«نه شاه نه شیخ» یا «همان اشتباه ۵۷»؟ نگاهی تحلیلی و انتقادی به بیانیه تازه مجاهدین و بحران تاریخی اپوزیسیون ایدئولوژیک
هوشنگ رشدیه
هرگاه سازمان مجاهدین خلق احساس میکند جامعه ایران از آن عبور کرده، ناگهان بیانیهای منتشر میشود که انگار مستقیم از آرشیو سال ۱۳۵۸ بیرون کشیده شده است؛ با همان ادبیات پرطمطراق، همان شعارهای فرسوده، همان تقسیمبندی کودکانه جهان به «خلق» و «ضدخلق»، و همان توهم تاریخی که گویی مردم ایران هنوز در صف شنیدن خطابههای انقلابیِ عصر جنگ سرد ایستادهاند.
بیانیه اخیر موسوم به «جوانان نسل ضد دیکتاتوری و وابستگی» بیش از آنکه نشانه حضور واقعی نسل جوان باشد، سندی است از بحران عمیق فکری جریانی که پس از نیمقرن هنوز نفهمیده چرا جامعه ایران از آن فاصله گرفته است.
متنی که قرار است صدای «نسل جدید» باشد، چنان آغشته به ادبیات کهنه مارکسیستی ـ فرقهای و نفرتمحور است که گویی نویسندگانش هنوز در فضای سنگرهای ایدئولوژیک دهه پنجاه زندگی میکنند؛ فضایی که در آن، فحاشی سیاسی جای تحلیل را گرفته و «مرگ بر این و آن» بهعنوان برنامه سیاسی عرضه میشود.
جریانی که خود دهههاست گرفتار رهبری مادامالعمر، ساختار بسته تشکیلاتی، سانسور درونگروهی و پرستش شخصیت است، امروز دیگران را متهم به دیکتاتوری میکند.
سازمانی که اعضایش حق زندگی عادی، ازدواج، خانواده و حتی خروج آزادانه از تشکیلات را نداشتند، اکنون از آزادی و دموکراسی سخن میگوید؛ آنهم برای نسلی که اینترنت، شبکههای اجتماعی و حافظه تاریخی دارد و دیگر نمیتوان با ادبیات انقلابیِ دهه شصت برایش اسطوره ساخت.
بیانیه با تکرار شعار «نه شاه نه شیخ» تلاش میکند میان حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی علامت مساوی بگذارد؛ ترفندی قدیمی که سالهاست در اتاقهای بسته تبلیغاتی مجاهدین تولید میشود. اما مسئله اینجاست که جامعه ایران دیگر در سال ۱۳۵۷ متوقف نمانده است.
نسل امروز تفاوت میان حکومتی که ایران را به سوی صنعتیشدن، رشد اقتصادی، گسترش آموزش، حقوق زنان و مدرنسازی سوق میداد، با حکومت آخوندها که حاصلش فروپاشی اقتصادی، سرکوب اجتماعی، فساد ساختاری، مهاجرت میلیونی نخبگان و انزوای بینالمللی بوده، با پوست و استخوان لمس کرده است.
این به معنای انکار ضعفها و اشتباهات حکومت پهلوی نیست؛ اما تلاش برای همعرض نشان دادن دوره محمدرضا شاه با جمهوری اسلامی، بیشتر به یک عملیات تبلیغاتی سخیف شبیه است تا تحلیل تاریخی.
مجاهدین هنوز حاضر نیستند بپذیرند که بخش بزرگی از جامعه ایران، حمایت از رضا پهلوی را نه از سر «نوستالژی سلطنت»، بلکه بهعنوان واکنشی به شکست فاجعهبار ایدئولوژیهای انقلابی تجربه میکند.
واقعیت این است که وقتی جامعه از جنگ ایدئولوژیک، خشونت سیاسی و انقلاب دائمی خسته میشود، طبیعی است که به سمت چهرهای گرایش پیدا کند که از آشتی ملی، سکولاریسم، تمامیت ارضی، دموکراسی و مراجعه به رأی مردم سخن میگوید، نه از ادبیات رادیکال، فرقهای و سیاست مبتنی بر خشونت و حذف.
نکته قابلتوجه آنجاست، جریانی که سالها خود برای بقا و حضور سیاسیاش به شبکههای گسترده تبلیغاتی، حمایتهای بیرونی، لابیگری و بهرهگیری از فضای تقابل قدرتهای منطقهای و بینالمللی تکیه کرده، امروز دیگران را به «وابستگی» متهم میکند. این تناقض، برای بسیاری از ایرانیان یادآور همان فرهنگ سیاسیای است که همواره استقلال را نه بر پایه منافع ملی و رأی مردم، بلکه ابزاری تبلیغاتی برای حذف رقیب تعریف کرده است. از همین رو، هنگامی که چنین جریانی خود را تنها نماینده «خلق» و دیگران را «وابسته» معرفی میکند، بیش از آنکه تصویری از آزادیخواهی ارائه دهد، ذهنیت انحصارطلب و تمامیتخواهی را تداعی میکند که تاریخ معاصر ایران بارها هزینه سنگین آن را پرداخته است.
ادعای اینکه «اگر مزاحمت بچه شاه نبود، قیامها پیروز میشد» نیز بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، اعترافی ناخواسته به بحران مشروعیت خود مجاهدین است. زیرا پرسش ساده این است: اگر سازمان واقعاً دارای پایگاه اجتماعی گسترده بود، چرا با وجود دهها سال تبلیغات، تشکیلات، بودجه و رسانه، نتوانسته حتی در میان نسل جوان جایگاهی جدی پیدا کند؟
واقعیت تلخ برای مجاهدین آن است که جامعه ایران، بهویژه پس از اعتراضات سالهای اخیر، بهتدریج از اپوزیسیون ایدئولوژیک عبور کرده است. مردم امروز کمتر به دنبال «رهبران عقیدتی» و «انقلابهای رهاییبخش» هستند و بیشتر به دنبال ثبات، توسعه، سکولاریسم، آزادیهای فردی، کرامت انسانی و بازسازی ایراناند.
به همین دلیل، ادبیات خشمآلود و فرقهای این بیانیه، نه نشانه قدرت، بلکه نشانه اضطراب جریانی است که میبیند جامعه دیگر حاضر نیست زیر پرچم نفرت و انتقام جمع شود.
مهمترین درس تاریخ معاصر ایران همین است:
هرگاه سیاست بر محور نفرت، حذف و مطلقگرایی ایدئولوژیک بنا شود، نتیجه نه آزادی، بلکه بازتولید استبداد خواهد بود.
نسلی که امروز از جمهوری اسلامی عبور میکند، اگر بخواهد آیندهای متفاوت بسازد، باید مراقب باشد دوباره اسیر همان نیروهایی نشود که یکبار ایران را در مسیر انقلاب ایدئولوژیک و فاجعه تاریخی قرار دادند.
جامعه ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، مدارا، همگرایی ملی و توافق بر سر اصولی چون سکولاریسم، حقوق بشر، تمامیت ارضی و دموکراسی نیاز دارد؛ نه بازگشت به ادبیات جنگهای فرقهای و شعارهای سوختهای که بوی نیمقرن شکست و خشونت میدهد.
۲۸ می ۲۰۲۶
منبع:پژواک ایران