نقش روشنفکر در جامعه
لادن بازرگان

در ماه جولای سال ۲۰۱۳ "همجنسگرایان آمریکا" به دو پیروزی بزرگ دست یافتند. دادگاه عالی آمریکا در یک روز هم قانونی را که در ایالت کالیفرنیا به تصویب رسیده، و به همجنسگرایان اجازه ازدواج با هم را نمی داد ملغا کرد، و هم اعلام کرد که زوجهای همجنسگرا، باید از همه حقوق قانونی ای که زوجهای معمولی دارند، مانند بیمه، بازنشستگی، کفالت فرزند، ارث و ... برخوردار باشند. در میان همه گرد وخاکی که این تصمیم دادگاه عالی آمریکا ایجاد کرد، به سختی می توان به یاد آورد که اولین کسی که ۲۰ سال پیش در مقاله ای، خواستار "حق ازدواج همجنسگرایان" شد، روزنامه نگار معروف انگلیسی-آمریکایی "آندرو سولیوان" بود. سولیوان، که در دانشگاه های آکسفورد، و هاروارد تحصیل کرده، و دکترای او در رشته "طرز حکومت و تشکیل دولت" است، در این مقاله توضیح داده بود که چرا باید به همجنسگرایان اجازه ازدواج و حقوق برابر داده شود. زمانی که او این "نظریه عقلانی" را مطرح کرد، نه تنها با مخالفت کلیسا، محافظه کاران و دست راستی ها مواجه شد، حتی همجنسگرایان هم با این پیشنهاد او مخالف بودند، چرا که در آن زمان، "بنیاد خانواده" و "ازدواج" را قبول نداشتند، و متوجه اهمیت مسئله نبودند. اما مثل هر پیروزی بزرگ دیگری که بشریت در راه رسیدن به آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر دست یافته است، روشنفکری مثل سولیوان موفق شد، بذر این حق اساسی انسانهای همجنسگرا را به روی زمین بپاشد، و پس از سالها، با تلاش صدها هزار فعال مدنی و حقوق بشری، نتیجه مثبت فعالیت های آنان، حکمی بود که دادگاه عالی آمریکا به نفع آنان صادر کرد.

این پیروزی بار دیگر اهمیت وجود "روشنفکران" و "خردمندان"در جوامع انسانی را به نمایش گذاشته است. افرادی مانند "آندرو سولیوان"و شهامتی که در "ابراز عقیده" و طرح "افکار عقلانی" از خود نشان می دهند، سبب میشود، جوامعی که آنان در آن زندگی می کنند، به سمت بهتر شدن پیش بروند. آنچه که کشور ما در حال حاضر، بیش از هرچیزی بدان نیاز دارد، وجود روشنفکران باشهامتی است، که رودرروی حکومت اسلامی بایستند. آنان باید برای مردم ایران توضیح بدهند، که مشکلاتی که کشور ما با آن روبرو است، نتیجه بی کفایتی یک شخص و یا یک دولت نیست، بلکه سیستم سیاسی کشور ما، که یک حکومت دیکتاتوری مذهبی است، مسبب همه مشکلات کشوراز جمله انزوای سیاسی از جامعه جهانی، ورشکستگی اقتصادی، بیکاری، گرانی، مشکلات امنیتی و محیط زیستی، سرکوبها، کشتارها، سانسور، تحریم و ... است. باید به مردم ایران گفت که هیچ"ناجی افسانه ایی" از درون این نظام قادر به تغییر وضعیت کشور و بهبود اوضاع نیست. فضای بسته ایران راه را برای عرض اندام کردن روشنفکران حقیقی بسته، و فقط به عده ای "روشنفکر نما" اجازه رشد و نمو می دهد، افرادی مثل میر حسین موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنورد، اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، شیرین عبادی، حسن روحانی، صادق زیبا کلام، مصطفی تاج زاده، عمادالدین باقی، و ... رسانه های غربی، مانند بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا، دولچه وله، و ... اخبارمربوط به این افراد را در بوق و کرنا کرده، و تلاش می کنند چهره سازی کرده، و آنان را، بعنوان روشنفکر و اصلاح طلب به خورد مردم ایران بدهند.

لغتنامه دهخدا، روشنفکر را اینگونه معنی می کند؛ " روشنفکرآنکه دارای اندیشه ٔ روشن است.کسی که در امور با نظر باز و متجددانه نگرد. نوگرای. تجددپرست. تجددگرای. آنکه اعتقاد به رواج آیین و افکار نو و منسوخ شدن آیین کهن دارد.". آقای موسوی و دیگر مدعیان اصلاح طلبی، که بدنبال "اجرای بی تنازل قانون اساسی" هستند، و از خمینی، بعنوان "استثنایی در روحانیت تشیع یاد کرده، و او را امامی با درایت می خوانند"، چگونه " منسوخ شدن آیین کهن و رواج آیین و افکار نو" را برای ما به ارمغان خواهند آورد؟ کافی است تنها به  یکی از سخنرانی های سال ۱۳۵۸ خمینی، که بنیانگذار جمهوری اسلامی، مغز متفکر آن و رهبر معنوی اصلاح طلبان است، توجه کنیم، تا ببینیم "امام راحل در دوران طلایی خود" درباره آزادی بیان، آزادی احزاب و نشریات چه می گفت و چگونه می اندیشید:

"...اگر ما از اول بطور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات راشکسته بودیم، و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم ، و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم، و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم ، و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم، و چوبه‌های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم، و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمتها پیش نمی آمد. من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز، عذر می خواهم...اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب راممنوع اعلام می کردیم. تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام می کردیم. یک حزب، و آن "حزب الله "، حزب مستضعفین. من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم...دادستان انقلاب موظف است، مجلاتی که بر ضد مسیر ملت است، و توطئه گر است، تمام را توقیف کند، ونویسندگان آنها را دعوت کند به دادگاه و محاکمه کند. موظف است کسانی که توطئه می کنند، و اسم "حزب " روی خودشان می گذارند، روسای آنها را بخواهد و آنها رامحاکمه کند... عذرها راکنار بگذارید! بروید فاسدها را سرکوب کنید، بروید توطئه گرها را سرکوب کنید؛ مسامحه نکنید! دولت مسامحه نکند، ارتش مسامحه نکند، ژاندارمری مسامحه نکند؛ پاسداران مسامحه نکنند." (صحیفه امام جلد ۹، ص ۲۸۱)

