در باب چرايي قياس "مير حسين موسوي" با "مسعود رجوي"!
امیر خوش سرور
روز يكشنبه مورخه 5/7/88 ، "محمد جواد لاريجاني" دبير ستاد حقوق بشر!!! قوه قضاييه در حاشيه بازديد از نمايشگاه نجوم در مجلس شوراي اسلامي نكاتي را مطرح نمود كه از منظر "استراتژيك"، با توجه به رويكرد باند غالب، از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. با توجه به نوع ادبيات به كار گرفته شده از سوي لاريجاني (چماق به چماق و هويج) و همچنين عدم تلاش نامبرده مبني بر "سر به راه كردن" موسوي، چشم انداز آينده اصلاح طلبان (درون نظام و بيرون نظام) از سوي كودتاگران ترسيم شده است.
"محمد جواد لاريجاني" با صراحتي مثال زدني و در خور توجه، "مير حسين موسوي"(رهبر اپوزوسيون قانوني = اصلاح طلبان) را با "مسعود رجوي"(رهبر اپوزوسيون غيرقانوني = سرنگوني طلبان) مقايسه نموده و در نهايت نتيجه مي گيرد كه: " خيانت موسوي به انقلاب در سنخ خيانت رجوي است." (*)
به باور نگارنده آنچه لاريجاني مطرح نمود مبتني بر رويكرد تحليل/ تهديد است. گرچه در قالب گفتمان آكادميك، "تحليل" مبتني بر "قياس" از جايگاه علمي برخوردار نيست(مشخصا در زمينه علوم انساني) اما به طريق اولي، در تثبيت مقوله "تهديد" مدد رسانده و از اين رو "راهگشا" است.
مفهوم "خيانت" در فرهنگ لغات لاريجاني مترادف با "گناه بزرگ" و در نتيجه "غير قابل بخشش" است. "گناه بزرگ" هم تعريفي جز "قيام عليه نظام" ندارد.
توجه داشته باشيم كه منظور لاريجاني "قيام" به مفهوم وسيع كلمه است و نه "قيام مسلحانه".
قابل توجه نَرم تنان سياسي!!!
نگرش فوق از آنجا نشأت مي گيرد كه "اعتراض به نتيجه انتخابات حق همه است اما قيام عليه نظام درست نيست." پروسه اعتراض به نتيجه انتخابات هم كه بر همگان روشن و البته مبرهن! است؛ دخيل بستن به شوراي نگهبان. حال اگر در مواجهه با چنين استدلال منطقي و مبتني بر "دورانديشي نظام"!، كسي بگويد كه شوراي نگهبان در بست در خدمت تحقق منويات كودتاگران است. پاسخ مي شنود كه اين گفته، دقيقاً يعني "عدم التزام به قانون اساسي"، خروج از قلمروي "خودي ها" و متعاقباً نيز دو را بيشتر قابل تصور نيست؛ يا "تسليم مطلق" و يا "قيام عليه نظام"!
قابل توجه بيانيه نويسان "نهضت آزادي ايران"!
قياس "ميرحسين موسوي" با "مسعود رجوي" فارغ از "زمان"، "ايدئولوژي"، "استراتژي"، و... دقيقاً در نقطه "حال" به منصه ظهور مي رسد.در وضعيت "حال"، مير حسين موسوي 88 در همان شرايطي قرار گرفته است (و يا قرار داده اند) كه مسعود رجوي 60؛ يا "تسليم مطلق" يا "نبرد قهرمانانه" (قيام عليه نظام)
توجه داشته باشيم كه اساساً بحث بر سر "مبارزه قهرآميز" و "مسالمت آميز" نيست، حتي "لحن ادبيات و بيانيه" هاي موسوي نيز يادآور شكست استراتژيك رژيم اسلامي در مواجهه با مطالبه "تسليم مطلق" از اپوزوسيون سال 60 است. شكست سال 60 آنچنان براي رژيم كمرشكن بوده و "هست" كه بي ترديد اينهمانيِ نفي "تسليم مطلق" از سوي موسوي در سال 88 با نفي "تسليم مطلق" مسعود رجوي در سال 60 به ارمغان مي آيد.
