PEZHVAKEIRAN.COM سنتوري و فرماليسم اصلاحي
 

سنتوري و فرماليسم اصلاحي
امیر خوش سرور

شايد تا حدودي دير شده باشد اما فكر مي كنم ارزشش را دارد تا « سنتوري» را يكبار ديگر ببينيم و درباره اش تامل كنيم و احيانا يادداشتي هر چند مختصر بنويسيم. اين مهم از آن رو حائز اهميت است كه هم سنتوري فيلم خاصي است وهم مهرجويي فيلمساز خاصي. اين « خاص بودن» زماني موضوعيت مي يابد كه با زبان سمبليك استاد آشنا باشيم و به اين نكته واقف كه سنتوري سرشار از مضامين سمبليك است. فيلمي تا به اين ميزان نمادگرايانه به زحمتش مي ارزد تا چندين و چند بار به نظاره اش نشست و درباه هر فصلش انديشيد.

... مطمئن باشيد پشيمان نمي شويد!

بي ترديد سنتوري آخرين اثر استاد مهرجويي يكي از برجسته ترين فيلم هايي است كه در تاريخ سينماي ايران ساخته شده است. در اين هيچ شكي نيست؛ فيلمنامه قوي و ديالوگ هاي تاثيرگذار، كارگرداني تحسين برانگيز استاد، بازيهاي خوش فرم، زيبا و باورپذير بازيگران بلاخص بهرام رادان و گلشيفته فراهاني، طراحي صحنه و لباس فوق العاده و موسيقي دلنشين، تماما به عظمت و جاودانگي اثر افزوده است. بر موارد فوق نكات ظريفي چون بكارگيري دشنام در محاوره ها را كه به شكست تكلف تصنعي زبان و به چالش طلبيدن ايدئولوژي فرشته پرور حاكميت و همچنين انطباق با واقعيت جهان خارجي منتهي مي شود را بيفزاييد. از سوي ديگر سرنوشت تاسف برانگيز فيلم و عدم اكران عمومي آن را كه همگان مي دانند چرا و چگونه صورت گرفت را مد نظر قرار دهيد.

اما اين تمام ماجرا نيست. فارغ از جنبه هاي فني اثر كه به خلق يك اثر جاودانه منتهي شده است، آنچه قابل تامل است سوء گيري اجتماعي- سياسي است كه در پايان فيلم يه مثابه « نتيجه» القا مي شود. به باور نگارنده اين سوء گيري كاملا در خدمت سيستم موجود تمام مي شود و اگر نظام مقدس فارغ از سطحي نگريهاي متداول و با نگاه استراتژيك فرهنگي به مقوله « بقا» مي نگريست قاعدتا مي بايست از اكران عمومي فيلم استقبال هم مي كرد.

القا چنين سوء گيري را « فرماليسم اصلاحي» مي دانم. چرا كه برخلاف تمام گزاره هاي انتقادي كه در سراسر اثر قابل روئت است و وضعيت موجود را به چالش مي طلبد در نهايت راه حل برون رفت از اين وضعيت نامطلوب از دل همان سيستمي بيرون مي تراود كه خود عامل اصلي پديدآيي اين وضعيت است. وقتي هانيه در مشاجره با مادرش آرزو مي كند كه: « زودتر از اين جهنم دره خلاص شود» و در جاي ديگر خطاب به جاويد مي گويد: « از اين مملكت خشن، دروغ گو، بي رحم كه همه رو معتاد بدبخت مي كنه بدم مياد» و در ادامه مي افزايد: « مجوز همه كنسرتهاش رو لغو كردن. كاستش رو نذاشتن بده بيرون» و متعاقبا به وضعيت اقتصادي كه در پي اين ماجراها مي آيد اشاره مي كند آيا چيزي جز گزاره هاي انتقادي در مورد كليت سيستم موجود را مي يابيد؟ آيا چيزي جز نوع نگاه خاص حاكميت به عرصه هاي هنري و به خصوص موسيقي را مورد انتقاد قرار مي دهد؟ به واژه « مملكت» توجه كنيد، آيا منظور يك مكان جغرافيايي است و يا اشاره اي است به مناسبات اجتماعي- اقتصادي كه در نهايت در نظام سياسي حاكم متبلور مي شود؟ مگر نه اينكه در همين جاست كه موضوع اعتياد از چارچوب صرف فردي و خانوادگي خارج مي شود و به عوامل اجتماعي- سياسي پيوند مي خورد. مگر نه اينكه علي خطاب به پدرش با عصبانيت مي گويد: « اين هم زندگي شد براي ما درست كرديد، همه رو دوايي كرديد.» به راستي چه كساني اين زندگي را براي علي ها درست كرده اند؟ چه كساني همه را دوايي كرده اند؟ و چه كساني حتي اجازه ندادند كه فيلم استاد اكران شود؟ و اگر كل حاكميت ( به مثابه سيستم اقتصادي، اجتماعي و سياسي) در پديدآيي وضعيت موجود مقصر است پس راه علاج چيزي نيست كه در پايان متناسب با غلبه انديشه اصلاحي با مهرورزي هاي كسي از دل همين سيستم به نمايش درآمد.

