نكاتي پيرامون فقر و محيط زيست
امیر خوش سرور
بان كي مون دبير كل سازمان ملل اخيرا با انتشار مقاله اي در مجله تايم تحت عنوان "جنگ بر حق" يكبار ديگر بر موضوع جهاني محيط زيست اشاره كرده است. در اين مقاله كه محور اصلي آن فقر و محيط زيست و رابطه دو سويه اين دو با يكديگر است مي خوانيم: « دنيا هر مشكلي داشته باشد، به سازمان ملل مي رسد؛ اين جا چهار راه جهاني سياست و ديپلماسي است. اما وقتي مشكلات همه با هم به سازمان ملل مي رسد، ارتباطات اغلب پنهان آنها نيز معلوم مي شود – و از طريق اين ارتباطات به راه هايي براي راه حل هاي واقعي مي رسيم. اين واقعيت هيچ جا مثل رويكرد ما به تغييرات آب و هوايي به چشم نمي خورد. بسياري از چالش هايي كه با آن روبروييم، از فقر تا تخاصمات نظامي با تاثيرات گرم شدن زمين مرتبط است. يافتن راه حلي براي تغييرات آب و هوايي مي تواند مزاياي ديگري نيز داشته باشد. زمين كه سبزتر، صلح آميزتر و غني تر نيز خواهد بود. معروف است كه سازمان ملل بنا شد تا "بلاي جنگ را پايان دهد". ما معمولا اين را با فرستادن حافظان صلح به اين و يا آن منطقه جنگي اشتباه مي گيريم. من نگاه ديگري به اين عبارت دارم. پايه صلح و امنيت براي مردم دنيا امنيت اقتصادي و اجتماعي است كه با توسعه پايدار محكم مي شود. اين كليد تمام مشكلات است. چرا؟ چون ما را قادر مي سازد به تمام مسائل بزرگ – فقر،آب و هوا،محيط زيست و ثبات سياسي – به عنوان اجزاي يك كل بپردازيم.»
دبير كل ملل متحد در ادامه با اشاره به منطقه بحران زده دارفور و پيوند تخاصمات موجود با محيط زيست مي افزايد: «از آنجا كه مشكلات درون مرزها محدود نيست، امنيت همه جا بسته به توسعه پايدار است. واين ما را به تغييرات آب و هوايي باز مي گرداند. هيچ جايي امن نيست، نه ساحل خشك آفريقا و نه منطقه گندم خيز استراليا و نه جنوب غرب قحطي زده آمريكا.»
بان كي مون سپس با نقل قولي از جان اف كندي در سال 1963 در مجمع عمومي سازمان ملل و همچنين يادآوري اهميت تاريخي رهبري آمريكا در مبارزه با فقر و حفاظت از محيط زيست، مقاله خود را پايان مي دهد: « تلاش براي پيشرفت شرايط انسان... وظيفه تعدادي اندك نيست. وظيفه همه ماست – تنهايي، گروهي و در سازمان ملل. چرا كه طاعون و سرطان، قحطي و آلودگي، مخاطرات طبيعي و گرسنگي كودكان دشمنان تمام ملت ها هستند. زمين، دريا و هوا مسئله تمام ملت ها هستند. و علم، فن آوري و آموزش مي توانند دوست تمام ملت ها باشند.»(1)
به جزييات امر وارد نمي شوم چرا كه در اين صورت مي بايست انتقادات بسياري را بر گزاره هاي "دبير كل" و "رئيس جمهور" وارد دانست و اين موضوع در حوصله اين مختصر نمي گنجد، اما در هر صورت شايد بتوان با توجه به مطالب فوق و اهتمام ويژه دبير كل به مفاهيم زيست محيطي و بلاخص توسعه پايدار دريچه اي هر چند كوچك در باب فقر و محيط زيست و رابطه آن دو گشود و در اين مورد اندكي تامل كرد. اين مختصر سعي خود را بر اين مهم بنا نهاده است و اميد دارد كه به ثمر آيد.
