مسيح علي نژاد،بوي دهان ها و توقعات بعيد!
امیر خوش سرور
چند روز پيش فردي در مقابل مجلس رژيم خودسوزي كرد و از دنيا رفت. اين خبر تكاندهنده بسياري را به واكنش واداشت. من جمله خانم مسيح علي نژاد در همين زمينه و در مقاله اي تحت عنوان "آقاي لاريجاني! بوي گوشت سوخته يك معتاد شرف دارد به بوي دهان تو" به ماجراي خودسوزي يكي از هموطنانمان مقابل مجلس ارتجاع(و يا به قول خانم علي نژاد، خانه ملت!) اشاره كرده و در مقام پاسخ به علي لاريجاني(رئيس مجلس)برآمدند.
در خبرها آمده بود كه فرد مزبور يكي از معلولين جنگي بود و چون به درخواست هايش توجهي نشده بود اقدام به خودسوزي كرده است. اما علي لاريجاني مدعي شد كه فردي كه خودسوزي كرده نه تنها جانباز نبوده بلكه معتاد بوده و از مشكلات روحي و رواني نيز برخوردار بوده است. مقاله خانم علي نژاد در واقع پاسخي است به ادعاي رئيس! خانه ملت!
لينك مقاله خانم مسيح علي نژاد در سايت پژواك ايران:
www.pezhvakeiravakeiran.com/
آدرس وبلاگ خانم مسيح علي نژاد:
از سوي ديگر ايشان با ذكر يك فراخوان در انتهاي مقاله مذكور دوستانشان را دعوت كردند "به يك نوشتار ساده خطاب به رئيس مجلس تا يادمان باشد آدمي كه گفته مي شود مشكل روحي و رواني داشت آنقدر عاقل بود كه خودش را به خانه ملت رساند و آتش گرفت."
فراخوان :
این اتفاق ممکن بود در زمان هر دولت و مجلسی رخ دهد و بی شک مستمسک قرار دادن اینگونه حوادث برای نقد جریانی که منتفدش هستیم هرگز اخلاقی و عقلانی نیست اما تنها برای اینکه رییس مجلس یاد بگیرد که جنازه سوخته یک آدم را با زبانش دوباره به آتش نکشد کاش هر کسی در وبلاگش در این مورد بنویسند و حداقل از ریس مجلس بخواهند که اگر پیگیری این ماجرا دشوار است عذرخواهی برای این شیوه بهشت و جهنم تقسیم کردن را از قلم نیاندازد. در کنار تمام بازیهای وبلاگی این هم بازی تلخ من است و دوستانم را دعوت میکنم به یک نوشتار ساده خطاب به رییس مجلس تا یادمان باشد آدمی که گفته می شود مشکل روحی و روانی داشت آنقدر عاقل بود که خودش را به خانه ملت رساند و آتش گرفت.
به سطر اول فراخوان ايشان توجه فرماييد. به باور راقم اين سطور اين يعني "ماندن در وضعيت صفر!" انگيزه اصلي نگارش اين مختصر گشودن دريچه اي است در باب ماندگاري خانم علي نژاد در اين وضعيت و متعاقبا به چالش طلبيدن توقع ايشان از آنچه خانه ملت مي خوانند. بديهي است كه سطح ادبي نوشتار حاضر متناسب با مقاله ايشان در نظر گرفته شده است. لذا اگر ادبيات مورد استفاده در اين مقاله با ديگر مطالب نگارنده اندكي همخواني ندارد، امري طبيعي است.
آنچه در پي مي آيد نكاتي است پيرامون مقاله و فراخوان خانم مسيح علي نژاد كه به ذهنم خطور كرد. بيراهه ندانستم كه آنها را با خوانندگان محترم نيز در ميان بگذارم:
الف) تيتر مقاله و ادبيات مورد استفاده خانم علي نژاد از جسارتي قابل تقدير حكايت مي كند. كساني كه با فضاي حاكم بر ايران و فعاليت در آن آشنايي دارند به خوبي آگاه اند كه چه خطراتي در كمين فعالين داخل كشور زوزه مرگ سر مي دهند. لذا ايشان را مي بايست به اين دليل تحسين نمود. از سوي ديگر در اين وانفساي زن ستيزي، قلم بي پرواي يك زن ستودني است. از اين رو ايشان قابل تحسين مضاعف است.
