PEZHVAKEIRAN.COM "خطابۀ استراتژيك" نكاتي پيرامون بيانات رهبر معظم!
 

"خطابۀ استراتژيك" نكاتي پيرامون بيانات رهبر معظم!
امیر خوش سرور

چند روز پيش(چهارشنبه مورخه 15 اسفند ماه 1387) چهارمين كنفرانس بين المللي! فلسطين با عنوان "حمايت از فلسطين،غزه قرباني جنايت" با حضور مقامات بلند پايه رژيم و ميهمانان گلچين شده خارجي در تهران برگزار شد. اين اجلاس با سخنراني "ولي امر شيعهِ مسلمينِ اكثرا سني جهان!" افتتاح شد.

انگيزه اصلي نگارش اين سطور بر پايه متن سخنراني فوق استوار است. سخنراني معظم له به باور راقم اين سطور يك "خطابه استراتژيك" محسوب مي شود چرا كه پارامترهاي بيان شده قابليت تعميم يافتگي به كليت كنش هاي سياسي جمهوري اسلامي در عرصه بين المللي و به ويژه منطقه اي را دارا مي باشد. موارد مطروحه را مي توان در قالب استراتژي گسترده " بسط در بيرون، سركوب در درون" ارزيابي نمود. با اين توضيح كه در اين نوشتار با توجه به محتواي سخنراني بر مقوله "بسط" تكيه كرده ايم. لذا در اين مختصر سعي مان را بر اين مهم بنا مي نهيم تا دريچه اي كوچك به فحواي كلام "ولي مطلقه فقيه" و همچنين نسبت بيانات فوق با مسائل ايران بگشاييم.

اما در اينجا ضروري تا به منظور وضوح بيشتر مطالب، نگاهي مختصر به واژگاني چون "استراتژي" و "تاكتيك" داشته باشيم. داريوش آشوري در "دانشنامه سياسي" مي نويسد: "استراتژي، در اصل اصطلاحي است نظامي به معناي سنجيدن وضع خود و حريف و طرح و نقشه براي روبروشدن با حريف در مناسبترين وضع. در سياست به معناي بسيج همه امكانات و تغيير دادن شرايط در جهت مناسب براي رسيدن به يك هدف اساسي است. چنانكه بسيج و جلب همه نيروهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي براي رسيدن به هدف دراز مدت ملي، مثلا، صنعتي كردن كشور يا رساندن سطح رفاه و قدرت ملي به مرز نهاده شده را يك استراتژي مي توان ناميد. بنابراين، استراتژي برابر با روشي كلي براي رسيدن به هدفي كلي است.

ولي براي رسيدن به هر هدف كلي مي بايد از مراحلي گذشت. روش گذار از هر يك از مرحله ها و مانعها را تاكتيك گويند. چنانچه، در اصل نظامي، گرفتن تپه معيني در جنگ اهميت تاكتيكي دارد، و در سياست، مثلا، جلب طبقه ميانه براي آنكه در انتخابات به  سود احزاب چپ رأي دهد، يا زدن شگردهايي براي شكافتن جبهه حريف «تاكتيك» به شمار مي رود." (تاكيدات از ماست)(1)

به جملات "در سياست به معناي بسيج همه امكانات و تغيير شرايط در جهت مناسب براي رسيدن به يك هدف اساسي است" و "براي رسيدن به هر هدف كلي مي بايد از مراحلي گذشت." مجدداً توجه نماييد و آنها را به مثابه فرض بنيادين مقاله تا به انتها در نظر داشته باشد.

لازم به ذكر است جملاتي كه با رنگ آبي در ذيل مشاهده مي فرماييد عينا از متن سخنراني ايشان اخذ شده است.

1)علي خامنه اي مي گويد: " در فاصله اين اجلاس با اجلاس قبلي كه در روزهاي 15 تا 17 ربيع الاول سال 1427 هجري قمري در تهران تشكيل شد حوادث مهم و تعيين كننده اي اتفاق افتاده است كه افق آينده را در قضيه فلسطين روشن تر و وظايف ما را درباره اين مسئله همچنان اصلي دنياي اسلام آشكارتر مي سازد. از جمله اين حوادث مهم، شكست شگفت آور نظامي و سياسي اسراييل در برابر مقاومت اسلامي در جنگ 33 روزه لبنان در سال 1427 هجري قمري و ناكامي خفت آور رژيم صيهونيستي در جنگ 22 روزه جنايتكارانه اش با مردم و دولت قانوني فلسطين در غزه است."

به "حوادث مهم و تعيين كننده" توجه كنيد و سپس "شكست شگفت آور نظامي و سياسي... و ناكامي خفت آور رژيم صيهونيستي..." را به مثابه مكمل به آن بيفزاييد.

