این «من» و «ما» کیستند؟
جمشید پیمان
مقدمه توضیحی شماره یک :
آیا کسی حق ندارد از سازمان مجاهدین خلق و به ویژه رهبری آن و شخص مسعود رجوی و مریم رجوی انتقاد کند؟ برای من پاسخ به این پرسش ، کاملا روشن است : از آنجا که سازمان مجاهدین خلق و رهبری آن در سطحی کلان ، در جامعه ایران هم مطرح هستند و هم تاثیر گذار، بنا براین هر ایرانی حق دارد از عملکرد این سازمان و رهبریش انتقاد کند. این انتقاد یا انتقاد ها را هر کسی و از جمله مسئولان سازمان مجاهدین می توانند پاسخ گویند. در این پاسخ ، انتقاد های به جا پذیرفته می شوند وبرای انتقاد های بی جا و یا ناوارد ، بی جا و یا ناوراد بودنشان ، توضیح داده می شود.
به نظر من این گونه بر خورد ، برخوردی دموکراتیک و مبتنی بر حفظ حرمت و شخصیت انسانی منتقد کنند و منتقد شونده است و از کسانی که برای آزادی و دفاع از حقوق مردم پیکار می کنند ، گزیدن روشی جز این ، پسندیده نیست.
مقدمه توضیحی شماره دو :
آیا درست است که افراد و سازمان های مخالف نظام جمهوری اسلامی ، در مخالفتشان با یکدیگر و در زیر پوشش انتقاد و یا به بهانه انتقاد ، نه به ادله انتقادی ، بلکه به روش های تخریبی رژیم جمهوری اسلامی بر علیه افراد و سازمان های مخالف نظام ، متوسل شوند؟ آیا می شود دروغ ها و داستان های جعلی رژیم بر علیه افراد و سازمان های مخالف خودش را به عنوان سند متقن ، مورد استناد و استفاده قرار داد؟ پاسخ به این پرسش ها نیز برای من کاملا روشن است : آری می شود. زیرا نمی توان جلوی زبان و قلم دیگران را گرفت ، حتی اگردروغ بگویند و پاپوش بدوزند و سند جعل کنند و به هر روش غیر دموکراتیک و ضد ارزش های انسانی متوسل شوند. بله این مثل شیرین فارسی مصداق دارد ؛ در دروازه را می شود بست ولی دردهان دیگران را نه! اما در این میان یک نکته دیگر نیز روشن است : من چنین افرادی را منتقد دلسوز و همراه نمی بینم و نمی دانم. چنین کسان را من هم ارز و هم خط رژیم جمهوری اسلامی و عوامل آن می شمارم .
جدائی از مجاهدین و بروز حیرانی
آقای اسماعیل یغمائی از مجاهدین جدا شده اند. این جداشدن ممکن است ناشی از علل بسیار و گوناگون باشد. اما در هر حال و به هر علت ، مبین این امر است که یا راه و روش مجاهدین درست است و آقای یغمائی بنا بر دلائل خودشان ، نتوانسته اند خود را با مجاهدین تطبیق دهند . بنا براین تصمیم به جدائی گرفته اند. یا این که آقای یغمائی فکر می کنند راه و روش مجاهدین اشتباه یا خطا و یا غلط است . بنا بر این تصمیم گرفته اند جدا شوند و برای مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی روشی تازه برگزینند که حتما به درستی آن ، یا دست کم برتری نسبی آن بر روش مجاهدین ، اشراف دارند . فرض دیگری هم هست : آقای اسماعیل یغمائی راه و روش مجاهدین را قبول ندارند و به همین علت از آنها جدا شده اند اما حیران وسرگردانند که در وضعیتی جدیدی که پیدا کرده اند ، برای مقابله با رزیم جمهوری اسلامی ، که تا این لحظه در نفی و حذف کامل آن تردیدی بروز نداده اند، چه راه و روشی را اتخاذ کنند که هم عیب و ایرادهای روش های مجاهدین را نداشته باشد و هم بتواند ایشان را به هدف نفی و حذف رژیم نزدیک تر کند. مقاله ها و موضع گیری های اخیر اقای اسماعیل یغمائی را که می بینم ، به راستی میمانم که آیا ایشان می دانند پس از جدا شدن از مجاهدین ، چه راه و روش مبارزاتی علیه رژیم جمهوری اسلامی را برگزیده اند و یا در این عرصه، حیران و سرگردانند.