اين مهم به معناي شكستصددرصد رويكرد اصلاح طلبي نيز به شمار مي آيد. شعار عوام فريبانه و معروف تبديل "معاند به مخالف و مخالف به منتقد" را به ياد داريد؟ شعار "ايران براي همه ايرانيان" را چطور؟ حركت در مسير شعار اول كاملاً معكوس شده است. آيا ضرورتي براي توضيح در مورد شعار دوم باقي مي ماند؟!
طرح شعار به مثابه نماد توده گرايانه استراتژي متناسب با ظرفيت تحقق استراتژي است. در غير اين صورت صرفاً در حُكم "زينت بخش" بيانيه هاي پوپوليستي ارزيابي مي شود.
با توجه به مطالب فوق رجوع كنيد به متن مقاله سايت "موج سبز" در اعتراض به آنچه "ادامه خط سياسي اموي حاميان كودتا" ناميده شده است.
تقلاي آكرباتيك اما به دور از هوشياري سياسي نويسنده سايت مزبور در يادآوري گذشته هاي نه چندان دور موسوي در نوع خود جالب توجه است. اما "محمد جواد لاريجاني" با هوش تر از آن است كه به دام چنين مواضع نابخردانه اي گرفتار شود. "موسوي يكي از خطاهاي بزرگ بعد از انتخابات را مرتكب شد و جناح اصلاح طلب را به سمت تعارض با نظام حركت داد."
توجه داشته باشيم كه به باور لاريجاني، موسوي يك خطاي بزرگ مرتكب نشده بلكه "خطاهاي بزرگ" در كارنامه "بعد از انتخابات" (و نه پيش از آن) او ثبت شده است كه فقط يكي از آنها حركت دادن جناح اصلاح طلب به سمت تعارض با نظام بوده است. لذا بيان جملات نوستالژيك ذيل نه تنها "فايده" اي ندارد كه از قضا به ضد خودش نيز بدل مي شود.
"این اظهارات که در ادامه خط سیاسی "اموی" حامیان کودتا قرار دارد، سعی میکند افرادی را که سالها بار انقلاب و جمهوری اسلامی را در سخت ترین شرایط بر دوش داشتند مورد هتاکی و تهمت قرار دهد و به جریانهای معاند، سلطنتطلب و منافق مرتبط و متصل سازد." (**)
"دبير ستاد حقوق بشر!!! قوه قضاييه" مي داند كه چه مي گويد و چه مي خواهد. اما نويسنده سايت "موج سبز"، سردرگم است. او به مانند مشت زني است كه در گوشه اي از رينگ گرفتار شده است و تمام تلاششمعطوف به اين است كه فعلاً از زير ضربات مرگبار حريف نجات يابد. اما...!
"موسوي آينده سياسي خوب خود را از دست داد، او مي توانست به عنوان يك فرد خوب كار كند اما امروز لحن ادبيات و بيانيه اش لحن مسعود رجوي را يافته است و عده اي در بيت آقاي منتظري به وحدت تاكتيكي رسيده اند و اشتباهاتي را مرتكب شدند." (تاكيد از من است.)
به مفاهيم "آينده سياسي خوب" و "از دست داد" توجه كنيد. مفهوم گذشته نگر "او مي توانست" به اين معنا است كه ديگر نمي تواند. به تفاوت "فرد خوب" با "فرد بد" با توچه به مقوله "تسليم مطلق" و رويكرد "مشت آهنين" كودتاگران توجه كنيد.
آيا از اين ساده تر هم مي توان گفت؟ تقلاي آكرباتيك اما به دور از هوشياري سياسي نويسنده سايت "موج سبز" نه صرفاً به خاطر عجله ناشي از پاسخگويي بلكه مهمتر از آن به دليل عدم درك مفاهيم به كار گرفته شده از سوي لاريجاني است. البته شايد هم ماجرا، ماجراي كبك است و برف!
به هر رو از قِبَل "تحليل" فوق هيچ چيز نمي تواند به منصه ظهور برسد به جز "تهديد". پيام كاملاً مشخص است.
"تسليم مطلق" موسوي يعني حذف از تمامي معادلات سياسي. چرا كه "او مي توانست به عنوان يك فرد خوب كار كند." اما حالا كه به "فرد بد" تنزل مقام يافته است، ديگر "نمي تواند."!!! از سوي ديگر شعار مردمي "موسوي، موسوي؛ سكوت كني خائني"، تيغ تيز "حذف" موسوي را دو لَبه مي كند.
