ما "بينوا بندكگي سر به راه" نيستيم!
امیر خوش سرور
مقاله زيبا، درد مندانه و البته به طنز بيان شده(1) "نسرين افضلي" تحت عنوان "بكارت و حقارت"(2) راقم اين سطور را واداشت تا مختصري را به مثابه اداي دين به جنبش زنان ايران به نگارش درآورد.(3) جنبشي كه تا به امروز و با تمام مصائب و نقصاني كه شامل حالش شده، خود را به عنوان يكي از پايه هاي سترگ جنبش آزاديخواهانه و عدالت طلبانه ايران عرضه كرده است. بي ترديد "كمپين يك ميليون امضا" نمود حداقلي اين جنبش را بازتاب مي دهد. تعميق اين جنبش و بسط آگاهي هاي جامعه در مورد ستم به زنان و ارتقاي اين مهم در راستاي درك بهينه اين ستم و همچنين افزودن آگاهانه صفت "مضاعف" به اين ستم از اهم واجبات است. واجبي كه بدون همگرايي هاي ژرف زنان و مردان آزاده اي كه عزم جزم كرده اند تا "بينوا بندكگي سر به راه" نباشند و " نواده ناگزير را گردن كج" نكنند ميسر نخواهد بود.(4) در اين راستا تاكيد بر رهبري زنان در پروسه مبارزاتي به اين مهم عمق استراتژيك مي بخشد. چرا كه رهبري هر جنبش در ماهيت، بازتاب دهنده اهداف آن جنبش است. علاوه بر آن رهبري، چگونگي و "ضرب آهنگ" تحقق اهداف را نيز نمايان مي سازد. هدفي كه امروزه در پيش داريم نفي و سلب ارتجاع ، تحقق آزادي و پيش روي به سوي عدالت اجتماعي است. هر سه مقوله فوق بر نقش بي بديل "عنصر رهبري كننده" جنبش مهر تاكيد مي نهد. از اين رو عمل مبارزاتي فعلي حول محور زنان موضوعيت مي يابد. مهم آنجاست كه جنبش زنان، يك جنبش محدود و بسته نيست. شاخك هاي اين جنبش را مي توان در ديگر جنبش هاي ترقيخواهانه چون جنبش دانشجويي، كارگري، دانش آموزي، اقليت هاي قومي و مذهبي و... مشاهده نمود. اين شاخك ها را همچنين مي توان در اقشار مختلف نيز به نظاره نشست؛ زنان خانه دار، زنان دست فروش، زنان خياباني و... نمودهاي بارز فراگير بودن جنبش زنان و پيوند استراتژيك با مقوله "آزادي" هستند. در اين ميان آنچه حائز اهميت است نقش مرداني است كه نظام مردسالار را به مثابه نظامي ضد انساني به چالش مي طلبند. مرداني كه مي بايست در پروسه ارتقاي كيفي زنان به "موضع رهبري" و تثبيت هژموني ايشان در اين جايگاه، حضوري شايسته و بايسته داشته باشند. به باور نگارنده هرگونه اعطاي! نقشي به زنان در اين پروسه، به غير از شناسايي و به رسميت شناختن "موضع رهبري" ايشان، راه هموار! فرماليسم اصلاحي را نمايان مي سازد. زنان زينت المجالس جنبش هاي ترقيخواهانه نيستند. جنبشي كه "هستي"اش را مرهون! ارتجاع است مي بايست به ماهيت اين ارتجاع، كاركردهاي آن و آماج هاي آن عميقا بيندشد. موضع آزادي ستيزانه ارتجاع، ماهيتش را نمود مي دهد، گشت هاي ارشاد كاركردهايش را آشكار مي سازد و "خفقان جامعه" آماج هايش را بازتاب مي دهد. اشتباه نكنيم! ارتجاع بالذات زن ستيز نيست، آزادي ستيز است. ستيز ارتجاع با زنان دقيقا از موضع آزادي ستيزانه اش نشأت مي گيرد. وگرنه زنان از خودبيگانه و در منجلاب ارتجاع فرو رفته، جايشان در "عرش كبريايي" و در "بهشت برين" است. زناني كه بهشت اجباري ايشان را نخواهند و تلاش كنند تا به گونه اي دگرگونه كه خود مي پسندند زندگي كنند مي بايست "تأديب" شوند. اين تأديب شدن ها دقيقا از آن روست كه آنها نخواسته اند كه به گونه اي "دستوري" و "از بالا" برايشان امر و نهي شود. نخواسته اند تا به اجبار و با ارعاب بهشت "آن دنيا" را به قيمت جهنم "اين دنيا" به دست آورند. نخواسته اند تا شعورشان در پستوي خانه ها خاك بخورد. اين "نخواستن" است كه جرم بزرگ و نابخشودني آنهاست و نه الزاما زن بودنشان.
"بود" و "نبود" ارتجاع ضرورتا به تار موي زنان همبسته نيست. اين ساده سازي دشمن است. "بود" و "نبود" ارتجاع در وهله اول به سركوب سيستماتيك هر آن كس كه ياراي "نه گفتن" دارد مربوط است. اين "نه" مهم است و نه الزاما چگونگي ادا كردنش! هرگونه ادايش كنيد پاسخ يكي است. سركوب، سركوب است. شدت و حدتش چيز ديگري است. با جوخه هاي اعدام همان كاري را مي توان كرد كه با يك رسانه تصويري و چه بسا با دومي بتوان موفق تر عمل كرد. ارتجاع مدتهاست كه به اهميت تكنولوژي و كاركردهايش پي برده است. برنامه هاي تلويزيوني را بنگريد، تصوير ارايه شده از زنان در آن را ببينيد. پيام كاملا واضح است!