این سخنان مردی است که اصلاح طلبان از او بعنوان "پدر دلسوز"، "امام روشن ضمیر ما"، و "امام دوراندیش" نام می برند. آیا از کسی که دستور سرکوب، قتل، و برپایی چوبه های دار می دهد، می توان بعنوان پدر معنوی و امام روشن ضمیر نام برد، و وعده برگشتن به "دوران طلایی" او را داد؟ دولت آقای موسوی، با همکاری جناحی که این روزها خود را "اصلاح طلب" می نامند، وعده های خمینی، مبنی بر "برپا کردن چوبه های دار در خیابان ها" را، بخوبی بمرحله اجرا درآورده، و هزاران جوان ایرانی را در زندانها شکنجه کرده، حقوق انسانی آنها را زیر پا گذاشته، و بدون داشتن وکیل، حکم دادستانی، و یا کیفرخواست، آنان را، در داگاههای چند دقیقه ای محاکمه و اعدام کرده، و یا به حبس های طویل المدت محکوم کردند. امام اصلاح طلبان، با همکاری دولت و کابینه آقای میرحسن موسوی، که متشکل از اصلاح طلبان امروز بود، همه تهدید های خود را عملی کرد. او تمام روزنامه ها و مجلات را تعطیل کرد، همه روزنامه نگارها، نویسنده ها، تحلیل گران و دگراندیشان را به زندان انداخت و یا اعدام کرد. تمام احزاب را بست، و هواداران و اعضای آنها را زندانی کرد و کشت. چوبه های دار را در تمام میدانهای بزرگ ایران برپا کرد، و هزاران جوان بیگناه را در ملاء عام حلق آویز کرد.

خمینی گفته بود؛ "از دست همین اشخاص که فریاد آزادی می کشند برای ملت ایران من بدبختی دارم ....ما آزادی در پناه اسلام می خواهیم، اساس مطلب اسلام است... اینها که می خواهند جوان های ما آزاد باشند، چه آزادی می خواهند؟ جوان های ما آزاد بشوند؟ قمارخانه ها باز باشد بطور آزاد، مشروب خانه ها باز باشد بطور آزاد، عشرت خانه ها باز باشد بطور آزاد؟ هروئین کش ها آزاد باشند ؟ تریاک کش ها آزاد باشند؟ دریاها آزاد باشند؟ ..هر مفسده ای را میخواهند عمل کنند؟"(صحیفه امام جلد هفتم، ص ۴۶۰) او  در باره حقوق بشر می گفت؛ "همه بدبختی هایی که داشتیم و داریم و- وبعد هم داریم – از این سران کشورهایی است که این اعلامیه حقوق بشر را امضاء کرده اند. این اغفال است، افیون است این برای توده ها، برای مردم  (صحیفه امام جلد ۳ ص ۳۲۳)

خط امامی ها و اصلاح طلبان براحتی از خمینی، جلاد قرن بیستم، تمجید کرده، و خواهان ایجاد "حکومتی اسلامی" برپایه دستورات او هستند، و خود را روشنفکر و اپوزیسیون هم می دانند. آنان که امروز دم از "حقوق بشر در اسلام" و "اسلام رحمانی" می زنند، هنوز هم نمی پذیرند که ایدئولوژی متحجر آنها و حکومت دینی مسبب این همه جنایتها و سیاه کاری ها است، نه اشتباهات این شخص و یا آن دولت. آنها که هنوز از جانی قرن بیستم، خمینی جلاد، بعنوان امام خود نام می برند، به گفته های او استناد می کنند، و خواهان برگشتن به دوران طلایی حکومت او هستند، چشمان خود را برروی حقایق بسته اند و درک نمی کنند که نتیجه حکومت دینی، آن چیزی است که در ۳۴ سال گذشته در ایران شاهد آن بوده ایم. قانون اساسی ایران، نظام جمهوری اسلامی، حکومت دینی و ایدئولوژی اسلامی مسبب جنایات های انجام گرفته در ۳۴ سال گذشته هستند و تنها با برچیدن آن و جایگزین کردن آن، با یک حکومت سکولار دموکرات بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر میتوان به آزادی و دموکراسی در ایران دست یافت. 