همچنين به "افق آينده" در قالب استراتژي بسط و "قضيه فلسطين" كه "مسئله همچنان اصلي دنياي اسلام" است در چهارچوب "وظايف ما" بنگريد.

رژيم اسلامي به بيان بالاترين مقام و به زبان اظهر من الشمس خود، خط مشي كلان خود را در رابطه با كليت خاورميانه ترسيم نموده است. استفاده ابزاري از "مقاومت اسلامي" در لبنان و "دولت قانوني" در فلسطين به منظور بسط حاكميت سياسي- ايدئولوژيك در منطقه، حتي به بهاي ويران شدن بيروت و نوار غزه و كشته و مجروح شدن هزاران انسان بي گناه، يگانه راهي است كه "قضيه فلسطين" را " مسئله همچنان اصلي دنياي اسلام" نگاه مي دارد. تاكيد مضاعف رژيم به "قضيه فلسطين" گرم نگه داشتن تنور بحران خاورميانه در قالب سكه منحوس جنايت (ارتجاع- استعمار) است.

قبلا در مقاله اي تحت عنوان "جنايت غزه و يك تجربه ايراني" به زواياي مختلف "سكه منحوس جنايت" و نقش دو روي اين سكه اشاره كرده ام.

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=7403 

2) ولي امر مسلمين جهان مي افزايد: " اكنون رژيم غاصب كه چند دهه با ارتش و تسليحات خود و با پشتيباني نظامي و سياسي آمريكا، چهره اي مهيب و شكست ناپذير نشان مي داد، دوبار از نيروهاي مقاومت كه با اتكا به خدا و مردم، بيش از اتكا به سلاح و تجهيزات مي جنگيدند، شكست خورده و با وجود تمرين ها و آماده سازي هاي نظامي و سازمان هاي عريض و طويل اطلاعاتي و حمايت بي دريغ آمريكا و بعضي دولتهاي غربي و همدستي برخي منافقان جهان اسلام، انحلال، و شيب تند سقوط، و عدم كفايت خود در برابر موج نيرومند بيداري اسلامي را ظاهر ساخته است."

در جملات بالا، استراتژي بسط در قالب "فاز اجرايي" ترسيم شده است. حضور در سرزمين دشمن و ضربه زدن به آن توسط نيروهاي تجهيز شده، لب لباب استراتژي بسط است. "موج نيرومند بيداري اسلامي" نام ايدئولوژيك نيروهاي تجهيز شده منطقه اي است.

حزب ا...، حماس و جهاد اسلامي عهده دار وظيفه خطير "ظاهر ساختن" پديده اي هستند كه "انحلال، شيب تند سقوط و عدم كفايت" ناميده شده است. از همين منظر آغازگر پروسه استراتژيك "ظاهر ساختن" در هر دوبار شكست اسرائيل و متعاقبا آمريكا، نيروهاي مقاومت اسلامي بودند. حضور در خيابان هاي كشورهاي عربي و يا همان "منافقان جهان اسلام" نيز در همين چهارچوب قابل بررسي است.

توضيح آنكه در اين ميان حجم ضربه اهميت استراتژيك ندارد. مهم، حضور كيفي در بيخ گوش دشمن است. اگر ضربه بزرگ باشد فوايد تاكتيكي بيشتري خواهد داشت اما مي توان ضربه را از سنگي كوچك آغاز نمود و در طي پروسه تكامل استراتژي، ضربه را بزرگ نمود. اساسا هر ضربه اي در اين قالب همچون كودكي است كه بزرگ شدن جزء ذاتي اوست.

3) فرمانده كل قوا ادامه مي دهد: "چه آناني كه با توهم شكست ناپذيري رژيم صيهونيست، شعار «واقع بيني» سر داده و دست سازش و تسليم در برابر غاصبان دراز كردند، و چه كساني كه به خيال باطل خود، نسل دوم و سوم سياستمداران صيهونيست را مبرا از جنايات نسل اول دانسته، اميد همزيستي سالم در كنار آنان را در دل مي پروراندند، اكنون بايد به خطاي خود پي برده باشند."

