با چشمی گریان؛ تقدیم به مادر کوشالی
امیر خوش سرور
(1)
درد زخمه می زند بر جان شیفته شیفتگان
آن هنگام که هستی، لجوجانه، سر باز ایستادن ندارد
"ستار" رفت و "مادر" هم
و من باز هم مانده، وامانده
جا مانده از قافله عشق سبوعیت قرون خونین را چون صلیب بر دوش تجربه می کنم
اسیر ماتم،
در شگفت،
یک سوال:
"ارزش هستی بالذات است یا بالعرض"؟!
(2)
پاییز
ای نکبت نشسته در میان فصول
نقاب "عشق" بر چهره
"ما" چه بد کردیم که دگربار گلی از گلزار ما ربودی؟!
ای نکبت نشسته در میان فصول
نقاب "عشق" بر چهره
(3)
"مادر" رفت
و
"نگفت"
داغ به خاک سپردن فرزند در حیاط خانه چه طعمی دارد؟!
(4)
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
(5)
"مادر" خنده ات را به فراخنای جنگل های گیلان بگستران
تا دشت های کردستان، آذربایجان، خراسان، خوزستان ...
تا به کویر
امتداد تا به "دنا"، "سهند"، "سبلان و...
به "دشمن" بگو:
"ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم"
یازدهم مهرماه هزار و سیصد و هشتاد و نه
منبع:پژواک ایران