ب) در مورد فراخوان ايشان بايد عرض كنم كه بنده چندان پيشرفته نشده ام. بنابراين وبلاگ ندارم تا بتوانم نوشتار ساده ام را خطاب به رئيس مجلس بنويسم. البته اگر هم داشتم ياسين در گوش خر نمي خواندم. توقع عذرخواهي و از اين قبيل كارها هم از عُمال حكومت آخوندي ندارم. از اين رو مطلب خود را(نه خطاب به علي لاريجاني، بلكه خطاب به خانم علي نژاد) در سايت مورد علاقه ام درج مي كنم. اگر ايشان به سايت هاي ضد انقلاب(البته ما از گروه سپاس گويان اعليحضرت، انقلابي تر بوده ايم و هستيم) عنايتي داشته باشند اين مختصر را مي توانند مطالعه كنند. خانم علي نژاد مي توانند از شيخ اصلاحات درباره گروه سپاس، اطلاعاتي را كسب نمايند!
پ) از سوي ديگر راقم اين سطور دوست خانم علي نژاد نيست كه الزامي(هر چند دوستانه) داشته باشد تا به فراخوان ايشان پاسخ مثبت دهد. از قضا نگارنده با ديدگاه هاي سياسي ايشان فرسنگ ها فاصله دارد، چرا كه توهم اصلاح طلبي را ساليان طولاني است كه به مستراح، تُف كرده است. اما بر اين باورم كه مخالفين رژيم مي توانند و چه بسا بايد با منتقدين كل حاكميت و يا حتي منتقدين بخشي از حاكميت به گفتگو بنشينند. اگر آنها در خواب هستند كه بيدار مي شوند و اگر خود را به خواب زده اند اميدوارم كه زودتر بيدار شوند.(هر چند در مورد گروه دوم، اين صرفا آرزو است.) اين مختصر بر پايه اين باور تنظيم شده است.
ت) خانم علي نژاد در مقاله خود مي نويسند: "با بغض مطلبي در مورد مردي كه در برابر مجلس خودسوزي كرد نوشتم..."
احساسات ايشان همچون جسارتشان قابل تقدير است. اما پرسيدني است آيا ايشان اين بغض را درباره قتل عام زندانيان سياسي سال67 هم دارند؟ در قبال تخريب گورستان خاوران چطور؟ در باره دستگيري مادران 55 تا84 ساله در فرودگاه مهرآباد چطور؟
اين كه آدمي با شنيدن خبر خودسوزي يك انسان بي گناه بر خود بلرزد و بغض امانش را ببرد، چيز عجيب و غريبي نيست. اما اگر قرار باشد در مورد يكي از فجايع، پذيراي بغض باشيم و موارد ديگر را به فراموشي بسپاريم و يا پشتِ گوش بيندازيم، چه بايد گفت؟!
آيا خانم علي نژاد از طرح دختران باكره مطلع هستند؟ از اعدام دختر 13 ساله و پيرزن 70 ساله چطور؟ از شكنجه هاي قرون وسطايي در دهه 60 و حتي همين امروز اطلاعي دارند؟ واژه هايي چون "واحد مسكوني"، "قفس" و "سگداني" با گوش ايشان آشناست؟ آيا ايشان از اينكه بيش از 20 سال است كه پدران و مادراني، حتي از محل دفن فرزندانشان بي خبر مانده اند، بغضي در گلو دارند؟
خوب! چرا كسي نمود اين "بغض" را نمي بيند؟! براي سوختن يك انسان بي گناه بايد بغض داشت، ولي براي هزاران انسان بي گناه ديگر نبايد دم برآورد؟ براي هزاران پدر و مادر بي گناه تر چي؟ در مورد فرزندان بعضي از اين انسان هاي بي گناه چه فكر مي كنيد؟ در مورد احكام شلاق، سنگسار، دست و پا قطع كردن، اعدام(كه البته زير 18 ساله و بالاي 18 ساله ندارد.) و ... چه فكر مي كنيد؟
خانم علي نژاد! قانون مجازات اسلامي را خوانده ايد؟ مواردي چون حد زنا، حد لواط، حد مسكر، محاربه و مفسد في الارض، حد سرقت، قصاص نفس، قصاص عضو و ...