استراتژي بسط نيازمند دوام و ثبات "پديده آغازين" است. درگيري هاي مداوم اسراييل و فلسطين(و متعاقبا نفي هر گونه چشم انداز صلح)، را "پديده آغازين" مي ناميم. زبان تهاجمي سران رژيم نسبت به اسرائيل در راستاي "ماندگاري پديده آغازين" و به منظور ارتقاي كيفي استراتژي مذكور است. شعار معروف و تداوم يافته "اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود." يك توهم نيست، بلكه بيان شعارگونه يك "خواست اوليه" براي حفظ وضعيت موجود است. عقب نشيني از اين خواست به معناي كنار گذاشته شدن استراتژي بسط خواهد بود. طرح شعارهايي كه تحقق آن ها بعيد است، خام خيالي شعار دهندگان را نمود نمي دهد. اين شعار لازمه طرح استراتژي مذكور است. شعار نامحدود توأم با عمل محدود، "خواست اوليه" را در چهارچوب "ماندگاري پديده آغازين" بيان مي دارد. اين دو را مي بايست مكمل يكديگر دانست چرا كه ضرورت وجودي يكي به ديگري وابستگي معناداري دارد.

4) نائب امام زمان مي گويد: "اكنون 60 سال از اشغال فلسطين مي گذرد. در اين مدت همه ابزارهاي قدرت مادي در خدمت غاصبان قرار گرفته است، از پول و سلاح و فناوري، تا تلاشهاي سياسي و ديپلماسي، و تا شبكه عظيم امپراطوري خبري و اطلاع رساني."                        

بي تردي تحقق هر استراتژي اي نيازمند امكانات مقتضي است. بدون در اختيار داشتن امكانات لازم، تدوين استراتژي ناممكن و نامطلوب است. بر فرض اگر در تدوين استراتژي آرمانگرايي را ملاكِ عمل قرار دهيم آنچه در پايان نصيب طراحان پروژه مي شود چيزي به جز موجودي ناقص الخلقه كه چند صباحي به عمر خود ادامه مي دهد و پس از آن با محك "پتك هوشياري" به ديار باقي مي شتابد، نخواهد بود. جمهوري اسلامي در جريان "فتح قدس از كربلا" اين تجربه را به خوبي آموخته است. بنابراين اگر غاصبان چنين امكاناتي را در اختيار دارند لذا ضروري است كه طرف مقابل نيز امكاناتي با همين ماهيت و در حد توان خود در اختيار داشته باشد. كمك هاي سخاوتمندانه رژيم به حزب ا... و حماس به منظور بالانس نمودن تعادل قوا با طرف ديگر مخاصمه صورت مي گيرد. از اين رو ارسال پول، سلاح، فناوري و تلاش هاي سياسي و ديپلماتيك و همچنين به كارگيري  شبكه عظيم خبري و اطلاع رساني تماما در راستاي تحقق استراتژي و به مثابه "ابزار تحقق" نگريسته مي شود.

به منظور تحقق يك استراتژي مي بايست ابزار هاي لازم را به دست آورد اين مهم بالاخص به منظور تأثيرگذاري بر روي مردم كشورهاي منطقه از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. به خيابان آوردن توده هاي ناراضي در كشورهاي عربي، نه فقط گوش مالي دادن "منافقان جهان اسلام" بلكه ضرورت ايجابي استراتژي بسط را نمود مي دهد.

5) ولي مطلقه فقيه ادامه مي دهد: "اكنون وضع رژيم صيهونيستي از هميشه تاريخ سياه خود در افكار عمومي جهان بدتر و پرسش از دليل پيدايش آن جدي تر است. اعتراض بي سابقه و خود جوش جهاني از شرق آسيا تا آمريكاي لاتين عليه آن رژيم و تظاهرات مردمي در 120 كشور جهان و از جمله در اروپا و در انگليس كه خاستگاه اصلي اين شجره خبيثه بود، و دفاع آنان از مقاومت اسلامي غزه و از مقاومت اسلامي لبنان در جنگ 33 روزه، نشان مي دهد كه يك مقاومت جهاني عليه صيهونيزم پديد آمده كه در 60 سال گذشته هرگز تا اين حد، جدي و حجيم نبوده است. مي توان گفت مقاومت اسلامي لبنان و فلسطين توانسته است وجدان جهاني را بيدار كند."

غايت استراتژي بسط در قالب جملات بالا بيان شده است. اين كه مي بينيم رژيم، شكست اسرائيل را در بوق و كرنا كرده و به آن مي نازد دقيقا از همين منظر قابل بررسي است. "پديده آغازين" حفظ شده، ضربه لازم با قدرت كافي زده شد و واكنش طرف مقابل نيز به حفظ وضعيت موجود انجاميده است. پيروزي مقاومت اسلامي، چيزي به غير از اين نيست و نمي تواند هم باشد. بيداري "وجدان جهاني" و تحركات در پي آن به دست تواناي "مقاومت اسلامي لبنان و فلسطين" ضرورت استراتژي بسط را نمود مي دهد. تنش مي بايست محفوظ از هر گونه چشم انداز پايان لحاظ شود. بي ترديد حماقتِ افسار گسيخته رژيم ايدئولوژيك اسراييل حافظ بي چون و چراي "پديده آغازين" است. حفظ وضعيت موجود به مثابه تاكتيك "نه جنگ، نه صلح" مغتنم شمردن فرصت در جهت بازسازي نيروهاي آسيب ديده است. بي ترديد از اين توبره جنايت هر دو سوي منازعه سود مي برند.