امروز، آقای موسوی، نخست وزیر منتخب امام، همسر و دوستانشان، بدلیل حمایت از نظام و قانون اساسی آن در حبس خانگی اند، و یا بقول دوستی "زندانی جناحی" هستند. اینهم از معجزات یک حکومت استبدادی مذهبی است، که انسان ها، برای دفاع و حفظ آن، به زندان هم می افتند. موسوی که هنوز هم از خمینی، بعنوان "پدر دلسوز"، "امام روشن ضمیر ما"، و "امام دوراندیش"  نام می برد، در اعتراض به تخلفات انتخابات سال ۸۸، راه حل برون رفت از بحران را باز هم در ساختار بیمارگونه نظام جمهوری اسلامی جست و جو می کرد. او در بیانیه شماره ۱۱ خود می گوید، "من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون، و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است." در همین چند جمله ایشان تکلیف خود را با کسانی که "مسلمان و پیروان اباعبدالله حسین"نیستند، روشن می کند. آیا این مملکت غیر مسلمان ندارد؟ غیر شیعه ندارد؟ غیر مذهبی ندارد؟ مخاطبان آقای موسوی، همچون ۳۴ سال گذشته، "مسلمانان شیعه ذوب شده در ولایت، و وفادار به قانون اساسی" هستند، دیگران به حساب نمی آیند. او از جلادی مانند خمینی، که مسئول قتل هزاران زندانی سیاسی است، بعنوان "امام روشن ضمیر" نام می برد. سی و چند سال پیش، آقای موسوی و یارانش نمی دانستند که "هزینه اشغال سفارت آمریکا"، جنگ خانمان سوزهشت ساله، کشته و مجروح شدن بیش از یک میلیون جوان ایرانی، از دست دادن میلیونها دلار سرمایه ملی و انزوای بین المللی است، اما امروز که همه اینها را می دانند، چرا از جلادی مثل خمینی، که به هیچوجه، دغدغه جان انسانها و یا پیشرفت و سرافرازی ایران را نداشت،  بعنوان "امام روشن ضمیر" یاد می کنند؟ موسوی در بخش دیگری از این بیانیه می گوید؛ "ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم... ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم، اصل ولایت فقیه را، یکی از ارکان این نظام می‌دانیم، و حرکت سیاسی را در چارچوب‌ های قانونی دنبال می‌کنیم." مطابق با قانون اساسی ایران "ولی فقیه"دارای "قدرت مطلقه" است و او است که تصمیم می گیرد، موازین اسلامی چه هستند و چگونه باید اجرا بشوند. اصل صد و دهم، از جمله وظایف و اختیارات رهبری را؛ "تعیین سیاست های کلی نظام، نظارت بر اجرای سیاست های کلی نظام، و حل معضلات نظام" دانسته و اصل پنجاه و هفتم گفته؛ " قوه مقننه، مجریه و قضاییه زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت وامت است." اگر آقای موسوی به قانون اساسی التزام دارد، و ولایت فقیه را یکی از ارکان نظام می داند، در چنین حالتی، اصلا حق اعتراض ندارد، چون بر طبق همان قانون اساسی ای که او از آن دفاع می کند، این وظیفه رهبری است که همه معضلات نظام را حل کند. پس وقتی که خامنه ای، در نماز جمعه، حمایت خود را از احمدی نژاد اعلام کرده و می گوید؛ "در انتخابات تقلبی صورت نگرفته، و این یکی از بهترین و سالم ترین انتخابات های جمهوری اسلامی بوده"، آقای موسوی باید ولایت او را پذیرفته و روی حرف او حرفی نزند. نمیتوان هم ادعای التزام به قانون اساسی و ولایت فقیه داشت، و هم با ولی فقیه بحث کرد و زیربار حرف زور او نرفت. خمینی، "امام روشن ضمیر" آقای موسوی، تئوریسین و پایه گذار ولایت فقیه است، و آن را اینگونه تعریف می کند؛ " لازمه پذیرش حکومت اسلامی، روا داشتن اختیارات مطلق برای فقیه ‌است. فقیه، حاکم علی الاطلاق است و همه اختیارات امام معصوم شیعه را دارا است..." بنابراین کسانی که سنگ قانون اساسی و ولایت فقیه را به سینه می زنند، حق اعتراض به دستورات ولی فقیه را ندارند.وقتی شما صلاحیت و وجاهت قانونی پدیده ای را پذیرفته، و خود را ملزم به پیروی بدون قید و شرط از آن می دانید، دیگر نمی توانید اعتراض کرده و بهانه بیاورید. آقای موسوی "عابد ریاکاری" است، که با کلمات بازی کرده و قصد عوام فریبی دارد. اگر او به قانون اساسی اعتقاد دارد، باید بدون چون و چرا اوامر "ولی فقیه" را بپذیرد، همانگونه که در دوران خمینی، که خود در قدرت بود، همه اوامر او را می پذیرفت. اما حالا که از چرخه قدرت به بیرون پرتاب شده، جرزنی کرده، و بجای زیر سوال بردن قوانین قرون وسطایی جمهوری اسلامی، در فکر حفظ نظام است، و فقط به دولت وقت و احمدی نژاد معترض است.  او بجای اینکه بپذیرد، "ولایت مطلقه یک فرد بر هفتاد میلیون انسان" بی معنا و مسبب استبداد است، مغلطه کرده و مدعی می شود که عده ای، قانون اساسی را زیر پا گذاشته اند. او در ادامه می نویسد؛ "مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم، قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نیافته‌ای است، که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها، به صورت مطالبه‌ای ملی درآید." ایشان اعتراف می کنند که به دنبال ساختار شکنی نیستند و خواهان حفظ نظام اند. همان نظامی که در تمام طول عمر خود، در حال حذف و کشتار مخالفان، با تکیه بر همین قانون اساسی بوده است، تنها با این تفاوت، که سالها آقای موسوی با چماق "قانون اساسی و ولایت فقیه" بر سردیگران می کوبید، و حالا این چماق، خود او و دوستانش را نشانه رفته است. در دوران جنبش سبز، آقای موسوی و دوستانشان بجای اینکه پشت مردم بایستند، و از حضور مردم در خیابانها پشتیبانی کنند، شروع کردند به رفتن پیش "مراجع تقلید" ، تا شاید از میان آنان برای خود یارگیری کنند. البته همانطور که انتظار می رفت، سرشان به سنگ خورد، چرا که مراجع دینی بهتر از هرکس دیگری می دانند که اسلام "دین تبعیض" است و "شکنجه، آزار انسانها و برده داری" در آن آزاد است. ایکاش آقای موسوی بجای اینهمه تلاش برای "رحمانی نشان دادن اسلام"، می پذیرفتند که اشتباه کرده اند و خواستار "جدایی دین از دولت" می شدند. و ای کاش جوانانی که در سایت ها، عکس ایشان را گذاشته و"یا حسین، میر حسین" میگویند، کمی در افکار، حرفها و رفتار ایشان دقیق می شدند و از مردی که به دنبال اسیر کردن آنان و به ذلت کشاندنشان است، حمایت نمی کردند. 

کافی است به سابقه و فعالیت های سیاسی، اجتماعی این افراد، در بیش ازسه دهه گذشته نگاهی کنیم، تا متوجه بشویم که آنان نه روشنفکرند و نه به دنبال آزادی و دموکراسی، بلکه " تاریک فکرانی هستند که به دلیل اختلاف در نحوه اجرای احکام، به دست دوستانشان در گروه رقیب به زندان افتاده و "زندانی جناحی" هستند.

