PEZHVAKEIRAN.COM می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش نخست )
 

می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش نخست )
جمشید پیمان

 
رندواره ای ( به قول سعدی؛ شخصی به صورت درویشان ،امّا نه بر سیرت ایشان) مجاهدین خلق را ملامت می کرد که چرا عَلی اَنفُسِهم هستند و در وادی پر مخافت عراق ، جان شیرین و با ارزش خویش را بی پروا در معرض کشتار می گذارند. نزد من زبان ملامت بر مجاهدین گشوده بود که برای
برون رفت از تنگنای کنونی چرا با سازمان ملل همکاری نمی کنند و چوب لای چرخ مارتین کوبلر ، نماینده دبیرکل این سازمان ، می گذارند، چرا حاضر نیستند به جائی بیرون از عراق بروند؟ چرا قوانین کشور میزبان را رعایت نمی کنند؟ چرا ماموران و محافظان عراقی را با اعمال تحریک آمیز وادار به واکنش های خشونت بار می کنند؟ چرا به جای پافشاری و تمرکز بر بیرون رفتن مستقیم از کمپ لیبرتی به کشورهای دیگر، بر بازگشت به شهر اشرف اصرار می ورزند . و چندین و چند چرای دیگر از همین دست. گفتمش که سخنت و پرسش هایت اگر از سر ساده دلی نباشد،و از آن دردناکتر، اگر ریگی به کفش نداشته باشی، بدون تردید از جهل تو مایه گرفته است. نظر مرا نپذیرفت و همچنان مانند دشمنان مجاهدین ، با آن که مدعی دلسوزی برای مجاهدین بود، کوشید توپ را به زمین آنها بیندازد.
در این جا می کوشم به پاره ای از این چراها بپردازم، البته نه در حدّ پاسخ.زیرا کسی که طالب پاسخ نباشد همواره در محدوده ی پرسش ها متوقف می ماند. من فقط سعی می کنم توضیح دهم.در این صورت فکر می کنم برای جویندگان پاسخ هم مفید افتد.
 
ـــ بزرگترین اشتباه مجاهدین این بود که پذیرای پیشنهادهای مارتین کوبلر هفت خط شدند . و این اشتباه وقتی پر رنگ تر می شود که بدانیم آنها خودشان به این موجود عجیب الخلقه اعتماد نداشته اند . همه ی کسانی که فریب مارتین کوبلر را خوردند و بر اساس این فریب، مجاهدین را وادار به بیرون رفتن از اشرف کردند ، بعد ها و پس از بر ملا شدن دروغ های کوبلر، رسمن و تمام قد از مجاهدین پوزش خواستند. امیدوارم این پوزش ها و کوشش برای جبران خطای باصره ، بتواند قطره ای از آب رفته  را به جوی باز گرداند .
باید از خودمان بپرسیم بَـر فریبکاری مارتین کوبلر چه رنگ و لعابی بود که عده ای را به اشتباه انداخت و مجاهدین حرفش را پذیرفتند؟ پاسخ خیلی سر راست و ساده است . او از موضع نماینده دبیر کل سازمان ملل متحد می گفت اگر مجاهدین از اشرف به لیبرتی بروند، در آنجا که منزلگاهی موقت محسوب می شود، روند رسیدگی به وضعیت پناهندگی آنها و ترتیب اعزامشان به خارج از عراق در اسرع وقت انجام خواهد شد و دولت عراق هم با این امر موافق است. و این چیزی نبود جز خواست بارها اعلام شده ی مجاهدین ؛ آنها هیچ گاه نگفته بودند ، و اکنون هم نمی گویند ، که خواستار ماندن ابدی در شهر اشرف هستند، هر چند که سانتی متر به سانتی متر و خشت به خشت آن جا را با نیرو و امکانات انسانی و مالی و پولی خودشان ساخته اند. این امر را در مناسبت های مختلف تک تک مجاهدین و مسئولان تشکیلاتی شان و رهبرانشان ، مسعود و مریم رجوی، چه به صورت رسمی و چه غیر رسمی ابراز داشته اند . بنا براین کسانی را که واقعن دل می سوزانند و کسانی را که نق می زنند و کسانی را که تمساح وار اشک می ریزند ، دعوت می کنم به مجاهدین تهمت نزنند که همه می خواهند این ها از عراق بروند جز خودشان. بخشی از کسانی که چنین می گویند شاید هم حسن نیت دارند. امّا من نمی توانم بپذیرم سفیر رژیم جمهوری اسلامی در عراق و عوامل وزارت اطلاعات رژیم  هم که دقیقن و بدون یک واو پس و پیش، همین را عنوان می کنند ، حسن نیت دارند و دلشان برای مجاهدین می سوزد!