6) رهبر فرزانه انقلاب اسلامي مي گويد:"مغالطه بزرگي كه در قضيه فلسطين بر ذهن برخي از دست اندركاران چنگ انداخته اين است كه كشوري به نام اسرائيل واقعيت 60 ساله است و بايد با آن كنار آمد. من نمي دانم اين ها چرا از واقعيت هاي ديگري كه در برابر چشم آنان است درس نمي گيرند؟ مگر كشورهاي بالكان و قفقاز و آسياي جنوب غربي پس از هشتاد سال بي هويتي و تبديل به بخشهايي از شوروي سابق، بار ديگر هويت اصلي خود را باز نيافتند."

اين جملات گوياي بيان عقلايي- تاريخي استراتژي مزبور در كادر توجيه حفظ وضعيت موجود است. ذكر نمونه تاريخي يك رويداد و تعميم آن به پديده اي ديگر با ماهيتي متفاوت، نمونه تحريف شده يك واقعيت بر پايه "خواست اوليه" و به منظور "ماندگاري پديده آغازين" است. تهيج مخاطب با ذكر نمونه تاريخي و تعميم آن به پديده اي دگرگونه، تاكتيكِ تزريق هيجان با چاشني عقلانيت تاريخي است.

بيفزاييم كه در اينجا نيز "كشوري به نام اسراييل"، "مغالطه بزرگ" ناميده مي شود و متعاقبا طرد مغالطه از لحاظ منطقي! با نفي صورت مسئله معادله همگام شمرده مي شود. اين سبك برخورد با "واقعيت 60 ساله" چيزي مگر نفي واقعيت در جهت "ماندگاري پديده آغازين" نخواهد بود. 

7) حضرت آيت الله خامنه اي مي افزايد: " مغالطه بزرگ ديگر آن است كه گفته شود تنها راه نجات ملت فلسطين، مذاكره است! مذاكره با كي؟ با رژيم غاصب و زورگو و گمراهي كه جز به زور، به هيچ اصل ديگري معتقد نيست؟ آنان كه به اين بازيچه و فريب خود را دلخوش كردند چه به دست آوردند. آنچه آنها به عنوان حكومت خودگردان از صيهونيست ها گرفتند، با صرف نظر از ماهيت تحقير آميز و اهانت بار آن، اولاً با هزينه سنگين اعتراف به مالكيت رژيم غاصب بر تقريبا سراسر فلسطين تمام شد، ثانياً همان حكومت نيم بند و دروغين را هم با بهانه واهي در مواردي زير پاي خود لگدكوب كردند؛ محاصره ياسر عرفات در ساختمان مديريتش در رام ا... و انواع تحقير و تذليل او حادثه اي نيست كه فراموش شود. ثالثاً چه در زمان عرفات و چه به ويژه پس از او با مسئولان حكومت خودگردان مانند روساي كلانتري هاي خود رفتار كردند كه وظيفه شان تعقيب و دستگيري مجاهدان فلسطيني و محاصره اطلاعاتي و پليسي آنهاست، و بدين صورت تخم كينه را در ميان گروهاي فلسطيني پاشيدند و آنها را به جان يكديگر انداختند. رابعاً همان اندازه دستاوردهاي ضعيف هم فقط به بركت جهاد مجاهدان و مقاومت غيور مردان و زنان تسليم ناپذير بود... يا مذاكره با آمريكا و انگليس كه بزرگترين گناه را در ايجاد و حمايت از اين غده سرطاني مرتكب شدند؟ و خود پيش از آنكه ميانجي باشند طرف دعوايند؟ دولت آمريكا هيچگاه حمايت بي قيد و شرط خود را از رژيم صيهونيست و حتي از جنايت هاي آشكار آن از قبيل ماجراي غزه را متوقف نكرده است... مذاكره با مجامع وابسته به سازمان ملل هم يك رويكرد عقيم است. سازمان ملل شايد در كمتر نمونه اي همچون مسئله فلسطين، مورد آزمون افشاگر و رسواكننده قرار گرفته است."

