PEZHVAKEIRAN.COM منبعی مشترک در یهودستیزی میان اسلام گرایان و چپ ایرانی (۲)
 

منبعی مشترک در یهودستیزی میان اسلام گرایان و چپ ایرانی (۲)
محمد محمودی

برنامۀ کمپین بی دی اس که شرح داده شده، مملو از تناقض و همچنین یهودستیزی است. در مانیفست خود خواهان "پایان اشغال و استعمار همۀ سرزمین های عربی" می شود، همین مبهم بودن جغرافیائی که منظور از سرزمین های عربی چیست نشان می دهد که در این کمپین اسرائیل نمی تواند وجود خارجی داشته باشد. آیا مقصود ار سرزمین های عربی همان از رود تا ساحل دریاست؟ این عدم دقت در تدوین مانیفست اتفاقی نیست، بلکه جزئی از استراتژی این کمپین است.

خواست دوم این کمپین "تضمین حقوق اساسی شهروندان عرب-فلسطینی اسرائیل" است، این عرب-فلسطینی ها شهروندانی هستند که نه در نوار غزه و نه در کرانه باختری رود اردن متولد شده و زندگی می کنند. اینان شهروندان اسرائیل هستند. چنین درخواستی ادعائی غیرواقعی بهمراه دارد که گوئی حکومت اسرائیل حقوق اساسی یک و نیم میلیون عرب اسرائیلی را لگدمال کرده است. بی شک و تردید در کشور اسرائیل با تکثر قومی و تبارهای متفاوت از کشورها و فرهنگ های مختلف تنش های اجتماعی امری غیر عادی نمی باشد اما این التهاب های فرهنگی و اجتماعی به معنای تبعیض سیستماتیک و "نژادپرستی" نیست. سیستم و دستگاه حقوقی اسرائیل به اندازۀ کافی قوی، دمکراتیک و استوار است که عرصۀ لگدمال شدن حقوق برای مثال عرب اسرائیلی را ناچیز کرده و سیستماتیک نمی باشد. ادعای تلویحی کمپین بی دی اس تنها یک اتهام بی پایه و اساس باقی می ماند.

خواست سوم این کمپین حق بازگشت نامحدود همۀ پناهندگان فلسطینی و فرزندان آنان می باشد. ظاهر تقاضا امری اخلاقی به نظر می آید ولی عملاً هدف آن محو اسرائیل است. مشروعیت بازگشت فرزندان نسل سوم و چهارم فلسطینیان به سرزمین که حتی پدران آنان آن را ندیده اند از کجا بدست می آید؟ چگونه این حق موروثی می شود؟ اگر حتی مبنا را بر این بگذاریم، بطور ناگهانی جمعیتی نزدیک به ۶ میلیون وارد یک سرزمین می شوند، اگر از تمام بحران های اجتماعی و مدنی عواقب چنین مهاجرتی نیز چشم پوشی کنیم، با برهم زدن تعادل جمعیتی عملاً اسرائیل حذف می شود. در شرائط کنونی نزدیک به ۷ میلیون یهودی و ۲ میلیون عرب در اسرائیل زندگی می کنند و با ورود همۀ فلسطینی ها و فرزندانشان عملاً یهودیان به اقلیتی در اسرائیل تبدیل می شوند. در آخرین گام ایدۀ کشور دمکراتیک یهود برای حفاظت از یهودیان را باید دفن کرد.

مبانی نظری کمپین جای پای فعالیت ها و روش های این کمپین را تثبیت کرده و رقم می زنند. حضور در دانشگاه ها و مسدود کردن ورودی فروشگاه ها و تحریم کالاهای اسرائیل همانطور که گزارش شد بخشی از عملکرد این کمپین است که بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و عکس العمل نظامی اسرائیل علیه حماس چهرۀ تازه و خشونت بارتری در سطح جهانی از خود نشان داده است. در آلمان اینگونه فعالیت ها که یادآور بایکوت نازی ها علیه فروشگاه های یهودیان می شود کمتر اقبالی داشته است. در ایالات متحده و بریتانیا اشکال خشنونت آمیز یهودستیزی در صحن دانشگاه ها رواج یافته اند. برای ایرانیان نکته حائز اهمیت در این است که همین گروه ها که شدیداً نگران حقوق بشر و اعمال خشونت های حکومتی هستند در سطح دانشگاه ها هرگز اعتراضی نسبت به حکومت فاشیستی دینی حاکم بر ایران از خود نشان نداده اند. همچنین بسیاری از حامیان این کمپین خواسته و ناخواسته اسرائیل را با رژیم ناسیونال سوسیالیست آلمان هیتلری مقایسه می کنند، درست رژیمی که دست به قتل عام میلیونی یهودیان زده بود. این مقایسه اسرائیل با نازی های آلمان یعنی قاتلین یهودیان در واقع کارکرد مشخصی دارد، نتیجه این مقایسه اهریمن سازی از اسرائیل است. در هستۀ اصلی اهریمن سازی اسرائیل تعویض مجرم و قربانی نهفته است.