* * *
مقوله فقر و محيط زيست و ارتباط ارگانيك ميان آنها شايد ديگر بر كسي پوشيده نباشد. اما اين مهم را مي توان از دو منظر بررسي كرد و از قضا از دو منظر هم بررسي مي كنند. ديگاه اول را "نرم افزاري" مي نامم چرا كه رويكرد صرف اصلاحي دارد و فاقد جهت گيري كلان استراتژيكي است. بيشتر اهل توصيه است تا ارائه راهكارهاي اجرائي. به اين معنا عمدتا سردرگم است، نمي داند در نهايت امر چه مي خواهد، دچار كلي گويي هاي بي سرانجام است، راه حل هايي كه ارائه مي دهد با سطح پيچيدگي پرسش هاي مطروحه همخواني ندارد. و تمام اين ها ديدگاه فوق را دچار آشفته گويي هاي مكرر و متعاقبا عقب نشيني هاي بهت آميز مي كند. در اين ديدگاه همگان محكومند؛ همگان به يك ميزان محكومند. و اين مورد پاشنه آشيل كلي گويي است. ارايه كيفرخواست هاي كلي براي تمامي انسانها كه عمدتا در نشست هاي اخير شاهد آن هستيم علاوه بر كلي گويي، يك عقب نشيني آشكار به نفع سرمايه داري است. اينان بر اين باورند كه وضعيت بغرنج زيست محيطي در جهان امروز را مي توان با رويكردي حداقلي و صرفا اصلاحي سامان داد. در اين رويكرد ساختار موجود همين است كه هست. هيچ چيز معناداري تغيير نمي كند. قابليت تغيير هم ندارد. فقط پيچ و مهره هاي موجود در درون سيستم "شل و سفت" مي شود. اين فقط مرهم است و نه راه علاج. و از همين رو سيستم هميشه دچار بحران و تناقض است. سيستمي بحران زي و يحران زا در ذات خودش بحران را مي پسندد و آن را بازتوليد مي كند و بنابراين از"ثبات" و "پايداري" روي گردان و گريزان است. كساني كه اين سيستم را دربست مي پذيرند در دل بحران مي زييند و اين از منظر سبزها با مفهوم توسعه پايدار تفاوتش از عرش است تا فرش!
متاسفانه مدتهاست كه سبزهاي اروپايي دچار چنين مخمصه اي شده اند. ايشان ديگر به توسعه پايدار و ملزومات آن نمي انديشند، ديگر اپوزوسيون وضع موجود نيستند، به رهايي انسان و محيط زيست كاري ندارند و در مواجهه با وضع موجود بديلي ارائه نمي دهند. و از شانس بد انسان و محيط زيست اينان اكثريت را در جنبش سبزها در اختيار دارند.
در رابطه با موضوع اين مقاله ديدگاه اول باز هم كلي گويي مي كند؛ فقر عامل تخريب محيط زيست است و تخريب محيط زيست عامل پديدآيي فقر است. اين ديدگاه اول است، البته چندان گزاف هم نيست، راست مي گويند اما تمام "راست" را نمي گويند و از همين جاست كه آشفتگي ذهني ايشان آغاز به باليدن مي كند. و جالب اينكه دقيقا از همين نقطه نيز ديدگاه دوم نضج مي گيرد.
