من کجا ایستادهام؟
عباس علیآبادی
۱۵ خرداد سال يکهزار سيصد و چهل دو بود. که شاه وابسته و ستمگر . مردم بی سلاح را به گلوله بسته بود. وتعداد زيادی را هم دستگير کرده بود.و چند تن را نيز به چوبه دار سپرده بود. در آنزمان . ما . چند تن از جوانان مذهبی آنزمان . با همه بی تجربگی مان در دنيای مبارزه و سياست و مذهب. از خودمان پرسيده بوديم که در کجا بايد بايستيم!؟
به اينجا رسيده بوديم که بگونه ای افشاگری علنی بکنيم تا ديگر چنين اتفاق مشئوم و مشمئز کننده ای تکرار نشود!!. برنامه ای در مسجدی گذاشتيم . شبيه مجلس ختمی که برای مرده ها ميگذارند. که يک استوار شهربانی آشنا و مذهبی !! اما خبر چين !! وقتی فهميد با گريه از ما خواست که دست از اين کار برداريم. اما ما کار خودمان را کرديم.
۱۲ نفر بوديم که دست به چنين کاری زديم. و افراد حاضر در مجلس به ده تن هم نرسيده بود . چون همه وحشت داشتند که بلايی سرشان بيايد. به هر رو ما برنامه را اجرا کرديم و از طريق بلند گوی قوی مسجد صدای اعتراض مان را به اقصا نقاط شهر رسانديم. يکی نوشته تندی عليه رژيم شاه خواند و يکی هم سخن امام علی از نهج البلاغه را با تيتر شاه را بر ملت امتيازی نيست. يکی شعری از مثنوی را با صدای خوش خوانده بود و يکی هم آياتی انگيزاننده از قرآن را تلاوت کرده بود. که پس از پايان برنامه کار همه ما به ساواک کشيده بشده بود که دونفر ازما کارمان به بيدادگاه نظامی شاه رسيده بود. که خودم تا حالا براه ستم ستيزی ام ادامه ميدهم .
و اکنون هم ملتی با هر عقيده . بيگناه به مسلخ کشيده شدند و بی هيچ جرم و گناهی زندانی و شکنجه شدند و به دختر و پسر دستگير شده تجاوز شده است و بسياری هم در بيدادگاه ولايت مطلقه مجبور به اعتراف هايی دروغين شده اند. پر واضح است که من ايرانی مدعی مردم دوستی و ايرانخواهی و آزادی طلبی . بايد در کنار مردم محروم از آزادی وطنم بايستم و از حق همه ی ملت غيور و بپا خاسته ی ايران دفاع کنم. چرا که اين آزادگان هم چونان من ايرانی اما در تبعيد . رفاه مردم و آبادی کشور و آزادی انديشه می خواهند . اگر من هموطن در کنار شان نباشم . پس برای چه کاری . اينهمه سالها آوارگی را پذيرفتم. و در غربت غرب روز گار ميگذرانم!؟.
بفرمان حقيقت رفتم اند ر قبر باشادی
که تا بيرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
کارو.
و اکنون ايران و ايرانی منتظر من و شماست. که در اين کشور های آزاد صدای درد و غم آنان باشيم و مظلوميت و محروميت همه جانبه شان را فرياد کنيم. در تئوری و در عمل. و حد اقل با اتحاد خود و با احترام به عقايد هموطنان تبعيدی. يار شان باشيم.
ايستادن ما در کنار مردم مان . رژيم خون آشام ولايت مطلقه را زود تر به درک واصل ميکند و شادی و رفاه و آسودگی را به ملت ايران هديه مينمايد.
وقتی آزادی انتخابات برای همه فراهم شود . ديگررنگ سبز و سرخ و زرد و سفيد نبايد باعث مناقشه بشود. چون اصل. آزادی می باشد که با اتحاد و يگانگی ملت شريف ايران تامين ميشود. با همه ی فشار ها و قتل و غارت های رژيم منحوس ولايت عظما !!.
کافيست که باد ابر قدرت کاغذی ولايت مطلقه را خالی کنيم. آنوقت مردم هستند و آزادی و انتخاب واقعی و جشن و شادی دائمی...بی زندانی سياسی و عقيدتی و بی دارو درفش و شکنجه و غارت و تجاوز و فقر و محروميت...
باقی بقای تان...
منبع:پژواک ایران