با توجه دقیق به برنامه، روش و گفتار در این کمپین بوضوح می توان دید که قضیه بیش از یک اعتراض سیاسی و اخلاقی علیه اسرائیل برای انزوای این کشور است. هدف دقیق تر اهریمن سازی و مشروعیت زدائی از حکومتی است که محل امنی برای ادامۀ حیات و بقاء یهودیان تامین کرده است و در ادامه تاسیس یک حکومت با مبانی دمکراتیک و مشروطیت را به عنوان طرحی امپریالیستی، راسیستی و نواستعماری جلوه می دهد. جالب توجه برخورداری این کمپین از نوعی اخلاق با استانداردهای دوگانه است. در این کمپین وضعیت فلسطینیان در اسرائیل مد نظر قرار داده می شود ولی هرگز این کمپین به وضعیت فلسطینیان در کشورهای دیگر مانند لبنان، سوریه و دیگر کشورهای به اصطلاح برادر و عرب توجهی نداشته است، فلسطینیان در این کشورها به مراتب بیش از اسرائیل شاهد تجربه های تبعیض آمیز و خشنونت محور بوده اند. در این کشورها فلسطینیان در مجلس ها و قوای قانونگذاری حضور ندارند. این کمپین هرگز توجه و نگاهی به اعمال تروریستی حزب الله با حمایت های مالی چشمگیر حکومت اسلامی نداشته است، که چگونه با تهدید، قتل، خشونت و فساد مالی سرزمین خود را به مخروبه ای تبدیل کرده است.