از سوي ديگر صدها و چه بسا هزاران "ون" و هزاران و چه بسا ده ها هزار "نيرو" براي تار موي زنان به خيابان ها گسيل نشده اند. اين هزينه گزاف در قالب "هزينه- بازده" همخواني ندارد. موضوع به مراتب مهم تر،عميق تر و پيچيده تر از موي زنان است. زنان در چارچوب تفكر ارتجاع "ضعيفه"گاني بيش نيستند. در يك نبرد، هميشه حمله را از "موضع ضعيف" آغاز مي كنند. چرا كه هم پيروزي، سهل الوصول تر است و هم در چتر پيراموني دشمن شكاف عميقي رخ مي دهد. در چنين شرايطي البته پيروزي با توجه به موضع "ضعيفگي" پايدارتر هم هست. جنبش را مي بايست بيمه كرد. وقتي پاي يكي از اركان هاي دائمي جنبش در ميان است و حضور كمي و كيفي ايشان نقش "تعيين كننده" را ايفا مي كند، ضرورت اين "بيمه سازي" دوچندان مي شود. زنان را مي بايست به "ستاد فرماندهي" فراخواند، چتر حفاظتي كه در پيرامون آنها خواهد بود، ايشان را و صد البته كليت جنبش را از شكست هاي استراتژيك در امان مي دارد. بي ترديد فراخواندن زنان به ستاد فرماندهي در وضعيت موجود گرچه از موضعي تدافعي و البته استراتژيك است اما مطمئنا در ميان مدت با كسب و ارتقاي آگاهي ها، كادر سازي ها و ارتقاي ذيصلاح ترين آنها به موضع رهبري با تاكيد بر شايستگي هاي كسب نموده، به موضعي تهاجمي بر عليه ارتجاع مبدل مي شود. مردان در اين پروسه نقشي به جز يك "رفيق" همدل و همراه را ايفا نخواهند نمود. ايشان براي ارتقاي جنبشي كه خودشان در آن سهيم هستند به اين ضرورت اقدام مي كنند. چرا كه رهايي مردان جامعه در گروي رهايي زنان جامعه است و رهايي جامعه در گروي زنان و مردان آزاده ايست كه براي رهايي جامعه قيام مي كنند.
"ما" كه به ضعيفگي زنان باور نداريم، "ما" كه به انسانيت انسان، فارغ از جنسيت، نژاد، مذهب و... ايمان داريم، "ما" كه براي آزادي و عدالت مي رزيم و "ما" كه... مي بايست آغازگر اين مهم باشيم.
بي شك و بي تعلل!
"ما" بيم آن نداريم كه در نماز جماعت آزادي، اقتدا به زنان كنيم!
خواب مردم ايران بسيار سنگين است، بيدارماندگان از اين خواب زمستاني مي بايست تمام انرژي خود را صرف "بيدارسازي" كنند. بيدار شدنهاي "خود به خودي" خواب را گرچه مي ربايد اما خواب آلودگي را هرگز!
در انتها به عنوان مردي از جنس بي غيرتان! و بي ناموسان! و معتقد به تئوري "تبعيض مثبت" با گرمي دست "نسرين عزيز" را مي فشارم، به او و همرزمانش در سراسر گيتي اداي احترام مي كنم و اگر اجازه داشته باشم از طرف تمامي مرداني كه نظم موجود را ضد انساني مي پندارند، بگويم در مبارزاتتان بر عليه تبعيض و براي آزادي و برابري همراهتان و تحت رهبريتان تا به آخر خواهيم ماند.
باشد تا در يك جنبش فراگير سياسي- اجتماعي و متعاقبا در ايران آزاد و آباد فردا، زنان را در جايگاه رفيع "رأس هرم" سياستگذاري به نظاره بنشينيم و "افسانه ضعيفگي زن" را در شب هاي يلدا براي فرزندانمان نقل، به عبرت كنيم. در چنين روزگاري قطعا مردان آزاديخواه و برابري طلب كه در سالهاي سياه به فلك بستن هر آن چيز و هر آن كس كه نشاني از آزادي دارد، زنان را تنها نگذاشته بودند، مشاوران صديقي خواهند بود.
و نكته آخر كه نكته آغازين كلام تمامي آزاديخواهان و عدالت طلبان ايران است؛ ياد و خاطره تمامي زندانيان سياسي را گرامي مي دارم و اميدوارم روزگاري، بغض فروخورده ساليان را به اشك شوق آزادي پيوند دهيم.
- كاركرد طنز را بالاخص در قالب مضامين سياسي- اجتماعي، به دردآوردن مخاطب مي دانم. از اين رو مطالب سياسي طنزآميز، سوزش خاصي را به ارمغان مي آورد. البته در اين ميان بحث ماهيت مطلب و همچنين استفاده هنرمندانه از طنز به منظور آسيب نرساندن به محتوا، موضوع ديگري است كه طرح آن در اين مختصر نمي گنجد.
- براي مطالعه مقاله "بكارت و حقارت" به سايت پژواك ايران مراجعه نماييد.
- آنچه در اين مختصر آمده است صرفا مواضع شخصي نگارنده را بازتاب مي دهد و طبعا مي تواند مورد اتفاق نباشد.
- جملات داخل گيومه از زنده ياد "احمد شاملو" و از شعر جاويدان "ابراهيم در آتش" اخذ شده است.
احمد شاملو اين شعر را در بزرگداشت ياد و خاطره مجاهد شهيد "مهدي رضايي" سروده است.
منبع:پژواک ایران