با این توضیحات و از این نقطه به بعد هرکس که این مقاله را بخواند و باز هم بر این امر پای بفشارد که مجاهدین خودشان نمی خواهند از عراق بیرون بروند،اگر کسی آنها را جاده صاف کن های آگاه و یا نا آگاه رژیم بخواند، آیا بی جا و بی راه گفته است؟
ـــ دروغ دیگری که بنیان گذارش مارتین کوبلر هفت خط است و مبلغانش گوش به فرمانان رژیم جمهوری اسلامی، عدم همکاری مجاهدین با سازمان ملل متحد برای حل هر چه سریع تر انتقال مجاهدین به خارج از عراق است. چرا ماتین کوبلر این دروغ را بی جا و با جا می پراکَنـَد؟ زیرا جز از این راه نمی تواند اعمال ویرانگرش را توجیه کند . او سعی دارد عدم تمکین مجاهدین نسبت به طرح های خفت باری را که طرّاحشان رژیم آخوندی و مجریشان نوری مالکی  و پوشش دهنده شان خود کوبلر است ، عدم همکاری با سازمان ملل جا بزند . برای مثال او کوشیده است در جریان پرسش و پاسخ های مربوط به روند پناهندگی ، از مجاهدین امضاء های تسلیم طلبانه بگیرد. واضح است که مجاهد سازش ناپذیر زیر بار این خفت و خواری نمی رود . کوبلر هفت خط این زیر بار نرفتن را در شمار عدم همکار ی با سازمان ملل می گذارد. حالا و پس از حمله موشکی به لیبرتی و سر باز زدنِ زبونانه ی کوبلر از بازدید لیبرتی پس از این حمله و برافتادن همه ی پرده ها، مجاهدین می گویند حاضر به همکاری با چنین موجودی نیستند که در همراهی و هم نوائی با مالکی و رژیم آخوندی، نه آبروی سازمان ملل متحد برایش مطرح است و نه جان بیش از سه هزار پناهجو و پناهنده ی سیاسی . در همین راستاست که کوبلر در شورای امنیت بی هیچ حیائی می کوشد همه ی تقصیرات را به گردن مجاهدین بیندازد و علتش را هم عدم همکاری آنان با سازمان ملل( اسم مستعار کوبلر در ماجرای لیبرتی شده است سازمان ملل!) معرفی کند. او شلیک ده ها موشک به کمپ لیبرتی را تبدیل به انفجار در لیبرتی کرد و اشاره ای به شصت موشک آماده به شلیک که توسط عوامل بی خبر از ماجرای مالکی کشف شد، نکرد.او هنوز هم با اکراه به تعداد دقیق کشته شدگان این تهاجم اشاره می کند. او حتی تعداد مجروحان و مصدومان و نقص عضو شدگان را به کم تر از نصف تقلیل داد تا  عظمت جنایت را پنهان سازد و خودش و مالکی را از زیز ضرب واکنش های بشردوستان جهان برهاند .