توجه داشته باشيد كه حاج آقا بلورچي يكي از چهره هاي اقتصادي نظام است كه در مصاحبه اي ( آن هم با روزنامه اصلاح طلب! شرق) شعار مي دهد: « اگر دولت حمايت كند، بلور ايران در بازارهاي جهان خواهد درخشيد». فردي كه با يك اشاره اش نيروهاي انتظامي به حلبي آباد يورش مي آورند. نبايد فراموش كرد كه حاج آقا بلورچي رئيس صنف بلورفروشان است، يعني از بازاريان سرشناسي است كه به احتمال قوي در وابستگي سياسي اش به حاكميت و مشخصا يك طيف خاص سياسي ( با توجه به لوگوي روزنامه شرق) نمي توان ترديد داشت. باورها و عملكردهاي او نيز گوياي اين مدعاست. پدري كه گرچه شايد ادعاي اصلاح طلبي داشته باشد اما رگه هاي تندي از ارزش هاي منحط فئودالي در وجودش موج مي زند. پدري كه در نهايت نمايي از تماميت خواهي است و اين تماميت طلبي را تا جايي گسترش مي دهد كه در اوج حضيض هم از موضع قدرت ( هر چند پوشالي) برخورد مي كند. استفاده از واژه « تخم سگ» در خطاب قرار دادن علي و به كارگيري جمله تهديدآميز« اينقدر سرتق بازي در نيار» اين تماميت طلبي را به وضوح نمايش مي دهد. تماميت طلبي كه در اوج حضيض و درماندگي، مهربان ( اصلاح طلب) مي شود. تميزكردن منزل علي توسط حاج آقا بلورچي نيز نمايي از همين فرماليسم اصلاحي است تا جايي كه علي هم آن را به تمسخر مي گيرد:          « آهاي آقا پسر»، « چه دلسوز»، و در نهايت خواسته ديگري را مطرح مي كند، خواسته اي را كه يكبار به قيمت آبروريزي در پيشگاه « فرشته سياه پوش» بيان كرده بود: « فكر كردم دبدي وضع ما زير خط فقره، مي خواي يه چكي چيزي بكشي براي ما ذليل مرده ها» و وقتي با بي اعتنايي حاج آقا مواجه مي شود به « زور» متوسل مي شود.

اشك پدر نيز نماد ورشكستگان به تقصير است با اين توضيح كه هيچ ورشكسته اي در موضع قدرت اعتراف به ورشكستگي نمي كند. از اين رو ارزش چنداني ندارد، زياد احساساتي نشويد! اما تزريق مواد به علي توسط حاج آقا از آن كنايه هاي زيبايي است كه صرفا در زبان سمبليك استاد قابل درك است.