بی شک باید و میتوان از اسرائیل به عنوان یک نظام سیاسی انتقاد کرد، اما در پشت پردۀ انتقاد و ایراد از اسرائیل اغلب مواقع نوعی یهودستیزی نهفته است که بر پیچیدگی مسائل می افزاید. برای درک یهودستیزی در پشت انتقاد از اسرائیل باید مشخصاً تعریفی از یهودستیزی داشته باشیم تا بتوان آنرا تشخیص داد. یهودستیزی نوع خاص در قالب نقد اسرائیل در واقع کاربرد الگوهای یهودسیتزانه است که برای حکومت یهود بکار گرفته می شود. برای کشف یهودستیزی در این قالب باید به مجموعۀ ادعاها و گزاره ها توجه داشت. در همین راستا برای یهودستیزی همواره تصوری از خود به نمایش گذاشته می شود تا بتوان یهودستیزی را تبیین کرد. به عبارت دیگر برای توضیح تصور نامطلوب و منفی از یهود باید تصور و تصویری مطلوب از خود نشان داد. در تقریبا تمام گزاره ها زمینۀ سیاسی طرح گشته ولی همگی فاقد عمق تاریخی هستند، بطور ساده اتفاقات لحظه ای و سیاسی بررسی شده بدون آنکه زمینه های تاریخی و سیاسی آنها بازگو شوند. ارتباط نقد اسرائیل با محتوای یهودستیزانه را می توان در سه وجه مورد نظر قرار داد. صهیونیسم و یهودستیزی قبل از تاسیس اسرائیل. عمر یهودستیزی در قالب اسرائیل برابر عمر صهیونیسم است و هر دو در قرن ۱۹پا به عرصه گذاردند. صهیونیسم در واقع ناسیونالیسم یهودی در قرن ۱۹ بود برای مقابله با یهودستیزی گسترده و مداوم در اروپای آن زمان. در همان دوران مشخص بود که با جذب اجتماعی مسالۀ یهود برای یهودستیزان حل ناشده باقی می ماند. پاسخ سوال یهود را روزنامه نگار و نویسنده تئودور هرتزل در کتاب "حکومت یهود" تدوین کرد. از دید او یهودیان یک قوم، یک حکومت و یک ملت هستند که باید خود را از رنج چند قرنی از ظلم و دشمنی رها سازند. صهیونیسم دو نقش را ایفا می کند. یکی ناسیونالیسم رهائی بخش یهود در مقام اقلیتی که مورد تبعیض و تجاوز قرار گرفته و دیگری در ادامۀ تاریخی آن با تنش در فلسطین در آغاز قرن ۲۰ بعد از قتل عام میلیونی یهودیان اروپا به عنوان راه حلی برای بقا و نجات جان. از ابتدا صهیونیسم دچار تنش های درونی بود، از یک سو یهودیان ارتدکس هر گونه وجه سکولار و ملی صهیونیسم را مردود می دانستند. یهودیان تثبیت شده در جوامع مختلف که غالبا دارای جایگاه فرهنگی و علمی بودند در صهیونیسم خطر این را می دیدند که به عنوان اقلیت جایگاه معتبر اجتماعی خود را از دست دهند. از سوی یهودیان با نگاه های سوسیالیستی صهیونیسم را جریانی ارتجاعی میدانستند چون پرولتاریای یهودی را از جنگ طبقاتی منحرف می سازد. کارل کائوتسکی از رهبران سوسیال دمکراسی آلمان معتقد بود که عکس العمل یهودیان نسبت به فقر و تبعیض قابل درک است اما برای حل مسالۀ یهود باید به سوسیالیسم رجوع کرد. مهمترین مخالف صهیونیسم در درون جوامع یهودی کارل کراوس نویسندۀ اتریشی بود که استدلال های او بر محور مباحث درونی جوامع یهودی تا به امروز همچنان تاثیرگذار است. برای منتقدین اسرائیل بسیار مهم است که نقد صهیونیسم با یهودستیزی نباید التقاط شود، مخصوصاً که آنتی صهیونیسم قرن ۱۹ وجوه یهودستیزی و یا آنتی سمیتیسم به خود گرفت. یهود ستیزی قرن ۱۹ دو الگو در دعاوی خود ارائه می دهد: یک مورد که ادعا می شود صهیونیسم اثبات می کند که یهودیان جسم بیگانه ای در جوامع خود هستند و این جوامع قادر به جذب آنها نیستند و از مهاجرت آنها به خارج استقبال می کنند. یهودستیزی قدمتی بسیار طولانی تر از ظهور صهیونیسم دارد و یهودستیزان قرن ها قبل از صهیونیسم اخراج و تبعید یهودیان را ضروری می دانستند. مورد دیگر همخوانی های مقطعی میان آنتی سمیتیسم و صهیونیسم هستند که بسیار سطحی می باشند. یهودستیزی یا آنتی سمیتیسم نرمال بودن یهودیان را انکار کرده به همین دلیل آنان نمی توانند همچون یک ملت حکومتی برای خود تشکیل دهند، نهایتاً یهودیان یک "نژاد" معمولی نیستند بلکه "ضدنژاد" هستند. با انکار توانائی و قابلیت یهودیان برای تشکیل حکومت و دولت یهود پرسش اینجاست که دلیل تلاش صهیونیسم چه می تواند باشد. پاسخی که داده می شود اینست که صهیونیسم تنها فریبی برای نزول خواری و چپاول بیشتر دنیا است. بر اساس این دو الگو در ادعای یهودستیزی قرن ۱۹ نتیجه چنین است که یهودیان یک قوم عادی از نظر هستی شناسی، اخلاقی، اقتصادی همانند اقوام دیگر نیستند که بتوانند تحت حکومت یهودی زندگی کنند، بلکه "حیات انگل وار یهودیان" وابسته به ارتزاق از اقوام و ملل دیگر است و این امری بین المللی است. در این الگوهاست که یهودستیزی علیه اسرائیل در مقام تفسیر صهیونیسم در قالب یهودستیزی دیرین مجددا ظهور می کند. با توجه به تاریخچۀ نه چندان دور یهودستیزی از قرن ۱۹ تا به امروز به خوبی می توان مشاهده کرد، اول یهودستیزی مرتبط به اسرائیل بطور ساختاری و سیستماتیک از درون آنتی سمیتیسم عصر جدید بیرون می آید. دوم آنکه اسرائیل و جنگ و تنش های خاورمیانه می توانند یهودستیزی را تقویت کنند اما ریشۀ آنرا نمی توانند شرح دهند. یهودستیزی مرتبط به اسرائیل قبل از تاسیس حکومت و دولت اسرائیل پاگرفته بود. بخشی از دشمنی با اسرائیل به تخاصم های حاکم بر منطقه بازمی گردد اما نمی توان آنها را به این تنش خلاصه کرد. سوم از ابتدا تقارنی میان صهیونیسم و آنتی سمیتیسم وجود داشته و طرفداری از صهیونیسم و یا اسرائیل نمی تواند تضمینی برای نبود آنتی سمیتیسم باشد. چهارم آنتی صهیونیسم و آنتی سمیتیسم را نمی توان مترادف خواند اما آنتی سمیتیسم علیه اسرائیل نهایتا همانند آنتی صهیونیسم وجود دولت و حکومت و کشور یهود را مردود می شمارد. این وجوه چهارگانه هستند که تفکیک نقد و انتقاد از یک حکومت سکولار مانند اسرائیل بدور از یهودستیزی را نیازمند دقت و جدا سازی های تاریخی می سازند و با کمی دقت در بحث و استدلال های مخالفین سرسخت اسرائیل می توان به خوبی پایه های یهودستیزی را شناخت.