آقای میر حسین موسوی وزیر امور خارجه ایران، نخست وزیر، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، رئیس ستاد انقلاب فرهنگی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضو شورای بازنگری قانون اساسی، مشاور عالی رئیس جمهور در دوران خاتمی و ... بوده است. در دوران نخست وزیری ایشان، بیشترین سرکوبها و فشارها بر احزاب سیاسی و مطبوعات وارد شد. همه احزاب و گروه‌های سیاسی غیر قانونی اعلام شده و نشریات آنها توقیف شد. در دهه ۶۰ زیر نظر مستقیم ایشان بیشترین جنایت‌ها و اعدام‌ها در زندانها صورت گرفت. کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ به دستور خمینی، و زیر نظر مستقیم دولت ایشان انجام گرفت. در این قتل عام، که یک فاجعه ملی است، بیش از پنج هزار زندانی سیاسی، که از بیدادگاه‌های این رژیم حکم گرفته، و مقدار زیادی از این احکام را هم در سیاهچال‌های آنها گذرانده بودند، بیشرمانه به دار آویخته شدند.دولت او ۸ سال آزگار بر طبل جنگ کوبید، و صدها هزار ایرانی را در جنگی فرسایشی و بی‌دلیل به کشتن داد، و یا مجروح و معلول کرد. آقای موسوی به عنوان "رئیس ستاد انقلاب فرهنگی" از طراحان و مجریان "انقلاب فرهنگی" و بستن دانشگاه‌ها به مدت دو سال و نیم، و اخراج صدها استاد و هزاران دانشجو است. او به عنوان عضوی از"شورای بازنگری قانون اساسی" در سال ۱۳۶۸ از عاملین "مطلقه کردن حقوق ولی فقیه" در قانون اساسی ایران است. او بعنوان مشاورعالی رئیس جمهور در دوران اصلاحات، در سرکوب دانشجویان، بستن مطبوعات، کودتای سپاه علیه دولت و به دست گرفتن "فرودگاه امام خمینی" و همه بنادر ایران و غارت و چپاول مملکت سهیم بوده است. آقای موسوی، در اوج قیام مردم ایران و در حالی که جوانان ما در خیابان‌ها باتوم می خوردند و سینه‌هایشان با شلیک گلوله می شکافت، وعده از "بازگشتن به دوران طلایی امام راحل" می داد. همان امامی که در دوران حکومتش بیشترین سرکوبها و جنایت‌ها بر مردم ایران تحمیل شد.

آقای مهدی کروبی، دو دوره رئیس مجلس شورای اسلامی، سه دوره نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، موسس و رئیس بنیاد شهید، سرپرست سازمان حج و زیارت، عضو شورای بازنگری قانون اساسی، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، و مشاور رهبر بوده است. او نیز به عنوان عضوی از "شورای بازنگری قانون اساسی" در سال ۱۳۶۸ از عاملین"مطلقه کردن حقوق ولی فقیه" در قانون اساسی ایران است. در دوران ریاست او بر مجلس ششم، برای اولین بار در تاریخ مجلس ایران، او حکم حکومتی ولی فقیه را پذیرفت و "طرح اصلاح قانون مطبوعات" را از دستور کار مجلس خارج کرد. در دوران ریاست او در مجلس ششم، بسیاری از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران دستگیر و زندانی شدند. او به عنوان عضوی از شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، به همراه آقای موسوی و دیگران، مسبب دستگیری وشکنجه آیت الله شریعتمداری، و برکناری و حبس خانه گی آیت الله منتظری شد. از دزدی‌ها و حیف میل‌های او در سازمان حج و زیارت و بنیاد شهید و رسوایی‌ها و بی‌اخلاقی هایی که بر سر همسران شهدای جنگ بی‌حاصل  آورد بگذریم. در طول دوسالی که از جنبش سبز می گذشت، و در حصر نبود، به جای افشای حقایق ورسوا کردن دست جنایتکاران، فقط تهدید می کرد که "اگر من را تحت فشار بگذارید ناگفته‌ها را خواهم گفت!"

خانم زهرا رهنورد، در میان پست‌های فراوانی که در طول سالیان گذشته داشته است، از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ومشاور سیاسی رئیس جمهور در دوران آقای خاتمی بوده است.  شورای عالی انقلاب فرهنگی، یکی از نهادهای حکومتی ایران است که پس از انقلاب، با فرمان خمینی تشکیل شد. از اهداف این شورا، که در منشور آن ثبت شده است، می توان به گسترش نفوذ فرهنگ اسلامی در شئون جامعه، تقویت انقلاب فرهنگی، اعتلای فرهنگ عمومی، تزکیه محیط‌های علمی و فرهنگی از افکار مادی، و نفی مظاهر و آثار غربزدگی نام برد. این شورا از بدو تشکیل، مسئول اخراج صدها استاد و هزاران دانشجوی دگر اندیش از دانشگاه‌های ایران بوده است. خانم رهنورد، نه تنها با اخراج، و حتی تحت تعقیب قرار گرفتن و زندانی شدن این دانشجویان و اساتید مشکلی نداشت، بلکه خود در این حذف ها، تصمیم گیرنده و مهره کلیدی بود. زمانی که آقای خاتمی در ۱۶ آذر سال ۱۳۸۳ در سخنرانی خود در تالار چمران دانشکده فنی، دانشجویان را تهدید کرده و فریاد سر داده بود "میدهم بیرونتان کنند"، ایشان بعنوان مشاور سیاسی رئیس جمهور به این حرکت ضد حقوق بشری، اعتراضی که نکردند هیچ، بلکه به عنوان عضوی از شورای انقلاب فرهنگی به عملی شدن این تهدید کمک هم کردند. وقتی که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، کوی دانشگاه به خاک و خون کشیده شد، خانم رهنورد کوچکترین سخنی نگفتند. ایشان در مصاحبه خود با "خبرگزاری مهر" در خرداد سال ۸۸ در پاسخ به سئوالی درباره اجباری بودن پوشش اسلامی در جامعه ایران، اظهار داشت "بنده از ابتدا اندیشه های آزادیخواهانه بسیاری داشته‌ام، اما دستورالعمل مربوط به پوشش بانوان در قرآن کریم آمده. " او در بیانیه‌ای دیگر خواستار آن شد که به جای برخورد سرکوبگرانه و شدید  با"بد حجابان" آنها را به جریمه نقدی محکوم کنند! چنین زنی و چنین افکاری، مایه ننگ زنان ایرانی هستند، نه الگو و سرمشق آنان.

