ارزيابی می‌کنند. بديهی است که‌ پديده‌ی "اردوگاه‌نشينی"عوارض منفی نيز دارد. اجتماع‌های انسانی، هرآينه‌ مناسبات آنها تنگ و فشرده‌ و در چهارچوب جغرافيايی چنين محدود باشد، هميشه‌ بدون اصطکاک نيستند. تازه‌ در پيوند با اين "اردوگاهها" مصافاً بايد گفت که‌ آحاد آنها غالباً از شهرها و بسترهای فرهنگی مختلف می‌آيند. اميد آنها رهائی هر چه‌ زودتر مردمشان از يوغ ارتجاع و اختناق می‌باشد. عده‌ای ـ چنانچه‌ برای آنها دستيابی به‌ چنين آمالی در طول زمان تحقق‌ناپذير جلوه‌ کند ـ اميدشان به‌ نوميدی و بحران فکری تبديل می‌شود. بديهی است که‌ اين امر به‌ جمع نيز سرايت کند و تنشهايی را ايجاد نمايد. و باز در پيوند با اين "اردوگاهها" اختلالات آگاهانه‌ی حکومت ناب محمدی در اين مکانها از طريق عوامل نفوذی‌اش را نبايد از ياد برد. اين امر برای خود اين احزاب نيز محرز است؛ مگر نه‌ اين است که‌ آنها بيش از 30 سال است درگير ستيز با يکی از پليدترين حکومتهای دنيا هستند. اما اينکه‌ وجود اين "اردوگاهها" عامل رکود جنبش کردی بوده‌ است، را بطور قطع ناصحيح می‌دانم. اين دوستان جنبش کردستان را به‌ وجه‌ نظامی‌ آن تقليل می‌دهند، درحاليکه‌ می‌دانيم که‌ اصل مبارزه‌ و ستيز مردم در عرصه‌ و صحنه‌ی غيرنظامی (مدنی) است که‌ جريان دارد. من برای نمونه‌ در مصاحبه‌ی "برزخ مبارزه‌ی سياسی در دوزخ حکومت اسلامی" مشروح نوشته‌ام که‌ از نظر من جنگ مسلحانه‌ در شرايط فعلی نه‌ درست است و نه‌ عملی. وجود اين پايگاهها را نيز در تعارض با آن نمی‌دانم. کدام ملت و دولت در دنيا است که‌  از زرادخانه‌ها و مراکز متعدد نظامی برخوردار نباشد؟ اما کداميک از اين ملتها يا دولتها هستند که از‌ وجود اين پايگاهها آغاز جنگ را استنتاج کنند؟ مردم کردستان لازم است سطح مبارزه‌ی خود را با ماباقی مردم ايران هماهنگ کنند و در شرايط فعلی مردم ايران ـ حال به‌ هر دليلی ـ برای يک تقابل فيزيکی با حکومت اسلامی به‌ ميدان نيامده‌اند. اما می‌دانيم که‌ اين امر دير يا زود اتفاق خواهد افتاد. برای آن زمان بايد کادر سياسی و نظامی پرورش داد، تا کردستان در مقابل يورش حاکمان خلع سلاح نباشد.