نفي و طرد "تنها راه نجات ملت فلسطين" در بيانات معظم له مجددا "خواست اوليه " رژيم را به منظور "ماندگاري پديده آغازين" بيان مي دارد. از سوي ديگر اصطلاحاتي چون "مذاكره با كي؟" طرح مسأله، پس از بيان عقلايي- تاريخي استراتژي مذكور به سطح واقعيات عيني است. زير سواال بردن و تحقير شگفت انگيز حكومت خودگردان با توجه به اينكه اين حكومت در ايران، سفارت دارد نيز در راستاي تاكيد مضاعف بر مقوله نفي "مذاكره" محسوب مي شود. به ميان كشيدن پاي قدرت هاي بزرگ درگير در "قضيه فلسطين" و "طرف دعوا" خواندن آنها و حتي نفي مجامع وابسته به سازمان ملل در قالب "رويكرد عقيم" تماما وضوح نگرش رژيم اسلامي را نمايان مي سازد. به باور رژيم "قضيه فلسطين" هيچ راه حلي مگر "جنگ مداوم و مقدس" ندارد. بر موارد فوق جمله "رژيم غاصب و زورگو و گمراهي كه جز به زور، به هيچ اصل ديگري معتقد نيست." بيفزاييد تا وضوح استراتژي بسط را در چهارچوب كنش هاي سياسي رژيم اسلامي به خوبي ملاحظه نماييد.

اما پرسيدني است اگر سازمان ملل چنين جانور بي يال و دمي است، چرا "جمهوري اسلامي ايران" در آن عضو است و چرا آقايان تلاش داشتند تا به عضويت شوراي امنيت نيز درآيند؟! اگر مذاكره با "طرف دعوا" بي فايده است، چرا براي مذاكره با ايشان به هر سو مي دويد؟ اگر "دولت آمريكا حمايت بي قيد و شرط خود را از رژيم صيهونيست و... متوقف نكرده است." و "حتي رئيس جمهور جديد آمريكا هم كه با شعار تغيير در سياستهاي دولت بوش بر سر كار آمده است، از تعهد بي قيد و شرط به امنيت اسراييل دم مي زند..."اساسا چرا بايد توقع تغيير داشته باشيد؟

بر موارد فوق جمله ذيل را بيفزاييد تا سردرگمي(بخوانيد راهكار رژيم در مواجه با ارگان هاي بين المللي) را دريابيد:"نتيجه آنكه نه تنها اين شورا به كار امنيت در جهان كمكي نمي كند بلكه هر جا كه قرار است مفاهيمي همچون حقوق بشر يا دموكراسي و امثال آن، وسيله زياده طلبي و سلطه بيشتر آنان گردد، به كمك ايشان مي شتابد و بر كارهاي نامشروع آنان پوششي از فريب و دروغ مي افكند."

پاسخ به پرسش هاي مطروحه و نگريستن به تناقضات فوق تماماً استراتژي رژيم اسلامي را در منطقه خاورميانه نمود مي دهد. ادعاهاي توخالي مذاكره با آمريكا و اداي چشم دوختن به تغيير در آمريكا و توقع شكست ديوار بلند بي اعتمادي! هيچ چيز نيست مگر تاكتيك هاي لازم به منظور پيشبرد استراتژي بسط. مذاكره(در مفهوم استراتژيك آن) با آمريكا غير ممكن است. چرا كه كنار گذاشتن استراتژي بسط در بيرون، ناكامي سركوب در درون را در پي خواهد داشت. بي ترديد ناكامي سركوب در درون به معناي گرايش چاره ناپذير به باز كردن فضاي سياسي در كشور است، اين مهم هيچ معنايي مگر بروز راديكاليسم اجتماعي پس از سال ها سركوب سيستماتيك نخواهد داشت. تجربه ناخوشايندي كه از 2 خرداد 76 آغاز شد و در 18 تير 78 خاتمه يافت گوياي اين مدعاست. لذا تضاد منافع آمريكا با رژيم اسلامي از مهمترين پارامترهاي تعيين كننده در منطقه است.

8) منتخب مجلس خبرگان رهبري مي افزايد: "نجات فلسطين با دريوزگي از سازمان ملل يا از قدرت هاي مسلط و به طريق اولي از رژيم غاصب به دست نمي آيد، راه نجات فقط ايستادگي و مقاومت است... اركان اين مقاومت از سويي گروههاي مجاهد فلسطيني و آحاد مردم مؤمن و مقاوم فلسطين در داخل و خارج آن كشورند و از سوي ديگر، دولت ها و ملت هاي مسلمان در سراسر جهان اسلام، به ويژه عالمان ديني و روشنفكران و نخبگان سياسي و دانشگاهيان... آري، مقاومت و صبر مجاهدان و مردم فلسطين و حمايت و كمك همه جانبه به آنان از سراسر كشورهاي اسلامي خواهد توانست طلسم شيطاني غصب فلسطين را بشكند... "