قانون اساسي جمهوري اسلامي را مطالعه كرده ايد؟ سطح اختيارات رهبر را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
خواهش مي كنم دوستاني كه اين متن را مي خوانند نفرمايند كه خانم علي نژاد در ايران است و نمي تواند اين حرف ها را بگويد. چرا كه اولا: مي تواند بگويد، چون ديگران مي گويند. به دكتر محمد ملكي بنگريد، به مجموعه فعالان حقوق بشر و دموكراسي، به جنبش دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب و ده ها و صدها زنداني سياسي نيز همين طور. طنين فريادهاي "مرگ بر ديكتاتور" دانشجويان را مي شنويد؟ ديكتاتور فقط يك شخص نيست! هر ديكتاتوري تبلور يك نظم سياسي- اجتماعي است. نثار "مرگ" به ديكتاتور پيش از آنكه فرد ديكتاتور را نشانه بگيرد، نظم موجود را هدف قرار داده است. ثانيا: به تيتر مقاله ايشان مجددا توجه كنيد. همين تيتر در قاموس نظام ولايي يعني احظار، دادگاه، زندان و ... ثالثا: نگارنده نيز در ام القرا به سر مي برد و البته مسئوليت آنچه بيان مي كند را مي پذيرد. اين را گفتم تا متهم به خارج از گود ايستادن نشوم! رابعا: خانم علي نژاد ثابت كرده است كه فرد جسوري است و پروايي از مصائب آزادي ستيزي ندارد.
ث) خانم علي نژاد با دلخوري نسبت به عدم درج مقاله شان در روزنامه حكومتي "اعتماد ملي" و همچنين جايگزين نمودن مقاله ايشان با مقاله جميله كديورمي نويسند: "اول به سرم زد طنز تلخی برای روزنامه بنویسم و بگویم اگر من هم سر و همسری داشتم و بعد خانوادگی این روزها برای دفاع از کروبی وارد میدان میشدیم مطلب مرا دور نمیانداختید."
خانم علي نژاد گويا فراموش كرده اند كه در كجا و تحت سيطره چه حكومتي زندگي مي كنند. در اين نظام مقدس داشتن سر و همسر ، كه هيچ! اگر با تمام قوم و قبيله هم به ميدان مي آمدند، اما در صورتي كه مقاله ايشان به هر دليلي با مصالح آقايان همخواني نداشت ره به جايي نمي بردند. مي توانيم امتحان كنيم!
خانم علي نژاد! شما به سلامتي ازدواج كنيد و پس از ماه عسل يك مقاله بنويسيد و بعد از آن به همراه خانواده آقاي داماد به روزنامه شيخ اصلاحات تشريف ببريد، ببينيم چه مي شود! لطفا مقاله مزبور شبيه به همين مطلب "خنثي" و "قابل چاپ" خودتان باشد.
راستي مگر من كه مي توانم 4 تا زن بگيرم و بي شمار صيغه اي از وضعيت بهتري برخوردارم!؟
كساني كه معتقدند مي توانند به خاطر مصالح نظام، احكام واجب دين خودشان را هم تعطيل كنند، از پرپر كردن مقاله خانم علي نژاد ابايي ندارند. اگر در اين ميان مشكلي هست، مشكل از ايشان است و نه از آقايان!
سَر خانم علي نژاد، سلامت!
ج) خانم علي نژاد پس از انصراف از نگارش طنز تلخ خود براي روزنامه مي نويسند: "آقای کروبی هرگز از من به عنوان کسی که بیشترین لطف را هم به بنده در روزهای احضار و دادگاه داشته اند به دلیل اینکه سنگ معین را به سینه زدهام شاکی نشده بود."