اكنون با توجه به نكات فوق پرسش اصلي اينست كه چطور « قوم الظالمين» به يكباره مهربان مي شوند؟ مگر همين ها نبودند كه علي را « آق» كردند و به خاطر نواختن ساز« حرامي» مي دانستند؟

مگر نه اينكه برادر علي مي گويد: « قوم الظالمين همينه ديگه. بايد تو روشون واستاد تا بتوني حقت رو بگيري » و مگر نه اينكه علي در جواب مي گويد: « خوب! تو هم داد بزن». نتيجه داد زدن بر سر قوم الظالمين آن چيزي بود كه در پايان ديديم؟ راستي چرا برادر علي ازعملكرد او در خانه پدري و در پيشگاه  « فرشته سياه پوش» دلش خنك شده بود؟

در اينجا هم با يكي از نمادهاي سينماي مهرجويي مواجه هستيم؛ آخوند موعظه گري كه فقط پند و اندرز مي دهد اما در بحراني ترين شرايط ساكن و بي تحرك است، اين سكون و عدم تحرك مي تواند نمادي از تحجر، ارتجاع، عقب ماندگي و ارزش ها و اخلاقيات كهنه و پوسيده باشد. بگذريم!

به ياد بياوريد همان صحنه علي و برادرش در زيرزمين خانه پدري را. وقتي برادر علي از انجام عمل همانند او اظهار عجز و ناتواني مي كند به سراغ داروها مي رود و يك قرص مي خورد. مشكلات برادر چهل ساله علي وعدم توانايي او در ايستادگي مقابل قوم الظالمين است كه او را به پناه داروهاي رواني سوق مي دهد. آيا منطقي است كه سرنوشت علي و برادرش تا به اين حد مشابه باشد؟ ايستادگي و عدم ايستادگي تا به اين حد مشابه هستند؟

وقتي رهايي فرد در گروي رهايي جامعه نباشد در نهايت به اينجا مي رسيم كه علي به آسايشگاه رواني منتقل مي شود و تاسف برانگيزتر آنكه از بازگشت به دامان اجتماع نيز در هراس است و استدعا مي كند كه در آنجا نگه داشته شود. دستيابي به اين موفقيت!عظيم! هر چه باشد ترقي و ترقيخواهي نيست. كوچك كردن اجتماع از   « مملكت خشن، دروغ گو، بي رحم كه همه رو معتاد بدبخت مي كنه» به اجتماع مهندسي شده آسايشگاه رواني نهايت فرماليسم اصلاحي است. فرماليسمي كه متاسفانه محصول بلافصل تناقضات خرده بورژوايي است كه البته راه گريزي هم از آن نيست.

نكته ديگري كه در فيلم مي توان مشاهده كرد استفاده از ابزار نظامي در سپهر اقدام اصلاحي است. گويا مي بايست سمت و سوي مشخص اصلاحات، خواست اصلاحگر و شدت و حدت عمل اصلاحي توسط متوليان اصلاحات لحاظ شود و چه ابزاري بهتر و مهمتر و مطمئن تر از اقدامات نظامي و امنيتي. هر چند در فيلم حضور نيروهاي پليس محسوس نيست و ايشان نقش منجي را ندارند اما حداقل نقش حواريون را ايفا مي كنند. گويا علي را به هيچ طريق ديگري به غير ازخدمات شايان توجه! نيروهاي پليس نمي توان به دست آورد و اصلاح كرد. ولاجرم اينان هستند كه توانايي لازم براي « راهيابي صراط مستقيم» را دارند و بدون ايشان عمل اصلاحي ناقص است . از همين منظر نيروهاي پليس در تمامي فيلم هايي كه هم دغدغه آسيب شناسي اجتماعي دارند و هم توانايي لازم براي پاسخگويي به آسيب مورد نظر را ندارند قابل مشاهده است. حضور قدرت مدار نيروهاي پليس سهل الوصول ترين اقدام اصلاحي است. 

و در پايان نكته ديگري كه حائز اهميت است ترانه « حسين صفا» است. در اين ترانه خوش ساخت كه با صداي زيباي « محسن چاوشي» دلنشين تر هم شده است باز هم نمايي از فرماليسم اصلاحي را ولي اين بار به شكل مبتذل شاهد هستيم. در قطعه اي از اين ترانه كه بارها در متن فيلم مورد تاكيد قرارگرفته آمده است :      « طاقت بيار و مرد باش». به اختصار عرض كنم تحمل رنج و طاقت آوردن در قبال مصائب يكي از ويژگيهاي درخشان! قهرمانان خرده بورژوايي است. انديشه اي كه قهرمانان را در غل و زنجير بيشتر مي پسندد تا به هنگام آزادي و آزادگي. گويا مردانگي به طاقت آوردن و تحمل مصائب است و نه عزم جزم براي مقاومت و تغيير وضع موجود. شايد هم براي رهايي از وضع موجود مي بايست به قدرت زنانگي زناني بها داد كه طاقت را تاب نمي آورند و به مردانگي نمي نازند. 

