رابطه‌ی ترورهای اخیر و سپاه پاسداران
محمد نوری‌زاد

 
 
یک: شیخ علی تهرانی
هفته ی پیش رفتم به دیدن شیخ علی تهرانی. گمان من براین بود که وی سالها پیش از دنیا رفته. ویا آنجا که دخترانش گفتند: نخیر، زنده است، تصورم بدین سوی رفت که احتمالاً او را رنجورو ازپای افتاده خواهم دید. اما وقتی وی را دیدم، جانانه جا خوردم. شما شیخ علی تهرانی را جوانی چالاک وترو فرزبدانید که صورتش با عبورشتابناک زمان به کهنسالی فروشده. وگرنه اوهیچ ازیک جوان تند وتیز وپرتحرک کم ندارد. جثه ای لاغرو قدی کوتاه و عمری رفته و خاطراتی بهم پیوسته.
ازآن دیدار، تنها به یک سخن بسنده می کنم. اوگفت: قبل ازپیروزی انقلاب، روزی که خبررسید سینما رکس آبادان را به آتش کشیده اند ودهها نفریکجا سوخته وذغال شده اند، من و نوری همدانی وجمعی دیگردرمحفلی نشسته بودیم. زهراین خبرکه به جان مجلس نشست، نوری همدانی سرش را به من نزدیک کرد و دم گوشم گفت: این کارِ ما بوده. پرسیدم: چرا؟ گفت: چون بما خبررسیده بود که خوزستان ساکت است و با انقلاب همراه نیست وکارکنان صنعت نفت نیزبه اعتصابیون نپیوسته اند. ما باید هم مردم را وهم کارکنان شرکت نفت را تحریک می کردیم. شیخ علی تهرانی ادامه داد: بعد ازانقلاب من دادستان بودم. برای آشکارشدن فاجعه ی سینمارکس به آبادان رفتم. آنجا بود که دانستم چندنفری را سرضرب گرفته واعدام کرده اند و پرونده ی آن فاجعه را بسته اند.
 
دو: ترور
داستان ترورِمعاون پارلمانی وزیرصنعت معدن وتجارت اکنون به یک رازیا یک کلاف سردرگم می ماند که من دراین نوشته ازچند زاویه بدان می نگرم تا ای بسا به رمزگشایی داستان ترورآقای معاون مدد برساند:
الف: چندی پیش به دیدن آقای سید محمد خاتمی رفتم. آن روز، سخنی گفتم و سخنی شنیدم. اما آنچه که مورد نظرمن است این است: آقای خاتمی ازقول آقای آخوندی – وزیرمسکن و شهرسازی – برای من نقل کرد: میان کشتی های بزرگ و بین المللی ازیک طرف، واسکله ها وبنادر و دوایرگمرکی ازطرف دیگر، یک ” اپراتور”هایی بعنوان واسط فعالیت می کنند که همه ی اینها متعلق به سپاه اند. حضور سپاه در مدیریت این شرکت های اپراتوری باعث شده کشتی های باربری راه آمده را بازگردند و خسارت نیز طلب کنند. دراین مدت (دردولت جدید) هرچه به سپاه گفته شده که ای برادران، اسم سپاه و شرکت ها وتأسیسات آن درلیست تحریم شدگان بین المللی است. اسکله ای که باید با صد درصد ظرفیتش کارکند، اکنون با سیزده درصد ظرفیتش کارمی کند. شما بیایید واجازه بدهید شرکت های دیگری بجای شما بنشینند تا کارهای متوقف وکم رمق رونق بگیرد. که برادران سخت مقاومت کرده اند و سربالا انداخته اند که: نه! آقای خاتمی ادامه داد: وزارتخانه های ذیربط به دستگاه قضا شکایت می برند و شخص رییس قوه به جانبداری ازسپاه پای پیش می گذارد ورأی به تداوم حضور سپاه می دهد.
ب: همین دوسه روزپیش – شاید چندساعت قبل از تروز آقای معاون – بطوراتفاقی ازیکی از شبکه های رادیویی خودمان شنیدم که: وزارت صنعت معدن وتجارت پروانه ی فعالیت دو شرکت را لغو کرده و به همه ی دفاترگمرکی بخشنامه کرده که ازاین پس این دوشرکت اجازه ی هیچ گونه فعالیتی ندارند. گوینده ی خبرادامه داد: چند تن ازنمایندگان مجلس به این تصمیم اعتراض کرده وخواستار فعالیت مجدد این دوشرکت شده اند. من – نوری زاد – شصتم خبردارشد که این دوشرکت حتماً متعلق به سپاه اند و نمایندگان سپاهی درمجلس به اشاره ی سپاه قیام وقعود کرده اند و یک نعره ای برآورده اند که: هی؟ وگرنه صدها شرکت دراین جهنمی که سرداران برای ما آراسته اند، هم ازهستی ساقط شده اند وهم ازمدارکاری بیرونشان انداخته اند وهم هست ونیستشان را بالا کشیده ومصادره کرده اند وکسی جرأت پرسیدن یک “چرا” نداشته وندارد. اکنون چه شده که صدای این بخشنامه درنیامده بدان اعتراض می شود و خبرآن نیزازرادیوی سردارضرغامی پخش می شود؟
نتیجه: ترورآقای معاون نمی تواند به این قضایا بی ارتباط باشد. احتمالاً آقای نعمت زاده درجلسات داخلی خودشان محکم برانحلال شرکت های مزاحم سپاه اصرار ورزیده و برادران نیزاحتمالاً خواسته اند هم به اوهم به جناب روحانی بفهمانند که: بیرون کشیدن لقمه از دهان سرداران چه عواقبی می تواند داشته باشد. راستی آقای خاتمی هم یک اشاره ای کرده بود به شروع ترورها!
 
