PEZHVAKEIRAN.COM تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!
 

تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!
جمشید پیمان

خوشبختانه تعیین تکلیف کنندگان برای اشرف مثل قارچ از زمین می رویند و روز به روز بر شمارشان افزوده می شود. من این حادثه را به فال نیک می گیرم .این تکلیف معین کنان حالا برای خودشان طیفی را تشکیل داده اند که بسیار دیدنی است. در یک سرش رژیم جمهوری اسلامی و عوامل رنگارنگش نشسته اند و تا میانه ی متمابل به راست طیف را اشغال کرده اند . از میانه ی متمایل به راست تا وسط طیف مزدوران و کار چاق کن های همان رژیم هستند که ملبس به لباس اپوزیسیون شده اند. رنگ این بخش میانی طیف هم دیدن است. از سبز تیره در آن سهم دارد تا سبز چمنی و تا سبز کم رنگ تا قرمز مخملی  وفرمز پشت گلی. طیف وسط تامیانه متمایل به چپ هم دیپلمات ها و سیاستمداران و سفیران غیر ایرانی هستند که در عرصه بین المللی محض رضای رب العالمین یا شمعک پای دیوار درحال فرو ریزی رژیم آخوندی می زنند یا هر کدام قلم مو به دست مشغول رنگ آمیزی چهره ی این رژیم شده اند تا رنگ واقعی آن را از دیدِ خلق الله بپوشانند. البته من فکر نمی کنم تشکیل دهندگان این طیف دلشان برای جمهوری اسلامی می سوزد یا ربانم لال، از قبل این رژیم سبیل داشته و نداشته شان چرب می شود.چون مطمئنم اینها می خواهند مردم جهان ازدیدن چهره ی واقعی این رژیم قالب تهی نکنند. و این یک حرکت کاملا بشر دوستانه و خدشه ناپذیر است. اما بخش انتهائی و چپ این طیف هم به اندازه کافی تماشایی است. تشکیل دهندگان این طیف کسانی هستند که روزگاری یا درتشکیلات مجاهدین و یا در ارتش آزادی بخش بوده اند و به دلیل و علتی از آن مناسبات یا بیرون آمده اند و یا بیرون شده اند. که این دو تفاوتکی با هم دارند. اما علیرغم بیرون آمدن یا بیرون شدن ، باز هم علت و جودی شان همانا مطرح شدنشان در رابطه با کم و کیف مجاهدین است با روش دلسوزی برای بدنه پیکر و تیغ کشی بر سر آن.

جایگاه تماشاییِ آقای باتلر در این میانه

راستی این نکته را از قلم نیندازم و خاطر نشان کنم که وجدانا نمی دانم آقای سقیر باتلر متعلق به کجای طیفی است که مشخصاتش را ذکر کردم.   اما برایم واضح و مبرهن است که جامع جمیع ویژگی های مجموعه افراد تشکیل دهنده این طیف است. این امر مبارکی است و ظهور چنین شخصیتی را در عرصه ی مساله پیچیده اشرف، باید به فال نیک گرفت . چه کسی بهتر از آقای باتلر می توانست خواست سران رژیم حمهوری اسلامی را در رابطه با این مساله منعکس کند.  البته آقای باتلر در این مورد نقش یک دوربین عکاسی را بازی نکرده است . او بگونه ای موضع گرفته است که گوئی سفیر رژیم آخوندی در عراق به صحنه آمده است .او در این زمینه به مجاهدین می گوید سارمانتان را منحل کنید تا شاید برای نجاتتان راهی پیدا شود. آیا آقای باتلر خواست سی و دوساله ( تاکید می کنم سی و دوساله و نه سی ساله) رژیم را بطور کاملا شسته و رفته بیان نکرده است؟  بر این نکته پا می فشارم که اگر کسی پیدا شود وبگوید این موضع آقای باتلر موضع رژیم آخوندی نیست ،آن رژیم را نمی شناسد یا با همه ی همسانی نظراتش با آن باز هم شرم دارد که انگ همسوئی با رژیم را بخورد.

