چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟ (بخش سوم)
جمشید پیمان
شهوت رکورد شکنی در مسابقه کشتار
نیروهای به غایت وحشی ( اما نه حیوانی) و سنگدل پلیس عراق دامنه ی کارشان آن اندازه گسترده نبود که در یک یورش ، هم شهر اشرف را تصرف کنند و هم تمامی بچه ها ی اشرف را تار و مار سازند . البته قصدش را داشتند و همه ی تلاششان را کردند. در آن سه روز سیاه هرچه از دستشان بر می آمد انجام دادند تا نشان دهند که مردم جهان با گونه ی تازه از جنایت علیه بشریت روبرویند. می خواستند در این زمینه رکورد دار شوند. تا همان اندازه هم که کردند توانستند چند گام اساسی از اس اس های آلمان نازی پیش بیفتند. و این در خور ستایش و تبریک فراوان بود که به درستی از جانب فاشیست های مذهبی حاکم بر ایران ، با گشاده دستی و بی دریغ نثارشان شد . از جمله لاریجانی ، رئیس مجلس ملایان در شعفی بلاهت بار ، ضمن عرض تبریک به نوری المالکی، ولع سیرناپذیرش برای کشتار مجاهدین را پنهان نساخت و فریاد هل من مزید سر داد . او و دیگر سر دم داران رژیم فاسد آخوندی بازبان مالکی فهم ، کشتار آزادی خواهان ایران در همان روزها را به رخ عراقی ها کشیدند و خواستار تمام کش مردن مجاهدین در اشرف به همین شیوه شدند .
یورش به آزادی و شرافت انسان
در درازنای تاریخ،آزادی و شرافت انسان ، بار ها مورد تهاجم و تجاوز قرار گرفته است. اما در آن بی شمار بار، بسیار اندک به موردی بر می خوریم که مهاجمان به آزادی و شرافت انسان، پرچم آزادی و شرف را علم کرده باشند. در عراق نوری المالکی ، در پی بر افتادن نظام پیشین این کشور به وسیله نیروهای ائتلاف به سرکردگی ایالات متحده آمریکا، با پرچم آزادی و شرافت را که به دستش دادند ، وارد عرصه شد و میداندار گردید. اگر یکی دوسال پیش و یا حتی شش ماه پیش ، هنگامی که در تهران خامنه ای به جلال طالبانی ، رئیس جمهوری عراق ، گفت که باید شهر اشرف و مجاهدین خلق از نقشه جغرافیای عراق پاک شوند ، مدعی می شدم که مالکی با پرچمی که به دستش داده اند از بیخ و بن بیگانه است ، ممکن بود یا باور نکنید و یا این که مرا به اغراق گوئی متهم کنید. اکنون اما شاهدی گویا و سندی روشن و بی خدشه و انکار ناپذیر و محکمه پسند دارم. اینجا هم می شود با لج بازی و از سر عناد با مجاهدین و یا به خاطر منافعی که از سوی رژیم جمهوری اسلامی به کیسه ای ریخته می شود ، این شاهد و سند را نادیده گرفت و یا انکارش کرد. اما نمی توان پنهانش ساخت. نمی توان نابودش کرد. اگر همه ی مردم جهان هم به انکارش برخیزند ، وجود دارد و با بانگ بلند ، دروغگویان را افشاء می کند و نقاب های انکار کنندگان را می دراند.
مرگ ناپذیری ققنونس آزادی
آخر ، آزادی و شرافت انسان چیزی نیست که شوخی بردار باشد . گرچه در طول تاریخ ، بسیار به هتک حرمت آن مصممانه پای پیش نهاده اند و کمر به نابودیش بسته اند ، اما ویژگی این ققنوس ، نه مرگ که سر برآوردن دوباره از دل آتش است. امروز هم مالکی که سهل است ، گنده تر های او ( گنده ترنوشتم و نه بزرگ تر تا هم با واقعیت وجودی او منطبق باشد و هم اشتباه در قرائت ، آن را از معنی دور نسازد) هم به این کار توفیق نخواهند یافت. از سر اتفاق، زمان حمله ی نیروهای مالکی به پرچمداران حقیقی آزادی و شرف انسانی مقارن شد با سالروز فرمان قتل عام زندانیان سیاسی، و در صدر آنها ، مجاهدین ، به فرمان خمینی . خمینی هم در سال شصت و هفت تصمیم گرفته بود کلک آزادی را بکند. می خواست با حذف تمام عیار مجاهدین و زندانیان سیاسی ، یک بار و برای همیشه خود را از کابوس آزادی خواهی مردم ایران رها سازد . فرمان کشتار را صادر کرد و آن را عملی ساخت. دست و پوزش را هم با آب وضو شست . اما ققنوس باز هم از دل خاکستر سر برآورد و بر جنازه متعفن او و اندیشه اش نظاره گر شد و خط بطلان کشید. نوری المالکی ، امروز هما ن آتش خمینی را بر افروخته و ققنوس آزادی و شرافت را این بار در سر زمینی دیگر ، در اشرف ، نشانه گرفته است ، بی آن که از ناکامی خمینی سر سوزنی آموخته باشد.