3. ديده‌ شده‌ که‌ اين يا آن تحليل‌گر نيز بطور متفرق و اما پيگر، گاه از دريچه‌ی مخالفت با مبارزه‌ی نظامی و گاه در شمايل به‌ پوزخندگرفتن مبارزه‌ی سياسی و تلاشهای رسانه‌ای، با "اردوگاه‌نشينی" (آنهم نه "اردوگانشينی"‌ همه‌، بلکه‌ احزابی معين) عناد می‌ورزند. بحثهای آنها مبهم و هيستريک می‌باشند و در خوشبينانه‌ترين حالت می‌‌توان گفت از نواقص و کاستی‌های جدی برخوردارند و گاهاً ـ حتی اگر با ادبياتی آراسته نيز‌ نگاشته‌ شوند ـ به‌ لحاظ استدلال و لحن نسبتاً غيرجدی می‌باشند، طوريکه‌ قادرند به‌ ناحق آنتی‌پاتی در مخاطب ايجاد ‌کنند. "به‌ناحق" چون برخی از آنها را شخصاً می‌شناسم و بر متين و سنگين‌بودن آنها واقفم. به‌ هر حال در اين بحثها نه‌ به‌ علل، که‌ غالباً به‌ معلولات پرداخته‌ می‌شود. نيک می‌دانيم که پديده‌ی‌ به‌ اصطلاح "اردوگاه‌نشينی" ـ همانطور که‌ فوقاً اشاره‌ رفت ـ از تبعات سلطه‌ی استبداد سياسی در ايران است. کدام عقل سليم است که‌ داوطلبانه‌ چنين شکلی از حيات سياسی برای خود برگزيند؟! لذا جا دارد پرسيده‌ شود که‌: چرا اصل مسأله‌ ـ يعنی بسته‌ بودن ساختار سياسی و ممنوعيت و قلع و قمع احزاب سياسی در کشور ـ مورد چالش پيگيرانه‌، جدی و شفاف (ويا دست کم تمسخر و استهزاء) قرار نمی‌گيرد؟! با بخشی از اين بحثها ممکن است حتی اين شبه‌ ايجاد شود‌ که‌ نقد اين پديده‌ گاهاً تنها مستمسک است و اصل مسأله‌ مخالفت به‌ هر قيمت و به‌ هر بهانه‌ با اين يا آن سازمان يا شخصيت سياسی می‌باشد، چه‌ که‌ در اين نقدها بسيار گزينشی (selectively) رفتار می‌شود. می‌دانيم که‌ همه‌ی احزاب کردستان ايران بلااستثناء در چنين شرايطی هستند، اما می‌بينيم که‌ نوک حمله‌ متوجه‌ تعداد بسيار معدودی و به‌ ويژه‌ يکی از آنها می‌باشد. و اين، گمانهايی را در پيوند با اهداف و اغراض واقعی که‌ تعقيب می‌شوند، بوجود می‌آورد و از درجه‌ی جدی‌بودن و کارايی اين انتقادها می‌کاهد. روزی "ارتداد سياسی" به‌ مثابه‌ی گناهی نابخشودنی به‌ سوژه‌ تبديل می‌شود، روزی دگر "عدم جديت سياسی" دغدغه‌ می‌شود و امروز "اردوگاه‌نشينی" و "زمستان اردوگاهی" موضوع طنز و تحليل شده‌ است! آنچه‌ و آنکه‌ اما در تمام اينها زير سوال می‌رود، يک جريان و يک شخصيت است و بس. در ضمن می‌دانيم که‌ هنر و فضيلت واقعی نه‌ صرفاً در انتقاد که‌ بيشتر در ارائه‌ی آلترناتيو و راه‌حلها نهفته‌ است، درحاليکه‌ در اين تحليلها راه‌های استيلا بر پديده‌ی مورد انتقاد ارائه‌ نمی‌شوند. برای نمونه‌ گفته‌ نمی‌شود که‌ اگر به‌ قول اين دوستان "اردوگاه‌نشينی" ايراد دارد و جای ملامت است‌، شکل پيشنهادی و مورد ستايش حضور و حيات سياسی از نظر آنها کدام است، تعطيل‌کردن اين به‌ قول آنها "اردوگاهها" و عزيمت به‌ اروپا يا بازگشت به‌ دامن "پر مهر" حکومت اسلام؟! و بالاخره‌ اينکه‌ يکی از دلايل ديگری که‌ از جنبه‌ی عينيت‌گرايانه‌ و بی‌طرفانه و بی‌غرضانه‌‌ و منصفانه‌ بودن اين انتقادات بشدت می‌کاهد و  به‌ جنبه‌ی ذهنيت‌گرايانه‌ و جانبدارانه‌ و جهت‌داربودن آنها می‌افزايد، اين می‌باشد که تنی چند از اين منتقدان‌ رعايت مسؤولانه‌ و خردمندانه‌ی شرايط‌ کردستان عراق از سوی اين احزاب را نشانه‌ی "انفعال" و "ضعف" و گسيل غيرمسؤولانه‌ی نيروی نظامی از سوی جريانات ديگر به‌ داخل کردستان ايران بدون توجه‌ به‌ اين شرايط را نشانه‌ی "توانايی" می‌پندارند، آن هم بدون عنايت کافی به‌ پيامدهايی که‌ چنين رويکردها و اعمالی تاکنون برای خود اين نيروها، کردستان ايران و کردستان عراق و منطقه‌ در پی داشته‌ است.