اکبر هاشمی رفسنجانی، از اعضای شورای انقلاب ، نخستین رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس جمهور ایران در دو دوره پیاپی بوده، در همه ادوار عضو مجلس خبرگان رهبری، و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظامایران بوده است. او یکی از ۲۸ عضو اولیه و موسس جامعه روحانیت مبارز(یک تشکل راست‌گرای سنتی)، و همچنین یکی از اعضای موسس حزب جمهوری اسلامی است. هاشمی، یکی از ائمه جمعه موقت تهران، نماینده امام (خمینی) در شورای عالی دفاع، و جانشین فرمانده کل قوا در ماه‌های پایانی جنگ ایران و عراق بود. به دنبال قتل‌های مرموز مخالفان ایران در اروپا و آلمان، و در نهایت پس از واقعه موسوم به ترور میکونوس در سال ۱۹۹۲، که منجر به ترور رهبران حزب دموکرات کردستان در این رستوران شد، دادگاه آلمان حکمی صادر کرد که به موجب آن عده ای از جمله چهارتن از مقام‌های جمهوری اسلامی، سید علی خامنه‌ای (رهبر وقت جمهوری اسلامی)، اکبر هاشمی رفسنجانی (رییس جمهور وقت ایران)، علی‌اکبر ولایتی (وزیر امور خارجه وقت) و علی فلاحیان (وزیر اطلاعات وقت) به دلیل دست داشتن در طرح این ترورها محکوم شدند. هاشمی همچنین در قتل های زنجیره ای، حمله به پایگاه آمریکا در الخبر عربستان و بمب گذاری در کنیسه یهودیان در آرژانتین دست داشته است. مجله فوربز او را یک از "ملاهای میلیونر" دانسته، و بر اساس گزارش کنگره آمریکا، تنها تجارت پسته تعاونی پسته‌کاران رفسنجان او سالانه بالغ بر ۷۴۶ میلیون دلار است. امروزه او و خانواده‌اش، کنترل میلیاردها دلار دارایی های مردم ایران را که از طریق فروش نفت، اداره دانشگاه آزاد اسلامی و متروی تهران به جیب زده اند، در دست دارند.
هاشمی رفسنجانی انتخابات در مهرماه سال ۱۳۸۸، در جمع اعضای مجلس خبرگان گفت؛ "برخی فكر می كنند من گفته ام مشروعیت نظام به رای مردم است. در حالی كه من مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را به ولایت فقیه می دانم. مصداق اتم واكمل ولی فقیه در حال حاضر، حضرت آیت الله خامنه ای است و ما كسی را بهتر و توانمندتر از ایشان در اداره كشور نداریم. وی تاكید كرد: كسانی كه تصور می‌كنند بین من و آقا اختلافی وجود دارد، جایگاه ولایت را نمی شناسند، در صورتی كه من واقعاً به ولایت فقیه معتقد هستم و در بسیاری از موارد، در برخی مسائل مفصل بحث كردیم، و به نتیجه هم نرسیدیم. اما من گفتم؛ "این جورمواقع مسئولیت ولایت و رهبری به عهده شما است، چون من فهم و مسئولیت شما را از خودم بیشتر می‌دانم، وهمچنین شما را حجت می‌دانم، باید به حرف شما گوش بدهم. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: در جامعه بشری امروز هیچ بدیلی برای ولایت فقیه نداریم. اگر ولایت فقیه در ایران نباشد كشور یا تجزیه می‌شود یا متلاشی، تنها راه اداره كشور ولایت فقیه است و هیچ كس بهتر از ایشان توانایی اداره كشور را ندارد. تئوری ولایت فقیه راه نجات كشور است والا شكست قطعی است...هاشمی اظهار داشت: من، نظام بدون ولایت فقیه را مشروع نمی‌دانم. مشروعیت نظام از ولایت فقیه است نه از رای مردم. زیر سقف انقلاب كسی با صلاحیت‌تر از آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری نیست." آیا می توان به مردی، با چنین گذشته سیاه و جنایتکارانه ای، "سردار اصلاحات"، "سیاستمدار کارکشته" و "ناجی ملت" گفت؟

سید محمد خاتمی، نماینده مجلس شورای اسلامی، سرپرست موسسه مطبوعاتی کیهان، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در کابینه میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی، مشاور رئیس جمهور، رئیس کتابخانه ملی ایران، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. خاتمی در سرکوب اعتراضات ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸، شرکت داشت و دولت او معترضان را آشوبگر و اراذل نامیدند. او و دولتش در برابر توقیف پیاپی مطبوعات توسط سعید مرتضوی (قاضی دادگاه مطبوعات و دادستان تهران) و همچنین محاکمه و زندانی کردن روزنامه نگاران (حتی هنگامیکه عبدالله نوری وزیر کشور و مدیر مسئول  روزنامه خرداد را شامل شد) اقدام خاصی صورت نداد.

انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری، از جانب دوستان و همفکران او، بعنوان پیروزی جنبش اصلاح طلبی در ایران تلقی شده، و وی به دلیل طرح "گفتگوی تمدنها" موفق به اخذ دکترای افتخاری از دانشگاه های تهران، سنت اندروز انگلستان، لیژ در بلژیک، و جایزه گفتگوی جهانی از سوی سازمانی به همین نام در دانمارک شد. خاتمی، "قهرمان گفتگوی تمدن ها و جنبش اصلاح طلبی"در سخنانی، با توجه به زمزمه هایی كه برای تغییر قانون اساسی مطرح شده بود، گفت: "قانون اساسی بازیچه نیست كه هر روز درباره آن بحثهایی مطرح شود و پایه آن سست شود. وی با تأكید بر اجرای قانون اساسی در كشور گفت: كسانی كه ایراداتی مطرح می كنند و دم از تغییر قانون اساسی و تغییر نظام می زنند، می پندارند كه نظام جوراب است كه اگر نپسندیم، باید آن را دور بیندازیم. كدام نظام در دنیا حاضر است بنیاد خود را در معرض سستی قرار دهد؟ ...اگر قانون اساسی اجرا نمی شود و یا درست اجرا نمی شود حرف درستی است، و برای حفظ نظام، حفظ دموكراسی، حفظ اسلام و حفظ نظامی كه متكی بر خونهای پاكان و نیكان جامعه است، باید قانون اساسی اجرا شود. ... این حرف انحرافی است كه گفته شود قانون اساسی عوض شود.قانون اساسی یك امر ساده تشكیلاتی نیست كه دم به دم عوض شود..." معلوم نیست اگر بر طبق گفته آقای خاتمی نتوان قوانین را عوض کرد، دیگر گفتگوی تمدنها و اصلاح طلبی چه معنایی دارد؟ قانون اساسی باید بر طبق "اصول منشور جهانی حقوق بشر" باشند، نه "فقه و قرآن و شرعیات".  تنها در این حالت می توان به حقوق انسانها ارج گذاشت، و کرامت انسانی را پاس داشت. قانون اساسی ایران چون برپایه دین اسلام و فقه شیعه نوشته شده است، زن را نصف مرد دانسته، حقوق اقلیت ها را زیر پا گذاشته، و هزاران مشکل حقوقی دیگر برای شهروندان ایران به وجود آورده است. قانون اساسی ایران را با قانون اساسی آمریکا مقایسه کنید. با اینکه قانون اساسی آمریکا در سال ۱۷۸۷، یعنی ۲۲۶ سال پیش نوشته شده، کاملا سکولار و این جهانی است، و حقوق انسانها در آن رعایت شده است، در نتجه می توان با استناد به آن، جلوی تصویب قوانین تبعیض آمیز را گرفت، و یا در صورت تصویب، بعدها آن را تغییر داد. در سال ۱۹۹۶ مجلس و سنای آمریکا، با اکثریت آرا، قانونی را تصویب کردند که بر طبق آن ازدواج "وصلت بین یک مرد و زن" تعریف شده و بند سوم آن تاکید کرده بود که "دولت فدرال آمریکا، ازدواج همجنسگرایانی را که در ایالات هایی که این وصلت را قانونی می شمارد، ازدواج کرده اند، برسمیت نشناخته و زوج های همجنس گرا ازهیچیک از حقوق افراد متاهل مثل بیمه، بازنشستگی، تخفیف در مالیات و... برخوردار نخواهند شد." آقای بیل کلینتون، رئیس جمهور وقت آمریکا این قانون را امضا کرده و خود بیانیه ای منتشر کرده و در آن از این قانون و امضا آن حمایت کرده بود. اما ۱۴ سال بعد، در بیانیه دیگری، از دولت و دادگاه عالی آمریکا خواست که این قانون را ملغی کنند. در طول این سالها، آقای کلینتون متوجه شده بود که این قانون، حقوق ۱۱% مردم همجنسگرای آمریکا را زیرپا می گذارد، بنابراین با اینکه این قانون، دست آورد دولت خود او بود، به اشتباه خود اعتراف کرده و خواهان تغییر آن شد. همانطور که در بالا اشاره کردم این قانون در ماه جولای ۲۰۱۳ از طرف دادگاه عالی آمریکا باطل شد. بنابراین درست است که قانون "جوراب"، و یا "یک امر ساده تشکیلاتی" نیست، اما اگر غیر انسانی و تبعیض آمیز است، نه تنها می توان، بلکه باید آن را عوض کرد. آنچه که آقای خاتمی از آن بعنوان "گفتگوی تمدن ها" نام می برد، در واقع "بی تمدنی و وحشی گری" است. آخر مردی که لباس آخوندی به تن دارد و بر طبق کتاب آسمانی خود، احکام سنگسار، قطع دست و پا، در آوردن چشم و ... صادر می کند، از تمدن و قانون مداری چه می فهمد؟ 

خانم عبادی، حقوقدانی که جایزه صلح نوبل را هم به ناحق برنده شده است، بجای اینکه مستقیما به حجاب اسلامی اعتراض کرده و پوشش اجباری برای نصف شهروندان ایران را محکوم کند، و آن را خلاف حقوق بشر بداند، دست کمک به سوی آخوندهای بیسواد حوزوی دراز کرده، به این امید که از آنان فتوا بگیرد که " حجاب در قرآن نیامده، و بنابراین نباید اجباری باشد". عبادی، بجای اینکه مستقیما به حکم غیر انسانی"سنگسار" اعتراض کرده و آن را غیر انسانی و بربری بخواند، بحث فقهی و دینی کرده و می گوید " اثبات زنای محصنه احتیاج به چهار شاهد دارد و در احکام سنگساری که در دادگاه های ایران صادر شده، شاهدی وجود نداشته است!  من اگر بجای هیئت داوران جوایز نوبل بودم، نه تنها به زنی که اعتقادات دینی خود را، به حقوق اولیه انسانها اولویت می دهد، جایزه صلح نمی دادم، بلکه پروانه  وکالت او را هم لغو می کردم. ایشان از حقوق و قانون درک درستی ندارد، و متر او برای سنجیدن درستی و نادرستی مسائل، به جای حقوق بشر، احکام و دستورات اسلامی است.