آقای باتلر به ساکنان اشرف پیشنهاد می کند که داوطلبانه  دست و رویشان را بشویند و موی سرشان را شانه بزنند و لباس های تمیزشان را بپوشند و کفش های واکس زده و براق به پاکنند و دست در دست آقای باتلر بگذارند و از شهر اشرف بیرون بیایند و بروند در جائی بی نام و نشان در یک نقطه دیگر از خاک عراق که فقط خودشان و آقایان باتلر و مالکی و نیروی آدمخوار تحت امر او بدانند کجاست. جائی که برای تکرار حادثه نوزدهم فروردین نود  ، این نیروها به زحمت نیفتند و مثل آن بار عکس و تفصیلاتشان در دست نامحرمان نچرخد. چه کسی بهتر از آقای باتلر می توانست این درخواست کاملا بشر دوستانه دار و دسته نوری المالکی را نه تنها به ساکنان اشرف برساند ، بلکه همزمان اصرار بورزد برای مجاهدین هیچ خیری خیر تر از انجام این کار نیست.

دست آقای دکتر قصیم درد نکند که به موارد مشابه در تاریخ معاصر و جنایت هائی که در جریان همین جا به جائی ها صورت گرفت اشاره کرده اند. من در این زمینه اطمینان صد در صد دارم آقای دکتر کریم قصیم با ذکر این مثال ها به هیچ وجه قصد نداشته اند که آقای باتلر را از خواب غفلت بیدار کنند و یا پرده ی جهالت را از جلوی چشمانش بردارند. . این یاد آوری را برای آن کردم که اگر کسی هم چنین برداشتی کرده است لطف کرده و خود را تصحیح کند. زیرا آقای قصیم با ذکر این مثال ها خواسته است به آقای باتلر خاطرنشان کند که ننگ جا به جائی این چنینی فقط  بر پیشانی هیتلر و استالین و فرانکو و نظایر اینها نمی خورد. مواظب باش آقای باتلر که پیشانی ات دارد زیادی وارد محوطه ی داغگاه می شود!

آقا ی باتلر گویا مخالف است که نام سازمان مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی وزارت خارجه آمریکا بیرون بیاید.  در این مورد نیز آقای باتلر هم کار لابی های رژیم در آمریکا را آسان کرده است و هم خواست سبزها و نیمه سبزها و تمام سبزهائی نظیر آخوند کدیور و تریتا پارسی و ... را مورد تایید قرار داده است . او در عین حال و همزمان می کوشد که بدنه را از سر جدا کند . و این حرف بُریدگان به رژیم نپیوسته و یا حتی ضد رژیم و بریده شدگان این چنینی را باز بتاباند که بدنه تشکیلات ( و در اینجا بخصوص سه هزار و جهار صد ساکن شهر اشرف) در برابر خواست رهبری سازمانشان هیج اراده ای ندارند و تسلیم محض اند ، به اختیار یا به اجبار.

آقای باتلر خبر نگار فلان نشریه آمریکائی را  نه به عنوان خبرنگار ، که به نام همکار و دستیار  با خودش به  میان ساکنان اشرف می برد تا پنهانکی از آنها عکس بگیرد و چاشنی حرف و سخن آقای باتلر در آن نشریه کند که اگر کل مقاله را بچلانند از درونش همانی بیرون می آید که سال های سال است مزدوران و مواجب بگیران و بریده گان از مبارزه و خود ارزان فروخته  ( حتما جائی برا ی گران فروشی نبوده است.و یقینا جنس بیش از آن بنجل بوده است که بشود گرانتر عرضه اش کرد) به فرمان وزرات اطلاعات آخوندی بر علیه مجاهدین گفته اند و باز هم خواهند گفت.