به طبعِ نفي و طرد مذاكره، طرح جايگزينِ "راه نجات فقط ايستادگي و مقاومت است." نمود عيني مي يابد. در اين راستا به كارگيري بالاترين ارگان بين المللي توأم با "دريوزگي" قلمداد مي شود. شعار نامحدود و تاكتيكي "محو اسراييل " و عمل محدود، ضوروت گرم نگاه داشتن آتش منازعه است. از سوي ديگر اين مقاومت صرفا به "گروههاي مجاهد فلسطيني و آحاد مردم مؤمن و مقاوم فلسطين" محدود نمي شود بلكه پاي ثابت جريان، "دولت ها و ملت هاي مسلمان" هستند. در اين ميان واژگاني چون "عالمان ديني و روشنفكران و نخبگان سياسي و دانشگاهيان" نيز جنبه تزييني- ادبي تاكتيك مزبور را بيان مي دارد. به بيان ديگر بايد همچنان به اين آتش سوخت رساند و آن را شعله ور نگاه داشت و متعاقبا از هرگونه چشم انداز صلح در امان ماند. دشمني زائد الوصف رژيم اسلامي با زنده ياد "ياسر عرفات" به طور اخص و "تشكيلات خودگردان" به طور اعم از اين مهم نشأت مي گيرد. لذا به باور رژيم مي بايست در قبال هرگونه تحليل كه مبتي بر نقدِ هر دو جريان درگير در منطقه است با قاطعيت ايستادگي نمود. ماجراهاي اخير "دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه)" و غير قانوني دانستن اين نهاد دانشجويي از اين منظر قابل تأمل و بررسي است.

بيفزاييم كه تاكيد بر "حمايت و كمك همه جانبه" كشورهاي اسلامي به منظور شكستن "طلسم شيطاني غصب فلسطين" بازتاب دهنده ضرورت سوخت رساني به آتش شعله ور است.

9) مقام معظم رهبري ادامه مي دهد: "گاهي شنيده مي شود كه كساني مي گويند فلسطين يك مسئله عربي است. اين سخن به چه معني است؟ اگر مقصود اين است كه عرب، احساسات خويشاوندانه تري دارد و مايل است خدمت و مجاهدت بيشتري تقديم كند، اين چيز پسنديده اي است و ما به آن تبريك مي گوييم. ولي اگر معني اين سخن آن است كه سران برخي كشورهاي عربي به نداي يا للمسلمين مردم فلسطين كمترين توجهي نكنند و در قضيه مهمي مانند فاجعه غزه با دشمن غاصب و ظالم همكاري كنند و بر سر ديگراني كه نداي وظيفه، آرامشان نمي گذارد فرياد بكشند كه شما چرا به غزه كمك مي كنيد، در اين صورت هيچ مسلماني و هيچ عرب غيور و باوجداني اين سخن را نمي پذيرد و گوينده آن را از سرزنش و تقبيح معاف نمي سازد."

تا آنجايي كه نگارنده مطلع است هيچ كشور عربي به خاطر ارسال كمك هاي بشر دوستانه به فلسطين بر سر جمهوري اسلامي "فرياد" نكشيده است. تمامي بحث بر اين پايه استوار است كه كمك هاي مزبور از چه سبك و سياقي بر خورداند؟ آيا ارسال تجهيزات نظامي نيز در قالب "حمايت و كمك همه جانبه" مي گنجد؟ بي ترديد ضرورت تعادل قوا مابين طرفين اسراييلي و فلسطيني تامين تسليحاتي را ايجاب مي نمايد. در غير اين صورت كفه ترازو با سنگيني خيره كننده اي به سوي طرف اسراييلي جهت گيري مي نمايد. فراخواندن به مقاومت در چنين شرايط نابرابري معنا نمي يابد. و اگر اين چنين نيست، ادوات نظامي گروههاي درگير با اسراييل چگونه و از چه كانالي تامين مي شود؟ چگونه است كساني كه "نداي وظيفه، آرامشان نمي گذارد" در هر موردي به فكر "حمايت و كمك همه جانبه" به فلسطينيان هستند اما در اين مورد تعيين كننده به بازي كودكانه "موش و گربه" قناعت كرده اند.

در قالب استراتژي بسط، مركزيت(هژموني) مي بايست برآورده شود. تئوري "ام القرا" را به خاطر بياوريد. "سرزنش و تقبيح" برخي كشورهاي عربي كه به "نداي يا للمسلمين مردم فلسطين كمترين توجهي نمي كنند به منظور حفظ هژموني منطقه اي در مواجهه با "دشمن غاصب و ظالم" است.

