پيرمرد طاقت بيار!
امیر خوش سرور
نمي دانم حديث اين دل زخم دار و پُر خون را با كدامين زبان بازگو كنم. در سرزمين خود بودن و در ميان جمع چون غريبه اي تنها زيستن، سخت تر از آن است كه بر زبان آدمي جاري شود. زبان را اگر بيابم چه كسي را مخاطب قرار دهم؟ تا به كجا بايد دل خوش به منولوگ با "خالق متعال" باشم؟! كه تمامي خوشي همين است و ديگر، همه هيچ!
چندي پيش شهادت هم ميهنانم در مقابل ديدگاني كه آب چشم امانش را ربوده بود. بعد از آن آنچه در "اشرف" به وقوع پيوست، بهت و حيرتم را چنان فزوني بخشيد كه آب چشم نيز در دَم به خشكي گراييد و من حسرت در دلم چون لخته اي خشكيد كه چرا ترك آشيان نكردم؟ و امروز نيز باز همان يار قديمي (اشك) فرصتي دوباره براي جولان يافته است.
پير صادق و يار مهربان ما را نيز ربودند.
آري! دكتر "محمد ملكي" را نيز به بند كشيدند تا اگر دانش آموختگان مكتب آزادي و برابري را به مسلخ نويد مي دهند، استاد، بي نصيب از جفاي جلاد نباشد. به راستي چه افتخاري برتر و والاتر از آنكه در سن كهولت و در بستر بيماري نيز جلاد را به چنان فراستي وا داري كه او را طاقت آزادي تو نباشد؟ اين افتخار براي او تا به ابد در سينه تاريخ ايران خواهد ماند چرا كه او را "مصدق" راهبر بود، "شريعتي" يار مهربان و "حنيف" و يارانش همرزم.
اما براي ما كه از او بسيار آموخته ايم چنان سخت و جانگاه است كه تحملش را تاب نياوريم. برا ي بسياري از جواناني كه عرصه سياست را بدين سان برگزيدند تا آزادي را به ارمغان آورند، برابري را طوطياي چشم سازند و حقوق بشر را به پاسداشت بشريت پاس بدارند، "محمد ملكي" يدك كش نام استاد نبود. او برازنده اين لقب بود چرا كه به آن معنا مي بخشيد و اين مهم نه كاري به سادگي زيستن بلكه به ارتفاع آموختن طريق زيستن است.
ايستادگي او در مواجهه با دو استبداد شاه و شيخ، دلبستگي عميق او به آزادي و برابري و ايمان سترك او به حقوق بشر چنان سيمايي را نمودار مي ساخت كه بسياري از جوانان داخل كشوردير زماني است زانوي ارادت و شاگردي در مقابلش بر زمين مي سايند و از او درسها مي آموزند.
برخي از سياسيون او را تاب نمي آوردند هر چند با توجه به شاخص هاي ذكر شده در بالا، چاره اي جز سر فرود آوردن و زبان در كام فرو بردن در مقابل خوشنامي و اقبال بي مانند نسل جوان به او نداشتند. او صريح مي گفت و بي پرده و بي هيچ مصلحت جويي و همين خصيصه انكار ناپذير او بود كه برخي را كه سياست را از براي مردم نمي پسندند ناخشنود مي ساخت. اما ما او را به اين وصف مي شناختيم و مي ستوديم.
صلابت او در اعلام مواضع بر عليه جنايتكاران را در مقاله "من راي نمي دهم اما..." همگان شاهد بودند. نامه هاي سرگشاده اش نُقل و نبات جلسات مبارزان جواني بود كه مصلت جويي را تاب نمي آوردند و به شارلاتانيسم اصلاح طلبي دل خوش نبودند.
گذشته تابناك او نيز بر جواناني كه چون شمع بر گرد وجودش، صدق و فدا مي آموختند پوشيده نيست؛ همراهي با نهضت ملي شدن صنعت نفت و نهضت مقاومت ملي ايران ، عضويت در جريان خوشنام نيروي سوم، و همچنين در كنار "طالقاني"، "شريعتي" و "حنيف نژاد" بودن و "شدن" خود گوياي درخشش كارنامه سياسي استاد است. سالهاي متمادي زندان شاه و شيخ و پايداري تحسين بر انگيز او در قبال آنچه به يقين، پاك برداري سياسي- فرهنگي (موسوم به انقلاب فرهنگي) بود وجوه ديگري از اين كارنامه درخشان است.
تمامي موارد فوق را اما، مي توان و بايد در مفهوم "مقاومت" خلاصه نمود. دكتر "محمد ملكي" بيش از هر چيزي كه به ما آموخت همين مفهوم سترگ و بار ارزشي مستتر در آن بود. قاطعيت مبارزاتي، سازش ناپذيري و پايداري با پذرش آگاهانه نسبت به بهايي كه مي پردازيم مولفه هايي است كه در زيرمجموعه "مقاومت" عينيت مي يابد.
بي جهت نيست كه او را به ارتباط با "سازمان مجاهدين خلق ايران" متهم كرده اند.
به راستي هر جريان سياسي و هر فرد مستقلي كه رمز و راز "مقاومت" را در گنجينه دل نهان كرده باشد بي گمان از يك قوم و قبيله است حتي اگر اختلاف سليقه و چه بسا اختلاف عقيده نيز وجود داشته باشد.
دكتر "محمد ملكي" به ما همين را آموخته بود و جرم بزرگي كه او مرتكب شد چيزي جز اين نبود و نمي توانست هم كه باشد.
اين جرم و اين مجازات مبارك است!
از سوي ديگر او به ما آموخت كه "سياست پدر و مادر دارد"؛ پدرش آزادي، مادرش برابري و فرزندانشان دموكراسي و حقوق بشر هستند. سياست نام خانوادگي اين دو فرزند دلبند است.
به هر روي 5 روز از دستگيري دكتر "محمد ملكي" مي گذرد. براي تمامي دستگيرشدگان و من جمله استاد در ماه رمضان كه او معتقد بود ماه خداست در پيشگاه خداي مذهبيون صادق و آنچه من "خالق متعال" مي نامم دست به دعا بر مي دارم.
* * *
آقاي دكتر به ياد داريد؛
فَانظُر اِلي آثارِ رَحمَتِ اللهِ كَيفَ يُحييِ اَلارضَ بَعدَ مَوتَها
سوره روم/ 50
اين باور شماست. من از شما آموخته ام كه به عقايد همرزمانم احترام بگذارم.
پيرمرد طاقت بيار!
4/5/88
منبع:پژواک ایران