حسن روحانی، اولین کسی که در سال ۱۳۵۶ "خمینی" ، جلاد قرن بیستم را "امام" نامید، بعد از انقلاب عضو مجلس خبرگان رهبری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی امنیت ملی ‏و رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو هیأت امنای دانشگاه‌های تهران بوده است. وی به مدت ۲۰ سال،  نماینده مجلس شورای اسلامی و در سمت دبیرشورای عالی امنیت ملی، رئیس تیم هسته‌ای و مذاکره‌کننده ارشد ایران در مورد برنامه هسته‌ای بوده است. در دوران جنگ ایران و عراق، روحانی مسئولیت‏های متعددی، به قرار زیر داشته است: "عضویت در شورای عالی دفاع، عضویت در شورای عالی پشتیبانی جنگ و ریاست کمیسیون اجرائی آن، معاونت فرماندهی جنگ، ریاست ستاد قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء، فرماندهی پدافند هوایی کل کشور و معاون جانشین فرمانده کل".  وی همچنین عضو و رئیس شورای سرپرستی سازمان صدا و سیما بوده و یکی از ۳ نفری بود که به نمایندگی از هاشمی رفسنجانی، در گفتگوهای پنهانی با مک فارلین شرکت داشت، وبه مدت ۱۳ سال مشاور امنیت ملی رئیس جمهور وقت بوده است.

روحانی، بعنوان عضوی از شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام، در قتل های زنجیره ای، ترور مخالفین در خارج از کشور دست داشته است.  نقش او در سرکوب وقایع کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ و سرکوب جنبش سبز در سال ۱۳۸۸، حمایت از رژیم بشار اسد و خصومت با اسرائیل بر کسی پوشیده نیست. او که با شعار «دولت تدبیر و امید» به صحنه آمده، گفته بود؛ " شایسته‌ترین افراد از هر حزب و جناحی که باشند، البته به شکل اعتدال و میانه‌روی برای خدمت به مردم برگزیده خواهند شد." و درراستای همین قول به مردم کابینه ای به مجلس معرفی کرده، که ترکیبی از دزدان، قاتلان و شکنجه گران است. روحانی از اعضای جامعه روحانیت مبارز است، که بخشی از اساسنامه آن را در زیر آورده ام:

کلیه فعالیت‏های جامعه روحانیت مبارز بر اساس ضوابط و سنن و شعائر اصیل اسلامی که از طریق روش صحیح اجتهاد به دست می‏آید خواهد بود.اهداف جامعه عبارت است از:

۱ . پاسداری مکتبی از انقلاب اسلامی و دست‏آوردهای آن و جلوگیری از هرگونه انحراف در خط مشی انقلاب اسلامی.

۲. هماهنگی و تمرکز فعالیت‏های مذهبی و سیاسی علمای مبارز و متعهد اسلام و روحانیت مترقی و مبارز شیعه در زمینه انجام وظایف خطیر روحانیت.

۳. تبیین دیدگاه‏های اصیل اسلامی در مسایل مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به منظور ارائه رهنمودهای فکری و عملی در قالب موازین اسلامی.

معلوم نیست که چگونه قرار است روحانی، که عضو مجمعی، با چنین افکار متحجرانه و قرون وسطایی است، "تدبیر و امید" برای مردم ایران به ارمغان بیاورد.

اگر به فهرست پست و مقام های این افراد که در بالا آورده ام، توجه کنید، خواهید دید که همه آنها به کمک هم، کشور ما را به پرتگاه سقوط برده اند. همه آنها در نقش های مختلفی که ایفا کرده اند، به نوعی در تسخیر سفارت آمریکا، شروع و ادامه بی دلیل جنگ فرسایشی، ترورهای داخلی و درون گروهی، سرکوب احزاب و گروه ها، بستن روزنامه ها، انقلاب فرهنگی، حجاب اجباری، نقض سیستماتیک حقوق زنان، کودکان و اقلیت ها، به باد دادن میلیارد ها دلار سرمایه ملی در پروژه هسته ای، جنایت های دهه ۶۰، کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷، ترور مخالفین در خارج از کشور، قتل های زنجیره ای، به خاک و خون کشیدن کوی دانشگاه، سرکوب جنبش سبز، اعدام ها در ملاء عام، ترویج اعتیاد، بیکاری، گرانی، تحریم ها، بی عدالتی، تفکیک جنسیتی، مشکلات محیط زیستی و هزاران مشکل دیگری که برای کشور ما ایجاد شده، سهیم بوده اند.

با نگاهی به گذشته کسانی که رژیم جمهوری اسلامی و رسانه های غربی اصرار دارند به زور، بعنوان روشنفکر به ما قالب کنند، می بینیم که هیچ کدام در قد و قواره یک روشنفکر نمی گنجند. روشنفکر، مردی مانند آقای سولیوان است که با شهامت، جلوی قوانین تبعیض آمیز می ایستد و راهکاری برای آینده ترسیم می کند، بدون آنکه از تنها بودن و یا مخالفت ها بترسد. شرط اساسی روشنفکر این است که "وابسته به قدرت سیاسی نبوده" و"ایدئولوگ" نباشد. انسان ایدئولوگی که ادعای روشنفکری دارد، در بهترین حالت یک "توجیه گر" است، که نگاهش به گذشته است، در حالی که روشنفکر باید نگاهش به آینده باشد و افق های دور دست را ببیند.روشنفکر در پی این است که "واقعیت های نامطلوب" جامعه را به "حقیقت مطلوب" تبدیل کند، و چون حقیقت دست نیافتنی است، روشنفکر تنها می تواند به آن نزدیک شود، در نتیجه هرگز اغنا نشده و همیشه طلبکار است، چون همیشه جا، برای بیشتر خواستن و بهتر کردن جامعه وجود دارد. در حالی که کسانی که خود را"روشنفکردینی"، اصلاح طلب"، و یا "نو اندیش دیدنی" می نامند، مرتب به مردم می گویند "کف مطالبات خود را پایین بیاورید"، "خواسته هایتان را پله پله مطرح کنید"، "گام به گام باید پیشرفت"،"اینجا سوئیس نیست"، "کشورهای همسایه را نگاه کنید، کدامیک دموکراتیک هستند؟"، و هزار بهانه و حرف مفت دیگر. مهم این است که پیروزی های همجنسگرایان آمریکا نشان می دهد، که برای به دست آوردن حقوق انسانی خود، باید قوانین ناعادلانه را شناسایی کرد، با شهامت جلوی آنها ایستاد، و پیشنهاد تغییر و یا لغو آنها را داد. باید برای آنچه که انسانی و درست است، برای رسیدن به آزادی و دموکراسی تلاش کرد، هزینه پرداخت و مبارزه کرد. به امید آن روز.