او  می خواهد این دروغ را به خورد مردم جهان بدهد که بسیاری از نا سامانی های موجود در لیبرتی نه ناشی از تقلبات آشکار او به عنوان نماینده دبیر کل ملل متحد ، که از عوارض عدم همکاری مجاهدین با عوامل سازمان ملل در عراق است. به شهادت صدها سند و نامه که مجاهدین به خود او و یا مستقیمن به دبیر کل ملل متحد داده اند، و از آن بالا تر، به شهادت عمل کردشان، دامنه و کیفیت همکاری آنها بسی فرا تر از انتظار و حدّ معمول بوده است. زیرا مجاهدین به واقع خواهان عبور از این مرحله هستند و یکی از عوامل مهم و تعیین کننده برای این عبور را همکاری با سازمان ملل متحد می دانند. امّا مسلم است که این همکاری شرط دارد.شرط اساسی این است که  پیشنهادها و کارهای عوامل سازمان ملل متحد در عراق، در دایره ی قوانین و مقررات و کنوانسیون های مربوط به حقوق پناهندگان و پناهجویان باشد، نه بر اساس خواست و تمایل رژیم جمهوری اسلامی و باند نوری مالکی  که به وسیله ی مارتین کوبلر رهبری ، هدایت و  به پیش برده می شود .
 
ـــ روش کهنه ی مکرر در مکررِ جدا سازی سر از بدنه که مبتکرش رژیم آخوندی بوده است ، از زمان ارائه ی آن تا همین امروز ، تقریبن از جانب همه سران و ماموران و مزدوران ریز و درشت نظام آخوندی حاکم بر ایران ، و البته از سوی پاره ای پرسناژهای نمایشِ اپوزیسیونی، باز تکثیر شده است .
خلاصه ی طرح این است که بدنه ی مجاهدین توده ی بدون اراده و فاقد قدرت تصمیم گیری هستند و رهبران سازمان  فرصت تصمیم گیری آزاد  در مورد سرنوشت شان را از آنها سلب کرده اند . نتیجه مستقیم و انفکاک ناپذیری را هم که از ارائه ی این نمایش مضحک و در عین حال زشت و خبیثانه می گیرند این است که اکثریت آن بدنه از وضعیتی که دارند و نتیجه تحمیل رهبران سازمان می باشد، ناراضی اند. منتهای مراتب امکان و فرصت بروز این نارضایتی و مخالفت با وضع موجود از آنها گرفته شده است. آخرین کسی که در این بوق کهنه ی بد صدا دمیده است همین مارتین کوبلر هفت خط است. او در آخرین گزارش شفاهی که به شورای امنیت در مورد مساله مجاهدین داد ، همین مضمون را تکرار کرد و با بی شرمی وصف ناپذیر از رهبران مجاهدین خواست که بگذارند اعضاء ساده مختارانه از لیبرتی بیرون بیایند و برای سرنوشتشان تصمیم بگیرند(مضمون حرفش چنین بود) .امّا آیا حقیقت همین است که رژیم آخوندی گفته است و حالا زیر دندان مارتین کوبلر هم مزه کرده است؟
پس از فرو افتادن دولت پیشین عراق و اشغال این کشور از سوی نیروهای ائتلاف به سرکردگی آمریکا، مجاهدین خلع سلاح شدند و نیروهای آمریکائی اداره و نظارت شهر اشرف را بر عهده گرفتند. از نخستین کارهای آنها بررسی و بازرسی تک به تک و خصوصی و چندین باره ی مجاهدین برای احراز هویت و تعیین وضعیت آنها بود .از مهم ترین پرسش هائی که چه کتبی و چه شفاهی در همان بررسی های فردی و خصوصی مطرح شد این بود که آیا می خواهند از مناسبات سازمانی بیرون بیایند و شیوه ی دیگری را برگزینند؟ بسیاری ماندن در مناسبات سازمانی را برگزیدند و عده ای هم خواستار بیرون آمدن و جدائی از مجاهدین شدند. از آن زمان تا زمان باز بینی پرونده تک به تک مجاهدین در لیبرتی توسط سازمان ملل به منظور احراز موقعیت پناهندگی ، هر یک از این اعضاء فرصت و امکان تصمیم گیری آزاد و مختارانه برای ماندن یا رفتن را داشته است. به ویژه در روند رسیدگی برای احراز پناهندگی این امر کاملن آشکار شده است . بنا براین تهمت اسارت بدنه از سوی راس سازمان، دروغ ، نا روا ، بی شرمانه و صد در صد بیان خواست رژیم آخوندی حاکم بر ایران است. اما از منظر اخلاق و وجدانِ انسانی، باید به این تهمت زنندگان یاد آور شد که کدامیک از مجاهدین در اشرف و لیبرتی صغیر ، نا بالغ و زیر هیجده سال هستند؟ از آنان که عامل رژیم آخوندی هستند جز پراکندن این دروغ ها و زدن این تهمت ها و روا داشتن این اهانت ها ،انتظار دیگری نمی رود. آن ها بوق را به یرلیغ( واژه مغولی به معنی فرمان و حکم پادشاه و امیر) می زنند. اما از کسانی که ردای دلسوزی برای مجاهدین بر تن کرده اند و قلم حمایت از آنها را برکاغذ می رانند البته این انتظار می رود که به هزاران انسان عاقل و بالغ تهمت دست بستگی و بی ارادگی و ... نزنند. مارتین کوبلر هفت خط که اکنون دارد این کار را می کند علاوه بر تامین اهداف رژیم آخوندی و باند نوری مالکی، می خواهد گناه بی عملی ها ، کج روی ها و نادرستی های خودش را از این طریق بر دوش رهبران سازمان مجاهدین بیندازد. آن گروه پستان به تنور چسبان های حرفه ای چرا چنین می کنند و دنبال چه هستند؟ چرا در این زمینه کاملن و دقیقن  هم سو و هم خط با عوامل و مزدوران رژیم عمل می کنند و پیش می روند؟ وقتی هم که به آنها تذکر داده می شود و مورد انتقاد قرار می گیرند، داد و فریاد راه می اندازند که مجاهدین و پشتیبانانشان دارند به دیگران انگ مزدوریِ رژیم را می زنند. امّا حاضر نیستند کلاهشان را قاضی کنند و از خوشان بپرسند مگر مزدوران رژیم شاخ و دم و سم دارند؟   
 
                                           ( پایانِ بخش نخست )
 
 
 

منبع:پژواک ایران


جمشید پیمان

فهرست مطالب جمشید پیمان در سایت پژواک ایران 

*می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش دوم)  [2013 Apr] 
*می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش نخست )  [2013 Apr] 
*وقتی دلامون با هَمَن  [2013 Mar] 
*از خون پُـر است دفترِ تاریخِ این دیار  [2013 Mar] 
*این بیضه در کلاه شکسته ها  [2013 Feb] 
*روز والنتین و حرمت عفت عمومی !  [2013 Feb] 
*سترگ مقاومتی ست این مقاومت!  [2013 Feb] 
*این چشمه های سرخ، به دریا سفر کنند  [2013 Feb] 
*بر این همه بیداد چرا دیده ببندی  [2013 Feb] 
*اندکند زنده گانِ پس از مرگ  [2013 Jan] 
*چه بگویم به دلِ ساده و خوش باورِ تو  [2013 Jan] 
*برای شب یلدا  [2012 Dec] 
*مشکلی ندارند لامپ ها (به: خـود سیـاوَش پـنـدارانِ آتـش گریـز) [2012 Dec] 
*سر کار علّیه عالیه و جناب آقای هموطن ناز نازی  [2012 Nov] 
*شـاعـری بی تــو نـمـی گـویـد غزل  [2012 Nov] 
*باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی   [2012 Oct] 
*رفته دیگر ز باده هم مستی  [2012 Oct] 
*پَر کشانم از میانِ شعله های شادی اَم  [2012 Oct] 
*این خانه نیست تاریک ، این کوچه نیست بن بست  [2012 Sep] 
*اینک تو هستی و آئینه  [2012 Sep] 
*مملکت شد ز چـاله اَنـدَر چـاه  [2012 Sep] 
*اینجا همیشه شب ...  [2012 Aug] 
*از رذالت خیرخواهانه تا خیر خواهی رذیلانه   [2012 Aug] 
*آقای کوبلرمواظب باشید، دست هایتان دارند الوده می شوند  [2012 Jul] 
*استاد بهرام عالیوندی ، نگارگر سترگ معاصر،در نگاه من  [2012 Jun] 
*همیشه با دلِ خود گفته ام که می آئی  [2012 May] 
*حرف حساب آقای وکیل و توقعات نا به جای ما  [2012 May] 
*خونِ خدا شده جاری به رویِ خاک  [2012 Apr] 
*یقین کن ! سفره ی بی نانِ من آبستن طغیان و توفانست  [2012 Mar] 
*تو آمدی و خط زدم به روی واژه ی خزان  [2012 Mar] 
*رو به روی دیده ی غمگین آیینه  [2012 Mar] 
*آیـیـن تو ، بر خاستن است  [2012 Feb] 
*آه ای صدای صداها  [2012 Feb] 
*گلشیفته ، ملّا و من  [2012 Feb] 
*شعرِ تو معنایِ نابِ عاشقی  [2012 Jan] 
*هر صدایِ حق حقی، رقصنده بر بالایِ دار  [2012 Jan] 
*خون خورشید می شود جاری در رگِ کـوچـه هـای بــیــداری  [2011 Dec] 
*سَرو نمی میرد ، تکثیر می شود ( برای اهالی اشرف،باغبانانِ آزادی ) [2011 Dec] 
*خـیـزآب هـای اسـتــوار   [2011 Dec] 
*خاطره را می شود شُست، طنـاب را نه  [2011 Dec] 
*حرفِ به هنگامی بزن  [2011 Nov] 
*چون سیاوش رفته ای روزی در آتش سرفراز  [2011 Oct] 
*مهرگان و آرزوهای مردم  [2011 Oct] 
*گذر ازین شب،اگر در هوایِ فردایی  [2011 Sep] 
*این جا به چاهِ غَدرِ برادر، تَـهَمتن است  [2011 Sep] 
*بر شانه هایتان نَـمَـد حمل می کنید نه نَـمَـک  [2011 Aug] 
*به تیرِ جان بکُن اسطوره تکرار  [2011 Aug] 
*تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!   [2011 Aug] 
*جای تو سبز در دلِ دریایِ بی کنار (به یارانم در اشرف، به خاطر صبوری هایشان در مسیر زخم ها) [2011 Jul] 
*...تا طلوع آفتاب  (به حماسه آفرینان فروغ جاویدان در مرداد شصت و هفت) [2011 Jul] 
*هــنـــوز هـــم . . .  [2011 Jul] 
*اینجا که منم ، آنجا که تویی  [2011 Jul] 
*سیصد و شصت و پنج ضرب در ایکس  [2011 Jun] 
*بــرکـه هـای شـب  [2011 Jun] 
*در رثای آن‌که در چشمم بمرد به میمنت چهاردهم خرداد [2011 Jun] 
*پیام روشن ما در خروشِ خونِ «صبا»ست *  [2011 May] 
*تو جان دادی که «آزادی» نمیرد  [2011 Apr] 
*تـو که عددی نیستی ، پسرک ریش دار!  [2011 Apr] 
*کژدمانی که نیـش رافقط از ره کین می زنند   [2011 Apr] 
*دل را به عشق بسپار  [2011 Mar] 
*با اگرها و مگرها ، بر نگیری شعله ای  [2011 Feb] 
*چراغی نه، که خونت خورشیدی بود ( به آموزگاران بزرگ آزادی که بوسه بر طناب دار زدند و تسلیم نشدند ) [2011 Jan] 
*شب ریخت ، دوباره چهره ات پیدا شد ( به مناسبت چهلمین روز شهادت مظلومانه اشرفی دلاور، مهدی فتحی) [2011 Jan] 
*سوخت در شعله ی فریادِ تو ، شب  [2011 Jan] 