جامعیت شگفت انگیز آقای باتلر

اما دراین قضیه ،موقعیت آقای باتلر را از هر منظری که بنگرید و آن را به هر کجای طیف تکلیف تعیین کن مذکور وارد کنید می بینید . ایشان علاوه بر دارا بودن ویژگی های بخش های مختلف این طیف، از جامعیتی شگفت انگیز بر خوردار است. جامعیتی که بدون هیچ اغراق در مجموعه خواست های کهن رژیم جمهوری اسلام متبلور و متجلی است. و هر کدام ار این این پیشنهاد ها و اظهار نظر های حکیمانه ی آقای باتلر مورد قبول واقع شود سودش مستقیما و بالافاصله به کیسه ی  حاکمیت آخوندی می ریزد. و البته و بدون تردید  دودش به چشم مجاهدین و ساکنان اشرف می رود.  نه اینکه آقای باتلر قصد فرو کردن دود این ماجرا به چشم مجاهدین را داشته باشد. حقیقت این است که آن دود در زیر چنان شرایطی جز چشمان مجاهدین جائی برای فرو رفتن پیدا نخواهد کرد. یعنی جای دیگری نیست که دود سرگردان  دنبالش بگردد. به راستی که آقای باتلر در این میانه یک سر و گردن از همه ی آنها بالاتر است. این را هم اضافه کنم کسی فکر نکند آقای باتلر با این هیبت و بر و بالا یکه تاز است و تنهائی شبیه عروسی هفت هنره جلوه می کند. در وزارت خارجه آمریکا هم افراد استخوان داری هستند که پشت و هوای آقای باتلر را حسابی دارند و نمی گذارند خدای ناکرده خاری به دست و پایش بنشیند . چه طوری بگویم ؟ آنها هم در دفاع از آقای باتلر و نظریاتش شعار میدهند که: ما همه با هم هستیم  و یا دقیق تر عرض کنم دم می گیرند که : ما اهل کوفه نیستیم ، باتلر تنها بماند!

چرا چنین کلید ی در این قفل نمی چرخد؟

در این میان و با توجه به این تفاصیل  فقط یکی دو گرفت وگیر وجود دارد که آقای باتلر با همه ی زرنگی و وسعت دید و جامعیت طرحش ، به آنها توجه نکرده است. گیر اول این است که مجاهدین نه تنها به کولی دادن عادت ندارند ، بلکه از بیخ و بن با آن بیگانه اند. و این، کار را برای آقای باتلر و شرکاء مشکل کرده است. دوم این که مجاهدین اگر با هر رنگی و از جمله رنگ نیرنگ نا آشنا باشند با رنگ سرخ  مرز بندی بین خودشان و رژیم آخوندی آشنائی صد در صد دارند. و بارهای بار و از جمله در همین نوزده فروردین نود نشان داده اند که وقتی پای شکستن مرزها و مخدوش شدن خطوط سرخ رنگ آنها با حاکمیت ضد بشری آخوندی پیش بیاید نه تنها بر آرمانشان  که آزادی ایران است،پای می فشارند ،  بلکه اگر لازم بدانند آن مرز سرخرنگ را با خونشان هزار مرتبه پر رنگ تر می کنند. از همین موضع است که به‌دنبال جلسه استماع زیرکمیته خاورمیانه و آسیای جنوبی کنگره آمریکا، در روز چهارشنبه، 5مردادماه، خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران، اعلام کرد هم‌چنان‌که نماینده روهرا باکر در جلسه استماع به مقامهای ارشد وزارت‌خارجه آمریکا خاطرنشان کرد: از این پس مسئولیت هر خونی که در اشرف ریخته شود، برعهده‌ایالات متحده است. علاوه بر این، هم‌چنان‌که نماینده تدپو خاطرنشان کرد: کمیته خارجی کنگره آمریکا به اتفاق آرا با جابه‌جایی مجاهدان اشرف در داخل عراق مخالف است و این الحاقیه پس از ارائه و تصویب در کنگره و سنا قانون می‌شود. نماینده تدپو در این استماع کنگره اعلام کرد جابه‌جایی در داخل عراق خواست مشترک رژیمهای ایران و عراق است. خانم رجوی افزود: «از این‌رو، مقاومت ایران دیگر به هیچ‌وجه و به هیچ قیمت و در هیچ‌کجا حاضر به گفتگو درباره جابه‌جایی ساکنان اشرف در داخل عراق نیست. مگر این‌که دولت آمریکا اعلام کند که حفاظت آنها را با نیروهای آمریکایی تا انتقال به کشورهای ثالث برعهده بگیرد».