بنابراين "صراط هاي مستقيم"! نمايان شده است. مير حسين موسوي يا "تسليم مطلق" (= حذف) را مي پذيرد و يا سرنوشت مسعود رجوي را. سرنوشت مسعود رجوي نيز در نگرش لاريجاني جيزي جز زندان، شكنجه، قتل عام، تبعيد، برچسب و... نيست! بي ترديد لاريجاني ابائي ندارد تا در چهارچوب قياس "مير حسين موسوي" با "مسعود رجوي" به قياسِ ارتقا يافته توحشِ عنان گسيخته گارد ويژه "ايران" و "عراق" نيز بپردازد.
انتخاب با موسوي است! يا "تسليم مطلق" يا "قيام عليه نظام". انتخاب هر كدام از اين دو راه، تبعات خاص خود را دارد.
لازم به ذكر است كه هر گونه افزودن راه حل خوش باورانه ديگر به دوگانه فوق به "لودگي سياسي" شباهت دارد و نشأت گرفته از عدم درك ماهيت كودتاي 22 خرداد است. جمهوري اسلامي تاوان سنگين تظاهرات ميليوني مردم را پذيرفت، صرفاً به دليل تك پايه شدن قاطع اركان حكومتي (تصميم گيرنده) و نه هيچ چيز ديگر.
از اين رو منافذ تنفسي براي دو زيست هاي عرصه سياست كاملاً مسدود است.
در خاتمه بايسته است تا اجمالاً به بيانيه شماره (13) موسوي نيز اشاره كنيم. بيانيه فوق بر خلاف ادبيات قاطعانه لاريجاني از "تزلزل" فرم و محتوا در رنج است. موسوي با تأسي به آموزه هاي "رزمندگان هشت سال دفاع مقدس"! مبني بر اين كه "مبارزه امري مقدس است، اما دائمي نيست. آنچه دائمي است زندگي است"و پس از آنكه فوايد "زندگي كردن" را بر مي شمرد، چگونگي "زندگي كردن" را نيز به زندگان يادآور شده و مي افزايد: "راه سبز را زندگي كردن يعني هر روز و هر زمان كه در خانه هايمان و سر كارمان و در كوچه و خيابان و بر سر معيشت هاي روزمره خود هستيم اين پيام با غير قابل انكارترين ندا تكرار شود، آن گونه كه مسلمان بودن و ايراني بودن و اين زماني بودن ما تكرار مي شود."
نتيجه منطقي رويكرد مزبور چيزي جز اين نمي تواند باشد: "اگر با منطق مبارزه پيش مي رفتيم شايد ساده انگارانه تصور مي كرديم كه اين يك امتياز براي راه سبز ماست، اما زماني كه مي خواهيم مسير سبز را زندگي كنيم چنين نيست."
آيا موسوي "تسليم مطلق" را پذيرفته است؟ پاسخ من منفي است.
آيا موسوي "نبرد قهرمانانه" را پذيرفته است؟ پاسخ من منفي است.
به باور نگارنده، موسوي، خوش باورانه و شايد هم به اميد فعل و انفعالات پشت پرده، "راه سوم" را برگزيده است. اين "شبه استراتژي"، خود را در قالب رويكرد تقابل حداقلي/ تعامل حداقلي نمود مي دهد. بيانيه اخير موسوي چيزي جز اين نيست. اما با توجه به مطالب ستون "اخبار ويژه" در روزنامه كيهان و ستون "ديگه چه خبر" در روزنامه ايران و همچنين حجم وسيع مطالب روزنامه هاي جوان (متعلق به سپاه پاسداران) و وطن امروز (متمايل به نهادهاي امنيتي) چيدمان ميز بازي به گونه اي ديگر طراحي شده است.
دوران پُر بار "حيات خفيف و خائنانه" نهضت آزادي، جنبش مسلمان مبارز، جاما و ... و دوران سرشار از "رذيلت و رذالت" طيف توده اي- اكثريتي به پايان رسيده است.
***************
(*) متوني كه با رنگ آبي متمايز شده است به نقل از "محمد جواد لاريجاني" است.
(**) متوني كه با رنگ سبز متمايز شده است به نقل از سايت "موج سبز" و بيانيه شماره (13) "ميرحسين موسوي" است.
7/7/88
منبع:پژواک ایران