لادن بازرگان

آگوست ۲۰۱۳

lawdanbazargan@gmail.com

منبع:پژواک ایران


لادن بازرگان

فهرست مطالب لادن بازرگان در سایت پژواک ایران 

*در تظاهرات در شهر اوبرلین بر علیه محمد جعفر محلاتی, سفیر رژیم اسلامی در سازمان ملل چه گذشت  [2022 Feb] 
*کنفرانس «ایران و گذار از استبداد» جلسه ۲  [2022 Feb] 
*تحلیلی درباره کنفرانس: ایران و گذار از استبداد  [2022 Feb] 
*چرا باید رژیم اسلامی ایران را در همه عرصه‌ها تحریم کرد؟  [2022 Jan] 
*منتظری و کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷   [2021 Dec] 
* گورستان خاوران نمادی از مقاومت، ایستادگی، و دادخواهی  [2021 May] 
*نامه ما به نهادهای حقوق بشری/ محلاتی و دانشگاه کلمبیا‎  [2021 Apr] 
*سکولاریزم  [2020 Dec] 
*نامه‌های مادرم در سال ۱۳۶۵ درباره وضعیت زندان گوهردشت، لادن بازرگان  [2020 Dec] 
*مدارک جدید بر علیه محمد جعفر محلاتی در رابطه با اطلاع داشتن آنان از کشتار ۶۷  [2020 Nov] 
*انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا  [2020 Nov] 
*جواب به انکار آقای محلاتی در باره آگاهی‌ و نقش خود در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷‎   [2020 Oct] 
*دروغ‌های خزعلی و مهره‌های رژیم درباره مبارزه مسالمت آمیز  [2020 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و جنبش دادخواهی   [2020 Sep] 
*نقش موسوی درکشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷  [2020 Sep] 
*هر شب ستاره‌ای به زمین می‌‌کشند*   [2020 Sep] 
*ضرورت اجرای عدالت  [2018 Sep] 
* آیا جان بختگان دهه ۶۰ آرمانگرا بودند؟ چرا از آرمان های آنان یاد نمی شود؟  آیا آرمانهای آنها و جریان وسیع اجتماعی که خاستگاه این افراد بود شکست خورده است؟ [2016 Aug] 
*آیا جانباختگان دهه شصت خشونت ورز بودند؟  [2016 Aug] 
*یاد و خاطر عباس رحیمی گرامی باد‎  [2016 Jan] 
*به کدامین گناه؟ (به یاد مادر بهکیش)  [2016 Jan] 
*نگاه رومانتیک اسلام رحمانی به کشتار سال ۶۷  [2013 Oct] 
*نقش روشنفکر در جامعه- قسمت دوم  [2013 Sep] 
*ما سوگوارانیم تا زنده ایم  [2013 Aug] 
*نقش روشنفکر در جامعه  [2013 Aug] 
*آیا امیدی به "اصلاح" اصلاح طلبان هست؟ قسمت ششم  [2013 Jun] 
*سالها است که خیل ایرانیان مهاجربه کشورهای مختلف جهان، آرزوی تشکیل یک اپوزیسیون متحد، برعلیه رژیم جمهوری اسلامی ایران را در سر می پرورانند. ه  [2013 May] 
*آیا امیدی به "اصلاح" اصلاح طلبان هست؟ قسمت پنجم   [2013 Jan] 
*آیا امیدی به "اصلاح" اصلاح طلبان هست؟ قسمت چهارم  [2012 Dec] 
*آیا امیدی به "اصلاح" اصلاح طلبان هست؟--قسمت سوم  [2012 Dec] 
*آیا امیدی به "اصلاح" اصلاح طلبان هست؟--قسمت دوم‎  [2012 Nov] 
*آیا امیدی به "اصلاح" اصلاح طلبان هست؟  [2012 Nov] 
*گزارش من ازمحاکمه رژیم جمهوری اسلامی ایران به جرم جنایت علیه بشریت  [2012 Nov] 
*از شاهزاده رضا پهلوی تا ظهور مهدی موعود  [2012 Oct] 
*از شورای ملی تا رسانه های غیر مستقل و اپوزیسیون بیمار  [2012 Oct] 
*سکولاریزم  [2012 Sep] 
*گزارشی از دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن—قسمت ششم  [2012 Sep] 
*به یاد رستم های دهه ۶۰  [2012 Aug] 
*گزارشی از دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن-قسمت پنجم  [2012 Aug] 
* گزارشی از دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن-قسمت چهارم  [2012 Aug] 
*گزارشی از دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن—قسمت سوم   [2012 Aug] 
*گزارشی از دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن-قسمت دوم  [2012 Aug] 
*گزارشی از دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن (قسمت اول)   [2012 Aug] 
*در جستجوی عدالت و دادخواهی  [2012 Jul] 
*تو نیکی می‌کن و در دجله انداز  [2012 Feb] 
*جوابی به انتقادها از مقاله من "هیچ چیز مهم تر از آزادی نیست"  [2012 Feb] 
*هیچ چیز مهم تر از آزادی نیست  [2012 Jan] 
*رژیم ایران و برنامه‌های ماهواره ای   [2011 Oct] 
*آیا «همجنس گراها» سزاوار چوبه دار هستند؟  [2011 Oct] 
*ایران بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان است؛ برای نجات جان آنها تلاش کنیم  [2011 Oct] 
*آیا میتوان کشتار سال ۶۷ را بخشید و یا فراموش کرد؟   [2011 Sep] 
*برایِ آزادیِ گرد آفریدِ ایران زمین، «منصوره بهکیش» تلاش کنیم  [2011 Jun]