به جمله ذيل توجه نماييد: "كمك همه جانبه به مردم فلسطين و حمايت كامل از آنان واجب كفايي بر همه مسلمانان است. دولت هايي كه به جمهوري اسلامي و برخي ديگر از كشورهاي مسلمان به خاطر كمك به فلسطين خرده مي گيرند، خود متحمل اين كمك و حمايت شوند تا تكليف اسلامي از ديگران ساقط شود و اگر همت و توان و شجاعت آن را ندارند، بهتر است به جاي خرده گيري و كارشكني، قدرشناس اقدامات مسئولانه و شجاعانه ديگران باشند."

تلاش در جهت اعمال هژموني بر منطقه در تمامي تارو پود جملات فوق موج مي زند. مفاهيمي چون "واجب كفايي" و "تكليف اسلامي" را در كنار نگرش برخي از كشورهاي عربي(عربستان سعودي، مصر و اردن) در مورد "قضيه فلسطين" قرار دهيد، چه چيزي به مثابه نتيجه حاصل مي شود؟ ادبيات تحكم آميز(حق به جانب دانستن خود) با كمي چاشني مظلوم نمايي در جمله "و اگر همت و توان و شجاعت..." چيزي مگر اعمال خُلص هژموني در قالب استراتژي بسط را نمود نمي دهد. بيفزاييم كه هر گونه اعمال هژموني در ماهيت خود تمايل به دنباله پروري را(حداقل در اصول) نهان كرده است. "فرياد كشيدن" برخي كشورهاي عربي به اين دليل است و نه چيز ديگري!

10) آقا پس از بيانات فوق به يك پيشنهاد اشاره كرده و مي افزايد: "وظيفه تاريخي امروز ما تكرار سخنان و تئوري هاي ناتوان گذشته نيست، بلكه ارائه راهكاري است كه فلسطين را از زير ستم رژيم صيهونيستي آزاد كند. پيشنهاد ما يك راهكار كاملاً منطبق بر مردمسالاري است كه مي تواند منطق مشترك همه افكار جهاني باشد. آن پيشنهاد اين است كه همه صاحبان حق در سرزمين فلسطين اعم از مسلمان و مسيحي و يهودي در يك همه پرسي، ساختار نظام خود را انتخاب كنند و همه فلسطيني هايي كه سال ها مشقت آوارگي را تحمل كرده اند نيز در اين همه پرسي شركت كنند..."   

تلاش به منظور ارائه راهكاري منطبق بر مردمسالاري از جانب معظم له جالب توجه است. اما اين راهكار عقلايي! ايشان "كه مي تواند منطق مشترك همه افكار جهاني باشد." چيزي مگر تاكيد مضاعف بر استراتژي بسط نمي تواند باشد. ارائه پيشنهاد رفراندوم به عنوان "راهكار"(استراتژي) در صورتي كه طرح پيشنهادي به هر دليلي قابليت اجرايي نداشته باشد عملاً به معناي سوخته شدن استراتژي مذكور است و قاعدتا استراتژي جايگزين را مي طلبد. موضوع اين نيست كه رفراندوم، "راهكار منطبق بر مردمسالاري است." موضوع اساسي بر اين پايه استوار است كه طرف بازنده اين رفراندوم حاضر به پذيرش قواعد بازي دموكراتيك نيست. اين مسئله در مورد خود جمهوري اسلامي نيز صادق است. بسياري از دوستان وقتي با پيشنهاد رفراندوم درمورد فلسطين مواجه مي شوند ساده لوحانه، برگ پيشنهاد را به سوي رژيم مي چرخانند. اما طرح پيشنهاد رفراندوم از جانب رژيم در مورد فلسطين، نفي رفراندوم در اين مورد مشخص نيز هست. به بيان ديگر شعار استراتژيك وار رفراندوم از جانب رژيم، تاكتيك سوزاندن هر گونه راه حل مسالمت آميز محسوب مي شود و در نهايت آنچه از خاكستر اين طرح بيرون مي تواود همانا "راه نجات فقط ايستادگي و مقاومت است." خواهد بود.

طرح رفراندوم "شوراي ملي مقاومت" يادتان هست. آن طرح نيز دقيقا از جنين ماهيتي برخوردار بود. بر خلاف بسياري از كاتوليك هاي كاتوليك تر از پاپ و نيروهاي معلق مانده! اپوزسيون، نه مجاهدين و نه جمهوري اسلامي هيچ كدام از طرح پيشنهاد رفراندوم، مفهوم استراتژيك آن را لحاظ نمي كردند و نمي كنند. اين قبيل طرح ها ي مسالمت آميز صرفاً تاكتيك "يك گام به عقب، دو گام به پيش" است. طرح مجاهدين با پيشنهاد رفراندوم 6 فعال سياسي تفاوت ماهوي بسياري داشته است. پيشنهاد رفراندوم 6 فعال سياسي، سقفِ راديكاليسم نيروهاي طرح كننده و امضا كننده را نمود مي داد اما طرح مجاهدين، كفِ راديكاليسم ايشان را در بر داشت.