جنایت در اشرف و یک خاطره از تاریخ
در بیستم اوت 1968میلادی صدها هزار نفر از نیروهای پیمان ورشو به سرکردگی اتحاد جماهیر شوروی ، چکسلواکی آن روز گار را اشغال کردند تا بهار پراگ را در آتش تابستان این تهاجم بسوزانند و به خزان بکشانند. مردم چکسلواکی با دست خالی در برابر این تهاجم ایستادند و از شرفشان دفاع کردند. در آن وقت هم دولت های مدعی دموکراسی و آزادی ، در برابر این یورش سکوت کردند و سرکوب مردم چکسلواکی را به تماشا نشستند ، بی آن که ککشان بگزد. شعار مفت و برای خالی نبودن عریضه ، البته بسیار دادند، اما در عمل دست آقای برژنف را باز گذاشتند تا قیام پراگ را به توپ ببندد . حتی خود سوزی های اعتراضی یان پالاش( یان پالاخ jan palach) و چند دانشجوی دیگر در پراگ و سایر شهر های چکسلواکی ، خاطر خطیر گردانندگان دولت های دموکرات مآب آن روزها را نیآزرد. در اینجا قصدم مقایسه و شبیه سازی حمله ی نیروهای عراقی به اشرف با اشغال چکسلواکی بوسیله نیروهای پیمان ورشو نیست. فقط می خواهم با یاد آوری این خاطره بر این نکته تاکید بورزم که آن نیروی پانصد ششصد هزار نفری و آن تهاجم تمام عیار و آن سرکوب وحشیانه ، نتوانست عشق به آزادی را در دل مردم چک و اسلواکی خاموش سازد. همچنان که سرکوب قیام 1956 مجارستان نیز با همه ی گستردگی و جنایت باریش نتوانست ، مردم مجارستان را برای همیشه از خواست آزادی منصرف سازد. آقای نوری المالکی و دیگر همدستانش اینها را بهتر از من میدانند. آنها خوب می دانند که گنده تر هایشان ، چه در عصر ما و چه در بستر تاریخ ، ره به جائی نبردند و سر انجام دست تاریخ و انسان آزادی خواه ، مهر ننگ ابدی را بر پیشانیشان کوبید . با اینهمه ، نوری المالکی و همدستانش تجربه هزار بار شکست خورده را تکرار می کنند. گوئی سر نوشت چنین است که همان گونه که ققنوس آزادی از دل آتش، دوباره سر می کشد ، بر پیشانی آزادی کشان نیز باید مهر ننگ تازه بخورد . اما خودمانیم ، آن نیروی پانصد ششصد هزار نفری پیمان ورشو ، دامنه ی جنایتش به گرد جنایتی را که نیروهای عراقی در تهاجم سه روزه خود به اشرف مرتکب شدند ، نمی رسد . این هم واقعیتی است در عداد دیگر واقعیت های انکار ناپذیر تاریخ انسان.
نقض تمام عیار حقوق بشر درحمله به اشرف
اگر یورش نیروهای عراقی محملی حقوقی و قانونی می داشت ، آمران و عاملان این یورش جنایت آمیز برای توجیه کردار پلیدشان متوسل به جعل علت و دلیل نمی شدند. دراین حمله که منجر به قتل عده ای از ساکنان اشرف و مجروح شدن بیش از چهارصد نفر آنها شد ، ترتیب دهندگان این جنایت برای موجه جلوه دادن کارشان گفتند که مجاهدین به سلاح گرم و سرد مسلح بوده اند . گفتند که مجاهدین با کاربرد این جنگ افزار ها کوشیده اند مانع ایجاد یک مقر نظارتی در اشرف بشوند. گفتند مجاهدین در تهاجم به نیروهای عراقی پیشقدم شدند و در این تهاجم مسلحانه تعدادی ازآنها را کشته اند .دست و پای شان را مصنوعا گچ گرفتند و گفتند که در اثر حمله مجاهدین دچار شکستگی شده اند. گفتند در جریان اشغال اشرف به یک گور دسته جمعی رسیده اند که مجاهدین در آن جنازه های کشته شدگان جنگ کویت را دفن کرده اند. از این دست دروغ ها بسیار گفتند تا محملی موجه برای جنایتشان بسازند. این همه دروغ و دغل سر هم کردند تا شاید کسی نپرسد پس در این همه فیلم که از شبکه های تلویزیونی پخش شدند و در آنها وحشی گری های شما عیان بود، چرا در دست های صدها مجاهدی که زیر تیر و تبر و چوب و چماق و زنجیر و قمه ی شما به خاک و خون کشیده شده اند ، حتی یک قطعه سنگ و یک تکه کلوخ نیست. چرا در برابر یورش جنایت بارتان حتی با دست خالی هم به مقابله یا تهاجم دفاعی نپرداخته اند. حقیقت انکار ناپذیر این است که نیروهای عراقی به فرمان نوری المالکی ؛
ــ اهداف غبر نظامی را مورد حمله مسلحانه قرار داده اند .