ختم الکلام و تمام!

یک بار دیگر لطفا به عنوان این نوشته نگاهی بیندازید. این عنوان هیچ ربطی به آقای باتلر و شرکای ایشان و حامیانشان در طیفی که به آن اشاره شد ، ندارد.  الباقی این که در روزگاران پیشین که اخلاق و انسانیت درهم تنیده بودند ، دبیری داشتیم به نام آقای نوربخش که رحمت جاودانی خدا بر او باد . این آقای نوربخش به ما منطق ارسطو را درس می داد . وقتی به صفت ممیزه انسان از دیگر موجودات زند ه می رسید  می گفت ؛

الانسان حیوان الناطق (انسان حیوان سخنگو ست)

یا ؛ الانسان حیوان المتفکر( انسانحیوان اندیشمند است)

یا ؛ الانسان حیوان الضاحک( انسان حیوان خندان است) .

و می افزود ؛ همه اینها نشانه های آدمی محسوب می شوند .اما هیچ یک از آنها نشانه انسانیت نیستند. و در برابر پرسش ما که می گفتیم به نظر شما نشان انسانیت چیست ،پاسخ میداد؛

شما شنیده اید که می گویند : الحیاء اساس الایمان( شرم پایه ایمان است) .امّا من می گویم:

اساس الانسان الحیاء والحیاء و الحیاء(پایه آدمی شرم است و شرم است و شرم) .

صد البته این قسمت پایانی هم هیچ ربطی به آقای باتلر و شرکا و حامیان  ایشان  ندارد.