ديدگاه دوم را "سخت افزاري" مي نامم چرا كه نظرگاه انتقادي اش ساختاري است، كلان نگر است و استراتژيك مي انديشد. جهت گيري نظراتش معطوف به نقد كلان كليت نظام سرمايه داري است. معتقد است تخريب محيط زيست يكي از پيامد هاي غير قابل انكار كليت اين نظام است. و متعاقبا بر اين باور است كه اصول اساسي تفكر سبزها در منافات با سرمايه داري قوام يافته است؛ مفهوم توسعه پايدار را با يك من سيريش هم نمي توان به نظام سرمايه داري وصله كرد! ايشان معتقدند كليات را كه عموما عام و مجردند مي بايست خاص و مجسم كرد تا بتوان به درك روشني از موضوع دست يافت و راه حلي بايسته در نظر گرفت. اين كه محيط زيست در خطر است يك گزاره كلي است. انتزاعي است و لاجرم مجرد. چرا محيط زيست در خطر است؟ چه عواملي در پديدآيي وضعيت موجود نقش آفريني كرده اند؟ عمده نيروهايي كه موجب تخريب محيط زيست شده اند و مي شوند چه كساني هستند؟ چه چيزهايي موجب شكل گيري گازهاي گلخانه اي مي شود؟ عملكرد چه كساني گازهاي گلخانه اي را به وجود مي آورد؟ وچه سيستمي در باز توليد مكرر آثار سوء زيست محيطي نقش كلان ايفا مي كند؟ آيا درك روشني داريم؟
اين كه انسانها در تخريب محيط زيست نقش دارند ديگر از آن كلي گويي هاي شكفت انگيزي است كه صرفا در قامت وقاحت سرمايه داري مي گنجد. بله! انسانها در تخريب محيط زيست نقش دارند اما كدام انسانها؟ همه آنها؟ همه آنها به يك ميزان؟ آيا رفتارهاي انساني را مي توان بدون در نظر گرفتن رابطه علي توضيح داد؟ آيا تخريب جنگل ها در آمريكاي جنوبي توسط كشاورزان بومي كه براي به دست آوردن زمين صورت مي گيرد را به پاي خود آنها مي نويسيد؟ جالب است تهران را به پاركينگ متحرك بدل كرده اند و بعد مي گويند هوا آلوده است و براي جلوگيري از آلودگي بيشتر هوا " لطفا از وسايل نقليه عمومي استفاده كنيد." طرح زوج و فرد ارايه مي دهند. و اگر مردم به "لطفاها" وقعي ننهند و طرح هاي مضحك را به سخره بگيرند ايشان را متهم به گناهكاري مي كنند. تب مصرف گرايي و تجمل گرايي كه زاييده طاعون سرمايه داري است را به جان توده هاي مردم انداخته اند و بعد با "استامينوفن" توصيه در پي درمان برآمدند!
در رابطه با مقوله فقر و تخريب محيط زيست اين ديدگاه معضلات موجود را با ارايه تحليل طبقاتي تبيين مي كند و بر اين باور است كه هر دو زاييده استثماراند؛ استثمار انسان از انسان و استثمار انسان از طبيعت. اساسا مفهوم استثمار زاييده نظام سلطه است. و اينبار اعمال سلطه در قالب نظام سرمايه داري. نظامي شكل يافته بر پايه "حق مالكانه" و "كارمزدوري". هر دو در چنگال سرمايه داري اسيرند. دليلش هم مشخص است؛ ابزار دانستن هر دو ايشان در سپهر مناسبات موجود. ابزارهايي براي كسب سود بيشتر. از اين رو فقر و تخريب محيط زيست در هم تنيده اند. اينكه يكي موجب تشديد ديگري مي شود و بالعكس درست است اما تمامي حقيقت نيست. مثل اين دو، مثل دو روي يك سكه است ؛ سكه اي بنام سرمايه داري. و از قضا رهايي اين دو نيز در هم تنيده است: مواجهه و مقابله با نظام سرمايه داري و به چالش طلبيدن كليت آن و صد البته ارائه بديل مناسب.