ــ به افراد غیر نظامی و بی دفاع، تهاجم مسلحانه کرده اند .
ــ به کشتار افرادی دست زده اند که در هیچگونه در گیری نظامی نبوده اند .
ــ به زنانی حمله برده و آنها را به قصد کشت مجروح کرده اند که امکان هیچگونه دفاعی از خود نداشته اند.
ــ از رساندن مجروحان به بیمارستان جلوگیری کرده اند.
ــ از دفن کشته شدگان جلوگیر کرده اند.
ــ از ورود پزشک و دارو برای مداوای مجروحان و مصدومان ، عامدانه جلوگیری کرده اند.
ــ از ورود مواد غذائی مورد نیاز ساکنان اشرف ، عامدانه ممانعت به عمل آورده اند.
ــ راه را برای بازدید مقام های ذیصلاح بین المللی از اشرف ، بسته اند.
ــ از ورود وکلای ساکنان اشرف به آنجا جلوگیری کرده اند.
ــ از ورود خبرنگاران داخلی و خارجی به اشرف جلوگیری کرده اند.
ــ سی و شش تن از مجاهدین را که اغلبشان به شدت مجروح بوده اند دستگیر کرده و به گروگان گرفته اند.
ــ رای محکم و صریح قاضی و نظر قاطع دادستان عراقی مبنی بر آزادی فوری و بی قید و شرط این 36 نفر را نقض کرده و گروگان ها را در حبس نگه داشته اند.
اگر بخواهم موارد آشکار نقض حقوق بشر توسط این جنایت کاران را به ریزبنویسم آن وقت به قول معروف ، مثنوی هفتاد من می شود. همین اندازه خلاصه و بسنده می کنم که بزرگ ترین جنایت علیه بشریت در نخستین دهه از قرن بیست و یکم در عراق و در پایگاهی به نام شهر اشرف توسط نیروهای دولت عراق و در برابر دیدگان نیروهای آمریکائی و بی اعتناء به هر گونه اعتراض بشر دوستانه مردم جهان ، رخ داده است. هم اکنون نیر وهای عراقی خود را آماده می کنند تا جنایت به پایان نرسیده خود را تکمیل کنند.
اعتصاب غذا حق بچه های اشرف است
بچه های اشرف در مقابل این وضعیت دست به اعتصاب غذا زده اند. آیا در برابر این تهاجم ها و در مقابله با یورش های جنایت کارانه ای از این دست، کار دیگری هم می توانند بکنند؟ آیا راه حل مناسب تری دارند؟ این که تا کجا و تا کی به اعتصابشان ادامه دهند ، در درجه نخست فقط و فقط به خودشان مربوط است. آنها در این مورد نه از کسی دستور گرفته اند و نه از کسی دستور می پذیرند. توصیه را هرکس می تواند بکند. پیشنهاد را هر کس می تواند ارائه دهد. این اعتصاب غذای آنها به کجا می انجامد؟ آیا آنها به همه یا بخشی از خواست های انسانی و برحقشان میررسند؟آیا وجدان مقام های مسئول از اوباما گرفته تا سارکوزی و آنگلا مرکل تا براون تا دبیر کل سازمان ملل متحد ، بر آنها نهیب می زند و آنها را وادار می کند که برای یاری به سه هزار و چهار صد انسان گرفتار آمده در چنگال مشتی بی وجدان ، گامی جدی بردارند؟ آیا مقام های مسئول عراقی به طور جدی وارد ماجرا می شوند و از بروز یک فاجعه بشری جلوگیری می کنند؟ پاسخ اینها را ممکن است حدس بزنیم . اما تا هم اکنون ، کسی نمی تواند پاسخی دقیق و قاطع و تعیین کننده بدهد. آیا اعتصاب کنندگان دربرابر عوارض جسمی تاشی از اغتصاب تسلیم می شوند؟ حتی این پرسش را هم مطرح می کنم که آیا آنها در برابر نوری المالکی و نیروهای سرکوبگرش پرچم سفید بلند می کنند؟ پاسخ این پرسش و پرسش هائی از این دست تنها و تنها به خود بچه های اشرف مربوط است. آنها هستند که حق دارند درباره زندگی و سرنوشت خودشان به صورت فردی یا دسته جمعی، هر تصمیمی که می خواهند بگیرند. تا اینجای کار، آنها اعلام کرده اند که برای اعتراض به یورش و تعرض ضدبشری نیروهای عراقی به فرماندهی نوری المالکی به آزادی و حیثیت و شرف انسانی به طور عام و حقوق قطعی و انکار ناپذیر ساکنان اشرف به طور خاص ، به تنها سلاحی که در اختیاردارند ، دست برده اند: سلاح اعتصاب غذا . و این پایان ماجرا نیست. تا رآمدن روشنی اندکی منتظر می مانیم.فقط یادمان بماند که ققنوس آزادی نامیراست
منبع:پژواک ایران