پس از فجایع جنگ جهانی دوم و قتل عام بیش از ۶ میلیون یهودی، کار یهودستیزان یک مشکل می یابد و دیگر نمی توان ادعا کرد که یهودیان از دنیا انگل وار ارتزاق می کنند، بنابراین بایستی هولوکاست را ناچیز یا دروغین معرفی کرد تا بتوان مجددا یهودیان را متهم کرد. پس از ۱۹۴۵ با پدیده ای بسیار جدید روبرو می شویم جابجائی مجرم و قربانی! این جابجا کردن مجرمان و قربانیان یک الگو مشترک در میان همۀ یهودستیزان دارد و با این روش می توان همچنان یهودستیزی را ترویج داد. هنوز به یاد مانده است که محمود احمدی نژاد کنفرانسی در تهران برای نفی و دروغین جلوه دادن هولوکاست برگزار کرد و جالب اینجاست که شرکت کنندگان در آن کنفرانس از طیف های چپ و راست سیاسی بودند. در همین راستا می باشد، که در کنار ناچیز جلوه دادن فجایع ناسیونال سوسیالیسم یهودیان متهم می شوند که از گذشته برای اعمال امروزشان علیه فلسطینی ها استفاده می جویند. شکل اینگونه یهودستیزی ها اشکال غریبی به خود نیز می گیرند، ازجمله که اپیدمی کرونا نیز دستپخت یهودیان بوده است. برای مقبول ساختن یهودستیزی بهتر است که از الفاظ و گفتار نازیسم آلمانی پرهیز کرد و به جای یهود صهیونیست و به جای یهودیان اسرائیل گفت. با شبیه سازی یهودیان در اسرائیل با نازی های آلمان در گذشته در واقع باز همان جابجائی مجرم و قربانی صورت می گیرد و باید برخلاف گذشته در مقابل "نازی های یهودی امروز" مقاومت کرد. شبیه سازی و متهم ساختن یهودیان به قاتلان اعراب و نادیده گرفتن واقعیت های تاریخی و شکست پی در پی اعراب در جنگ هائی که خود آغاز کردند همگی لاپوشانی می شوند و در نهایت به جای یهودیان غدۀ چرکین در میان ملت، اسرائیل تبدیل به غدۀ چرکین در خاورمیانه می شود. باید دید که اگر در پایتخت کشوری زمان شماری برای نابودی یکی از کشورهای غربی استوار می شد؛ مثلاً ساعتی برای نابودی و محو فرانسه، یا آلمان و یا بریتانیا، آیا این کشورها در کنار مرزهای کشور مزبور نیروی نظامی مستقر نمی کردند؟ همین امر را می توان با برخورد و انتظار اروپای غربی از اسرائیل مقایسه کرد. اما یهودی حق دفاع از خود را ندارد و به جای یهودی می توان اسرائیل را جایگزین کرد. در تبلیغات حماس که تکرار آنها را در بسیاری از نیروهای چپ نیز می توان یافت، می بینیم که یهودیان مسبب جنگ جهانی دوم بودند تا زمینۀ تاسیس حکومت یهودی را فراهم سازند. این نوع مشروعیت زدائی از یک حکومت مستقر در جهان بی همانند است و این ادعای حماس در کشورهای اسلامی بسیار رایج است. در امتداد همین بسیاری مدعی هستند که قدرت های بزرگ (مقصود بریتانیا و سپس ایالات متحده است) برای استعمار و به بندکشیدن دنیای پرافتخار و توحیدی مسلمانان و اعراب اسرائیل را بوجود آوردند و در میان نیروهای چپ امپریالیسم جهانی و طبقات زحمتکش و پرولتاریا جایگزین آنها می شوند. مراجعه به یهودستیزی اروپائی قرن ۲۰ بسیار به نیروهای اسلامگرا و چپ در یهودستیزی کمک می رساند و برای نظریه های ضد استعماری نیز از یهودستیزی استفاده بسیار میشوند. تمام درگیری های واقعی که در اسرائیل چه در درون جامعه اسرائیل و چه با همسایگان اسرائیل که قریب به ۸۰ سال خواهان نابودی این کشور و ملت هستند با الگوهای یهودستیزی طرح می شوند. اینگونه گفتار و مواضع سیاسی این پرسش حیاتی را مطرح می کند که مرز میان نقد مشروع بر سیاست های اسرائیل و یهودستیزی کجا قرار دارد. ریشۀ یهودستیزی که امروز علیه اسرائیل می توان مشاهده کرد و در دهه های اخیر بطور تصاعدی بالا گرفته است را می توان در مشروع سازی آنتی سمیتیسم در دوران پسانازی دید. این نوع دگردیسی و جایگزینی اسرائیل به جای یهود به افرادی که با ناسیونال سوسیالیسم فاصله گرفته و هولوکاست را نفی نمی کنند اما همچنان یهودستیز می مانند بسیار جذاب است.

