8 مارس؛ پاسداشت انسانيت
روز جهاني زن گرامي باد
امیر خوش سرور
اگر سير تاريخي روز جهاني زن را مورد تأمل و بررسي قرار دهيم مشاهده مي كنيم كه تاريخ آن به سال 1857 باز مي گردد. در اين سال براي اولين بار كارگران نساجي زن در شهر نيويورك در اعتراض به استثمار سرمايه داري وارد ميدان مبارزه شدند. متعاقبا سير تحولات در قالب تكامل تدريجي پديده به 8 مارس 1910 منتهي شد و 53 سال پس از اين اقدام آغازين، اولين كنگره جهاني زنان در آلمان به سرپرستي "كلارا زتكين" روز جهاني زن را در ابتكاري سوسياليستي و در انترناسيونال دوم به تصويب رساند. لذا چرايي پديدآيي اين روز را مي بايست در پرتوي اديشه هاي آزاديخواهانه و برابري طلبانه چپ گرايان مدنظر قرار داد. در واقع امر، بررسي طيف بندي هاي سياسي – ايدئولوژيك در يك پيوستار نشان مي دهد، نيروهايي كه در طيف چپ پيوستار قرار دارند هميشه و همه جا نسبت به نابرابري ها و هر نوع استثمار خواه بر عليه يك طبقه، جنس، قوم، نژاد و... موضع انتقادي داشته و نسبت به منافع و مصالح طرف فرودست اين رابطه جهت گيري مي نمايند و عملكردهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي متناسب با شرايط زماني – مكاني و در نظر گرفتن منافع و مصالح ايشان را به انحاء مختلف به مرحله اجرا مي گذارند.
اما چرا چپ گرايان چنين مي انديشند؟ و مهم تر آنكه چرا موضوع زنان به مثابه يك پارامتر تعيين كننده در قالب انديشه هاي چپ گرايانه تبلور يافته است؟
انديشه هاي جنبش چپ در كليت آن را مي توان به شرح ذيل بيان داشت:
1) باور به عقلانيت در برابر ايمان خلص ديني
2) باور به پروسه تكاملي فرد و جامعه و تاثير متقابل اين دو بر يكديگر
3) آزاديخواهي و برابري طلبي
4) اومانيسم
بي ترديد موارد فوق در عرصه اجتماعي با رويكردي مبارزاتي به منصه ظهور مي رسند. چرا كه بيان اعتقادات مزبور با نقد و نفي نظريات پيشينيان همراه بوده است. اما واقعيت امر بر اين پايه استوار است كه به تجربه دريافته ايم، تكامل سيري خطي را بر نمي تابد. از سوي ديگر تضاد سنت و مدرنيته، تضادي حذفي نيست كه به يكباره گذشته تاريخي بشريت به "عدم" سپرده شود و از خاك رهش، سيمرغي خوش سيما، ققنوس وار سر برآورد و عرش و فرش را جولانگاه خود قرار دهد. از اين رو حضور در پروسه مبارزاتي و در مواجهه با نظريات ارتجاعي پيشينيان واقعيتِ انكارناپذيرِ سيماي جنبش چپ است.
اين مبارزه را در كليت خود مي توان در قالب سه گانه فوق بيان نمود:
1) تلاش به منظور دگرگون نمودن هر چه بيشتر مناسبات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در جهت ايجاد برابري و از ميان برداشتن فاصله طبقاتي
2) گرايش به مواجهه با سنت، تلاش در راستاي سنت شكني و جايگزين نمودن طرحهاي مدرن اجتماعي در برابر محافظه كاري
3) گرايش به انترناسيوناليسم
تمامي آنچه بيان شد را مي توان و بايد بر مدار "انسان" بنيان نهاد. انسانيت، سنگ بناي چپ انديشي است. هيچ چيزي جز انسان، ياراي جايگزين شدن در قالب اين انديشه را ندارد. اگر انسان، انسانيت و انسانگرايي را از مدار كيفي چپ انديشي حذف كنيم، به يقين، تمامي دستگاه ارزشي آن فرو مي ريزد و در اين صورت از چپ گرايي جز نامي خمارآلود و انبوهي از "هيچ"! باقي نمي ماند. در همين راستا روز جهاني زن را صرفا به منظور تجليل از مقام زنان گرامي نمي داريم، بلكه آن را روزي براي پاسداشت انسانيت مي دانيم. اصل بنيادين انسانيت، حكم مي كند كه نسبت به هرگونه مناسبات تبعيض آميز و مبتني بر استثمار با قاطعيت موضع گيري نمود. روز جهاني كارگر نيز بر همين ماهيت استوار است. روز جهاني كودك نيز همچنين.