اين جمله گويا چكيده نظرات ايشان درباره به اصطلاح خانه ملت است. خطاب به ايشان بايد عرض كنم: خانم علي نژاد! اگر شيخ اصلاحات در روزهاي احضار و دادگاه مطلبي در حمايت از شما گفته اند، اين "لطف" نيست، وظيفه نمايندگي است. بنايراين شما مديون او نيستيد كه حالا بخواهيد اداي دين كنيد. لطف زماني موضوعيت دارد كه كسي عملي را كه به او ربط چنداني ندارد انجام مي دهد. اگر معتقد هستيد كه در ماجراي احضار و دادگاه، بي گناه بوديد كه واقعا هم بوديد، پس لطف ديگر معنا ندارد. از سوي ديگر شما در طيف اصلاح طلبان قرار داريد، حمايت فردي از همين طيف از شما شقرالقمر نيست. اگر آقايان از حقوق دگرانديشان حمايت مي كردند(فرض محال)، آنوقت مي توانستيم در مورد ايشان كمي تخفيف دهيم! شما نسبت به جناح مقابل، دگرادنديش هستيد اما ديگراني كه نسبت به هر دو جناح حاكميت دگرانديش محسوب مي شوند، به كجا پناه ببرند؟
خواهش مي كنم پاي نيروهاي ملي- مذهبي را به ميان نياوريد. چون اين آقايان را نه خودي و نه ناخودي، بلكه نخودي مي دانم و البته مي دانند!
چ) خانم علي نژاد مي نويسند: "مهم این بود کسی به آقای لاریجانی بگوید که از دهانش بویی از کلام انسانی نیامد آنگاه که یک انسان درست روبروی خانه ملت خودش را به آتش کشید."
اين جمله بار ديگر جسارت خانم علي نژاد را نمايان مي سازد اما پرسش من اين است كه از دهان كدام يك از اين آقايان "بويي از كلام انساني" به مشام مي آيد. اگر شما تا به حال چنين بويي را استشمام كرده ايد، بفرماييد تا ما هم بدانيم. شايد اصلا ما مشكل بويايي داشته باشيم و شما و مشام تيزتان سبب خير شويد!
خانم علي نژاد! كلام انساني از ذهن انساني تراوش مي كند و كلام ضد انساني از ذهن ضد انساني. ذهنيت حكمراني اين آقايان بر پايه ولايت مطلقه فقيه استوار است. مي دانيد يعني چي؟ يعني ولي فقيه به مانند كفيل است براي صِغار. كتاب ولايت فقيه(حكومت اسلامي) را خوانده ايد؟ خوب! آقاي معين كه شما سنگش را به سينه مي زديد در اين مورد چه نظري دارد؟ اصلا چه نظري مي تواند داشته باشد؟ مگر سيد خندان معتقد نبود كه رهبر(علي خامنه اي) به وحي متصل است؟ مگر جامعه مدني در يك شعبده بازي حقيرانه به جامعة النبي ختم نشد؟ و مگر او به زبان اظهر من الشمس خود در برابر دانشجويان اعتراف نكرد كه دشمن مردم است؟
خانم علي نژاد! اگر امكان دارد دهان محمد خاتمي، مير حسين موسوي، مهدي كروبي، عبدا... نوري، مصطفي معين، موسوي خوئيني ها، محسن ميردامادي، سعيد حجاريان، بهزاد نبوي، محسن آرمين، عباس عبدي و ... را نيز ببوييد! از اصلاح طلبان مثال زدم تا مشام شما چندان آزرده نشود. اما اين را بگويم كه امثالي چون بنده بارها بوييده ايم.
خوشا به بوي فاضلاب!
اين را هم بايد بگويم كه قبل از شما بسياري ديگر، به بوي گند دهان لاريجاني ها اشاره كرده بودند. پاسخ، اما چوبه هاي دار بود و جوخه هاي اعدام! و اگر كم سعادت بودند، زندان و شكنجه!
نكته ديگر اينكه شما به خانه ملت اشاره داريد. اگر منظور شما همان ساختماني است كه در ميدان بهارستان است، بله ! ساختمان قشنگي است. اما چرا خانه ملت؟ مگر به من و شما اجازه مي دهند كه كانديد شويم؟ مگر به همان نيروهاي نخودي چنين اجازه اي را دادند؟ مابقي نيروها هم كه مهدورالدم هستند و لاجرم واجب القتل!