در بررسی یهودستیزی نیروهای چپ جایگاه ویژه ای می یابند. در قرن ۲۰ یهودستیزی مرتبط به اسرائیل همراه با ضدیت با نژادپرستی و جنبش ضداستعماری جریان های چپ بوده است. در این نزاع نظری دو جبهه تشکیل شد که هر دو دو وجه صهیونیسم را مطلق می انگاشتند. از یک سو گروهی اتهام یهودستیزی و دلائل حقوق بشری و ضدنژادپرستانه را بی درنگ به عنوان مخفی کردن آنتی سمیتیسم روبه رشد علیه حکومتی که جان بدربردگان هولوکاست شکل داده بودند را می دیدند، گروه دیگر هرگونه نقد و انتقاد به اسرائیل را مردود می شمرند. یکی از مهمترین دلائل این مواضع سرسختانه در این است که بسیاری از مسائل حاد جهانی مانند استعمار و جنبش ضداستعماری، نژادپرستی، جهانی بودن حقوق بشر، ادیان و منتقدان آن در اینجا گرد می آیند. این مباحث برای تصویر از خود حائز اهمیت است و برای نیروهای چپ حیاتی است تا خود را جریان های ضدنژادپرستی به نمایش گذارند. باید تاکید کرد که ضدنژادپرستی برگرفته شده از آنتی سمیستیسم چپ از خطرناک ترین انواع است. برای روشن شدن قضیه خوب است تبلیغات شوروی در آغاز جنگ سرد را به خاطر آوریم، که مدعی می شد، اتحاد شومی از سوی کاپیتالیسم مالی جهانی علیه ملل صلح جو و در راس آن شوروی شکل گرفته است. امپریالیسم جهانی صلح جهانی را از طریق جنگ و بمب اتم و از درون با ماموران خبیث خود دمکراسی و سوسیالیسم را به خطر انداخته و در درون خرابکاری می کنند. خرابکاران و دشمنان داخلی اغلب صهیونیست ها معرفی می شدند. اوج این نمایش ها و تبلیغات سیاسی شوروی در "کشف"!! پزشکان دشمن و قسم خوردۀ یهودی در کرملین بود. در دوران آغاز جنگ سرد، اسرائیل به عنوان محصول امپریالیسم جهانی به سرکرده امریکا معرفی می شد. این مواضع پایه گذاری آنتی صهیونیسم در جامۀ چپ مارکسیست-لنینیست بود. در این ایدئولوژی نیز از یهودیان یاد نمی شد بلکه همواره صهیونیست ها نام دشمن بود تا با این شیوۀ کلامی فاصلۀ ظاهری نیز با ناسیونال سوسیالیسم هیتلری حفظ شود. این صهیونیست های معرفی شده از سوی جریان چپ جهانی در گذشته همکاران هیتلر بودند و امروز کارگزاران امپریالیسم فاشیستی جهانن به سرکردۀ امریکا. یهودیان با فاشیسم پیوند زده می شوند و به طبع آن تعقیب و آزار یهودیان در واقع با جنبش ضدفاشیستی مشروع می گردد. اگرچه با مرگ استالین این نوع تبلیغات کمرنگ شدند اما سیاست خارجی شوروی در خاورمیانه از اعراب بر علیه اسرائیل به عنوان مبارزۀ ضدامپریالیستی جانبداری می کند. شوروی در این جانبداری از الگوهای آنتی سمیتیسم استفاده دائمی می برد و رژیم های خشن در خاورمیانه در مقابل دمکراسی اسرائیل "دمکراسی توده های مردم" معرفی می شدند. جریان های چپ در اروپای غربی از اواخر دهۀ ۱۹۶۰ مواضع ضدصهیونیستی را جز برنامۀ کار خود قرار می دهند. دشمنی با اسرائیل در راس برنامه های چپ با اتکاء به نظریات لنین در خصوص آنتی امپریالیسم قرار می گیرد. در این طرح ایدئولوژیک از یک سو "خلق های جهان" و از سوی دیگر امپریالیسم جهانی قرار می گیرند. در راس مبارزۀ خلق های جهان بر علیه امپریالیسم جهانی انقلاب سوسیالیستی قرار دارد. با این تعبیر و تفسیر در خاورمیانه از یک سو صهیونیسم و امپریالیسم جهانی داده می شوند و از سوی دیگر "دمکراسی های عربی" و در راس همۀ آنها جنبش فلسطینیان