جمهوري اسلامي از اين منظر پيشنهاد رفراندوم را طرح نموده است چرا كه واقعيت عيني سرزمين فلسطين با توجه به "همه صاحبان حق در فلسطين" و "فلسطيني هايي كه سال ها مشقت آوارگي را تحمل كرده اند" اساسا به اسراييل اجازه انديشيدن به چنين مقوله مرگ آوري را نمي دهد. اسراييل از هم اكنون بازنده است، هيچ بازنده اي به بازي كه از قبل مهر نابودي بر پيشاني اش حك شده تن نخواهد داد. جهموري اسلامي اين را خوب مي داند؛ هم در مورد اسراييل و هم در مورد خودش. مجاهدين نيز اين مهم را به خوبي درك كرده بودند. پيشنهاد رفراندوم، تاكتيك هوشمندانه مجاهدين در سوزاندن هر گونه راه حل مسالمت آميز در مواجهه با رژيم اسلامي و مهم تر از آن مشروعيت بخشيدن به استراتژي اصلي ايشان - مبارزه مسلحانه(جنگ آزاديبخش نوين)- بود.

به سخنان پاياني علي خامنه اي توجه نماييد. استراتژي جايگزين(بخوانيد استراتژي اصلي) پس از سوخته شدن استراتژي رفراندوم(تاكتيكِ به زبان استراتژي بيان شده) كاملاً قابل رويت است.

"دنياي غرب بايد بداند كه نپذيرفتن اين راه حل نشانه پايبند نبودن به دموكراسي است كه پيوسته از آن دم مي زنند و اين آزمون افشاگر ديگري عليه آنان خواهد بود."  

پي نوشت:  

1)آشوري، داريوش، دانشنامه سياسي، انتشارات مرواريد، تهران،1370،ص 26 

29/12/87      

Amir.khs@gmail.com 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب امیر خوش سرور  در سایت پژواک ایران 

*دل نوشته های یک کارگر پس از جلسه تعدیل نیرو  [2011 Feb] 
*خبر فرخنده!  [2010 Nov] 
*ابتذال نامه  [2010 Oct] 
*با چشمی گریان؛ تقدیم به مادر کوشالی  [2010 Oct] 
*این شعر من نیست  [2010 Sep] 
*مرگ  [2010 Sep] 
*موکل ما بی گناه است  [2010 Sep] 
*شاخص های استراتژیک جنبش سبزها   [2010 May] 
* باور من بر اين است...!  [2009 Oct] 
*در باب چرايي قياس "مير حسين موسوي" با "مسعود رجوي"!  [2009 Sep] 
*به یاد آنکه «بهرنگ» بود (۱)  [2009 Sep] 
* پيرمرد طاقت بيار!  [2009 Aug] 
*۲۴ ساعت از زندگي من  [2009 Jul] 
*يك شعار و يك سوال  [2009 Jun] 
*"روايتي از يك قرائت" تأملاتي پيرامون نظام انديشگي "سازمان مجاهدين خلق ايران" (بخش سوم)  [2009 May] 
*"روايتي از يك قرائت"؛ تأملاتي پيرامون نظام انديشگي "سازمان مجاهدين خلق ايران" (بخش دوم)  [2009 Apr] 
*"روايتي از يك قرائت" تأملاتي پيرامون نظام انديشگي "سازمان مجاهدين خلق ايران" (بخش اول)  [2009 Mar] 
*"خطابۀ استراتژيك" نكاتي پيرامون بيانات رهبر معظم!  [2009 Mar] 
*8 مارس؛ پاسداشت انسانيت  روز جهاني زن گرامي باد [2009 Mar] 
*مسيح علي نژاد،بوي دهان ها و توقعات بعيد!  [2009 Feb] 
*اسطوره هاي مقاومت را دريابيم!   [2009 Jan] 
*جنايت غزه و يك تجربه ايراني!   [2009 Jan] 
*و باز هم تأديب زنان!   [2008 Dec] 
*ما "بينوا بندكگي سر به راه" نيستيم!   [2008 Nov] 
*جنبش سبزها و چپ نو  [2008 Nov] 
*نكاتي پيرامون فقر و محيط زيست  [2008 Jun] 
*سنتوري و فرماليسم اصلاحي   [2008 May] 
*محیط زیست ، فقر جهانی و توسعه پایدار   [2008 Apr] 
*ضرورت شكل گيري و شكل دهي به جنبش فراگير اجتماعي- سياسي جنبش سبزها؛ آغاز يك راه  [2008 Mar]