چه کسی مقصر است ؟ من ؟ تو ؟ او ؟
ایشان مبارزه سی سال گذشته خود و مجاهدین ، در چارچوبی که مجاهدین داشته اند ، را باطل دانسته اند. از نوشته هایشان چنین بر می آید که مهم ترین دلیلشان برای این ابطال ، عدم توفیق مجاهدین در شکست رژیم جمهوری اسلامی و حذف تمام عیار آنست. اما نکته حائز اهمیت این است که ایشان علل این عدم توفیق را فقط و فقط در مجاهدین یافته اند. این را هم از توجیهاتشان برای جدا شدنشان و در موضع گیری هایشان در برابر روشها و شعار های مجاهدین ، ابراز داشته اند. فرض می گیریم که در این عدم توفیق ، فقط و فقط مجاهدین مقصر بوده اند و اتخاذ تاکتیک ها ی غلطشان ، به زعم آقای یغمائی و امثال ایشان ( برای جلوگیری از اطاله کلام ، از آوردن فاکت ها مورد به مورد خود داری می کنم. خوانندگان می توانند با مراجعه به نوشته های آقای اسناعیل یغمائی و امثال ایشان ، نقطه نظرهای آنها را ببینند) ، باعث دوام و بقای رژیم آخوندی شده است. از سوی دیگر اقای یغمائی و امثال ایشان مدعیند که نه مجاهدین و شورای ملی مقاومت ، مقاومت سرتاسری مردم ایرانند و نه رهبر سازمان مجاهدین خلق ، آقای مسعود رجوی ، رهبر مقاومت مردم ایران است. اگر این اظهار نظرها را درست و واقعی بپنداریم باید از خودمان بپرسیم که این حضرات چرا تا این حد و بطور مرتب و لاینقطع گریبان نیروئی را میگیرند که نه مقاومت سرناسری است و نه رهبرش رهبر مقاومت سرتاسری.حال که سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت به نظر ایشان چیزی است در حد سایر سازمان ها و احزاب مخالف رژیم جمهوری اسلامی ، لاجرم باید بگویند چرا این پرسش ها را در برابر این " سایر سازمان ها و احزاب " مخالف جمهوری اسلامی نمی گذارند؟ برای مثال چرا از حزب دموکرات کردستان نمی پرسند مبارزه ات با رژیم در این سی سال چه ثمراتی داشته است؟ یا از کوموله یا حزب کمونیست کارگری و انشعابات آن و یا از سازمان های متعدد چریک های فدائی خلق و یا از طرفداران طیف های مختلف پادشاهی و یا از نهضت مقاومت ملی ، یاد گاردکتر شاپور بختیار.