سمبل این رویاروئی می گردند. در این ایدئولوژی خلق امر نیک است و دشمن خلق طبقه و ایدئولوژی آن است. بدین ترتیب جنبش فلسطینی در هر شکلش مشروع است و اتحاد با گروه های تروریستی و آدم کش برای مبارزات ضدامپریالیستی امری واجب محسوب می شوند. همزمان در ایران در میان نیروها و جریانات چپ هر آنچه فلسطینی بود امری نیک و انقلابی محسوب می شد و حضور در اردوگاه های تروریستی فلسطینیان یکی از افتخارات دو سازمان مهم حرکت های مسلحانه یعنی مجاهدین و فدائیان به حساب می آمد. به یاد آوریم که پس از بهمن ۵۷ حضور یاسر عرفات در تهران با چه شور و شوقی همراه شده بود. در هر حال در این نگاه مارکسیستی-لنینیستی اسرائیل دیگر سرزمین جان بدربردگان هولوکاست نبود بلکه تلنباری از صهیونیست های متحد با امپریالیسم جهانی از آب درآمد. در ضدیت با اسرائیل از سوی نیروهای چپ به شهروندانی اشاره نمی شد که از ناسیونال سوسیالیسم جان بدر برده بودند بلکه آنان به عنوان همکاران در گذشته و ادامه دهندگان راه نازیسم معرفی می شدندو اتصال ضدامپریالیسم بودن و اتحاد با خلق های مبارز راه را برای یهودستیزی در میان چپ می گشود. کم نیستند مواردی که از سوی حتی هنرمندان، یهودیان با ناسیونال سوسیالیسم به عنوان همدست پیوند زده می شوند. در مبارزه رهائی بخش همواره همدستان و پشتیبانان دیکتاتور یک یهودی سرمایه دار جاسازی میشود. اگرچه در دهه های اخیر ابعاد ضدامپریالیستی حرکت های سیاسی-اجتماعی چپ رنگ باخته اند اما در مقابل اسرائیل و یا صهیونیسم با نام رژیم آپارتاید و استعمارگران سفید پوست در خاورمیانه جای آنرا گرفته اند و این نمایش ها در کمپین بی دی اس و تحریم اسرائیل خود را به خوبی نشان می دهند. جالب اینجاست که سه گروه مهم تروریستی فلسطینی (دو گروه اسلامگرا و یک سازمان چپ) از پایه گزاران این کمپین بوده اند. در ایران نیز همواره امپریالیسم و صهیونیسم به عنوان دو روی یک سکه معرفی شده اند و در این مورد هیچ فاصله ای میان اسلامگرایان و جریانات چپ وجود ندارد، که در اصل ارثیه استالین به جریان های چپ ایرانی است. در میان جریان های چپ که از کمپین بی دی اس حمایت و دفاع می کنند نوعی حقوق بشر انتخابی و درک انتخابی حاکم است، جریانات چپ با عملیات تروریستی، قتل غیرنظامیان، نظریات و اهداف حاکمیت دیکتاتوری اسلامی، ضدیت با گرایش های جنسی انسان ها در زندگی خصوصی شان و ارتجاعی ترین نیروهای خاورمیانه مشکلی ندارند و مخالفتی از سوی آنها در مقابل این جریانات در میان "خلق های قهرمان" صورت نمی گیرد. در میان نیروهای چپ اروپائی که پیشاهنگان فکری چپ ایرانی بوده و هستند، چرا که چپ ایرانی از بدو پیدایش خود هرگز توان استقلال فکری و تجزیه و تحلیل را نداشته، آنتی سمیتیسم تنها یک زیرمجموعه ای در تحلیل نژادپرستی به حساب آمده است با این ادعا که یهودستیزی پس از پایان جنگ جهانی دوم بخشی جزئی از راسیسم است و یهودیان از جایگاه خاصی برخوردار شده اند به همین دلیل مورد تبعیض خاص قرار نمی گیرند و جز قشر برتر جامعه محسوب می شوند. گذشته از این با تاکید بر هولوکاست و توجه زیاد به آنتی سمیتیسم در اروپا برای مثال به جنایات تاریخی در برده داری کم توجهی می شود. عملاً هولوکاست ترجمۀ جنایت سفیدپوستان بر علیه سفیدپوستان ترجمه می شود.

