PEZHVAKEIRAN.COM زنگ خطری برای حاکمان خون آشام ايران
 

زنگ خطری برای حاکمان خون آشام ايران
عباس علی‌آبادی

در طول تاريخ حق بر باطل حتا پس از پيروزی ظاهری باطل پيروز شد . و در تواريخ جهان ميشود به اسناد و نام هايی دست يافت که می تواند مويد اين ادعا باشد. و بقولی هميشه از جايی ضربه می خوردند که اصلا فکرش را نمی کردند. و ديکتاتور ها و جانيان بد نام و خون آشام جهان هم دچار چنين سرنوشتی شده اند و خواهند شد. يک نمونه ی زنده و حاضرش آيت الله منتظری است که چنان ضربه ای به خمينی دجال و رژيمش زده است که دجال خفته در گور  هرگز فکرش را نمی کرد. و چون تعداد بيداران و ضربه زنان  به وفور يافت ميشود که نگارنده بخاطر ماه محرم به نمونه ای تاريخی استناد ميکنم که عبرتی هست برای همه ی ستمگران تاريخ که جز خيانت و جنايت عليه بشريت کاری ندارند . بويژه رژيم خونريز حاکم بر ايران که روی سياه جباران خودکامه جهان را سفيد کرده است .

و اما سند تاريخی ...

 

/////////////////////////////////

معاویه بن یزید بن معاویه بن ابو سفيان

 

معاویة بن یزید بن معاویه بن ابی سفیان، معروف به معاویه دوم و مکنی به ابو لیلی است. او سومین خلیفه از خلفای بنی امیه است که پس از پدرش یزید در صفر 64 ه. ق به خلافت رسید.

 

وی به بیانی سه ماه و به بیانی دیگر چهل روز خلافت کرد و پس از آن بر منبر رفت و کناره گیری خود را از خلافت اعلام داشت و گفت ای مردم، جد من معاویه به منازعه با کسی پرداخت که در خویشاوندی به پیامبر نزدیک بود و در اسلام نیز پیشتر از او بود ( علی بن ابیطالب ). او اولین مسلمان، اولین مؤمن و پسر عموی رسول خدا و پدر اهل بیت خاتم رسولان بود.

 

او سپس با ذکر برخی از کردارهای جدّ و پدرش گفت که: پدرش (یزید) عترت را به شهادت رسانده، حرمت حرم را از بین برده و کعبه را آتش کشیده است. من حکومت بر شما را عهده دار نمی شوم، چرا که در احوال شما و احوال خود نگریستم و دیدم هنگامی که کسی لایق تر از من هست، نه من شایسته خلافت بر شمایم نه خلافت شایسته من است، شما به کارتان آگاه ترید، هرکه را که دوست دارید برگزینید ودیگر خود دانید. سپس از منبر پایین آمد.

 

مروان بن حکم به او گفت: همچون عمر بن خطاب، شورایی معین کن.

اما او گفت: هیچ مسئولیتی را در این مورد نخواهد پذیرفت.

البته وجود چنین فرزندی برای یزید از جهتی تعجب آور نیست، وقتی بدانیم که وی معلّمی شیعی داشته است.

 

معاویه دوم پس از مدت کمی از دنیا رفت و بسیاری عقیده دارند که وی را مسموم کردند.

سن او در این هنگام 21 سال و 18 ماه بود. امویان معلی شیعه مذهب او را نیز زنده دفن کردند.

 

گفته اند که او مصداق آیة یخرج الحی من المیت؛ زنده را از مرده خارج می کند در بنی امیه مانند مؤمن آل فرعون در دستگاه فرعونیان می باشد.

 

با مرگ او تزلزل موقتی در دستگاه امویان روی داد که این خلاء بلافاصله توسط مروان بن حکم پُر شد و از آن پس تا پایان حکومت آنان، مروانیان حاکم بودند. / سايت رشد /

 

////////////////////////////

 

ابن حجر مكّى در كتاب الصواعق المحرقه كه در دفاع از شيخين و ردّ بر شيعه نوشته، چنين مى نگارد:

معاوية بن يزيد به ميان مردم نيامد و نماز جماعت به امامت او برگزار نشد و در امور حكومت دخالت نكرد و فقط چهل روز حاكميّت داشت و از ويژگى هايى كه بر خوبى او دلالت دارد، اين است كه وقتى بر فراز منبر رفت، گفت:

إنّ هذه الخلافة حبل اللّه وإنّ جدّي معاوية نازع الأمر أهله ومن هو أحقّ به منه علي بن أبي طالب، وركب بكم ما تعلمون... ثم قلّد أبي الأمر وكان غير أهل له ونازع ابن بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله...;

همانا اين خلافت، ريسمان الهى است و جدّم معاويه آن را به ناحق از على بن ابى طالب گرفت و آن چه را مى خواست انجام داد... سپس نوبت به پدرم رسيد كه او نيز اهليّت تصدّى خلافت را نداشت و با فرزند دختر رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله به دشمنى پرداخت... .