*در انتظار زایش یک شعله  [2010 Dec] 
*فرو نمی کشد امواج سرکش دریا  [2010 Dec] 
*برآ زین چاهسار شب ! ( در شب یلدای میهنم )  [2010 Dec] 
*تو ایستاده ای در افقِ آرزویم   [2010 Dec] 
*به سایه سار زمستان  [2010 Dec] 
*آیینه پر از روی نگاری بکنیم  [2010 Nov] 
*تابوتِ تو بر شانه ی خورشید نشست (مرضیّه در میان دلتنگی هایم ) [2010 Oct] 
*برخیز و همره شو دمی دریایِ بی آرام را  [2010 Oct] 
*واحه در واحه آتش و دلِ من!  [2010 Oct] 
*از عوعوی سگ مگر گریزد مهتاب؟  [2010 Oct] 
*زشتی و پلید و پستی  [2010 Sep] 
*سال ها پیش از پارسال  [2010 Aug] 
*پُــر از روشــنـی بــاد ، فـردایِ تــو  [2010 May] 
*دخت ایران می کند ایران رها، زین مصیبت ، زین فلاکت ، زین بلا  [2010 May] 
*احترام فوق العاده ارغوان رضائی به احمدی نژاد  [2010 May] 
*پس از فرزاد کمانگر نوبت کیست؟  [2010 May] 
*می خواستم برایِ روز کارگر شعری بگویم  [2010 May] 
*با خموشانِ دودِل،شور به پا نتوان کرد  [2010 Apr] 
*از طبیعت بیا موزیم   [2010 Apr] 
*جشن نوروز به روایت فردوسی   [2010 Mar] 
*بر سبحه و سجاده ات ای شیخ زنم سنگ  [2010 Mar] 
*لحظه های حادثه پر از بی تابی اند (بمناسبت نوزده بهمن سالروز شهادت اشرف رجوی و موسی خیابانی و یارانشان ) [2010 Feb] 
*آن دورها  [2010 Feb] 
*چه شد که زن حلالشان را حرامشان کردند؟  [2010 Jan] 
*نـگاه کـن که خـیـابـان زکُشته لبریز است  [2010 Jan] 
*در آستانه ی سقوط پریشانی  [2009 Nov] 
*بی تردید پیروزی از آن پایداران است  [2009 Oct] 
*برای انسانِ دیروز و امروز و تنهائیش   [2009 Sep] 
*دارالفنون اول پاییز ، خسته بود  [2009 Sep] 
*این «من» و «ما» کیستند؟  [2009 Sep] 
*پـیـروزی مـا ،به دست ما خورده رقم   [2009 Sep] 
*در آغاز عشق بود و عشق نزد او بود  ( به وارثان حنیف ، اهالی اشرف ) [2009 Sep] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟ (بخش سوم)  [2009 Aug] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟ ( بخش دوم )  [2009 Aug] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟  [2009 Aug] 
*هزار باضافه یک میشود هزار و یک  [2009 Aug] 
*می تـوان و بـایـد . . .  [2009 Aug] 
*دلارهای آمریکائی آب رفته را به جوی باز می گردانند  [2009 Aug] 
*چند روز مانده به ساعت صفر  به مناسبت سالروز کودتای بیست و هشت مرداد [2009 Aug] 
*آی بچه های اشرفی  [2009 Aug] 
*به دریا دلان توفان آشنا  [2009 Aug] 
*اشک تو چاره ساز غم کهنه ی تو نیست (پیش کش به اهالی سرفراز و تسلیم ناپذیر شهر اشرف) [2009 May] 
*بـنـگر دمـی در آیـنـه یِ تـو بـه تـوی خویش  [2009 May] 
*در واژه نامه ی چاپ تو ( پیش کش به سکوت گزیدگان در برابر فریاد شهر اشرف ) [2009 May] 
*بانویِ من ، امروز روز توست  [2009 Mar] 
*ز پایِ رفتنم بگشا ، غل و زنجیر ِ ماندن را  [2009 Feb] 
*در کوچه های برفی بهمن  [2009 Feb] 
*مـثـنـوی خـواند ، نـه افـسانه ی خاتون و کنیز  [2009 Feb]