خانم علي نژاد! اين چه خانه ملتي است كه نمايندگانش بايد طوق بندگي و بردگي به گردن داشته باشند؟ اين چه خانه ملتي است كه كانديدا بايد از هزار فيلتر رد بشوند؟ اين چه خانه ملتي است كه ملت نمي تواند به صلاح خود نمايندگانش را انتخاب كند و حتما بايد يك عده از ما بهتران از قبل غربالگري كنند؟ اين چه خانه ملتي است كه با يك حكم حكومتي كه كمتر از سه خط بود تمام وعده هاي اصلاح طلبان مجلس ششم به سخره گرفته شد؟ لوايح دو قلو يادتان هست؟
خانم علي نژاد! انصاف دهيد وقتي شما چنين ساختمان قشنگي را خانه ملت مي خوانيد به ملت توهين نمي كنيد؟
ح) خانم علي نژاد مي نويسند: "در همه کشورها وقتی چنین حادثههای دلخراشی رخ میدهد، رسانه ها زمین و زمان را به هم میرسانند تا روزنهای به واقعیت بگشایند."
نمي دانم اين جمله را محض شوخي بيان كردند و يا براي مقايسه؟! كه در هر دو صورت موضوعيت نداشت. اگر شوخي كردند كه متأسفانه به جا نبود و اگر مقايسه كردند كه وامصيبتا!
خانم علي نژاد! كشورهاي ديگر ولي فقيه ندارند. مجلس خبرگان و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام و... ندارند. آزادي مطبوعات، بيان، وجدان و ... در نظر گرفته مي شود. حقوق بشر محترم شمرده مي شود. حيات انسان با ارزش است. اين ها چه ربطي به ايران اسلامي دارد؟ در همه كشورها، رسانه ها به اين خاطر مي توانند زمين و زمان را به هم برسانند تا روزنه اي به واقعيت بگشايند چون تمامي واقعيت و تمامي حقيقت در يك قرائت خلاصه نمي شود.
قياس مع الفارق شنيده ايد؟
نكته ديگر اينكه شما از كدام رسانه صحبت مي كنيد؟ رسانه هاي دولتي و يا حكومتي؟! مصالح نظام را كه به هر چيزي رجحان دارد چگونه تبيين مي كنيد؟ جنگ گرگها در اين ميان، واقعيت يابي نيست، از پرده بيرون افتادن برخي از واقعيات است كه به منظور تسويه حساب هاي جناحي بيان مي شود.
د) خانم علي نژاد سپس با مهر و محبت وصف ناپذير و با كمي چاشني ناسيوناليستي مي نويسند: "بي شک دغدغه نمایندهای که نخواسته است نام کشورش به اتهام بیتوجهی به جانبازان نازنین میهن بدنام شود٫ ستودنی است و از انسانیت به دور است اگر رسانهای بی تحقیق دقیق٫ خبر کذب نوشت و موجب شد دهنیت مردم از بیتوجهی به آنانی که مظلومانه در گوشههای شهر خاطراتی از جنگ را بر تن زخمی خود حک کردهاند، مخدوش شود."
باز هم چندان متوجه نمي شوم كه ايشان شوخي مي كنند و يا جدي مي گويند. راستش را بخواهيد من منظور ايشان را اساسا از مفهوم "نماينده" در چارچوب نظام مقدس نمي فهمم، چه برسد به "دغدغه نماينده". البته اين را مي دانم كه نفهميدن اين موضوع مشكل من است و نه ايشان. اما خوشحال مي شوم اگر لطف كنند(لطف اينجا معنا مي يابد) حقير را از سرگرداني نجات دهند.
در مورد "اتهام بي توجهي به جانبازان نازنين ميهن" نيز بايد مجددا به ماهيت اين حكومت توجه نمود. ميليون ها معتاد، صدها هزار زن و كودك خياباني، ميليون ها جوان بيكار، گارگراني كه چندين ماه است كه حقوق نگرفته اند و ...
تمامي اين بي توجهي ها را بگذاريد در كنار بي توجهي به معلولين جنگي(و يا به قول ايشان جانبازان نازنين ميهن).
خانم علي نژاد! من نيز چون شما به كساني كه براي دفاع از اين آب و خاك آسيب ديده اند اداي احترام مي كنم. هر چند منظورم عمدتا كساني است كه قبل از فتح خرمشهر در جبهه بودند. چرا كه تا اين زمان، جنگ تدافعي بود و قاعدتا مشروع، اما پس از آن جنگ از سوي ما جنبه تهاجمي گرفت و از اين رو جانباختگان و معلولين ما، متجاوز هم بودند. اين را نبايد فراموش كرد. احساسات مي بايست از دريچه عقلانيت گذر كنند تا به پختگي برسند. در غير اين صورت احساسات، توجيه كننده جنايت و عوام فريبي هستند.