منبع:پژواک ایران


جمشید پیمان

فهرست مطالب جمشید پیمان در سایت پژواک ایران 

*می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش دوم)  [2013 Apr] 
*می گویند : امنیت را رها کن، امان نامه را دریاب! ( بخش نخست )  [2013 Apr] 
*وقتی دلامون با هَمَن  [2013 Mar] 
*از خون پُـر است دفترِ تاریخِ این دیار  [2013 Mar] 
*این بیضه در کلاه شکسته ها  [2013 Feb] 
*روز والنتین و حرمت عفت عمومی !  [2013 Feb] 
*سترگ مقاومتی ست این مقاومت!  [2013 Feb] 
*این چشمه های سرخ، به دریا سفر کنند  [2013 Feb] 
*بر این همه بیداد چرا دیده ببندی  [2013 Feb] 
*اندکند زنده گانِ پس از مرگ  [2013 Jan] 
*چه بگویم به دلِ ساده و خوش باورِ تو  [2013 Jan] 
*برای شب یلدا  [2012 Dec] 
*مشکلی ندارند لامپ ها (به: خـود سیـاوَش پـنـدارانِ آتـش گریـز) [2012 Dec] 
*سر کار علّیه عالیه و جناب آقای هموطن ناز نازی  [2012 Nov] 
*شـاعـری بی تــو نـمـی گـویـد غزل  [2012 Nov] 
*باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی   [2012 Oct] 
*رفته دیگر ز باده هم مستی  [2012 Oct] 
*پَر کشانم از میانِ شعله های شادی اَم  [2012 Oct] 
*این خانه نیست تاریک ، این کوچه نیست بن بست  [2012 Sep] 
*اینک تو هستی و آئینه  [2012 Sep] 
*مملکت شد ز چـاله اَنـدَر چـاه  [2012 Sep] 
*اینجا همیشه شب ...  [2012 Aug] 
*از رذالت خیرخواهانه تا خیر خواهی رذیلانه   [2012 Aug] 
*آقای کوبلرمواظب باشید، دست هایتان دارند الوده می شوند  [2012 Jul] 
*استاد بهرام عالیوندی ، نگارگر سترگ معاصر،در نگاه من  [2012 Jun] 
*همیشه با دلِ خود گفته ام که می آئی  [2012 May] 
*حرف حساب آقای وکیل و توقعات نا به جای ما  [2012 May] 
*خونِ خدا شده جاری به رویِ خاک  [2012 Apr] 
*یقین کن ! سفره ی بی نانِ من آبستن طغیان و توفانست  [2012 Mar] 
*تو آمدی و خط زدم به روی واژه ی خزان  [2012 Mar] 
*رو به روی دیده ی غمگین آیینه  [2012 Mar] 
*آیـیـن تو ، بر خاستن است  [2012 Feb] 
*آه ای صدای صداها  [2012 Feb] 
*گلشیفته ، ملّا و من  [2012 Feb] 
*شعرِ تو معنایِ نابِ عاشقی  [2012 Jan] 
*هر صدایِ حق حقی، رقصنده بر بالایِ دار  [2012 Jan] 
*خون خورشید می شود جاری در رگِ کـوچـه هـای بــیــداری  [2011 Dec] 
*سَرو نمی میرد ، تکثیر می شود ( برای اهالی اشرف،باغبانانِ آزادی ) [2011 Dec] 
*خـیـزآب هـای اسـتــوار   [2011 Dec] 
*خاطره را می شود شُست، طنـاب را نه  [2011 Dec] 
*حرفِ به هنگامی بزن  [2011 Nov] 
*چون سیاوش رفته ای روزی در آتش سرفراز  [2011 Oct] 
*مهرگان و آرزوهای مردم  [2011 Oct] 
*گذر ازین شب،اگر در هوایِ فردایی  [2011 Sep] 
*این جا به چاهِ غَدرِ برادر، تَـهَمتن است  [2011 Sep] 
*بر شانه هایتان نَـمَـد حمل می کنید نه نَـمَـک  [2011 Aug] 
*به تیرِ جان بکُن اسطوره تکرار  [2011 Aug] 
*تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!   [2011 Aug] 
*جای تو سبز در دلِ دریایِ بی کنار (به یارانم در اشرف، به خاطر صبوری هایشان در مسیر زخم ها) [2011 Jul] 
*...تا طلوع آفتاب  (به حماسه آفرینان فروغ جاویدان در مرداد شصت و هفت) [2011 Jul] 
*هــنـــوز هـــم . . .  [2011 Jul] 
*اینجا که منم ، آنجا که تویی  [2011 Jul] 
*سیصد و شصت و پنج ضرب در ایکس  [2011 Jun] 
*بــرکـه هـای شـب  [2011 Jun] 
*در رثای آن‌که در چشمم بمرد به میمنت چهاردهم خرداد [2011 Jun] 
*پیام روشن ما در خروشِ خونِ «صبا»ست *  [2011 May] 
*تو جان دادی که «آزادی» نمیرد  [2011 Apr] 