*   *   *

اين مختصر را از آن رو به رشته تحرير درآوردم چرا كه براي مهرجويي بزرگ به مثابه استادي توانمند حرمت بسياري قائلم. قصد جسارت نداشتم و صرفا به عنوان شاگردي كوچك درس پس داده ام.اميد دارم كه رفوزه نشده باشم.

از سوي ديگر به عنوان يك دانشجوي روانشناسي بر اين باورم كه خلاقيت هنري تراوشات ذهني هنرمند را بازتاب مي دهد، از اين رو مي توان با تأسي به هنر به ناخودآگاه هنرمند دست يافت. نگارش فيلمنامه به عنوان يك فعاليت هنري بيشترين بازتاب دهنده ناخودآگاه هنرمند است. از اين رو با تعمق در لايه هاي تو در توي فيلمنامه سنتوري نيز مي توان به ناخودآگاه ذهن استاد راه يافت. آنچه من ديدم چيزي مگر آشفتگي و يا حداقل آشفته گويي نبود. نمي دانم اين امر محصول ذهن آشفته خرده بورژوايي است و يا محدوديت هاي سينما در ايران، ولي هرچه هست مايه تاسف است.

اي كاش حداقل علي مي مرد

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب امیر خوش سرور  در سایت پژواک ایران 

*دل نوشته های یک کارگر پس از جلسه تعدیل نیرو  [2011 Feb] 
*خبر فرخنده!  [2010 Nov] 
*ابتذال نامه  [2010 Oct] 
*با چشمی گریان؛ تقدیم به مادر کوشالی  [2010 Oct] 
*این شعر من نیست  [2010 Sep] 
*مرگ  [2010 Sep] 
*موکل ما بی گناه است  [2010 Sep] 
*شاخص های استراتژیک جنبش سبزها   [2010 May] 
* باور من بر اين است...!  [2009 Oct] 
*در باب چرايي قياس "مير حسين موسوي" با "مسعود رجوي"!  [2009 Sep] 
*به یاد آنکه «بهرنگ» بود (۱)  [2009 Sep] 
* پيرمرد طاقت بيار!  [2009 Aug] 
*۲۴ ساعت از زندگي من  [2009 Jul] 
*يك شعار و يك سوال  [2009 Jun] 
*"روايتي از يك قرائت" تأملاتي پيرامون نظام انديشگي "سازمان مجاهدين خلق ايران" (بخش سوم)  [2009 May] 
*"روايتي از يك قرائت"؛ تأملاتي پيرامون نظام انديشگي "سازمان مجاهدين خلق ايران" (بخش دوم)  [2009 Apr] 
*"روايتي از يك قرائت" تأملاتي پيرامون نظام انديشگي "سازمان مجاهدين خلق ايران" (بخش اول)  [2009 Mar] 
*"خطابۀ استراتژيك" نكاتي پيرامون بيانات رهبر معظم!  [2009 Mar] 
*8 مارس؛ پاسداشت انسانيت  روز جهاني زن گرامي باد [2009 Mar] 
*مسيح علي نژاد،بوي دهان ها و توقعات بعيد!  [2009 Feb] 
*اسطوره هاي مقاومت را دريابيم!   [2009 Jan] 
*جنايت غزه و يك تجربه ايراني!   [2009 Jan] 
*و باز هم تأديب زنان!   [2008 Dec] 
*ما "بينوا بندكگي سر به راه" نيستيم!   [2008 Nov] 
*جنبش سبزها و چپ نو  [2008 Nov] 
*نكاتي پيرامون فقر و محيط زيست  [2008 Jun] 
*سنتوري و فرماليسم اصلاحي   [2008 May] 
*محیط زیست ، فقر جهانی و توسعه پایدار   [2008 Apr] 
*ضرورت شكل گيري و شكل دهي به جنبش فراگير اجتماعي- سياسي جنبش سبزها؛ آغاز يك راه  [2008 Mar]