به دریا دلان توفان آشنا
جمشید پیمان
به دریا دلان توفان آشنا
جمشید پیمان ، 9 ـ 5 ـ 1388
ای عاشقان سفر کرده در وادی های پر خطر
ای وداع گفته گان با کام و ناز
ای آب دیده شدگان در کوره های سوزان آزمایش های دشوار
ای ناخدایان کشتی های خشم بادبان ازخون
ای معیارهای سربلندی ، عـیـاران آزادگی
ای بر پاکنندگان بارو های شرف در قحطستان انسان
ای مجاهدان شهر شرف ، اشرف
اگر همه ی ابرهای جهان ، خون ببارند، بیانگر یک از صد هزار آن چه که در این سال ها بر شما رفته است ، نخواهد بود .
اگر توانمندان جهان ، آنان که سکه هایشان را با خون شما آزادگان برٌاق کرده اند ، در دالان های تاریک هزارتوی شرم ، پنهان شوند ، وقاحتشان همچنان آشکار می ماند ، باز هم گند دست و دهان آلوده به ننگشان ، مشام جهانی را می آزاراد .
ای میراث داران حسین !
در این چند روز دیدیم که حرمله های روز گار ما به فرمان ابن زیاد های نوین، چگونه پیکرهایتان را تیر باران کردند. ما دیدیم که شمرهای عهد خلیفه های غاصب پسامدرن چگونه آب را از شما مضایقه کردند و فر یاد یاحسین ، یا مظلوم تان را با گلوله پاسخ دادند و بر لبهای حسین گویتان چوب کوبیدند. ما دیدیم که دهان های هل من ناصر ینصرنی تان را پر خون کردند. ، در غروب عاشورای جدید ، دیدیم که چگونه بر خیمه هایتان هجوم بردند و آنها را ویران کردند. ما پیکر های عباس و علی اکبر تان را دیدیم . ما ایستادگی ها و خروش های زینب هاتان را مشاهده کردیم . و ما دانستیم که شعار کلٌ یوم عاشورا و کلٌ ارض کربلا ، امری واقعی ، ملموس و انکار ناشدنیست . ما باور مان شد که؛ و کلٌ مجاهدین حسین . آری ، دیدیم و باورمان شد که در شهر زخم خورده ی اشرف ، هر مجاهدی یک حسین است.هر چند که هوشیاران روزگار می دانستند که هر به صفت، مجاهد خلقی ،یک حسین است که فریاد می زند اگر آزادی به خون های ما افراشته می گردد ، پس ای تیر های کین و نفرتِ دشمنان آزادی، بر ما ببارید.
ای شریف ترین ها ، ای پاک باخته ترین ها ، ای شما معنی حقیقی ایثار در کتاب فرهنگ انسان ! مرا ببخشائید ، ببخشائید به خاطر تنگ حو صلگی هایم ، به خاطر کوتاه بینی هایم ، به خاطر درجا زدن هایم در استدلال های حسابگرانه ی سود جوئی های ثمن بخسی ام ،مرا ببخشائید به خاطر قضاوت های شتابناکم ، به خاط سرزنش های احمقانه ام و دلسوزی های کاسبکارانه ام. مرا ببخشائید ، زیرا هنگامی که دیدم لشکر تحت فرمان نوری المالکی و ، البته با اشاره ی خامنه ای ، بر شما تاخت و به خاک و خونتان کشید ، در دل گفتم خوب نکردید که سالها پیش اشرف را وا ننهادید و همچون من و " من " ها به ساحل امن کوچ نکردید.
ای اشرفیان ، مرا ببخشائید که نفهمیدم شما مجاهد خلقید ، نفهمیدم که شما برای ضیافت به اشرف نرفته بودید ، نفهمیدم که شما روز نخست که پای در این راه نهادید ، پیش از هر کار از جان دست شستید و در راه جانان ، آزادی مردم ایران ، سر در کف دست نهادید . مرا ببخشائید که در سالروز فروغ جاویدان و در سالگرد کشتار همگانی زندانیان سیاسی به فرمان خمینی ، بر شما خرده گرفتم که چرا با جانتان بازی می کنید. ای مجاهدان ، ای راست قامتان در جهانی که همه را خمیده و گردن کج می خواهند ، ای کسانی که چهل و چند سال است ثابت کرده اید که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است ، ای باشرف ترین با شرف ها ، مرا ببخشید که ایده آل های شما را که همگی انسانی و به خاطر انسان هستند ، به سخره گرفتم و جاماندن ها و گریز پائی های خودم را برای شما تجویز کردم ، شمائی که مفهوم خدشه ناپذیر این کلام سعدی هستید :
من نه ان باشم که روز جنگ بینی پشت من
آن منم کانـدر مـیـانِ کشتـه هـا بینی سـری
ای پرچمداران عزت و آزادگی ، مرا ببخشائید که فکر میکردم شما هم می توانید مانند من عهد بشکنید و آزادی را فدای زنده ماندن کنید .ای مجاهدین خلق ، ای پاسداران حرمت ارزش های انسانی ! می دانم که آنچه شما کرده اید در گام نخست برای کسب آزادی و رهائی مردم ایران بوده است. میدانم که در ازای این ایثارتان از کسی چیزی تخواسته اید و نمی خواهید. من این را دیروز ، یک بار دیگر هنگامی تجربه کردم که یکی از خواهران مجاهدم که در اثر یورش وحشیانه سربازان نوری المالکی مجروح شده بود ، با صدای پر از دردش خطاب به جهانیان گفت : جانم فدای مردم ایران . آری ای شرف داران شهر شرف ، شما جاودانه می مانید ، نه برای ثبت در تاریخ ، نه برای باز گو شدن در قصه های باز ماندگان ، نه برای کسب افتخار ، آری شما جاودانه می مانید ، همچون خـورشیـد که انسان را رو شنی و زندگی ببخشید . درد بر شما ، درود بر شما روزی که زاده شدید و روزی که مفهوم انسانیت را تجسم بخشیدید و روزی که هیچ چیز را برتر از آزادی انسان ندیدید و آزادی را با هیچ چیز دیگر معامله نکردید .
منبع:پژواک ایران