اگر تجاوز صدام محكوم است، كه هست، تجاوز ما هم محكوم است، كه بايد باشد!
نكته ديگر درباره دغدغه نماينده مزبور از بدنام شدن كشور است. نمي دانم منظور از بدنام شدن چيست؟ اما تا آنجايي كه مي فهمم، كشور چه در سطح داخلي و چه در سطح بين المللي بدنام هست. اين موضوع فقط براي امروز و ديروز هم نيست. سابقه اي طولاني وجود دارد. صدور بنيادگرايي و تروريسم به منطقه، اخلال در پروسه صلح خاورميانه، دارا بودن رتبه اول در اجراي حكم اعدام با توجه به جمعيت، تلاش براي توليد سلاح هسته اي، اجراي مجازات هاي غير انساني در رابطه با محكومين، نقض سيستماتيك حقوق بشر، ترور مخالفين سياسي در خارج از كشور، قتل عام زندانيان سياسي، اعمال شكنجه هاي قرون وسطايي، تورم افسار گسيخته، طرح ارتجاعي امنيت اجتماعي و ... تنها نمونه هايي از كارنامه سرشار از بدنامي آقايان است.
خوب! اين يك مورد بدنامي هم بگذاريد در كنار ديگر بدنامي ها! چه چيزي در اين به اصطلاح نماينده قابل ستودن است؟ نمي دانم!
درباره "مخدوش شدن ذهنيت مردم از بي توجهي به جانبازان نازنين ميهن" بايد گفت: ذهنيت مردم آنقدر مخدوش شده است كه شايد اين مسائل ديگر ذهن كسي را مخدوش نمي كند. انواع و اقسام مشكلات معيشتي، براي بسياري از هموطنان نازنين ميهن جايي براي توجه به اين امور باقي نگذاشته است.
خانم علي نژاد! اگر باور نداريد مي توانيد به مردم عادي كوچه و بازار رجوع كنيد و ببينيد آنها در قبال چنين مسائلي چه موضعي دارند. ايرج مصداقي(نمي دانم او را مي شناسيد يا نه) در جايي گفته بود: "اينان(جمهوري اسلامي) نسل ما را به غارت بردند." ايرج فراموش كرده بود كه بگويد به همراه غارت نسل او، اخلاق و بسياري چيزهاي ديگر نيز به غارت رفته است.
خانم علي نژاد! تعداد معدودي(همچون شما) كه ارزش ها را به زحمت در پستوي خانه نهان كرده اند نيز متأسفانه به بازي هاي تلخ وبلاگي روي آورده اند. در چنين شرايطي سورچراني امثال لاريجاني ها عجيب نيست.
ذ) خانم علي نژاد پس از ذكر مصيبت يك گام كيفي به جلو بر مي دارند و مي نويسند: "این ها همه مقدمهای دراز بود برای آنکه بگویم شأن مجلس بالاتر از این است که در دفاع از جایگاه خود، منش جانبازان را فراموش کند و تنها به نامشان تکیه کند."
به باور من اين مشكل هم بر مي گردد به شناخت ايشان از شأن و جايگاه مجلس در نظام جمهوري اسلامي. در مورد منش جانبازان هم نمي دانم منظور ايشان چيست. مگر جانبازان موجوداتي فضايي هستند كه منش ايشان را متفاوت از ديگران لحاظ كنيم؟ شايد هم جزء معصومين بودند و ما خبر نداشتيم!
خانم علي نژاد! انسان، انسان است. در اين ديدگاه منش انساني را بايد پاس داشت و نه هيچ چيز ديگري را. اگر پدر بنده و يا احيانا پدر بزرگوار شما جانباز نيستند، يعني تهي از منش! مي باشند، يا منش كمتر و يا متفاوتي نسبت به جانبازان دارند؟ جمهوري اسلامي همگان را فداي بقا خود كرده است. جانباز و غير جانباز ندارد. راز ماندگاري اين حكومت نيز در همين است. به نام همگان نيز تكيه زده است؛ امت هميشه در صحنه، انرژي هسته اي حق مسلم ماست و ... تماما سوء استفاده از نام ايرانيان است و بس. از قضا شأن مجلس در چنين حكومتي همين بود كه ديديم. شما توقع بعيد داريد. راز شكست به اصطلاح اصلاحات هم در همين توقعات بعيد كساني بود كه به ماهيت جمهوري اسلامي بهاي لازم را نمي دهند.