جستن مقصر یا شناخت شرایط ، امکانات و محدودیت ها؟
البته لازم است که از همه ی این ها بپرسیم . اما نه از موضع نفی تمام عیار کوشش و مبارزه ای که در این سی سال ، در حد توش و توانشان ، برای آزادی ایران و رهاندنش از چنگال جمهوری اسلامی کرده اند. همه این سازمان هائی که نام بردم و سازمان هائی هم که هستند و نام نبرده ام ، به اندازه ی قدرت و وسعت و کشش و کمیت و کیفیت شان با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه کرده اند و از بذل وقت و مال و جان دریغ نورزیده اند. در پرسش از این سازمان ها و ارزیابی عملکردشان ، اما نباید پاسخ همه پیروز یها و ناکامی ها را تنها در خود این سازمان ها جست. این بسیار از انصاف و عدالت به دور است که از شاخه های مختلف اپوزیسیونی را که چون نخواسته اند به اپوزیسیونی مثل نهضت آزادی یا حزب مشارکت یا حزب اعتماد ملی کروبی یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ویا گروه امت و اکثریت و حزب توده ، تبدیل شوند و لاجرم دستانشان از بسیاری امکانات داخلی و خارجی کوتاه شده است و محدودیت ها بسیار ی بر آن ها تحمیل شده است، طلبکاری کنیم و علت ماندگاری رژیم را برگردن آنها بگذاریم و باز هم گریبان مظلوم و قربانی را بچسبیم.
از ایستادن خسته ایم یا از نشستن یا از رفتن ؟
آقای اسماعیل یغمائی در رابطه با وضعیت کنونی کشورمان و در رویاروئی با مجاهدین ، بارها پرسیده اند " ما کجا ایستاده ایم؟" . من از ایشان پرسیدم مقصودشان ازاین صیغه متکلم مع الغیر چه کسانی هستند؟ ایشان جوابی به من دادند با این مضمون که خدا را شکر که من میدانم در کجا ایستاده ام و خداوند ایشان را هم از سرگردانی نجات دهد. اما نگفتند مقصودشان از " ما " چه کسانی هستند؟ از بحث و جدل های پیش آمده چنین پیداست که آقای اسماعیل یغمائی مقصودشان از " ما " مشخصا خودشان به اضافه سازمان مجاهدین خلق و به ویژه رهبری آن است. گفتم "مشخصا" . زیرا ممکن است کسان دیگری را هم در نظر داشته اند، ولی من در نوشته هایشان این دو وجه را آشکار دیده ام. حال که خود آقای یغمائی این پرسش مرا با صراحت پاسخ نداده اند ، می خواهم پیشنهاد کنم که ایشان حساب خود شان را از بقیه جدا سازند و اگر واقعا نمی دانند در کجا ایستاده اند و از مخاطبان عامشان کمک می خواهند ، وضعیت خوشان را به روشنی تشریح کنند و از همان مخاطبان عام بخواهند با توجه به وضعیت تشریحی ایشان ، به ایشان بگویند که ایشان در کجا ایستاد ه اند. پس از این مرحله ، دیگر اختیار با خود آقای یغمائی است که نظر مخاطبان را بپذیرند یا نپذیرند. اما در مورد کسان دیگر تشکیل دهنده آن " ما " ی مورد نظر آقای اسماعیل یغمائی ، فکر می کنم به این ترتیب ، بهتر است که ایشان با صراحت از ساز مان مجاهدین خلق و یا هر سازمان دیگری که مورد نظرشان است ، بخواهند با توجه به وضعیت کنونی ایران ، برایشان توضیح دهند که در کجا ایستاد ه اند. خیلی رو راست میگویم که آقای ی اسماعیل یغمائی علیرغم این که بارها اعلام کرده اند از مجاهدین جدا شده اند ، دست از هم کاسه بودن با آنها بر نمی دارند و به صد زبان جز زبان صراحت ، همچنان اصرار دارند بگویند؛ انا شریک. چه میدانم . شاید هم با و جود این که به تاکید گفته اند نه مجاهدین مقاومت سرتاسری هستند و نه رهبرشان رهبر مقاومت ، باز هم فکر می کنند که کار کندن ریشه رژیم جمهوری اسلامی هنوز هم به دست مجاهدین است اما فقط باید روششان را تغییر دهند. در این صورت چه نیکوست که آقای اسماعیل یغمائی روش هائی را هم که در نظر دارند و یا به نظرشان می اید ، پیشنهاد کنند . شاید واقعا موثر باشد و راه گشا
منبع:پژواک ایران