سه: دختران موسوی
دوشب پیش به دیدن دختران میرحسین عزیزوبانو رهنورد رفتم. داستان کتک خوردنشان را مفصل برایم شرح دادند. درد این که به هنگام ضرب وشتم، بانو رهنورد شاهد ماجرا بوده و مأموران، جناب میرحسین را به داخل می برند اما بدا که پدرصدای این هیاهوی وحشیانه وصدای ضربه ها و ناله های فرزندانش را می شنیده. تا این که بانو رهنورد خودش را روی دخترانش می اندازد که: اگرمی زنید مرا هم بزنید. به دختران گفتم بنا دارم سفرهایی را به استانها و شهرها و روستاهای کشورشروع کنم با عنوان “صلح ودوستی”. وبا نیت آزادی عزیزان دربندمان. ابراز نگرانی کردند. که می زنند و می کشندت. گفتم: فرض کنید درآن حال که شماها کتک می خوردید، من نیزبخاطرجانبداری ازشما وبخاطرمطرح کردن حقوق بالا کشیده شده ی مردم عزیزمان درگوشه ای ازاین مملکت داشتم کتک می خوردم. یا مثل این آقای معاون با دوتا تیرپونصد تومنی ناقابل ترتیبم داده می شد. چه باک؟ مهم آواری است که شما سه دختربرسرحاکمیت فرود آورده اید ومیزان آبروی نداشته اش را بر ترازوی افکارعمومی نهاده اید. با این تفاوت که سفرمن یک نفره وبا پرچم صلح ودوستی است. دارنده ی کدام نیمچه عقلِ سلیم با پیرمردی تنها که کوله ای ازخیرخواهی بدوش دارد درمی آویزد؟
محمد نوری زاد
بیست ودوم آبان نود و دو – تهران

