دوستان ما در راهند آقای آبدارچی
عباس علیآبادی
گريه نکن آقای دکتر. ما در اين کاخ بی نظير مان خيلی راحت و آسوده هستيم. شما به دولت سوريه و شيعيان لبنان برس و پول نفت را روی سفره حماس و دولت های آمريکای لاتين ببر، کافی است. رهبر هم دوست دارد شما دوباره نوکری شان را بکنيد و نشئه شان کنيد. ديگر چه مرگ تان است که اشک تمساح ميريزيد و دل رهبر عظما را کباب ميکنيد؟ ساکت باش و بداد بيگانگان برس که حال ما زيادی خوب است و ارزانی هم مارا کشت. واز زور آسايش و راحتی خيال نميدانيم چه خاکی به سر شما و رهبر خمار تان بکنيم...
آه آه
يا زينب کبرا
قول ميد هم که
اگر اينبار هم
وافور چاق کن مقام عظما بشوم
بيشتر به برادر دکتر اسد
و حماس و
نصر الله خان برسم
و هرچه پول نفت ملت است را
روی سفره ی دولتهای بيگانه بريزم
و ترياک فرد اعلای طالبانی را هم
روی سفره ی ولايت مطلقه بچينم
بمن کمک کن
تا ببينی که
چه آتشی بپا خواهم نمود
خودت ميدانی
که
من و موسوی و کروبی و رضائی
سرو ته يک کرباسيم
و همه
به دامن مقام عظما ميماسيم
پس بدان که
فرقی نميکند که
من آبدار چی بمانم
و يا آن سه يار پنهانی
به هر حال
من مرغوب ترم
و مدرک دکترايم را
د ر زمان استانداری اردبيل گرفتم
از قدرت دسته بيل
نه مدرنم
و نه پست مدرن
نه توابم و مسئول کشتار سال ۶۰ و ۶۷
و نه قاتل ميليون ها تن
در جنگ داخلی و خارجی
من آدمکشی حقيرم
که مسئول خون تعداد اندکی هستم
که بفرمان امام راحل
قتل و هتک را پيشه کرده بودم
که گفته اند
مامور بودم و هستم و
معذور
پس
پس. پس گريه مرا نظر کنيد
نه ظاهر امر را...
گريه نکن آقای دکتر، اوضاع روبراه است و بهداشت و نظافت هم در حد باور نکردنی موجود می باشد. و رخت های مان هم با آفتاب قرار داد بسته اند. مجانی پذيرايی ميشوند. شما بفکر بچه های کشور های ديگر باشيد. و پول نفت را روی سفره ی آنها پهن کنيد. چونان لباسهای مان که روی درخت های بی بار و بر و زير آتش گرمای آفتاب پهن می کنيم.
گريه نکن که اين اشکها بعدا لازم تان می شود. چون دوستان ما در راهند...
منبع:پژواک ایران