 

با همه‌ی اين نواقص اين مباحث يک جنبه‌ی مثبت نيز دارد و آن به‌ نفس خود انتقاد برمی‌گردد: انتقاد  از جريانات کردی و نهادينه‌شدن و بديهی‌شدن آن ـ صرف نظر از درستی و نادرستی آن ـ به‌ امر توسعه‌ی انديشه‌ی سياسی و نهال دمکراسی درونی جنبش کردستان و اعتلای حساسيت و علاقمندی سياسی (Political sensitivity ) ياری می‌رساند. يکی از نتايج چنين تعامل شکاکانه‌ و چالش‌انگيز ـ در فقدان يک ساختار سياسی دمکراتيک در ايران ـ ايجاد نوعی اپوزيسيون سياسی غيرمتشکل، اما مهم، برای احزاب سياسی می‌باشد. اين، بطور ضمنی به‌ سود خود اين احزاب نيز می‌باشد؛ به‌ ويژه‌ به‌ اين دليل که‌ در پس همين انتقادها از سويی نوعی مشروعيت‌بخشی به‌ آنها و برسميت‌شناسی آنها نهفته‌ است و از سويی ديگر غمخواری و دلسوزی منتقدان برای آنها. از اين گذشته‌ اين امر ـ خواسته‌ يا ناخواسته‌ ـ مطرح شدن بيشتر آنها در افکار عمومی را بدنبال دارد. در ضمن در اين بحثها غالباً به‌ هر حال به‌ معضلاتی پرداخته‌ می‌شود که‌ بطور واقع وجود دارند. لذا آنها می‌توانند به‌ شرط گزينشی‌نبودن و جهت‌دارنبودن و سيستماتيک و بی‌طرفانه‌ و ژرف‌بودن آنها مفيد و سازنده‌ باشند و در خدمت يافتن راه‌حلهايی برای اين معضلات قرار گيرند. بنابراين مبرهن است که‌ اين وجه‌ مثبت مسأله‌ مورد بحث و ايراد نگارنده نبوده‌ است. هيچ کس و نيرويی مصون از انتقاد نبايد باشد.

 