در تحلیل های ضداستعماری از حکومت اسرائیل که در ۱۹۴۸ تاسیس شد و اعلام موجودیت کرد و در آن زمان نه کشوری و نه حکومتی به عنوان فلسطین وجود داشت، به عنوان پروژۀ استعماری غرب یاد می شود و اسرائیل مفهوم بارز حاکمیت استعماری و نژادپرستی به نمایش گذراده می شود و در مقابل جنبشی بسیار مترقی و رهائی بخش از سوی فلسطینیان شکل گرفته است، حال آنکه سازمان های فلسطینی همگی غرق در فسادهای مالی و جنگ قدرت داخلی هستند و گروه های تروریستی آنان مانند حماس و یا جهاد اسلامی نوع فشردۀ حکومت اسلامی در تهران را شکل می دهند.

کمپین بی دی اس تنها به دلیل یهودستیزی آن مردود نیست، بلکه قطب سازی ناسیونالیستی خطرناکی است که تبلیغ و ترویج می کند. این کمپین دچار تناقض های شدید درونی و نظری است از جمله خواست عدالت و در عین حال رهائی همۀ سرزمین های عربی که نشان می دهد که ادعای این کمپین نسبت به قلمرو عربی ابعاد خود را می یابد. آن سرزمین های عربی که این کمپین از آن یاد می کند محل زیست اقوام مختلف بوده است به همین دلیل حق مطلقی را نمی تواند این کمپین برای قوم خاصی مدعی شود. روش های این کمپین شیوه های مسمومی هستند که نزدیک شدن جناح های مختلف درگیر را ناممکن می سازند، مخصوصاً در عرصه های ورزشی، هنری، ادبی و فرهنگی. روش های تحریک آمیز علیه هنرمندان و فرهنگ سازان برای نزدیک شدن به طرف مقابل و خلق محیطی برای یافتن تفاهم را متشنج می کنند و در میان فلسطینیان از ابزار ارعاب و تهدید استفاده می جویند.

در میان ایرانیان چه اسلام گرایان و چه نیروهای چپ با تکرار گفته های این کمپین مواجه هستیم. از سوی رژیم اسلامی قلۀ رفتارهای بین المللی ضد اسرائیلی را می توان در عدم شرکت در مسابقات ورزشی در مقابل حریف اسرائیلی دید. این حرکت آنچنان تمسخرآمیز شده است که حتی ورزشکاران داخل ایران چند بار دست به اعتراض زده اند، چون پس از تمرد از شرکت در مسابقه از بازی های جهانی حذف شده اند. حریف مقابل اسرائیلی است اما در عین حال ورزشکاری است با همان اهداف ورزشکار ایرانی و اگر استدلال های رژیم اسلامی را جدی و خارج از تبلیغات صرف فرض کنیم، او نیز در این مسابقات برای نشان دان مهارت های ورزشی خود شرکت جسته است و اگر شیوۀ سیاسی تحریم اسلامی را مشروع ببینیم بنابراین عدم اجازۀ ورود اتباع ایرانی به کشورهای دیگر نیز تنها به خاطر ایرانی بودن شان مشروع می باشد. کمپین بی دی اس منبع مشترک تغذیۀ فکری اسلام گرایان و نیروهای چپ در ایران شده است. شکستن این مرزبندی های مسموم حتی به صورت فردی می تواند بر علیه این قطب بندی ها و یهودستیزی کارساز شود، به این معنا که هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران، متخصصین می توانند با در دست گرفتن کار در حوزۀ خود و یافتن همیار خود در طرف مقابل یعنی در میان یهودیان و همچنین اسرائیلی ها این مرزبندی مسموم را بشکنند. این مسئولیت به عهدۀ ایرانیان است که اسلام گرائی و ایدئولوژی چپ را مانعی بر سر راه آزادی سرزمین خود می بینند. اگر نویسندگان، هنرمندان و ورزشکاران ایرانی همراه با همکاران اسرائیلی خود دست به اقدامات هنری، ادبی و ورزشی مشترک زنند، این راه مسدود و مسموم که ساختۀ مسلمانان سیاسی و چپ ها می باشد را شکسته اند و این خود گامی است برای صلح و ایجاد تفاهم متقابل در منطقه، مخصوصاً که حکومت تباه اسلامی در نزدیک به نیم قرن در خاورمیانه در راس تمام خرابکاری ها قرار گرفته است و چپ ایرانی یا نظاره گر بوده و یا خزعبلات چپ اروپائی را تکرار کرده است.