او در حالى كه گريه مى كرد، افزود:

إنّ من أعظم الأُمور علينا علمنا بسوء مصرعه وبئس منقلبه، وقد قتل عترة رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله، وأباح الخمر وخرّب الكعبة... فشأنكم أمركم. واللّه لئن كانت الدنيا خيراً... ولئن كانت شرّاً فكفى ذرّية أبي سفيان ما أصابوا منها;1

يزيد عترت رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را به قتل رساند، شرب خمر را مباح كرد و كعبه را تخريب نمود، او اهل جهنم است و بر ما بسيار دشوار است... .

بنابراين سخنرانى، فرزند يزيد به قاتل بودن پدرش اقرار كرده است. او حتى به نتيجه اين جنايت كه ورود به دوزخ است نيز اعتراف كرده و بعد هم دست از خلافت برداشته و گفته است: خودتان مى دانيد و من به خير و شر حكومت كارى ندارم.

 

1 . الصواعق المحرقه: 134.

 

/ سايت ميلانی  /

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب عباس علی‌آبادی در سایت پژواک ایران 

*خوش آنکو که بر تخت دلها نشيند   [2009 Dec] 
*به بهانه ی يک مصاحبه   [2009 Dec] 
*يک خاطره و يک سروده   [2009 Oct] 
*گزارش هفتگی منتصب مقام عظما جناب دکتر آقای محمود احمدی نژاد  [2009 Oct] 
*حاشيه ای بر يک خبر بدتر از سلاح هسته ای !  [2009 Oct] 
*گزارش هفتگی منتصب ولايت مطلقه. عاليجناب زرد پوش آقای دکتر محمود احمدی نژاد.  [2009 Sep] 
*گزارش هفتگی دکتر محمود احمدی نژاد. منتصب مقام مطلقه ی ولايت  [2009 Sep] 
*گزارش هفتگی !! منتصب ولايت مطلقه . دکتر محمود احمدی نژاد   [2009 Sep] 
*من کجا ایستاده‌ام؟   [2009 Sep] 
*۳۶۰۰ انسان در کوره ی آدمسوزی  [2009 Aug] 
*دلم ميسوزد ای مردم  [2009 Jul] 
*تا راه قلندری نپوئی نشود   [2009 Jul] 
*چشم بر چشم وطن دارم   [2009 Jun] 
*آی آدم‌ها   [2009 Jun] 
*گزارش هفتگی آقا محمود، جناب دکتر احمدی نژاد   [2009 May] 
*ازعلائم سقوط يک رژيم ضد مردمي  [2009 May] 
*جناب دولت آبادی اشتباه را با اشتباه مجدد تصحيح نمی‌کنند   [2009 May] 
*گزارش هفتگی آقا محمود . جناب دکتر احمدی نژاد  [2009 May] 
*دوستان ما در راهند آقای آبدارچی   [2009 May] 
*گزارش هفتگی جناب محمود دکتر احمدی نژاد  [2009 May] 
*گزارش هفتگی محمود احمدی نژاد   [2009 Feb] 
* کلک ژاپنی هم داشتيم!؟  [2009 Feb] 
*گزارش هفتگی جناب دکتر آق محمود احمدی نژاد   [2009 Feb] 
*کرامت عمليات سياهکل !  [2009 Feb] 
*توطئه يا انقلاب!؟   [2009 Feb] 
*گزارش هفتگی جناب دکتر آقا محمود احمدی نژاد   [2009 Feb] 
*برقی پر تگرگ، پر باران، پر برف، پر محنت   [2009 Jan] 
*گزارش هفتگی دکتر . آقا محمود احمدی نژاد   [2009 Jan] 
*روز اوباما و باقی قضايا   [2009 Jan] 
*چرا شاه رفت !؟  [2009 Jan] 
*کلک جديد کلک ترين کلک جهان   [2009 Jan] 
*گزارش هفتگی ما / آل خمينی / جناب دکتر محمود احمدی نژاد   [2009 Jan] 
*زنگ خطری برای حاکمان خون آشام ايران   [2009 Jan] 
*گزارش هفتگی جناب دکتر محمود احمدی نژاد   [2009 Jan] 
*در پی هزار و چهار صد سال  [2008 Dec] 
*دمی پای منبر امام راحل   [2008 Dec] 
*گزارش هفتگی ما ! جناب دکتر آقا محمود احمدی نژاد   [2008 Dec] 
*قصه ی لنگه کفش و نظر بنده   [2008 Dec] 
*گزارش هفتگی جناب دکتر محمو د احمدی نژاد  [2008 Dec] 
*گزارش هفتگی محمود احمدی‌نژاد   [2008 Dec] 
*گزارش هفتگی احمدی‌نژاد   [2008 Nov] 
*جام زهر آخرین  [2008 Nov]