منبع:وب‌سایت نوری‌زاد


محمد نوری‌زاد

فهرست مطالب محمد نوری‌زاد در سایت پژواک ایران 

* خمینی باد کاشت، رضا شاه نهال  [2018 Dec] 
*نامه محمد نوری زاد به دونالد ترامپ  [2017 Oct] 
*نامه محمد نوری زاد به رهبر: ما اگر می رویم، شما بمانید [2017 Apr] 
*نامه محمد نوری زاد به پادشاه عربستان سعودی [2016 Aug] 
*آقای رییس و ساطورِ توی دستش  [2016 Aug] 
*اسلام واقعی و چیزی به اسم زباله [2015 Dec] 
*در انتخابات شرکت می کنیم بشرطی که… [2015 Dec] 
*سرشماری [2015 Dec] 
*آقا جواد و رُخِ دیوانه! [2015 Dec] 
*الم شنگه [2015 Nov] 
*من سعید زینالی هستم ( داستان ربودنِ نوری زاد) [2015 Nov] 
*واس ماس [2015 Nov] 
*مالیخولیا [2015 Nov] 
*می زنم به سیم آخر( نامه ای به پسرم) [2015 Oct] 
*سیستم نجس [2015 Sep] 
*دستگاه قضایی، محمود سهرابی و چاقو کش هایش! [2015 Jun] 
*رهبر نیابتی  [2015 May] 
*عجب شنبه ای شد دیروز! [2015 May] 
*سفینه هسته ای شدنِ نظام آخوندی به گِل تپید [2015 Apr] 
*سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر؛ زهر که نه شربت سربکشید [2015 Mar] 
*نوری زاد‏: هم اعدام کردند و هم ترسیدند! [2015 Mar] 
*قدمگاه و جسم رنجور امیر انتظام + فیلم [2014 Sep] 
*ما نمی گذاشتیم دوم خردادی ها روی کار بیایند [2014 May] 
*در شیراز چه گذشت؟ [2014 May] 
*نامه ی سی و یکم محمد نوری زاد به رهبر: به شما هم آیا سفارش می دهند؟ [2014 May] 
*نامه ی سی ام محمد نوری زاد به خامنه ای  [2014 Jan] 
*نوری زاد و امیر انتظام [2014 Jan] 
*«زن جوان هستم، شوهر ندارم، تلفن...»  [2014 Jan] 
*بدنه پاسداران نسبت به روال جاری سپاه معترض است [2014 Jan] 
*دستهای خونین شریعتمداری [2013 Nov] 
*آخر مگر کسی به عشق شلیک می کند بی انصافها؟  [2013 Nov] 
*رابطه‌ی ترورهای اخیر و سپاه پاسداران  [2013 Nov] 
*چرا نقد می کنم؟  [2013 Oct] 
*نامه ی بیست ونهم محمد نوری زاد به رهبر: غربتِ شادمانی های دمِ دست [2013 Oct] 
*دکترملکی، وپوزشخواهی از یک مادر [2013 Sep] 
*پوزشخواهی دکترملکی از « ترانه»ی محروم از تحصیل  [2013 Sep] 
*روحانى از سپاه می‌هراسد [2013 Sep] 
*دیدار محمد نوری‌زاد با وزیر اطلاعات جدید [2013 Sep] 
*بازنده اصلی فاجعه سوریه، ایران و شخص رهبر و پیروز آن، اسرائیل خواهد بود [2013 Sep] 
*گام های لرزان روحانی  [2013 Aug] 
*بوسه برپای یک «بهایی» کوچک  [2013 Jul] 
*دو مجلس کوچک، دو شرم بزرگ [2013 Jun] 
*رأی دادن یا رأی ندادن، مسئله این نیست! (محمد نوری زاد) [2013 Jun] 
*تنها راه باقی مانده برای هاشمی [2013 May] 
*ای کاش انقلاب نمی کردیم! [2013 Jan] 
*رهبر چشم به راه شماست، داخل شوید! [2012 Oct] 
*آقای آملی لاريجانی! شما نفر ششم دستگاه قضايی هستيد  [2012 Jul] 
*بلوغ، داشتن یا نداشتن، مسئله این است! [2012 Apr] 
*نامه ای دیگر از محمد نوری زاد ؛ نامه ای به دخترم  [2011 Dec] 
*نامه پانزدهم نوری‌زاد به خامنه‌ای [2011 Dec] 
*متن کامل نامه چهاردهم محمد نوری زاد به آیت الله خامنه ای [2011 Dec] 
*نامه سیزدهم محمد نوری‌زاد به خامنه‌ای [2011 Dec] 
*دواردهمین نامه نوری‌زاد خطاب به خامنه‌ای: جام زهر سربکشید! [2011 Nov] 
* شلم شوربا ! [2011 May] 
*اکنون من در زندان همین انقلابم! و شما در زندانی وسیع تر/ اف بر من اگر آینده ی انقلاب، در نگاه من، همین بوده باشد  [2010 Dec] 
*گلها و سیم خاردارها ۸ (عبدالله مؤمنی) [2010 Nov] 
*نامه نوری زاد به صادق لاریجانی  [2010 Nov] 
*از این که به اسم دین، از دیوار اعتماد شما بالا رفتم، بالا رفتیم، و به اسم دین، ذخایر شما را به باد دادم، به باد دادیم، پوزش می‌طلبم [2010 Nov] 
*محمد نوری زاد: وقتی “عبید زاکانی” برمسند قضاوت می نشیند [2010 Aug] 
*روسپی های سرزمین من! [2010 Aug]