*تـو که عددی نیستی ، پسرک ریش دار!  [2011 Apr] 
*کژدمانی که نیـش رافقط از ره کین می زنند   [2011 Apr] 
*دل را به عشق بسپار  [2011 Mar] 
*با اگرها و مگرها ، بر نگیری شعله ای  [2011 Feb] 
*چراغی نه، که خونت خورشیدی بود ( به آموزگاران بزرگ آزادی که بوسه بر طناب دار زدند و تسلیم نشدند ) [2011 Jan] 
*شب ریخت ، دوباره چهره ات پیدا شد ( به مناسبت چهلمین روز شهادت مظلومانه اشرفی دلاور، مهدی فتحی) [2011 Jan] 
*سوخت در شعله ی فریادِ تو ، شب  [2011 Jan] 
*در انتظار زایش یک شعله  [2010 Dec] 
*فرو نمی کشد امواج سرکش دریا  [2010 Dec] 
*برآ زین چاهسار شب ! ( در شب یلدای میهنم )  [2010 Dec] 
*تو ایستاده ای در افقِ آرزویم   [2010 Dec] 
*به سایه سار زمستان  [2010 Dec] 
*آیینه پر از روی نگاری بکنیم  [2010 Nov] 
*تابوتِ تو بر شانه ی خورشید نشست (مرضیّه در میان دلتنگی هایم ) [2010 Oct] 
*برخیز و همره شو دمی دریایِ بی آرام را  [2010 Oct] 
*واحه در واحه آتش و دلِ من!  [2010 Oct] 
*از عوعوی سگ مگر گریزد مهتاب؟  [2010 Oct] 
*زشتی و پلید و پستی  [2010 Sep] 
*سال ها پیش از پارسال  [2010 Aug] 
*پُــر از روشــنـی بــاد ، فـردایِ تــو  [2010 May] 
*دخت ایران می کند ایران رها، زین مصیبت ، زین فلاکت ، زین بلا  [2010 May] 
*احترام فوق العاده ارغوان رضائی به احمدی نژاد  [2010 May] 
*پس از فرزاد کمانگر نوبت کیست؟  [2010 May] 
*می خواستم برایِ روز کارگر شعری بگویم  [2010 May] 
*با خموشانِ دودِل،شور به پا نتوان کرد  [2010 Apr] 
*از طبیعت بیا موزیم   [2010 Apr] 
*جشن نوروز به روایت فردوسی   [2010 Mar] 
*بر سبحه و سجاده ات ای شیخ زنم سنگ  [2010 Mar] 
*لحظه های حادثه پر از بی تابی اند (بمناسبت نوزده بهمن سالروز شهادت اشرف رجوی و موسی خیابانی و یارانشان ) [2010 Feb] 
*آن دورها  [2010 Feb] 
*چه شد که زن حلالشان را حرامشان کردند؟  [2010 Jan] 
*نـگاه کـن که خـیـابـان زکُشته لبریز است  [2010 Jan] 
*در آستانه ی سقوط پریشانی  [2009 Nov] 
*بی تردید پیروزی از آن پایداران است  [2009 Oct] 
*برای انسانِ دیروز و امروز و تنهائیش   [2009 Sep] 
*دارالفنون اول پاییز ، خسته بود  [2009 Sep] 
*این «من» و «ما» کیستند؟  [2009 Sep] 
*پـیـروزی مـا ،به دست ما خورده رقم   [2009 Sep] 
*در آغاز عشق بود و عشق نزد او بود  ( به وارثان حنیف ، اهالی اشرف ) [2009 Sep] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟ (بخش سوم)  [2009 Aug] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟ ( بخش دوم )  [2009 Aug] 
*چرا بچه های شهر اشرف اعتصاب غذا کرده اند؟  [2009 Aug] 
*هزار باضافه یک میشود هزار و یک  [2009 Aug] 
*می تـوان و بـایـد . . .  [2009 Aug] 
*دلارهای آمریکائی آب رفته را به جوی باز می گردانند  [2009 Aug] 
*چند روز مانده به ساعت صفر  به مناسبت سالروز کودتای بیست و هشت مرداد [2009 Aug] 
*آی بچه های اشرفی  [2009 Aug] 
*به دریا دلان توفان آشنا  [2009 Aug] 
*اشک تو چاره ساز غم کهنه ی تو نیست (پیش کش به اهالی سرفراز و تسلیم ناپذیر شهر اشرف) [2009 May] 
*بـنـگر دمـی در آیـنـه یِ تـو بـه تـوی خویش  [2009 May] 
*در واژه نامه ی چاپ تو ( پیش کش به سکوت گزیدگان در برابر فریاد شهر اشرف ) [2009 May] 
*بانویِ من ، امروز روز توست  [2009 Mar] 
*ز پایِ رفتنم بگشا ، غل و زنجیر ِ ماندن را  [2009 Feb] 
*در کوچه های برفی بهمن  [2009 Feb] 
*مـثـنـوی خـواند ، نـه افـسانه ی خاتون و کنیز  [2009 Feb]