اما نكته اي ظريف و پرمعنا را نبايد به فراموشي سپرد. سيمون دوبووار مي نويسد: "همه طبقات اجتماعي تحت ستم، زماني نبودند. آنها بعدا به وجود آمدند. ولي زنان پيوسته بودند، آنها به سبب ساختار فيزيولوژيك خود، زن هستند. اما طنين خود به خودي زن در گوش مرد، آهنگي دشنام گونه دارد و در ذهن او، آميزه اي از بهره وري جنسي و تحقير است."
با اندكي تأمل در جمله سيمون دوبووار بر ستم مضاعفي كه بر زنان به صورت تاريخي روا داشته شده است پي مي بريم. نظام طبقاتي همگان را استثمار مي كند. اما زنان را بيشتر از ديگران در زير چرخ دنده هاي خود، خُرد مي نمايد.
گويا نظام طبقاتي، سرشتي مردانه دارد!
از اين رو چپ گرايان مي بايست متناسب با ستم مضاعف، بر مساله زنان، تاكيدي مضاعف نمايند. رهايي زنان و حتي تلاش به منظور كاهش از بار سنگين ستم تاريخي به ايشان رويكردي انساني و در راستاي تحقق اهداف چپ گرايان است. بي ترديد قرار گرفتن دوشادوش و برابر دانستن مساله زنان با ديگر معضلات بشري به معناي ناديده انگاشتن ستم مضاعف به آنهاست. اين مهم به معناي نفي ماهيت يكسان ستم و چرايي پديده استثمار در نظام طبقاتي نيست.اين امر موضوعي بديهي است. آنچه در اينجا حائز اهميت است چگونگي مواجهه با پديده قابل مشاهده (ستم مضاعف) در قالب تدوين استراتژي مبارزاتي است. بر مورد فوق وضعيت زنان در ايران و تحت قوانين ارتجاعي را بيفزاييد تا اهميت موضوع وضوح بيشتري يابد.
بدون اغراق مساله زنان مي بايست بر صدر ليست مطالبات چپ گرايان جاي بگيرد. تئوري "تبعيض مثبت" را بايد از همين نقطه آغاز نمود.
از روزي كه ماركس گفت پرولتاريا چيزي براي از دست دادن ندارند جز زنجيرهايشان تا به امروز كه شاهديم زنان چيزي براي از دست دادن ندارند جز زنجيرهايشان، بيش از يك قرن مي گذرد. موتور محركه تاريخ، طبقات تحت ستم هستند. اين قانوني عام و كلي است، تجسم عيني اش را مي توان متناسب با شرايط زماني و مكاني طرح نمود. امروزه روز، بالاخص در كشورهاي جهان سوم، زنان ستمكش ترين اقشار جامعه هستند. اگر آگاهي شرط لازم كسب رهبري يك جنبش است، زنان بهترين رهبران جنبش آزاديخواهانه و برابري طلبانه در ايران هستند. ديالكتيك ستم و كسب آگاهي با تاكيد بر صفت مضاعف درباره ستم به زنان، اين مهم را ايجاب مي كند.
زياده گويي را به كناري وا نهاده و به نقل از سيمون دوبووار در پيشگفتار كتاب "جنس دوم"(1949) بر نكته پاياني اين مختصر تاكيد مي نهيم: "گاهي در بحث هاي انتزاعي از مردها شنيده ام «شما اين طور فكر مي كنيد چون زن هستيد.» به جاي آن كه در جواب آنها بگويم «شما چون مرد هستيد عكس من فكر مي كنيد.» ترجيح مي دهم بگويم «اين طور فكر مي كنم براي اين كه درست است.»"
اميدوارم (و در پرتو اين اميد مبارزه مي كنيم) روزگاري فرا رسد كه افسانه شوم ضعيفگي زن را به سُخره بنشينيم. بي ترديد اين مهم به وقوع نمي پيوند مگر با مبارزه اي همه جانبه و به رهبري زنان!
منبع:پژواک ایران