برای یک ایرانی که خواهان بازگشت سرزمین اش به جمع کشورهای متمدن جهان است و هدف سیاسی اش برقراری نظام سیاسی بر پایۀ دمکراسی و جدائی حکومت از دین و ایدئولوژی است و مناسبات درونی میان شهروند و حکومت و شهروند با شهروند را بر پایۀ حقوق بشر می بیند و خوشبختی انسان های سرزمین خود را مشروط به حفظ تمامیت ارضی آن سرزمین می داند، این گام باید برداشته شود و نباید انتظار از طرف مقابل داشت. تنها حمل پرچم اسرائیل در تظاهرات خیابانی کافی نیست باید دست دوستی در فکر، هنر، ادب، ورزش و دیگر حوزه های حیات مدنی انسانی به سوی یهودیان دراز کرد، نباید فراموش کنیم که ما از سرزمینی می آئیم که رژیم حاکم بر آن قریب به نیم قرن خواهان نابودی قلمرو یهودیان شده است، حتی اگر دشمنان قسم خوردۀ آن رژیم حاکم باشیم باز از آن سرزمین می آئیم و گام اول باید از سوی ما برداشته شود و می توان مطمئن بود که بسرعت طلسم کمپین هایی مانند بی دی اس شکسته می شود و حداقل جریان های چپ دچار بحران نظری می شوند شاید این زمین لرزه ها به آنان کمکی کند.

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب محمد محمودی در سایت پژواک ایران 

*منبعی مشترک در یهودستیزی میان اسلام گرایان و چپ ایرانی (۲)  [2026 Jun] 
*منبعی مشترک در یهودستیزی میان اسلام گرایان و چپ ایرانی (۱)  [2026 Jun] 
*خط سوم نیکفر منتهی به بن بست میشود!  [2026 Feb] 
*دنیای کوچکِ کوچکِ پرستو فروهر  [2026 Jan] 
*محمد رضا نیکفر - نمونه ای از درماندگی چپ ایرانی  [2026 Jan] 
*از «نترسید نترسید ...» تا «بترسید بترسید ...»  [2026 Jan] 
*مدارا، سلطه، هویت  [2025 Dec] 
*انقلاب حشیش نقش حزب الله و سپاه پاسداران در تولید و پخش مواد مخدر در خاورمیانه  [2025 Dec] 
*مدارا - مفهومی پر چالش  [2025 Dec] 
*اعدام در ایران آینده؟ پاسخی به سعید قاسمی نژاد و موضع او نسبت به اعدام [2025 Oct] 
*چرخش نگاه اسلام به انسان  [2025 Mar] 
*پوپولیسم چپ ایرانی پدیده ای غریب!  [2025 Feb] 
*پدیده شناسی توهین  [2025 Jan] 
*پدیده شناسی توهین  [2025 Jan] 
*«او را بشوئید اما خیس نکنید!» انقلاب پرهام بدون انقلاب است!؟ [2024 Feb] 
*موشک های موجه و ضروری رامین پرهام  [2024 Jan] 
*کانت، سیصد سال اندیشۀ نقاد  [2024 Jan] 
*مکه یا آتن؟ راه ایران از غرب می گذرد!  [2023 Dec] 
*رابطه شایعه و یهودستیزی  [2023 Dec] 
*شکل حکومت و شیوۀ کشورداری  [2023 Dec] 
*چرا ائتلاف سیاسی با نیروهای اسلامی غیر ممکن است؟  [2023 Dec] 
*تناقض درونی شعار «استقلال، آزادی»  [2023 Oct] 
*اُکلوکراسی اسلامی  [2023 Oct] 
*دیکتاتور کیست  [2023 Aug] 
*فدرالیسم برای ایران - راه یا بیراهه؟  [2023 Jul] 
*خمینی – آخرین «روشنگر» ایران  [2023 Jul] 
*«بگید کشتنش!»/ نکته ای در اخلاق سیاسی در ایران   [2023 Jul] 
*پارادوکس دوتوکویل در حکومت اسلامی  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۵)  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۴)  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۳)  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۲)  [2023 Jun] 
*پیدایش و زوال روحانیت شیعه (۱)  [2023 May] 
*استقلال قوۀ قضائی، شاه کلید ورود به دمکراسی و بقاء دمکراسی در ایران  [2023 Apr] 
*روان گسیختگی دین  [2023 Apr] 
*سربازان گمنام امام زمان – «بی شرف!»   [2023 Apr] 
*تأملی در مفهوم ملت   [2023 Mar] 
*دیروز هایدگر – امروز هابرماس؟  [2023 Mar] 
*لبخند جلاد  [2023 Mar] 
*نکروفیلی حکومت اسلامی  [2023 Mar] 
*به یاد ریحانه  [2023 Mar] 
*اسرائیل دشمن من نیست!  [2023 Mar] 
*ده فرمان  [2023 Feb]