توهم اصلاح طلبي كه گفتم تف كردم همين بود!
ر) خانم علي نژاد در نهايت توقع خود را گويا به مثابه "چه بايد كرد؟" عرضه مي كنند و مي نويسند: "به گمانم یک وعده ساده مبنی بر اینکه مجلس بررسی میکند تا ببیند مردی که در سه وعده با سه نماینده تهران دیدار داشته است، سپس چرا خودسوزی کرده است، نه تنها از شأن مجلس نمیکاست بلکه همان هدف والای جانبازانی را تقویت میکرد که جان خویش را برای چنین روزی تقدیم کردهاند تا نمایندگان یادشان نرود برای خودسوزی یک “آدم” جدا از سوابق زندانی و مشکلات روحی و روانی او، از یک ابراز تأسف ساده و پیگیری مسئولانه دریغ نکنند."
خوب! در اينجا مي رسيم به اوج اصلاح طلبي خانم علي نژاد! هر چند انساندوستي ايشان قابل ستايش است.
ايشان توقع دارند كه نمايندگان ملت! از يك ابراز تأسف ساده و وعده پيگيري مسئولانه دريغ نكنند. فرض بفرماييد اين اتفاق خوشايند رخ مي داد! علي لاريجاني مي آمد، ابراز تأسف مي كرد و وعده پيگيري مسئولانه هم مي داد. آيا همه چيز حل مي شد؟
خانم علي نژاد! توقع داشتيد پس از تجربه 30 ساله جمهوري اسلامي، پيگيري مسئولانه آقايان به كجا بينجامد؟ توجيه ، توجيه است. چه با پيگيري مسئولانه و چه بدون پيگيري مسئولانه!
مصلحتِ بقاي رژيم را فراموش نكنيد.
قتل هاي زنجيره اي يادتان هست؟ ابراز تأسف كردند و وعده پيگيري مسئولانه هم دادند و البته مجدانه! پيگيري هم شد. كوي دانشگاه چطور؟ يادتان هست؟ چه پيگيري مسئولانه اي كردند. تازه اين نوع از پيگير هاي مسئولانه در بهار! اصلاحات صورت گرفت.
متأسفانه اصلاح طلبي خانم علي نژاد، رنگ و لعاب زدن به همين حاكميت است، بدون هيچ گونه تغيير معناداري. اينكه بر فرض حجاب اجباري است، معنايش سلب اراده و حق پوشش زنان است. حالا چه با گشت ارشاد و چه بدون گشت ارشاد. اصلاح طلبان دومين راه را ترجيح مي دهند. روسري با يك وجب پارچه روي سر هم تفاوت ماهوي ندارد.(اين مثال را به مناسبت 8 مارس زدم.)
اين همه را نوشتم تا يك نكته را بگويم و آن اينكه با بودن جمهوري اسلامي و با توجه به ماهيت آن، مصالح مردم ايران تأمين نمي شود. توقع بعيد نداشته باشيد.
خانم علي نژاد! اصلاحات نَمرد، اصلاحات مرده بود! ... فكر چاره كنيد!
جسارت و صداقت شما را پاس مي دارم.
در پايان ذكر يك نكته خالي از فايده نيست، چرا كه ممكن است بعضي از دوستان انتقاد كنند كه خانم علي نژاد، خودشان گفتند كه مطلبشان، خنثي و قابل چاپ براي روزنامه بود. اما به باور بنده اولا: مطلب، خنثي نبود فقط قابل چاپ بود. جهت گيري مطلب به معناي نفي خنثي بودن آن است. به راستي مگر مطلب خنثي هم داريم؟ ثانبا: به سطر اول فراخوان ايشان مجددا توجه كنيد. وضوح مطلب مدعاي راقم اين سطور را اثبات مي كند.
بغض و اشك و آه، محصول بلاشك كليّت جمهوري اسلامي است.
3 / اسفند/1387
منبع:پژواک ایران