بگذاريد افسانه سرايي نكنيم و خودمان در چنبره كلي گويي اسير نشويم. قرار نيست همين فردا سرمايه داري سقوط كند. از قضا اين سرمايه داري به شدت هم انعطاف پذير است. و همين انعطاف پذيري نيز دليلي بر وجود بحران در اين ساختار است. نه اشتباه نكنيد! منظورم اين نيست كه برويم به دنبال منعطف كردن نظام موجود. اين همان ديدگاه اول است كه بنده تا به اينجا از آن تبري جستم. منظورم تمركز بر روي بحران هاست؛ درك چرايي و چگونگي پديدآيي بحران ها و ارايه راه حل هاي مناسب از منظر ضد سرمايه داري مي تواند گام مؤثري براي آغاز باشد. موضع ضد سرمايه داري و تقابل با كليت اين نظام حائز اهميت است. در اين هيچ شكي نيست اما گره زدن همه چيز با سرنگوني سرمايه داري در نهايت به فراموشي همه چيز ختم مي شود و اين يعني آغاز پروسه تواب سازي در اردوگاه چپ! اتفاقا يكي از اشتباهات مهلك چپ راديكال هميشه اين بوده كه همه چيز را به سرنگوني محتوم سرمايه داري گره زده است. جنبش سبزها در ديدگاه دوم چنين نمي انديشد. همين طور كه ديگر چپ هاي مدرن اين چنين نمي انديشند. سبزها در ديدگاه دوم بر اين باورند كه مي بايست از همين حالا و از همين جا سرمايه داري را به چالش طلبيد. از هر موضوعي كه آغاز كنيد نقطه مثبتي است؛ اگر از محيط زيست آغاز كنيد كه ديگر چه بهتر! بي شك سرمايه داري يك شبه فرو نمي ريزد. اين كشف جديدي نيست، تجربه بيش از صد سال مبارزات پس از ماركس اين مهم را به مثابه "پتك هوشياري" بر سرمان كوفته است. اما در دل اين تجربه هيچ گاه نيامده است كه نمي توان سرمايه داري را به چالش طلبيد، هيچ گاه نيامده است كه نمي توان جهت گيري ضد سرمايه داري داشت، هيچ گاه نيامده است كه نمي توان اقتصاد با برنامه را لحاظ كرد. و هيچ گاه نيامده است كه نمي توان اميد به سياست هايي داشت كه فرآيند سرنگوني سرمايه داري را تسريع مي كنند. هيچ گاه نيامده است كه نمي توان چنين سياست هايي را به مرحله اجرا گذاشت...
و هيچ گاه نيامده است كه مي توان مفهوم توسعه پايدار را با افسارگسيختگي بازار آزاد در هم آميخت. هيچ گاه نيامده است كه مي توان محيط زيست را با سرمايه داري و سياست هاي نئوليبرالي آشتي داد. و هيچ گاه نيامده است كه سبزهاي اروپا مي توانند با اتخاذ رويكرد اپورتونيستي به راست بغلطند و به خلع سلاح انديشه هاي بنيادين سبز بپردازند.
بيفزاييم كه به باور نگارنده هر چند سرمايه داري جهان گير شده است و كشورهاي جهان سوم نيز به ناچار اين نظام اقتصادي را به طور عام پذيرا شده اند، اما با توجه به ماهيت ساختار سياسي اين قبيل كشورها رشد كيفي سرمايه داري با موانع قابل ملاحظه اي مواجه است. بنابراين كشورهاي جهان سوم از بنجل ترين نوع سرمايه داري برخورداراند. از اين رو كشورهاي مزبور علاوه بر بحران سرمايه داري با بحران رو به تزايد عدم انطباق نيز دست به گريبان اند. بنابراين ما مي توانيم نوع خاصي از سياست ورزي معطوف به ضديت با سرمايه داري را با توجه به دو گانه فوق اتخاذ كنيم. فكر مي كنم در اين مورد بايد بيشتر بينديشيم.
از سوي ديگر سرمايه داري در اين كشورها با توجه به تصلب ساختار سياسي اساسا قابليت انعطاف پذيري سرمايه داري در غرب را ندارد، بدين سان شكننده تر است و پتانسيل لازم براي پاسخگويي به مطالبات مردمي و بديل هاي ارائه شده توسط چپ گرايان را دارا نمي باشد. و اين نقطه ضعفي اساسي براي ايشان و نكته مثبت قابل اتكايي براي تحول خواهان است. مي بايست در اين مورد بيشتر تامل كنيم.
كوتاه سخن؛ تفاوت اين دو ديدگاه شايد در ظاهر چندان به چشم ناظرين نيايد، اما تفاوت اساسي در جهت گيري و اهدافي است كه هر كدام در نهايت سياست ورزي خود ترسيم مي كنند؛ يكي در پي ماندن در وضعيت موجود و ديگري در پي عبور از اين وضعيت است. و اين تفاوت، تفاوت كمي نيست.
حال با توجه به نكات فوق، سخنان دبيركل و رئيس جمهور را در قالب كدام ديدگاه ارزيابي مي كنيد؟ راه حل هاي ايشان را چه مي دانيد؟ و تقابل ما با آنها مي بايست چگونه و از كجا آغاز شود؟
پي نوشت:
1- جنگ بر حق، بان
منبع:پژواک ایران