آلمان، 5 سپتامبر 2011

منبع:پژواک ایران


ناصر ایرانپور

فهرست مطالب ناصر ایرانپور در سایت پژواک ایران 

*سه‌ آزمون از بربريت اخير اسلامگرايان  [2014 Oct] 
*«تدبير» يا «تقيه»‌؟ آنگاه‌ که‌ واژگان با واقعيات درمی‌ستيزند! [2013 Oct] 
*آنچه‌ هر ايرانی بايد در مورد کردستان بداند آنچه‌ کردستان می‌گويد به‌ اختصار و به‌ زبانی ساده‌ ـ [2013 Oct] 
*کردستان و شعار «سرنگونی رژيم»  [2013 Apr] 
*فدراليسم، انديشة بالنده‌ در ايران  [2012 Jun] 
*برزخ مذهب و مبارزه‌ ـ از فتوای جهاد عليه‌ مردم کردستان تا حکم ارتداد عليه‌ شاهين نجفی ـ [2012 Jun] 
*جنبش ملی کرد و روابط خارجی  [2012 May] 
*معضل احزاب در کردستان: وحدت يا اتحاد؟  [2011 Dec] 
*آقای گنجی، "خطر تجزيه‌" يا "تلقي فاشيستي از حکومت"؟  [2011 Nov] 
*کشمکش هسته‌ای و موضع ما  [2011 Nov] 
*ضرورت دگرديسی در مقوله‌ «دخالت نظامی» ـ نه‌ ايجاد منطقه‌ امن به‌ منزله‌ دخالت نظامی است و نه‌ هر دخالت نظامی قابل تقبيح است ـ [2011 Nov] 
*موانع فدراليسم يا موانع دمکراسی؟!  [2011 Oct] 
*در حاشيه‌ی درخواست «جبهه‌ی متحد کرد» برای مجوز فعاليت سياسی قانونی در ايران  [2011 Oct] 
*مستمسک «اردوگاه‌» ستيزی  [2011 Sep] 
*يورش حکومت اسلامی به‌ پژاک و اهداف نهان و آشکار آن  [2011 Jul] 
*نقش خبرنگاریِ شهروندی در تحولات اخير ايران  [2011 Mar] 
*کومله‌؛ ديروز، امروز، فردا  [2011 Feb] 
*ياد جمهوری سرفراز کردستان گرامی باد!  [2011 Jan] 
*پيرامون بيانيه‌ی جمعی از «کمونيستهای حکمتيست» در باره‌ی درگيريهای احزاب دمکرات و کومله در اوايل دهه‌ی شصت شمسی   [2010 Dec] 
*تلقی فاشيستی از ملت و دولت  [2010 Dec] 
*در دفاع از دوستدار حکمت آرامش دوستدار  [2010 Nov] 
*سوسياليسم کمتر ـ ليبراليسم بيشتر  [2010 Nov] 
*آقای جهانبگلو، درک خود را از دمکراسی برايمان مشخص سازيد!  ـ در دفاع از حقانيت يک جنبش مردمی ـ  [2010 Oct] 
*شاخصهای شووينيسم در ايران  [2010 Jul] 
*«زبان رسمی» ضامن وحدت و استقرار دمکراسی در ايران؟!  [2010 Jul] 
*ناسيوناليسم، از هر سنخی که‌ باشد، مضر است!  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*اسرائيل بايد محکوم شود، اما از کدام منظر؟  [2010 Jun] 
*جمهوري فدرال آلمان از سوي ديوان عالي حقوق بشر اروپا محکوم شد! ـ شکنجه‌ در آلمان فدرال و ايران اسلامي ـ [2010 Jun] 
*برقراری يک نظام آزاد و آباد و دمکراتيک پيکار پيگير و مشترک همه‌ی ايرانيان را می‌طلبد!  تا سرنگونی رژيم مرگ‌آفرين اسلامی ايران از پای ننشينم! [2010 May] 
*باز حکومت اسلامی ايران جان فرزندان کردستان را گرفت! پاسخ شايسته‌ کدام است؟ [2010 May] 
*حزب دمکرات کردستان ايران و معضل وحدت  [2010 Mar] 
*تکرار يک انتقاد صريح  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*مجملی بر آسيب‌شناسی بحث ارتباط جنبش دمکراسی‌خواهی با جنبش ملی  [2010 Feb] 
*تأکيدي مجدد‌ بر يک ضرورت  [2010 Feb] 
*جايگاه‌ شايسته‌ی جنبش کردستان را در جنبش دموکراسي‌خواهي ايران تثبيت کنيم!   [2010 Feb] 
*از تبعات محتمل سرکوب جنبش مدنی  [2010 Jan] 
*"جنبش سبز"، سرنوشت رژيم و رسالت ما  [2010 Jan] 
*يادداشتی پيرامون دور جديد اعدام فرزندان مردم به‌‌ جرم   [2010 Jan] 
*فدرالیسم متضمن حقوق ملی – پاسخی به یک پرسش مهم-   [2009 May] 
*نجات جان اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران در عراق، يک وظيفه انسانی  [2009 Jan]